واكاوي جامعه شناسي فقه(1)
بنده خود را در آن سطح از تخصص نمي دانم كه به موضوعي چنين فربه بپردازم،اما اين مقال به مثابه فتح بابي است بر دين ورزان دانش پژوه كه لختي در اين مجال درنگ كنند و بر آن بيفزايند.اين نوشتار مي كوشد به ايضاح پاره اي از بنود مقاله استاد فاضل سعيد حجاريان زير عنوان مدخلي بر جامعه شناسي فقه بپردازد.
جامعه شناسي فقه بپردازد كه ناظر به كدهاي منصوص راجع است و ربط فقه را با تحولات اجتماعي همزمان دوره ها نشان مي دهد.ايشان بر اين باور است كه مكان،عوامل اجتماعي چون فرآيند شهرنشيني و صنعتي شدن،هسته اي شدن بين المللي،گسترش مبادله،تشكيل بازار ملي و ..در حوزه فقه تاثير گذاشته اند.استاد 12 مقوله جامعه شناختي را كه بر فقه تاثير گذاشته اند مطرح كرده و از هر كدام به ذكر شواهدي پرداخته اند كه بنده به فراخور حال و مقال پرتوهايي بر بحث خواهم افكند.
1-تغييرات اجتماعي(scocial changes):بسياري از تغييرات اجتماعي فعلي از مجراي ساختار زندگي انسان بر محور مدرنيته آب مي خورد.فقه هم كه در پي پاسخگويي بر مستحدثات است،پاره اي از آنها ميراث مدرنيته است و شرايط جامعه مدرن آنها را بوجود آورده است و برخي ديگر مربوط به تلقي سنتي از اسلام است كه گاه در تعارض با بسياري از مظاهر مدرن قرار مي گيرد و بساط بحث و گفتگو در اين زمينه گاهي گرم مي شود.از آنجايي كه اسلام به عنوان يك دين صالح ميان مختصات مدرن و سنت جاگير نشده است و به صورت يك سيستم ملي و جهاني در شكل حاكميت سياسي بخصوص و در حيطه اجتماعي و فرهنگي به صورت نسبي قرار ندارد از اين رو شايد حق با استاد باشد كه بگويند با توجه به وجود خانواده هسته اي ابوابي چون لعان و ايلاء و ظهار و نيز طلاق مندرس شده است.بازخواني اين احكام با توجه به شرايط فعلي ضرورتي تام دارد. هم اينك ارتباطات اجتماعي چنان ضعيف شده است كه ارتباط(حكما من اهله و حكما من اهلها)عملا كاربردي نيست.آدمها در چنان فضاي كوچكي به سر مي برند كه بيشتر به يك خوابگاه شبيه است تا خانه.روابط هم كه بسيار گسسته شده است.
به نظر مي رسد كه ما تا استقرار يك سيستم اسلامي منطبق بر نهج رسول و خلفاي او محتاج زمان بيشتري باشيم. بسياري از اين معضلات چون از مقتضيات اسلام نيست و اسلام آنها را به وجود نياورده است جستن راه فقهي را دشوار مي كند.
با توجه به آنكه فقه عمدتا فردگرايانه عمل مي كرده است و هم اينك گاه ميان قوانيني كه تحت عنوان قوانين اسلامي از مجالس مي گذرد و عملا جنبه ي اجرايي پيدا مي كند بعضا با احكام فقهي به چالش مي افتد.نكته ي جالب توجه آن است كه اگر في المثل ربا در جهان سرمايه داري اصلي پذيرفتني است هم اينك آيا لازم است فقه رباي تحميل شده در تجارت جهاني از دريچه ي نصوص تخفيف داده و سبك تر كند،در حالي كه قران از آن به عنوان محاربه با خدا و رسول ياد مي كند.بدين جهت پاره اي از فقها تخفيف هايي در رباهاي درصدي داده اند.
طبيعي است كه در عصر صنعتي و فراصنعتي كه عمدتا اقتصاد بر روي سرمايه مي چرخد«فقه مي بايد رابطه ميان سرمايه به عنوان ابزار توليد با احكام مترتب بر آن از لحاظ اجاره و ...تعريف كند».البته بسياري هم بر اين باورند كه اقتصاد علمي است بشري و روابط خود را خود تعريف مي كند و در جوهر ربطي به اسلام ندارد كه اين مساله جاي بحث دارد.
ادامه دارد
كار گروهي و تقسيم كار

يكي از خصيصه هاي سازمان هاي مدرن آن است كه براي نيروي انساني جايگاه ويزه اي قايلند.در اين سازمان ها اولا با توجه به اينكه مديران تا ساير رده هاي پايين با اهميت شمرده مي شوند سازوكاري حاكم است كه غالبا شايستگان بر كار گمارده مي شوند.همان كساني كه مي توانند بر اساس اهداف تاسيس سازمان در راستاي استراتژي ها حركت كنند و مرتبا با انجام اقدامات سازماني به پايش و ارزيابي سازمان بپردازند.
لازمه حاكميت شايستگان آن است كه روحيه ي شفاف سازي حاكم باشد.در اين سازمان ها هيچ كس از انتقاد نمي ترسد و بلكه آن را عامل كارآمدي خود و سازمان مي داند. سازمان اگر در پايش هاي دوره اي خود متوجه افت توليد محصول شود بايد بداند كه مهمترين محصول كه همان نيروي انساني است ممكن است دچار مشكل شده باشد.
در اين سازمان ها چون نيروها بر اساس شايستگي چينش مي شوند هر كس به كار خود اعتماد و ارزش قايل مي شود و تلاش دارد كه روز به روز خود را كارآمد تر كند.كارمند هر راهي براي پيشرفت كار خود سراغ داشته باشد دنبالش مي رود و اصطلاحا خود را به روز(up to date) مي كند.
هر كس كه سر جاي خود قرار گرفت جاي هيچ كس ديگر را تنگ نمي كند چون آن كس ديگر مي داند كه در اگر شايستگي كاري را نداشته باشد،آنجا ديگر جايش نيست و خودبخود بايد از آنجا برود تا اهداف سازمان محقق شود.
تقسيم كار از دل همين نگرش بيرون مي آيد و نوعي كار سيستماتيك را منظور مي دارد،درست همانند ياخته هاي انسان كه هر يك يا مجموعه اي از آنان كاري معين انجام دهند و اگر پير و فرسوده شوند بدن آنها را از بين مي برد تا نيروهاي جديد جايشان را بگيرند،اين كار بدان خاطر صورت مي گيرد كه يك كل مهمتر از يك جزء است نه آنكه جزء درخور اعتنا نباشد.
درست است كه آنها يك كار را انجام مي دهند اما همچون دانه هاي تسبيح به هم پيوسته اند،اما اين پيوستگي در يك واحد چگونه حاصل مي شود؟
هر يك از آنهاعضو يك تيم است،تيمي كه هدف آن مشخص است و راه رسيدن به آن هدف هم به آنها آموزش داده شده است،وقتي كه هريك كار خود را در بالاترين درجه از درستي(احسان)انجام مي دهد كار واحد بي نقص علمي و عملي پيش مي رود و اين موجب بهبود فرايندها مي گردد.
در اين روش چون هر كس مسئول كار خود است و در مقابل كارش پاسخگو مي باشد هم كميت و كيفيت كارش را مي سنجد و هم مافوق او به ارزيابي دقيق تر او مي پردازد و به حقي كه شايسته آن است دست مي يابد،اين كار اثري دوچندان بر روند كار سيستم دارد چون باعث افزايش رضايتمندي فرد؛مافوق و خدمت گيران مي شود و روز به روز اوضاع بهتر مي شود و ترفيع مي يابد.
اين عامل به سازمان قدرت مي دهد و رهبران را پرورش مي دهد،ممكن است روزي يكي از اعضاي تيم رهبر شود.
«اعضاي تيم براي آنكه فعال باشند بايد اجازه دهند كه مدير به هدايت آنها بپردازد و اين قابليت را داشته باشند كه مسائل را به روشني درك كنند و مشكلات را به سادگي حل كنند و روشهاي نو به تيم ارائه دهند و در ارتباط با ديگر اعضاي تيم روح آشتي جويي و تسامح داشته باشند و در يك كلام اعضا بايد وظيفه گرا باشند نه فردگرا.»
يك نكته را بايد مورد توجه قرار داد و آن عبارتست از پديده ي اضافه بار.بدان مفهوم كه بار بيش از اندازه بر دوش كسي باشد.اين مساله از دو عامل ناشي مي شود:رئيس خودخواه و همكاران تنبل .
براي درمان اضافه بار نيازي به افزايش همكاران نيست بلكه 4عامل را در نظر گرفت:
1.مسئوليت ها و وظايف را به شكلي بهتر بايد تنظيم كرد.
2.رده دوم رهبري را براي پذيرش مسئوليت ها و وظايف آموزش داد.
3.برنامه ريزي بهتر را بايد به سامان رساند.
4.كارها را بايد اولويت بندي نمود.
------------------------------------------------------------------
منبع:
مدیریت و رهبری در تشکل های اسلامی.دکتر هشام الطالب.ترجمه ی سید علی محمد رفیعی.نشر قطره..چاپ اول ۱۳۸۰.

