تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند
حافظ خوش سخن

روز حافظ فرصتی است که بتوان نگاهی به این شاعر پارسی قرن هشتم انداخت که توانسته است علیرغم این همه از زمان او همچنان بر تارک آسمان ادب ایران بدرخشد.

قصد ندارم که در این مجال به شعر او بپردازم که دوستداران در این زمینه می توانند به کتاب حافظ استاد ضیاء موحد و کتاب حافظ نامه  استاد بهاءالدین خرمشاهی مراجعه نمایند.

نگاه من شرح دیداری است که در تابستان امسال با حافظ رخ داد.بر مقبره این شاعر بزرگوار در شهر شعر و شور شیراز  حاظر شدم،هنگام غروب آفتاب بود و زمان نماز مغرب که در حجره ای نماز را اقامه کردم و در فضای آن حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.

مسبوق بدین که پیشتر از نماز مردان و زنانی را نظاره گر بودم که بهره آنان از حافظ استفاده از فال حافظ بود.

برخی هم دیوان این بزرگمرد را در دست داشتند و دست بر مقبره گذاشته بودند و انگاری سوره حمد را می خواندند.

عده ای دیگر عکس خانوادگی می انداختند و پس زمینه شان حافظ بود.

عده دیگری روبروی مقبره در حالی که حافظ را کعبه قرار داده بودند نماز می خواندند.

علیرغم شلوغی حافظیه حافظ را تنها دیدم،مگر نه این که دوستان واقعی حافظ کسانی هستند که از شراب دیوان او مست عرفان می شوند،از این گروه کم دیدم جز کسانی که منظوری غیر از این داشتند.

آن همه شور و حال عرفانی که حافظ را چنان بی خود می کرد تا عبادت و تلاوت خود را انجام می داد،قرانی که در 14 روایت آتشی به جان او می انداخت هم اینک در نگاه عامه به سکرآوری و امیدهای واهی بی مدرک نسبت به آینده کشیده شده است،امری که خود حافظ از آن خبر نداشت و تازه مگر خبری هم داشت از او خبری باز نیامد.

کجاست آن همه خنده نمکین و ناز و نیاز عاشق و معشوق که در تلمیحات و اشارات بدیع حافظ به او شور و نشاط می بخشید.

بكن معامله‌اي وين دل شكسته بخر
كه با شكستگي ارزد به صد هزار درست‌


به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست‌
كه از دروغ سيه‌روي گشت صبح نخست


- به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش مي‌باش‌
كه نيستي سست سرانجامِ هر كمال كه هست‌


- من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق‌
چار تكبر زدم يكسره بر هر چه كه هست


- چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست‌
سخن شناس نئي جان من خطا اينجاست


از آن به دير مغانم عزيز مي‌دارند
كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست


- آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند
نكته‌ها هست بسي محرم اسرار كجاست


هر سرِ موي مرا با تو هزاران كارست‌
ما كجاييم و ملامتگر بيكار كجاست


ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي‌
عيش بي‌يار مهنّا نشود يار كجاست


حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج‌
فكر معقول بفرما گل بي‌خار كجاست


- حافظ چه شد ار عاشق و رندست و نظرباز
بس طور عجب لازم ايام شبابست‌

- رواق منظر چشم من آشيانه تست‌
كرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

درآن حالت شگرف نمازی و دعایی مرا تا کبریا عروج داد که انگاره ی این بزرگمرد پیش چشم می آمد و به من می گفت که به این بی خبران بگو که من نه آنم که شما از من می سازید .

دعا کردم که خدایا این بزرگمرد را از غربت درآر.

ارسال در تاريخ دوشنبه بیستم مهر 1388 توسط عبدالغفور