تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند

غريب در خانه،غريب در دنيا

 

پيامبر خدا(ص)مي فرمايد:مومن در دنيا غريب است(كن في الدنيا كانك غريب او عابري السبيل).

خانه ي اصلي مومن در دنيا نيست،بلكه چند روزي به عاريت اش داده اند تا امورات خود را پيش ببرد.گاه مي شود كه مومن به خاطر آن دنيا ،اين دنياي خود را فدا كند زيرا آرمانهاي او بلندتر از اين دنياي فاني است.اما نكته اي طرفه وجود دارد و آن اين است كه غريب بودن يك چيز است و غريب كردن چيز ديگر.هيچ كس نبايد مومن را غريب و ناشناس كند،زيرا وي چنان است كه عملكردش او را برديدگان مي نشاند.

مومن به زيان هيچ كس كار نمي كند.همه را دوست داردو به همه حتي مخالفان خود احترام مي گذارد.سعي دارد نه تنها براي انسانها مشكلي پيش نيايد بلكه مي خواهد مشكلات را رفع كند.براي يتيمان و بيوه زنان تكيه گاه،براي حاكمان و امرا ناصح مشفق،براي كارفرمايان امين متخصص،براي زنان لباس و حامي و براي ساير مومنان ولي و برادر است.بدين ترتيب پيوندهاي اجتماعي را كه خداوند امر نموده است وصل مي كند.

او متقي است...چنان از گناه هراسان است كه انگار كوهي مي خواهد بر سرش بيفتد(حديث نبوي) و آن چنان حركت مي كند كه  انگاري از ميان خارها راه خود را باز مي كند(تقوا).او طالب حاكميت قانون خداوند بر زمين است..همان قانوني كه از سوي خالق انسان به دور از جهل و هوس  نازل شده است.اگر لب به امر به معروف و نهي از منكر(آزادي بيان) مي گشايد قصد او خير است..نمي خواهد خراب كند..بلكه مي خواهد حق به صاحب آن برسد و بدين ترتيب حكم خدا جاري شود.

اگر احساسات خود را در قالب گفتار( بيان)،نوشتار(والقلم) و ..بروز مي دهد مي خواهد زيبايي هاي هستي را به همه نشان دهد تا توجه مردم به آن ذات اقدس جلب شود.

هيچ متن ديني از جمله قران وسنت را نمي يابيد كه از مومن به عنوان شورشي و تروريست ياد كند..مومن سراسر خير و منفعت است(المومن كله خير).

نگاه مهرباني دارد و با اين چشم به همه يكسان مي نگرد.او عاشق مردم است..والذي نفسي بيده لن تدخلوا الجنه حتي تومنوا و لن تومنوا حتي تحابوا(رواه مسلم)..سوگند به خدايي كه جان من در دست اوست،وارد بهشت نمي شود مگر آن همديگر را دوست داشته باشيد..

خداي من!

مومن نه تنها زندگي و زندگان را دوست دارد بلكه مرگ را هم دوست دارد ،زيرا كه اورا به خداوند مي رساند..من احب لقاءالله احب الله لقائه(متفق عليه)..هركس كه ملاقات با خدا را دوست دارد خداوند هم ملاقات با او را دوست دارد..

وقتي حضرت علي(رضي الله عنه)درگذشت فرمود:سوگند به خداي كعبه كه رستگار شدم.وقتي بلال(رضي الله عنه)رحلت نمود گفت:واطرباه!(چه سعادتي)..فردا به ملاقات محمد و ياران سرفرازش نايل مي شوم!

وقتي مي خواستند خبيب بن زيد را دار بزنند اين شعر را مي خواند:

ولست ابالي حين اقتل مسلما

علي اي جنب كان في الله مصرعي

وذلك في ذات الاله و ان يشا

يبارك علي اوصال شِلُو ممزّغ

«وقتي به جرم مسلماني كشته مي شوم،هيچ باك ندارم كه در راه خدا به كدام پهلويم روي خاك بيفتم.

اينها همه در راه خداست،و اگر بخواهدبركت و عنايت را شامل همين از بند گسسته پيكر من مي كند.»

چون خدايش الرحمان،پيامبرش رحمه للعالمين است..پس لاجرم او هم داراي خير و رحمت است ،زيرا با اين سرچشمه ها به صورت مدام وصل است..با دعا ،با نماز،با روزه وبا...اگر لب تر كند خدايش مستجاب مي كند.

مومن رستگار است..خاشعانه نماز مي خواند..از بيهودگي رويگردان و بر عهدها پاي بند است.

سوره(مومنون/آيات1-11).

(1)

Those who offer their Salat (prayers) with all solemnity and full submissiveness.

(2)

And those who turn away from Al-Laghw (dirty, false, evil vain talk, falsehood, and all that Allah has forbidden).

(3)

And those who pay the Zakat .

(4)

And those who guard their chastity (i.e. private parts, from illegal sexual acts)

(5)

Except from their wives or (the captives and slaves) that their right hands possess, for then, they are free from blame;

(6)

But whoever seeks beyond that, then those are the transgressors;

(7)

Those who are faithfully true to their Amanat (all the duties which Allah has ordained, honesty, moral responsibility and trusts etc.) and to their covenants;

(8)

And those who strictly guard their (five compulsory congregational) Salawat (prayers) (at their fixed stated hours).

(9)

These are indeed the inheritors.

(10)

Who shall inherit the Firdaus (Paradise). They shall dwell therein forever.

(11)

And indeed We created man (Adam) out of an extract of clay (water and earth).

 

چه كساني مومن را دوست ندارند و غريب مي كنند؟

 

كساني كه آشكارا به فسق و فجور مشغولند،كساني كه از خدا بريده اند و فقط به كالاي بي ارزش دنيا(زر و زور و تزوير)چسبيده اند،كساني كه كار شب و روزشان ظلم و تعدي به حقوق مردم است.

فاسقان و فاجران و ظالمان مومنان را سد راه خود مي بينند،زيرا كاركرد مومن چنان است كه با آن تضاد پيدا مي كند و البته اين مربوط به موضع گيري خود مومن نيست،بلكه خواست پروردگار مردم است كه نبايد اين گونه آدمها را دوست داشت و به رويشان لبخند زد.

حال كه مومن نسبت به آنان چنين است ،طبيعي است كه در ميانشان غريب است..او را دوست ندارند..زبانش زهر است،زيرا به خاطر خدا آنها را رسوا مي كند..جايش زندان است،زيرا اگر بيرون بيايد به سبب اعتماد و اعتباري كه با بندگان خدا دارد براي آنان مشكل درست مي كند..پس بايد او را همچون اصحاب اخدود گرفت و آزار كرد تا مگر چون ظالمان شود..ظالم به خود،به خدا و به خلقش!

سوره بروج(1-9)

وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ (1) وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ (2) وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ (3) قُتِلَ أَصْحَابُ الأُخْدُودِ (4) النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ (5) إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ (6) وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ (7) وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (8) الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (9) إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ (10)

By the heaven, holding the big stars .

(1)

And by the Promised Day (i.e. the Day of Resurrection);

(2)

And by the witnessing day (i.e. Friday), and by the witnessed day [i.e. the day of 'Arafat (Hajj) the ninth of Dhul-Hijjah];

(3)

Cursed were the people of the ditch (the story of the Boy and the King). 

(4)

Fire supplied (abundantly) with fuel,

(5)

When they sat by it (fire),

(6)

And they witnessed what they were doing against the believers (i.e. burning them).

(7)

They had nothing against them, except that they believed in Allah, the All-Mighty, Worthy of all Praise!

(8)

Who, to Whom belongs the dominion of the heavens and the earth! And Allah is Witness over everything.

(9)

Verily, those who put into trial the believing men and believing women (by torturing them and burning them), and then do not turn in repentance, (to Allah), will have the torment of Hell, and they will have the punishment of the burning Fire.

 

آري اين مومن چون با منافع اين افراد تضاد پيدا مي كند اورا غريب مي سازند!

اما او در پيشگاه رب العالمين غريب نيست.هرچند اين دنيا را به سختي مي گذراند اما آينده او روشن است..اگر او در راه تحقق آرمانهاي خدايي گام بردارد نصرت و رحمت و مغفرت خداوند را جلب خواهد كردو پيروز خواهد شد..آن وقت آقاي جهان مي شود.پس مومن عزيز است و هيچ كس حق ندارد كه به هيچ شكلي او را خوار كند.اما اگر در دنيا پيروز نشد چه باك ،خانه او در بهشت آماده است،سرزميني كه جز آباداني چيزي ديگر نيست!

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 توسط عبدالغفور

امور آموزشي و پرورشي

 

 

هميشه اين پرسش برجاست كه آيا امور آموزشي مقدم است و يا پرورشي؟ و يا اينكه اين دو دوشادوش هم پيش روند..

تا صحبت بر سر پرورش مي شود رخ سخن به سمت و سوي دين و احكام مي چرخد كه گاه چون با نمره دادن همراه مي شود با نوعي تفنن و تفريح همراه مي شود كه كلاس پرورشي زماني براي وقت گذراني است.

از سوي ديگر جانب آموزش هم گاهي چنان علم محض مي شود كه كاملا خشك و بي روح است و دانش آموز به جبر در كلاس جبر و فيزيك و ..مي نشيند.كلاس پرورشي هم شده است به مثابه كليسايي كه فقط يكشنبه ها به آن مي روند و بقيه اوقات در همان جدايي دين از عرصه ساير دروس پيش مي رود. معلمان پرورشي هم آنقدر توانمند نيستند كه خدا را از لابلاي كتابهاي فيزيك و شيمي و زيست شناسي به قالب درس پرورشي عرضه كنند.

چنين مي شود كه در يك جامعه اسلامي دانش آموخته گان چنان در ورطه آموزش مي افتند كه از پرورش خبري نيست و صد البته كه چون از پرورش خبري نيست آموزش هم ره به ناكجا آباد مي برد و براي پاس كردن واحدها عمر گرانمايه صرف مي شود.

چنين است كه بايستي نيك بنگريم كه در يك نظام اسلامي  تا چه حد تبيين رابطه اين دو مهم است.

چند نكته ظريف درخور توجه جدي است تا بدان وسيله نظام آموزشي و پرورشي خود را اصلاح كنيم تا نسل آينده نقش خود را دقيقا بفهمد و با هدف و انگيزه بياموزد.

در تعريف تربيت آمده است كه:

تربيت عبارتست از تعامل بهتر با فطرت بشري بوسيله توجيه و تفهيم مستقيم با كلام يا غير مستقيم با الگو پذيري بر اساس برنامه معين و وسائل مشخص ،تا اينكه بهترين تغييرات در انسان ايجاد شود.

تربيت اين چنين ،براي اسلامي كردن فرزندان 3 امر مهم را بايد بردوش گيرد:

1.تصحيح عقيده جوانان تا اينكه در اجساد خشك روح ايمان حيات بخش جاري شود.

2.تصحيح فكر در سمت ارتباط آن به آنچه خداوند از آن راضي است و نازل كرده است.

3.تصحيح عمل به گونه اي كه فقط براي خدا و التزام به آنچه باشد كه از سوي خدا نازل شده است.

 براي تربيت اين نسل به مربي رباني،برنامه مناسب و محيط مناسب احتياج داريم.

وسايلي هم كه نياز است تا ثمره تربيت به بار نشيند عبارتند از:

ايمان عميق،ساختن و پرداختن دقيق و عمل پي در پي.

 

پس بر اين اساس مي توان گفت كه:

 

1.درس پرورشي بايد در پي آن باشد كه هرچه استعداد نهفته است در دانش آموزان كشف كند و با دادن بازخورد علمي مثبت،دانش آموز را به بارور سازي آن استعدادها پيش ببرد.

2.ميان پرورش و آموزش نبايد فاصله بيفتد.دانش آموز در كلاس فيزيك و شيمي آثار صنع خداي را ببيند و در پرورشي راهي بيابد كه كجا را نگاه كند و چگونه نگاه كند تا به تسخير ماده و كشف روابط آن برسد.

3پرورش هميشه مقدم بر آموزش است زيرا اول بايد انسان بفهمد كه خودش كيست و چه توانمندي هايي دارد و سپس در جهت باور كردن آن توانمندي هالزوم آموزش پيش مي آيد.

4. تربيت كردن درست است كه ياد گرفتني است اما اين رفتار و منش منبعث ازشعوري الهي انديش است كه اخلاق ايجاد مي كند و نه رفتاري رياكارانه و سالوسانه كه براي ارتزاق صرف  قيافه اخلاقي بگيرد،كه اگر چنين شد ره به جايي نبرده و نتيجه عكس مي دهد.

5.از سوي ديگر علم  هم طلايه دار پرورش است،زيرا تا نداني ،نتواني كه به اصلاح رفتار بپردازي.اول بايد كه مربي  خود بسيار بياموزد تا بياموزاند و پسينه از آن تغيير رفتار را با فهم به صورت گروهي تمرين كند.

6.آموزش ها از خلال نگاه روانشناسانه و جامعه شناسانه  با شناخت ظرف فراگيران و استعداد همانان سمت و سو يابد و از آخرين پراتيك در اين زمينه بهره مند باشد.

7.دانش آموز چنان تربيت شود كه بفهمد بي هدف خلق نشده است و نبايد كه  چند روزي به صرف معاش بياموزد،بلكه به منظور عبادت خالق به عمارت زمين و استعمار آن بپردازد تا اسرار مواد را كشف كند و در ضمن عابد باشد.

8.بايد بدانيم كه چرا اين علوم را مي آموزيم،علم براي علم،علم براي شدن،و علم براي به خدا رسيدن و كسب رضاي او.

طبيعي است كه علم براي علم از آبشخور كنجكاوي سيراب مي شودو اخلاق را در آن راهي نيست.درست است كه علم براي رفع نياز جامعه انساني هرچند كه مفيد است اما اولا ممكن است دنيار را بسازد و يا هم خراب كند،اما آموختن براي رضاي خدا چنان زندگي را معنا دار مي كند كه فراگير در هر آنچه مي آموزد و به عمل مي نشيند در طلب رضاي خالق است و به فرع آن  مشكل جامعه انساني هم برطرف مي شود و بدين ترتيب هم خانه دنيا آباد مي شود و هم خانه آخرت.

خداوند در شرايطي از ما راضي  خواهد شد كه در پي خدمت خلق باشيم.

9.اگر همه ي اجزاي جامعه به صورت هارمونيك ساز تربيت بزنند آنگاه كار پرورشي موثر خواهد شد و الا آب در هاون كوفتن است.خانواده بي خيال،رسانه ي بي خيال تر و البته جامعه بدتر فقط و فقط اوضاع را بدتر مي كند.

 

10.آموزشي مفيد خواهد بود كه از دل عمل و كار برآيدو دانش آموز ميان زندگي واقعي خود و درس ها بتواند رابطه اي برقرار كند.

 دانش آموز  اين همه درس رياضي پاس مي كند اما قادر نيست  كه ميان عالم انتزاعي و عالم  واقعي رابطه برقرار كند. ادبيات مي خواند اما قادر به برقراري رابطه ميان عالم مجازي و واقعي نيست در حالي كه به قول ميشل فوكو يكي از وجوه قدرت عصر مدرن توانايي هاي زبان است.

اين چنين است كه نخواهيم دانست كه چرا دنبال علم مي رويم.بعضي وقتها كار مهم آموزش دهندگان بهتر است آن باشد كه سرخط ها را به دانش آموزان نشان دهند و مشفقانه بر كار آنان نظارت كنند.

11.كار امور پرورشي آنست كه به همه ي جنبه هاي قابل پرورش بپردازد،زيرا اگر كه فطرت ره به پرستش مي برد،دين را بايد آموخت،به همان نسبت ره به زيبايي مي برد و بايستي استعدادهاي هنري را بارور ساخت كه هنرمند داشته باشيم تا هو الجميل متجلي شود و به همان نسبت ره به حقيقت جويي مي برد  كه حس علمي و حقيقت يابي را مي پروراند.

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 توسط عبدالغفور

همه پدران من!

 

آنها شانه به شانه من مي آيند..بر روي من لبخند مي زنند..دانه هاي تسبيحشان اوراد سبحان الله و الحمد لله و الله و اكبر را ياد مي آورد..پشتشان چون الوند محكم است...دلهايشان همانند دريا آبي است..ريش هاي بلندشان نشان عبادت و اخلاص است..صداي اذانشان دشت را پر مي كند..

وقتي نگاهشان مي كنم هرگز نمي انديشم كه اينجا نبوده اند.آنها پشت  به من  ايستاده اند. بامن سخن مي گويند:

«پسرم  به خدا شرك مورز!

همراه كسي برو كه توبه كرده است!

اگر ذره اي در دل صخره اي يا آسماني دور باشد خداوند آن را گرد مي آورد!

پسرم نماز را به پاي دار و امر به معروف كن و نهي از منكر!

از مردم رو برمگردان و در روي زمين متكبرانه راه مرو!

به آرامي راه برو و صداي خود را هرگز بلند نكن!

آيا نمي داني كه خداوند همه آنچه را كه در آسمانها و زمين است  براي تو مسخر كرده است!»

لحظه اي درنگ مي كنم.. آنها چگونه به سن پيري رسيدند..آيا من هم مي توانم پير شوم و يا اينكه هر كسي نمي تواند پير شود..فكر مي كنم و اين انديشه مرا تا درازناي تاريخ مي برد..كنار نوح. آن پير950ساله..كنار ابراهيم،پدر توحيد و كنار لقمان،آن درياي فرزانگي..

قصه ها را مرور مي كنم و قرآن پيش روي من است...و اين از آداب پدر من است كه قرآن را باز مي كرد و دردهاي خود را زمزمه مي كرد و به خداوند گوش فرا مي داد..گاهي چنان گوش مي شد كه هيچ حرفي را نمي شنيد!

يعقوب مي گويد:

«پسرم! روياي خود را بر برادرانت بازگو مكن،ممكن است براي تو مكر كنند،زيرا شيطان دشمن انسان است.

پسرم خداوند ترا بر مي گزيند و به تو مي آموزد كه خوابها را تعبير كني و نعمت خود را بر تو و ساير فرزندان من تمام مي كند.»

 

پدر!

من هميشه در روياهاي تو هستم ،همانگونه كه فرزندانم مرا به خواب خواهند ديد و اين رويا را تعبير خواهند كرد..آن همه نعمت را كه خداي پاك به تو ارزاني داشته است در كنار خود مي بينم..البته گاهي دلم براي تو پر مي زند!

دلم برايت تنگ مي شود..براي آن چهره مهربانت،براي آن دستان پركارت،براي آن دل صافي ات،براي آن صدقه دادنت،براي آن دستگيريت،براي آن ...

من تو را بر تخت مي نشانم و در آنجا تعبير روياهاي تو خواهم بود..من از زندانهاي شهوت و آز رها خواهم شد و فرياد شكر خداوند را در كوي و برزن اعلام خواهم داشت.

راه خداوند راهي مستقيم است و به بهشت مي رسد..در آنجا همه پدران خود را خواهيم ديد به شرطي كه ،فرزندان ناخلفي نباشيم!

نوح مي گويد:

پسرم!

«طوفان ترا با خود خواهد برد،بيا و بر روي كشتي بنشين تا از عذاب خداوند نجات يابي!»

كوه را ديدم و خدا را نديدم..پس غرق شدم.

 

پدر من!

هر روز در طوفانهاي بي خدايي غرق مي شوم..صداي تو از دور مي آيد..پسرم سوار كشتي ذكر شو تا نجات يابي.. من دوباره سراغ آن پير روشن ضمير مي روم تا دست مرا بگيرد و سوار كشتي كند..خيلي ها سوار شده اند..كشتي دارد مي رود.

 

پدران من هيچ وقت نمي ميرند..آنها زنده اند..چون كه عشق به خدا ورد زبانشان است..دست نيازشان به عرش است..پاي طلبشان در معبد است..و دل سبزشان هميشه بهاري است.

او مي خندد و برق نگاهش نشان ايمان عميق است.

 

 

نگاه كنيد به:

1.سوره يوسف(6)

2. سوره لقمان(13 تا20)

 

 

ارسال در تاريخ دوشنبه یکم مرداد 1386 توسط عبدالغفور