تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند
يادمان باشد..

يادمان باشد در سال جديد

فكرهامان همش جديد باشد

نگاهمان همش تازه باشد

يادمان باشد به خواب گلي كابوس نياريم

دست نبريم به لانه گنجشكي

پا ننهيم بر برگ گياهي

نرنجانيم زخود هيچ كس

رنگها را تغيير ندهيم

به خلقت خالق دست نبريم

طبيعت همانگونه كه هست زيباست

بهار آنگونه كه هست هويداست

يادمان باشد در سال جديد

تازه شود روح،بشكفد ماه

كاسه نور را ببريم زير باران

برويم تا آن سر باغ

ز سر چشمه ي اخلاص بنوشيم

هر دم نفس هاي عميق بكشيم

بگذاريم احساس هوايي بخورد

به يك نماز پي امامت گل

ره سپريم به عرش

فرش زير پامان جمع بكنيم

زيلوي دگر پهن بكنيم

پچ پچ قطرات باران را گوش بكنيم

باد را سلام بكنيم

پير مغان را از خواب بيدار كنيم

شيريني را بدهيم دست شيرين

فرهاد آواره را به خانه بياريم

صبح به صبح با طلوع سپيدي

پنجره را رو به آفتاب وا بكنيم

از حنجره ي آسمان سمفوني عشق بنوازيم

زيبايي را كادو بكنيم

بدهيم دست به دست به دوست

برويم كنار آبشار بلند

گوشمان را ببريم نزديك

ببينيم آب چه مي گويد

سنگ هم حرفي دارد

برگ هم دردي دارد

علت غرش ابر چيست

پرندگان هنگام سحر چه مي گويند؟

آسوده رد نشويم

حتي از كنار مادرمان

به ادراك نوازش ،به نياز

به اشك،به آه.

يادمان باشد در سال جديد

همديگر را دوست بداريم

نگذاريم كه گونه اي خيس بشود

به همديگر گل بدهيم

به همديگر بگوييم سلام عليك

به همديگر تعارف بكنيم

ببخشيد..اول شما!

همديگر را بشناسيم.

يادمان باشد گاه گاهكي پا بر اوزان بگذاريم

قالب شكني هم بكنيم

هي قيافه ي آنكارد نگيريم

لباسهامان همش اتو كشيده نباشد

گاه گاهي غلت بزنيم در خاك

كفشهامان خاكي باشد

بدويم ،ورزش بكنيم

گاهي قيافه اصلي را

از بين هزاران چهره

اصلي بكنيم در برخورد.

يادمان باشد در سال جديد

ضرباهنگ واژه ها را تندتر سازيم

نبض كلام را در دست بگيريم

به تاكيكاردي واژه بپردازيم

قلب و كلمات را به هم پيوند بزنيم

سر هر واژه سر و دست شكنيم

زيباتر حرف بزنيم

و البته زيبا حرف بزنيم

هيچ از ما،هيچ از همه كس

ذره اي در كهكشان اتم ها

موجكي در كيهان

انگاره اي در نقش

جوشش رنگ در رنگرزي

جوشش فكر در هزاره ي انديشه

مي توانيم باشيم

و البته مي توانيم پاشيم.

يادمان باشد در سال جديد

زنجير غلامان بشكنيم

پا بگذاريم بر قانون اسارت

مي توانيم اندكي جسارت بكنيم

كمي خسارت هم بدهيم

كمي دود بكنيم

فضا را وهم آلود بكنيم

مي توانيم جسارت ريشه باشيم در رويش

به نور و ظلمت خيزش بكنيم

از دل ظلمت نور صيد كنيم

از دل نور ميوه

پا به پاي گل سرخ برويم

كفش سنگلاخ پا بكنيم

به كوهنوردي عادت بكنيم.

يادمان باشد

كز يادمان نرود حسرت راه

غم اين راه را چاره كنيم

غم و اندوه را بيچاره كنيم

اميد را همسفر و همراز كنيم

برويم تا انتهاي سپيده

آخر شب را بگيريم از دست فرشته

بدهيم به عصر روز دگر

روزهابه خانه باز گرديم

شب ها در بزنيم

آن طرف شهر اردو بزنيم

اعلان جنگ كنيم به سياهي

و البته نه با گلوله ي سربي

و يا مشقي

از جنس كلام،زبان،بيان

سلاح دعوت ما  كلام است و بيان

و البته كه  كم نخواهيم آورد

مگر نه آن كه خدا اصل كلام

 خلق كرد بيان

و خورشيد و ماه گرداند به حساب.

يادمان باشد در سال جديد

كمتر شعار بدهيم

حرف مفت كمتر بزنيم

كمي هم عمل بكنيم

كمي اين تن بميري را حال بدهيم

پا بر قانون سخن بگذاريم

بگذاريم عمل هم هوايي بخورد

و البته كه هواي سخن را هم داشته باشيم.

من نمي گويم كه بهاري نيست

دل به كاري نيست

اين وزن عياري نيست.

بلكه نبايد در جا بزنيم

سوزيم ولي گرما ندهيم

سازيم اما سازي نزنيم

بازيم اما پر نزنيم

يازيم اما بازيم.

                                                           بهار88

 

ارسال در تاريخ دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط عبدالغفور