دریچه ای به جهان روایت

انسان در جستجوی فهم حقیقت جهان هستی مدام در جستجوی راهی است که بتواند ساده تر به این شناخت دست یابد.
کتابها پنجره هایی به جهان ما هستند که با خوانش آنها دنیا و آخرت خود را می شناسیم و رفتارهای خود را به سامان می کنیم.
آن قدیم ها-25 سال پیش تا زمانی که یادم دارم در روستا کتابخانه ای بود که از آنجا کتاب امانت می گرفتیم و پس از یک هفته آن را پس می دادیم.حال که به آن زمان نگاه می کنم حضور کانون فکری کودکان و نوجوانان را احساس می کنم،مجموعه دانش که از آب و کوه و اقیانوس و کهکشان به ما اطلاعات می داد،داستانهای ملل و مثنوی همراه ما بود.
اعتبارات اداری آنهم برای اداره ای مثل آموزش و پرورش همیشه محدود بوده است و اولین قشری هم که با کتاب برخورد می کند دانش آموز است،دانش آموزانی که ما می خواهیم جهان بینش آنان از محیط کوچک روستا فراتر رود و دنیا را بشناسند،به خصوص جهانی که امروز فوق العاده کوچک شده است.
اما آن روستای کوچک دیروز که زمانی به جز رادیو رسانه ی دیگری نداشت و بزرگترها با آن فقط اخبار گوش می کردند اینک تا حدی با گذشته فرق کرده است.مردم تلویزیونهای داخلی و خارجی را نگاه می کنند و کودک ما با دیدن کارتونهای دنیا سپری می کند. کتابخانه ی مدرسه همچنان کوچک مانده است.
فرهنگ مطالعه و سرانه آن در کل جامعه کم شده است،این اتفاق برای بزرگترها که الگوی کودکان ما هستند چنین است حال تکلیف آن بچه ها معلوم است.
دنیایی داریم که کتابهای الکترونیک کم کم جای پا باز می کنند و شرکت هایی مانند نوک و کیندل و سونی با فروش بوک ریدرهای جیبی امکان خوانش و خرید 1500 کتاب را در 2 گیگابایت حافظه فراهم می کنند. حتی میشود با افزودن یک کارت حافظه، ۱۷۵۰۰ کتاب را با خود همراه داشت.
کتابخوان الکترونیک سبک و قابل حمل هستند و از آنجا که از فناوریای به نام E Ink استفاده میکنند، با یک بار شارژ میتوان هزاران صفحه کتاب را با آنها خواند، بدون آنکه نیاز به شارژ مجدد باشد. به همین علت، آسودگی و رفاهی که کتابخوانهای الکترونیک به ارمغان میآورند، قابل مقایسه با خواندن کتاب الکترونیک در لپتاپها و کامپیوترهای دستی و یا آیفون نیست.
کسی چه میداند، شاید به زودی شاهد کتابهای الکترونیک باشیم که بیشتر تداعیکننده فرمت فیزیکی کتابهای کاغذی باشند، مثلا بشود به صورت مجازی یا حتی واقعی صفحات آنها را ورق زد و در این حین، صدای ورق خوردن آنها به گوش برسد!
اما به تازگی چاپگر ویژهای به نام Espresso Book Machine ساخته شده است که میتواند با دسترسی به دو میلون کتاب کتابخانه گوگل، هر کتابی را که مشتری درخواست کند، در کوتاهترین زمان چاپ و صحافی کند و در اختیارش قرار دهد. این وسیله میتواند در هر دقیقه ۱۴۵ صفحه پرینت بگیرد و هزینه تمامشده هر صفحه، تنها معادل یک سنت خواهد بود!
این چاپگر ویژه ۱۰۰ هزار دلاری، هماکنون تنها در مراکز محدودی حضور دارد. اما تصور کنید که با رواج این فناوری، شاهد چه انقلابی در توزیع کتاب خوهیم بود! در آن صورت، شاید همانند خودپردازها یا ATMها، در خیابانها و در جلوی کتابفروشیهای، باجههایی را ببینیم که بتوان به راحتی به کمک آنها کتاب تحویل گرفت. در چنان روزی دیگر چیزی به نام کتاب نایاب، وجود خارجی نخواهد داشت. هزینه انتقال کتاب به صفر خواهد رسید و همزمان با رونمایی از هر کتاب، در همه نقاط دنیا، کتاب قابل خریداری شدن خواهد بود.
این آخرین وضعیت بازار کتاب در دنیاست.دنیایی که همانگونه که اشاره شد کوچک و کم هزینه شده است.
اما چشم را از دنیا بر می گیریم و به خودمان نگاه می کنیم.در همین هفته ی کتاب داستان زیبایی از مثنوی مولانا دیدم که با دید تربیتی برای کودکان و نوجوانان چاپ شده بود.مجموعه ی 4 جلدی آن 19600 تومان می شد که گمان نکنم با وضع نامناسب اقتصادی جامعه ما خانواده ی شهری راضی شود این مبلغ را بپردازد چه برسد به آن خانواده ی روستایی که غم نان دارد و به زحمت قادر است شکم دانش آموز را سیر کند.
همانگونه که اشاره کردم اعتبار آموزش و پرورش هم به اندازه کافی نیست تا کتابخانه ی مدرسه را تجهیز کند.
سازمان های غیر دولتی یا NGO ها وجود ندارند یا هم اگر باشند در این حوزه کم هستند.
پس چه باید کرد تا این همه عقب نباشیم؟ نسل فردای ما همیشه تابع فرهنگ سلطه نباشد که شب و روز از ماهواره چیزهایی را یاد بگیرد که عملا با فرهنگ ملی و اسلامی ما جور نیست.
ما معمولا عادت داریم که تقصیرها را گردن این و آن بیندازیم و بگوییم که فلان و بهمان کار نکرده اند ،اما این مشکلی را حل نمی کند .مهم این است خود من یا شما که این مطلب را می خوانیم چه کاری می توانیم انجام دهیم تا فروغ مطالعه خاموش نشود و بسیار بخوانیم و کاری کنیم که اطرافیان ما نیاز پیدا کنند که بیشتر بخوانند.
1.نیاز و استعداد خود و اطرافیان خود را کشف کنیم و این نیاز را به آنها بشناسانیم.
2.کتاب مرتبط با نیاز و استعداد هر کس را به او معرفی کنیم تا بخواند.
3.زمان مناسبی برای مطالعه یک کتاب در نظر بگیریم تا از زمان عقب نیفتیم.
4.از میان صدقه روزانه یا ماهانه ی خود سهمی برای خرید و اهدای کتاب به کتابخانه های مدارس اختصاص دهیم.
5.تا می توانیم کتابخانه تاسیس کنیم و خیرین کتابخانه ساز را تشویق کنیم.
6.کتابهای معمولی و الکترونیک را به دوستان خود هدیه دهیم.
7.از خواندن زیادی روزنامه ها و مجلات پرهیز کنیم و بدانیم که کتاب مهمتر از روزنامه و مجله است زیرا کتاب اندیشه ها را انتقال می دهد و روزنامه ها روزمره ها را.
8.از تماشای زیاد تلویزیون پرهیز کنیم زیرا ما را سطحی بار می آورد.
9.کتابهایی مناسب سن کودکان خود تهیه کنیم و آنها را با کتاب اخت کنیم.
_________________________________________________
منابع:
و نیویورک تایمز
وقتی یک نفر را دوست داریم چه اتفاقی می افتد..
هرچند یک نفر را بیشتر دوست داشته باشیم می ترسیم.ترسی ناشی از این احساس که بزودی و هر آن ممکن است او را از دست دهیم. یا ممکن است کاری کنیم که از ما ناراحت شود.وقتی برای ما کاری انجام دهد صد بار از او تشکر می کنیم. وقتی کاری برای او انجام می دهیم چنان دقت می کنیم که مبادا خدای ناکرده مورد رضایت دوستمان قرار نگیرد. وقتی کسی در مورد دوستمان بد بگوید از او خوشمان نمی آید،وقتی نفری از خوبی های دوستمان بگوید فوق العاده به او احترام می گذاریم.
نظرمان در مورد دوستی با خدا چیست؟
آیا می ترسیم که خداوند را از دست بدهیم؟ یا نگران این هستیم که از ما نا راضی می شود؟
در مقابل نعمت هایی که قابل شمارش نیست روزی،هفته ای و یا ماهی چند بار از او قدردانی می کنیم؟
میزان احسان و اتقان ما در انجام دادن کارهایی که از ما خواسته است چقدر است؟
آن همه دشمن خدا روز و شب بد او را می گویند آیا در دل خودمان از آنها بدمان می آید؟آیا برای افت دشمنان خدا کاری می کنیم؟
چه احساسی در برابر دوستان خدا داریم؟ کسانی که روز و شب مشغول کار خدا و ذکر و اندیشه در مورد خدا هستند؟آیا آنها را دوست داریم؟ سعی می کنیم با آنها رفیق شویم؟
آینه ای در مقابل ماست تا با آن خود را ببینیم، نه خود بینی بلکه دیدن خود تا میزان تعامل خود را با خداوند بسنجیم.
خداوند که ما را بسیار دوست دارد.آیا قدردان این دوستی او هستیم؟خدایی که هر چه در زمین و آسمان است برای ما آفریده است و ما را برای خود.
خدایی که آن قدر بزرگ است که درجه ما را از فرشتگان بالاتر برده است.
خدایی که آن قدر بخشنده است که نعمت هایی را برای ما آماده کرده است که نه فکرش را کرده ایم،نه دیده ایم و نه چیزی در مورد آنها شنیده ایم،حیاتی جاودانی همراه با بهترین بندگان خدا.
با این تفاصیل تعامل ما با خداوند چگونه است؟
تهدید دیگران،تحدید خود

یکی از صفات بد اخلاقی آن است که انسان برادر ایمانی و مسلمان خود را تهدید کند و برای او خط و نشان بکشد.اسلحه خود را به طرف او بگیرد و به اشکال مختلف با پیام و کلام حرفهایی بزند که او احساس کند از طرف مقابل ممکن است به او صدمه ای برسد.هرچه حجم نفرات و تهدیدات بزرگتر باشد عوارض بیشتری حادث می شود.
کسی که احساس کند همیشه تهدیدی از سوی شما او را نشانه گرفته است برای محافظت خود اقداماتی انجام می دهد:
1.در فکر تهیه ابزار دفاع از خود می افتد تا بتواند در هنگام مقتضی حمله شما را دفع کند.
2.به همه می گوید که شما خطرناک هستید بنابراین دیگر کسی به شما از نظر امنیتی اعتماد نمی کند.
3.تلاش می کند از امکانات تبلیغی مناسب برای محدود تر ساختن شما و دوستان شما استفاده کند.
4.عده ای دیگر را وا می دارد که برای پیشگیری شما را از سر راه بردارد.
5.بساط تهدید،غیبت،دروغگویی ،تهمت،درشت نمایی واقعیت ها و..گسترش پیدا می کند.
6.اوقاتی که باید صرف تعاون و همکاری میان گروههایی از جامعه شود صرف معصیت و بزهکاری می گردد.
7.باعث اتلاف نیروهای جامعه می شود.
8.مدتها زمان می برد تا چهره ی مثبتی از شما دوباره در اذهان نقش ببندد.
به نظر می رسد که منیت های بشر تمامی ندارد،او غافل از این است که قدرتی مافوق قدرتها وجود دارد که او تحت کنترل اوست و عده ای از مردم را به وسیله عده دیگر دفع می کند تا اماکن مقدس و انسانهای مظلوم به حقی که شایسته آنند برسند.
زبان تهدید زبان ضعف است،زبان قلدری زبان ناتوانی است،زبان کم آوردن منطق و علم است،زبان شرک آلودی است که قدرت خود را فوق قدرت خداوند قادر متعال می بیند که همیشه در کمین ظالمان است،خدایی که از حق بندگان خدا نمی گذرد،همان خدایی که جهنم سوزان را برای ظالمان آماده کرده است.
جامعه برای رشد استعدادهای خود به آرامش نیاز دارد،آرامشی که از مستلزمات حقوق عباد است.هیچ کس حق ندارد و نباید مردم را تهدید کند،چه به بمب گذاری،چه به اسلحه کشی و چه به تبلیغات رسانه ای و... .چنین افرادی خود را منفور خداوند و خلق می کنند.این افراد روز بروز خود را ایزوله و دور از مردم می کنند،مسلم است که مردم کسی را که با زبان تهدید و زور با آنها سخن می گوید دوست ندارند و اگر کسی چنین کند باید از دعای مظلومان بترسد که میان دعای آنان و خداوند هیچ حجابی نیست.
به امید جامعه و جهانی عاری از خشونت و سنگدلی و سرشار از محبت و دوست داشتن.

انسان که جنینی کوچک در شکم مادر است چقدر تنهاست،او در تاریکی های شکم و رحم دست و پا می زند و برای گریز از این تنهایی 9ماه و ده روز را لحظه شماری می کند که از شکم بیرون بپرد.این اتفاق می افتد ومادر که او را به آغوش می کشد گمان می کند همه ی دنیا را به او داده اند.این هم می گذرد و مگر قرار است نگذرد،کودکی،نوجوانی و جوانی و دوباره آن احساس جنینی به سراغش می آید که تنهاست و اگر خودش باشد فوق العاده تنهاست،پس برای فرار از تنهایی ازدواج می کند.مدتی که گذشت احساس می کنند که زندگیشان چقدر بی روح و به اصطلاح اجاقشان کور است،پس به فکر بچه دار شدن می افتند و بچه میوه انسان است،محصولی مشترک از دو انسان که وقتی به او نگاه می کنی خودت را در او می بینی،انگار که این نگاه به خود و رسیدن به خود است که زندگی او را معنا می بخشد.فرزندان بزرگ می شوند و خانه را ترک می کنند و باز انسان تنها می شود و خوره تنهایی به جانش می افتد. تا اینجا حجم نگاه او بیشتر مادی بوده است البته نه اینکه هیچ رابطه ای غیر از این نبوده است.باز اوست و تنهایی های پیش رو و اینکه با هر بیماریی مرگ را احساس می کند مرگی که او را به قبری می برد که فوق العاده تنهاست،دیگر هیچ انسانی در کنار او نیست که همدم او باشد.این نیز می گذرد و قیامت برپا می شود،قیامتی که در آن مرد از برادرش،از پدر و مادرش،از همسر و فرزندش فرار می کند و حاضر است برای نجات خود قوم و قبیله اش را فدا کند.این دیگر اوج تنهایی است.
اگر زبانم لال در جهنم سوزان بیفتد دیگر شدیدا تنهاست،نه دوستی،نه محیط آشنایی و نه خدایی که همین نزدیکها بود و او را ندید.تنهایی که بی پایان است،جهنم تصویر تنهایی بی پایان انسان است.حالا برخی همین دنیایشان جهنم است.
مگر این همان انسان نیست که انس می داد،انیس تنهاست.
..و این حکایت برای بسیاری از انسانها رخ می دهد،آنها از سپیدم تاریخ خود تا ناکجای هستی تنهایی خویش را بر کول خود حمل می کنند.
چه باید کرد تا انسان تنها نباشد؟
همدمی و مونسی که او را شاد کند و احساس ارزشمندی که سرتاپای او را غرق سرور کند.در هر لحظه ای از عمرش او را در بر گیرد و آنقدر بزرگ باشد که انسان را بزرگ نگه دارد.
این احساس ارزشمند هر چه بزرگتر باشد معنایی که زندگی او می گیرد بزرگتر خواهد بود.
براستی این احساس شگرف که همیشه در کنار انسان است چیست؟
جواب این پرسش دهشتناک خداوند است،خدا و کار برای خدا..این است که همیشه با ماست و نه در رحم مادر و نه در جوانی و نه در پیری و نه در آن دنیا هیچ گاه انسان را ترک نمی کند وهمیشه همراه انسان است. به هر میزان که رابطه اش با او ضعیف تر می گردد تنهاتر می شود و هر چه این رابطه محکمتر باشد خداوند بیشتر در کنار او می ماند.
حالا خدا به او انگیزه می دهد،کار می کند،می خوابد،تفریح می کند و زندگی می کند،از هر کس و هر چیز که دلش گرفت و احساس تنهایی او را در بر گرفت به او رو می آورد،از زنش،از خانواده اش،از جامعه اش و هر چی که فکرش را بکنید.
او با نور خدا می بیند و با نور خدا راه می رود.او دیگر انسان تنها نیست بلکه انسان مومن است و دائم الذکر است.
اتفاق دیگر و جالبی می افتد،او برای خوشنودی خداوند و رضایت او فوق العاده مثبت اندیش می شود،روحش از تنگناها کنده می شود و تا اوج آسمانها صعود می کند.
همه هستی با او دوست می شود،چون همه ی هستی مال دوست اوست و او دوستی اش را در گوش هستی جار می زند،کوه و دشت و صحرا و ..با او دوست می شود،او هم همه چیز را دوست دارد و با همه ی اشیا مهربان است.
دوستی او با خداوند شق دیگری هم می یابد.ایمانش او را به کار و عمل درست می کشاند،او معدن خیر می شود و دست همه را می گیرد و همه دست در دست او می گذارند.
همه او را دوست دارند.البته که انسانهای جهنمی که فطرتشان با ظلم آلوده شده است او را دوست ندارند و او باید در برابرشان صبر کند تا کار مهمش را انجام دهد،از جان و مال و آبرو و خونش مایه می گذارد.
فطوبا لنا فی دیار الخلود..بهشت از آن ماست در سرزمین جاودانه.
او میراثی را که از خداوند گرفته است دست به دست پخش می کند ،ایمانش را و عملش را،او خیر توزیع می کند .او مردم را دعوت می دهد.
او ایمان و عمل صالح را بازتولید می کند،او جوهر و عصاره انسان را بازتولید می کند.او انسانهایی را تربیت می کند که ایمان و عمل صالح را تا ادامه تاریخ امتداد می بخشد.
او هرگز نمی میرد وبلکه تا همیشه زنده است و تا همیشه مردان و زنانی می آیند که او در اخلاق و منش آنها نقش داشته است..
چه کار ارزشمندی و چه انسان بزرگی..انسانی انسان ساز!
برای انسان شدن تجربیات خود را به اشتراک می گذاریم و همنوعان خود را بازتولید می کنیم تا میراث انسان که همان انسانیت است دست بدست گردد،دیگر ما تنها نیستیم.
از افقی به زیبایی شفق می نگریم که کودکانی با نشاط بازی می کنند و دریایی آبی پیش رو گسترده است و انسانی بر بلندای آن بادگیر راهنمای کشتیان دریای طوفانی است،آن فانوس دریایی می چرخد و می درخشد .

