تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند

حماس،انقلابي گري و القاعده

 

به نظر مي رسد كه محمود عباس عقل خود را از دست داده است! و يا اينكه عقل مسخ شده به منافع ملي خودش! او را وا مي دارد كه بگويد القاعده در حماس نفوذ كرده است و با اين ترفند  فلسطين را همانگونه كند كه بر سر افغانستان و عراق آمده است.  شايد در صورتي كه او چون كرزاي و نوري المالكي بر مسند حكومت بنشيند!(كه ظاهرا نشسته است) منافع اش تامين خواهد شد چه باك كه كشور تجزيه شود و مردم در فلاكت و بدبختي به سر برند كه نمونه هاي زنده آن هم اينك عراق و افغانستان است.او مي خواهد با اين حرف اجماع جهاني را  از لحاظ امنيتي به نفع خودش برانگيزد كه فلسطين جولانگاه نيروهاي ضد تروريسم بين المللي شود.

او رئيس جمهور عجيبي است و طبيعي است كه حرفهاي عجيب هم بزند. او به خوبي مي داند كه اوضاع در فلسطين روز به روز به نفع حماس پيش مي رود. هم اينك كنترل اعظم فلسطين در دست حماس است و به حول و قدرت الهي  همانگونه كه رهبر حركت اسلامي در فلسطين مي گويد:«خلافت اسلامي از فلسطين آغاز خواهد شد.»

 شما بگوييد با توجه به شرايط فعلي كشورهاي اسلامي كدام كشور صلاحيت دارد كه خلافت اسلامي از آنجا شروع شود.زماني استاد شهيد،سيد قطب گفته بود كه تركيه با توجه به مركزيتي كه در جهان اسلام دارد مي تواند مركز خلافت اسلامي باشد.البته نظر استاد مركزيت جغرافيايي بود.

 اين حقير بر اين باور است كه خلافت اسلامي  قاب روي ديوار نيست بلكه نقشه اي است كه با عبادت،امانت و شهادت در روي زمين پياده مي شود. سيستم خلافت حتي از دموكراسي هم مترقيانه تر است و حكومتي تئوكراتيك هم نيست كه دوستان را به منابع ارجاع مي دهم.

حماس با اين مولفه ها صلاحيت رهبري را به دست آورده است و البته كه اين يك انقلاب نيست!

يك انقلاب با حركت اصلاحي-تمدني بسيار متفاوت است.

تا حد ممكن  برخي از ويژگي هاي يك انقلاب را ذكر مي كنم:

1.انقلاب شور آفرين است و گاه ممكن است شورها زياد همراه با شعور نباشد،چون انقلابيون كاري ندارند كه دو قدم بايد جلو رفت  و يك گام به پيش نشست،بلكه گاه تخريبي است كه نتيجه عكس در پي دارد. همانگونه كه براي القاعده هم اينك قابل  درك نيست كه چرا حماس سعي دارد از سوي مجامع بين المللي به رسميت شناخته شود و اينكه چرا اتفاق مكه صورت گرفت كما اينكه القاعده از حماس خواسته است كه اتفاق مكه را رها كند. از سوي ديگر القاعده در نهايت دنبال امارت اسلامي است كه زمين تا آسمان با خلافت اسلامي متفاوت است.(استناد به سخنان چند روز گذشته ابوعمر بغدادي رهبر امارت اسلامي عراق و سخنان قبلي اسامه بن لادن و دكتر ايمن الظواهري)

2.انقلاب ها نمي توانند متوازن باشند زيرا تغييرات در تمامي لايه هاي اجتماع صورت نگرفته است،يعني ميان توسعه سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي هماهنگي از لحاظ رشد وجود ندارد،بخشي فربه شده و جانب ديگر لاغر مي ماند،در حالي كه حماس برآمده از حركتي است كه امام بنا در  مورد آن مي فرمايد:ما دعوت همه جانبه ي راستين قرآني و طريقه اي صوفيانه و جمعيتي خيريه و موسسه اي اجتماعي و حزبي سياسي اما سياستي پاك و صحيح هستيم(نگا:الرسائل امام بنا)

3.انقلاب عمدتا رويكرد پوپوليستي دارد و همانگونه كه در بند يك گفتم بر موج احساسات سوار مي شود،بدون آنكه  تغييرات عمقي در بينش و منش مردم پديد آمده باشد.در حالي كه حماس  دنباله حركت اسلامي  اخوان المسلمين است كه يك حركت دعوي-اصلاحي است و بقول اسماعيل هنيه كار آنها فراتر از يك كار سياسي است همانگونه كه در انديشه اخوان سياست تنها بخشي از رسالت است و همه آن نيست.

4. وقتي شورهاي اوليه فرونشست  انقلاب  دچار مشكل مي شود و سعي مي كند با حفظ نمادها  شور آفريني اوليه خود را ثبات بخشد،زيرا بر اساس قانون تز_آنتي تز ماركسي انقلاب آنتي تزها را تحمل نمي كند و اجازه سنتز نمي دهد. حماس چنين نيست زيرا اولا از همان ابتدا با انتخابات مردمي بر سركار آمده است،در  ثاني عليرغم اينكه  فتح هم در مجلس كرسي كمتري بدست آورده است و اكثر يت مجلس در دست حماس است بازهم  حماس دولت ائتلافي تشكيل داده است و با احترام به اتفاق مكه فتح را كه هم از نظر پايه اي ايدئولوژيك سكولار ملي است تحمل مي كند و درگيريها تنها از زماني شروع شده است كه حماس اسناد و مداركي را به دست آورده است كه جزئي از اعضاي فتح به همراهي و جاسوسي  اسرائيل متهم شده اند و تازه همه فتح را از اين اتهام بري كرده است.كاري كه در بسياري از كشورهاي اسلامي كه وجه سكولار دارند به نسبت اسلامگرايان انجام نمي شود كه هيچ ،بلكه اسلامگرايان زنداني شده، و يا به اتهام هاي واهي از فعاليت حزبي محروم مي شوند و تازه به انقلابي گري هم متهم مي شوند!

 5.تمدن اسلامي سازه اي است كه  هم خود را مي فهمد و هم مختصات جهان جديد را درك كرده است.جهان جديد، جهاني است يكپارچه و براي بقا در آن بايسته است كه باحفظ اصالت ، آرمانها و دستاوردهاي مفيد بشر را كه سرمايه عقل خداداد است برگرفت و به كار بست و ماندگاري خود را حفظ كرد. همان كاري كه چين كرد و جمعيت ميلياردي خود را در تقابل با جهان سرمايه داري منفعل نكرد در حالي كه انقلاب مائو صرفا كمونيستي بود و با اقتصادي نيمه سوسيال-نيمه سرمايه داري بازارهاي اروپا را به تنگ آورد.

6.بارها و بارها حماس از سوي القاعده متهم به عقب نشيني از مواضع اسلامي شده است و باره  ايمن الظواهري با دادن بيانيه هاي كه از الجزيره هم پخش شده است هم اخوان و هم حماس را  محكوم نموده است. تائيد حماس تنها در دو هفته اخير  از سوي القاعده زماني صورت گرفت كه درگيري ناميمون ميان فتح و حماس در جريان بود كه شايد استناد ضعيف محمود عباس بدان باشد .امري كه حماس بلافاصله هرگونه ارتباط با القاعده را نفي كرد.

7. با اين حرفها نمي توان  حماس را از بين برد زيرا حماس تنها يك حزب سياسي نيست بلكه همانگونه كه در بالا اشاره كردم قسمتي از حركت اسلامي فلسطين و حركت جهاني بيداري اسلامي است كه امروز در صحنه تمامي كشورهاي اسلامي مايه اميدهاي بسياري است و حكومت ها را به چالش كشيده است.

 

منابع:

1.www.aljazeera.net

2.رسائل امام بنا.

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیستم تیر 1386 توسط عبدالغفور

22 نسل پس از جلال الدين

 

 

 مولانا پس از اين همه سال همچنان پرسوز و گداز است.مثنوي  مولانا  زنده تر از هميشه بيان عرفان و ادب است.كتابي كه جان شاعر است. مولوي تنها يك شاعر نيست بلكه عارفي است كه از درياي معاني گوهرها صيد كرده است و حاصل اين صيادي درهايي شاهوار است كه اندك اندك از صدف زمان بيرون مي افتد.

او همچنان رازوارهاي دالان بهشت را بازگو مي كند و فرياد ني و نيستان را به گوش جان  نيوش مي كند.

راست مي گويد استاد دكتر عبدالحسين زرين كوب كه:«پس آنچه در ني مثنوي شنيده مي شود،حكايت روحي است از كارافتاده،شكست ديده و پر از ماجراي.حكايت روحي است كه از دنياي قيل و قال رسته است،مسند تدريس و فتوي را كنار افكنده است و مشتاق باز گشت به اصل گشته است.»

مولانا هنگامي به معنا دست يافت كه سالها مكتب داري كرده بود و از اين مكاتب  چيزي نديده بود كه او را به عالم علوي وصل كند. درست است كه همه ي آنچه مولانا مي گفت  همه اش حديث و قرآن بود. اما اين كلام هنگامي كه در نفس روح نواز شمس آميخت مولانا را مولانا كرد كه امروز در پس قرنها اشعارش مربي  اهل دل است.

در جنگ اين سالهاي طريقت و شريعت و حقيقت؛مولانا معرف طريقي است كه از شريعت به حقيقت مي رسد.

خود مولانا اين تعابير را در مدخل مثنوي راجع به اثر گرانسنگ خويش به كار مي گيرد:

اصول اصول اصول دين،فقه الله الاكبر،جنان الجنان،يضل به كثيرا و يهدي به كثيرا،كشاف القران،تطيب الاخلاق.

مثنوي قرآن گونه سرايش هدايت است تا انسان مانده در گل ولجن را به بامسراي هدي الهي راه ببرد.

عشق و معشوق در آثار مولانا بسيار پررنگ است،جنگ عقل و عشق،پرده دري هوس و...

مثنوي شش دفتر است كه مولانا آنها را در طربي دل انگيز سروده است. عمده اشعار داستان هايي است كه در پس خود منظوري عميق را دنبال مي كند.اما مولانا قصه گوي  يا نويسنده به سبك امروزي نيست كه نعل به نعل از قواعد ادبيات داستان سرايي پيروي كند.او داستان را براي بيان آن مقصد؛ كوتاه شده تعريف مي كند و مي گذرد،همانگونه كه در داستانهاي قرآني اين مهم را مي يابيم.اگر قرآن كتاب هدايت است و از داستان  به هدف هدايت و تثبيت دل مومنان بر آن بهره مي گيرد مولوي هم مثنوي خود را به زيور داستان مي آرايد تا كه حكمت را بيان كند.

مثنوي مربي اهل دل است.طريقي را مي نمايد كه اخلاص و اخلاق و اخبار رسول  را وانمايد.نتيجه اين پرده برداري گذاشتن پاهاي سالك در طريق  رو به عالم علوي است.آنچه در اين بساط بسيار پررنگ مي نمايد آنست كه مولانا از لذات آني حذر مي دهد و خودپرستي را از مقام انساني آدم دور مي بيند.

استاد بديع الزمان فروزانفر بر شرح حالي كه در زندگي نامه مولانا نگاشته است بر اين باور است كه لقب مولوي به استاد حقيقت بين  گفته  مي شده است . در ششم ربيع الاول سال 604 ه.ق در بلخ متولد شده است. نام پدرش محمد بن حسين خطيبي مشهور به سلطان العلماء بها الدين ولد است. بساط يجوز و لايجوز مولانا  بر كرسي شريعت بر جايگاه پدر در 24 سالگي رخ داده است تا اينكه در 26 جمادي الاخر642 به شمس الدين محمد بن علي بن ملكداد تبريزي برخورد و مولانا  مولانا شد كه هم اينك در پس 800 سال آفتاب او عالمتاب است. آفتاب عمر مولوي  در روز يك شنبه 5 جمادي الاخر سال 672 هجري قمري در قونيه خاموش شد.

 . اما آفتاب مثنوي او  تا كنون فروزان است. من در جايي ديگر رمز و راز اين ماندگاري را اشاره كرده ام كه بد نمي دانم بازگويم و آن اين است كه به گمان اين حقير راز ماندگاري هركس به ميزان ارتباط او با خداوند بزرگ است.از آنجايي كه خداوند ناميرا ست،بنا به قاعده كل نفس ذائقه الموت اجسام را فاني مي كند اما بنا به همان وصل كه اين بندگان با رب داشته اند روح معنوي آنها را به ميزان حياتي كه در اثر اين ارتباط با اله كسب كرده اند جاودانه مي سازد. بيشترين حيات معنوي را انبياء و پس از آن شهيدان دارند.فيوضانات بندگان مخلص كه دست از مس و جود چو مردان ره شسته اند به ميزان اخلاص و خلاص آنان است. پس از اين روست كه مولوي زنده است.

نكاتي طرفه از مولانا  به قامت زمان ما بايد پوشانده شود تا روح به خمودي رفته خود را بازيابد.

اولا علماي ما اندكي از اين همه قيل و قال و مكانت؛ خود را غزالي گونه رها كنند و اندكي به دل بچسبند و از آبشخور تزكيه و تهذيب به تربيت خود و طلبه ها بپردازند.

ثانيا انديشه هاي مولانا را با توجه به زمان خود بازخواني كرده و از اين رهگذر طريقي براي كار و عمل ديني و اداره زندگي بيندازيم.

ثالثا نگاه روشنفكران به مولانا بايد چون نگاه اقبال باشد كه فلسفه غرب را نيك ديد و آن را با بيان مولانا گونه خود در ديوان اشعار در هم آميخت.

 

سال 2007 از سوي سازمان ملل سال مولانا نام گذاري شده است. مولانا در جهان بيشتر مطرح مي شود و اشعار او بيشتر خوانده مي شود.وظيفه انديشمندان مسلمان است كه اشعار مولانا را نيك تفسير كنند  تا در جهان بحران زده كنوني بتوانند  با ديدي رحماني  آنچه را كه مولانا از آن ملهم  است  بيان كنند. اما بايد ويژگي هاي جهان جديد را كه در آن به سر مي بريم بشناسيم و بر اساس آن از درياي معاني مثنوي  صيادي كنيم.

برخي از ويژگي هاي جهان جديد عبارتند از:

1.       تغيير

2.       انعطاف‌پذيري

3.       دخالت

4.       نظارت و شفافيت‌طلبي

5.       غيرقابل پيش‌بيني بودن

6.       مشاركت همگاني و پايان انحصار و يكه‌تازي

7.       قدرت فوق‌العاده و بيش از حد زبان

8.       تضاد و تناقض

9.       سردرگمي، و كاهش قدرت انتخاب و در نهايت انتخاب‌هاي ضعيف

10.   پيچيدگي

 

سال 2007 سالي است كه ما مولوي شناسي را بيشتر گسترش دهيم و با برگزاري همايش ها،جلسات ،فرآخوان مقالات در فضاي مجازي و واقعي ميراث اسلامي را فربه تر سازيم.

در پايان اين مقال به شعري از مثنوي ختم مي كنم  كه خاتمه مثنوي هم هست تاكه آغازي باشد براي صاحبدلان طريق .

 

آب را اندر سبو بي يم مدار                                  تا نگردد آب شيرين ناگوار

كآب ساكن بي مدد ناخوش بود                    رنگ و بوي و طعم آب از وي رود

گفت احمد هر كه دو روزش يكي است        هست مغبون و گرفتار شكي است

بي يقيني مي زيد در ابلهي                               پر زبادي همچون انبان تهي

هر دمي پس مي رود از پيش صف             مي شود صافيش دردي همچو كف

رنج او هر لحظه بدتر مي شود                    هر دمي او زشت و ابتر مي شود

سوي دوزخ مي رود آن رد باب                           بي عذاب بحر در بحر عذاب

پيش از آنكه كار تو آنجا رسد                            هر دمي غفلت ترا واپس برد

رو سوي اصل خود كن چون خليل                        بگذر از استاره و چرخ عليل

پاي همت برخور وبر ماه نه                                   سر برآن ايوان و درگاه نه

اين خودي را خرج كن اندر خدا                         تا نماني همچو ابليسي جدا

آب جان را ريز اندر بحر جان                            تا شوي درياي بي حد و كران

قصه كوتاه كن كه رفتم در حجاب                   هين خمش والله اعلم بالصواب

 

www.farhangsara.com/ferfaniran_molanamolavi.htm زندگینامه و اشعار مولوی)

 

ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم تیر 1386 توسط عبدالغفور

فتح سياهچالهاي فتح

 

اينجانب قصد بهره برداري سياسي از درگيري ميان فلسطيني ها ندارم اما بيان روزنامه نگاران خارجي كه هم اينك از غزه با امنيت و آرامش تحت كنترل حماس ديدن مي كنند براي خواننده فارسي زبان برنامه هاي غير انساني كساني را برملا مي كند كه سابقه مبارزاتي چندين ساله دارند. آنها چگونه مي توانند اين كارها را بكنند.آدم اگر به مذهب  و دين آنها شك مي كند كه هيچ اما من نسبت به ملي گرا هاي سكولار هم شك پيدا كرده ام كه چطور اين همه خيانت كردند.

در مقاله اولريكه پوتز سياهچال هاي فتح توصيف شده است:

« سلول‌ها کوچک و شايد وسعتشان دومتر در دومتر بيشتر نباشد و تنها از طريق روزنه‌اي در سقف کمي نور به اين دخمه‌ها وارد مي‌شود‌. پشت يک ديوار کوچک و کوتاه سوراخي در زمين تعبيه شده که از آن به عنوان توالت استفاده مي‌شده است‌.

روي ديوارها نوشته‌هاي زندانيان به چشم مي‌خورد: «القاعده در اورشليم»‌، «جهاد اسلامي» و «مادر‌، ‌اي مادرم» برخي از نوشته‌هاي کساني است که در اين دخمه‌ها از خود به يادگار گذاشته‌اند‌.

اين بچه‌ها توجهي به اين نوشته‌هاي روي ديوارها ندارند و همراه با مادر و خاله‌شان براي بازديد آمده‌اند‌. 9 نفر از اعضاي اين خانواده تا همين چند روز پيش در اين دخمه‌ها زنداني بودند و حال براي ديدن اين سياهچال آمده‌اند‌، سياهچالي در غزه که همان شکنجه‌گاه فتح بوده است‌. »

آنها در اين سياهچال ها فلسطيني هاي زيادي را كشته اند.در پي فراخوان دولت حماس مبني بر بازپس آوردن اموال مسروقه از فتح مردم با شرمندگي تمام اين اموال را پس مي دهند.

اولريكه پوتز در اين باره مي نويسد:

« ابومحمد يکي از افسران گردان‌هاي شبه‌نظامي قسام(وابسته به حماس) ليست بلندي را با صداي بلند مي‌خواند:«اسلحه و باز هم اسلحه، سي‌دي، خشاب، مين ضدنفر، کامپيوتر، بي‌سيم دستي‌. همه اينها به تازگي بازگردانده شده‌اند‌. لحظه به لحظه مردمي به اينجا مي‌آيند که در کمال شرمندگي مي‌خواهند چيزهايي را که دزديده‌اند تحويل دهند‌.» اين مساله به نظر چندان باورکردني نيست اما چند دقيقه بعد وقتي مردي به نام ابواحمد با لباس کاملا عربي در آستانه در ظاهر مي‌شود ما هم به باور مي‌رسيم‌.

او با صدايي آهسته به کيسه‌اي که در دست دارد اشاره مي‌کند و مي‌گويد که به دليل فراخوان حماس اشيايي را که دزديده است مي‌خواهد پس دهد: «کاغذ چاپ، يک صندلي، يک ساعت ديواري، يک هواکش، يک دستگاه ويدئو با کنترل از راه دور و يک راديو‌.» ابو‌ احمد با شرمندگي مي‌گويد که افراد فتح حين جنگ برادرش را کشته‌اند و به همين خاطر او هم دست به اين دزدي زده است‌. در حين صحبت‌هاي

ابو احمد ناگهان الاغي در چارچوب در نمايان مي‌شود که بارش چند لنگه در و تخته و پوشه‌دان شکسته و لوله فاضلاب است و توسط صاحب موقتي‌اش بازگردانده شده است‌. ابومحمد در آن لباس فرم آبي رنگ نيروهاي حماس مي‌گويد:«خودتان شاهديد که به محض فراخوان حماس براي بازگرداندن اموال دزديده شده‌، مردم داوطلبانه اقدام به اين کار کرده‌اند‌.»

اين مقاله در مجله: اشپيگل چاپ شده و ‌محمدعلي فيروزآبادي آنرا براي چاپ در ستون رسانه هاي روزنامه هم ميهن 9تيرماه ترجمه كرده است.

ارسال در تاريخ یکشنبه دهم تیر 1386 توسط عبدالغفور
برخورد با اسلام‌گرايان
پاشنه آشيل سياست خارجي آمريکا

جان ال. اسپوزيتو/ مترجم: ابوذر رفيعي‌قهساره:

 همچنان‌كه اهميت احزاب اسلام‌گرا در سرتاسر جهان در حال افزايش است، سياستگذاران بايستي بياموزند كه بين گروه‌هاي مختلف تمايز بگذارند و رهيافت‌هاي متفاوتي براي سياستگذاري در قبال گروه‌هاي متفاوت اتخاذ كنند. (اين امر نيازمند فهمي عميق‌تر از عوامل برانگيزاننده و آگاهي‌دهنده گروه‌هاي اسلام‌گرا و حمايت‌هايي است كه آنها دريافت مي‌كنند.)

همچنين شامل شناخت طرقي مي‌شود كه برخي از سياست‌هاي آمريكا به طور ناخواسته باعث تقویت

جنبش‌هاي اسلام‌گراي راديكال و افراطي مي‌شود در حالي‌كه جذب جمعيت مسلمان به گروه‌هاي ميانه‌رو را تضعيف مي‌كند. اين امر همچنين نيازمند اراده سياسي براي اتخاذ رهيافت‌هاي مداخله و مذاكره است.

اين مساله به ويژه در جاهايي كه اسلام سياسي داراي ريشه‌هاي به مراتب عميق‌تري از صرف ضديت با آمريكاست و همچنين در جاهايي كه اسلام سياسي به شيوه‌هايي غيرخشونت‌آميز و دموكراتيك تجلي يافته اهميت مي‌يابد.

پيروزي حيرت‌آور حماس در رقابت انتخاباتي فلسطين و شيعيان در عراق، ظهور اخوان‌المسلمين در مصر به عنوان يك گروه مخالف پارلماني و جنگ اسرائيل با حماس و حزب‌الله در بطن مسائلي چون دموكراسي، تروريسم و صلح در خاورميانه قرار مي‌گيرد.

به رغم پيروزي حماس در يك انتخابات آزاد و دموكراتيك، ايالات متحده و اروپا از به رسميت شناختن و حمايت كامل اين حزب خودداري كردند. در روابط بين غرب و جهان اسلام، عباراتي نظير برخورد تمدن‌ها يا برخورد فرهنگ‌ها، بارها تكرار شده‌اند، همچنان‌كه اين اتهام كه اسلام و دموكراسي باهم ناسازگارند يا اينكه اسلام، ديني نظامي و خشونت‌طلب است مكررا مطرح مي‌شوند.

اما آيا مساله اصلي مذهب و فرهنگ است يا سياست؟ آيا علت اصلي راديكاليسم و غرب‌ستيزي مخصوصا آمريكاستيزي، الهيات افراطي است يا اينكه اين امر نتيجه سياست‌هاي بسياري از حكومت‌هاي غربي و اسلامي است؟ يك مطالعه جهاني كه اخيرا توسط موسسه گالوپ صورت گرفته به طور قاطع عامل دومي را تاييد مي‌كند.

اين نظرسنجي ما را به فراتر رفتن از تحليل‌هاي متناقض متخصصان و برداشت‌هاي گزينشي از جوامع عرب قادر مي‌سازد. اين نظرسنجي به ما امكان مي‌دهد تا به خواست‌هاي يك ميليارد مسلمان از مراكش تا اندونزي گوش دهيم و به ما نشان مي‌دهد كه سياست‌هاي آمريكا و نه ارزش‌ها، عامل اصلي خشم جهان عرب‌ و اسلام است.

اسلام سياسي: برگه راي يا گلوله؟

تاريخ آشكار مي‌سازد كه اسلام سياسي هم داراي گروه‌هاي افراطي و هم داراي گروه‌هاي ميانه‌رو است. در يك طرف، افغانستان،‌ طالبان و اسامه بن‌‌لادن و القاعده به علاوه تروريست‌هايي كه از مراكش تا اندونزي در كشورهاي اسلامي پراكنده‌اند، قرار دارند كه از يك اسلام انقلابي مبتني بر خشونت و ترور حمايت مي‌كنند و در سوي ديگر، بسياري از جنبش‌هاي سياسي و اجتماعي اسلام‌گرا در سرتاسر جهان اسلام قرار دارند كه در چارچوب نظام سياسي مشغول به فعاليت هستند.

از اواخر قرن بيستم كانديداهاي انتخاباتي و احزاب سياسي داراي تمايلات اسلامي در الجزاير، تونس، مراكش، مصر، لبنان،‌ تركيه، اردن،‌كويت، بحرين، پاكستان، مالزي و اندونزي به جاي گلوله، برگه راي را انتخاب كرده‌اند.

آنها به گونه‌اي موفقيت‌آميز با سايرين رقابت كردند و كرسي‌هاي شهرداري و پارلمان را به دست آورده‌اند، در كابينه دولت‌ها عضويت يافتند و موقعيت‌ها و پست‌هاي عالي نظير نخست‌وزيري تركيه و عراق و رياست جمهوري اندونزي را به دست آورده‌اند.

انتخاباتي كه از اواخر سال 2001 به بعد در كشورهايي نظير پاكستان، تركيه، بحرين و مراكش و همچنين فلسطين، عراق، كويت، عربستان سعودي و مصر برگزار شد، اهميت نقش اسلام در سياست‌هاي كشورهاي اسلامي در قرن بيست و يكم را تقويت كرده است. در مواجهه با اسلام سياسي ميانه‌رو يا افراطي، سياستگذاران نيازمند فهمي بهتر در مورد اين هستند كه اكثريت جهان اسلام چگونه به جهان مي‌نگرند. به ويژه اينكه نظرشان در مورد ايالات متحده چيست.

اين سوال كه «چرا آنها از ما متنفرند؟» بلافاصله پس از حوادث 11 سپتامبر و به وقوع پيوستن حملات تروريستي متعاقب آن و رشد شگفت‌انگيز آمريكاستيزي مطرح شد. يك پاسخ رايج به اين سوال كه از سوي برخي از سياستمداران و كارشناسان داده شد اين بود كه «آنها از شيوه زندگي ما، آزادي‌ ما، دموكراسي و موفقيت ما متنفرند.»

با توجه به گستردگي آمريكاستيزي كه نه فقط در ميان افراطيون بلكه همچنين در ميان اكثريت عظيمي از ميانه‌روها در جهان اسلام (و در واقع در كل جهان) وجود دارد پاسخ بالا راضي‌كننده نيست.

هرچند در جهان اسلام نارضايتي‌ها و دردهاي مشترك بسياري وجود دارد، اما آيا افراطيون و ميانه‌روها در طرز فكر و تلقي‌شان نسبت به غرب تفاوت‌هايي دارند؟ با تمركز بر روي طرز فكر و تلقي افرادي كه ديدگاه افراطي دارند و مقايسه آن با ديدگاه اكثريت ميانه‌رو نتايج شگفت‌انگيزي به دست خواهد آمد.

هنگامي كه از آنها سوال شده كه آنها چه چيزهايي از جهان غرب را بيشتر تحسين مي‌كنند، هم افراطيون و هم ميانه‌روها به طور مشابه سه گزينه زير را در صدر انتخاب‌هايشان قرار داده‌اند: 1)تكنولوژي 2) نظام ارزشي غرب‌، سختكوشي، مسووليت‌پذيري، حكومت قانون، همكاري و 3) نظام سياسي عادلانه‌اش،‌ دموكراسي، احترام به حقوق بشر، آزادي بيان و برابري جنسيتي. درصد بسيار بالاتري از كساني كه احتمال افراطي شدن آنها مي‌رود نسبت به ميانه‌روها (50 درصد در مقابل 35 درصد) معتقدند كه «حركت به سوي دموكراسي حكومتي» پيشرفت در جهان عرب را تسريع خواهد كرد، اين افراد حتي بيشتر از ميانه‌روها (58 درصد در مقابل 45 ) معتقدند كه ملت‌هاي عربي- اسلامي مايل به داشتن روابط بهتر با غرب هستند.

در حالي‌كه بسياري معتقدند علت آمريكاستيزي يك تنفر بنيادي از غرب و تفاوت‌هاي عميق مذهبي و فرهنگي بين غرب و شرق است، اطلاعات و داده‌هاي بالا خلاف اين را نشان مي‌دهد. به علاوه، ارزيابي مسلمانان از كشورهاي غربي به طور منفرد نشان مي‌‌دهد كه مسلمانان، همه كشورهاي غربي را به يك ديده نگاه نمي‌كنند.

عقايد نامطلوب در مورد ايالات متحده و بريتانيا مانع از ايجاد طرز تلقي و نگرش مثبت به ساير كشورهاي غربي نظير فرانسه يا آلمان نشده است.

استثنا در روند ترويج دموكراسي

علت اصلي طرز تلقي و ديدگاه نامطلوب نسبت به ايالات متحده چيست؟ يك عامل اصلي آن چيزي است كه از آن تحت عنوان «استانداردهاي دوگانه» ايالات متحده در پيشبرد و ترويج دموكراسي ياد مي‌شود. عناصر كليدي اين مفهوم شامل سابقه طولاني آمريكا در حمايت از رژيم‌هاي خودكامه در جهان عرب و اسلام و عدم تلاش براي پيشبرد دموكراسي در اين كشورها، همانند ساير كشورهاي جهان پس از سقوط اتحاد شوروي است.

بنابراين، هنگامي كه سلاح‌هاي كشتار جمعي در عراق يافت نشد، هيات حاكمه آمريكا گستاخانه اعلام كرد كه حمله آمريكا به عراق و سرنگوني صدام حسين با هدف آوردن دموكراسي به خاورميانه طراحي شده بود.

ريچارد هاس،‌ مقام ارشد در وزارت خارجه آمريكا در دولت جورج دبليو بوش در يك سخنراني مهم اعتراف كرد، هم دولت‌هاي دموكرات و هم دولت‌هاي جمهوريخواه در آمريكا آنچه را كه او «استثنا قائل شدن در روند ترويج دموكراسي» مي‌نامد در جهان اسلام اعمال كرده‌اند: يعني اهميت فرعي و ثانوي داشتن دموكراسي نسبت به ساير منافع ايالات متحده نظير دستيابي به نفت، مهار اتحاد شوروي و پرداختن به نزاع اعراب اسرائيل.

در حالي‌كه گسترش دموكراسي هدف اعلام شده ايالات متحده بوده، اكثريت افرادي كه به وسيله نظرسنجي گالوپ مورد پرسش قرار گرفته‌اند معتقد نيستند كه ايالات متحده به طور جدي در پي ايجاد نظام‌هاي دموكراتيك در منطقه است. براي مثال فقط 24 درصد در مصر و اردن و تنها 16 درصد در تركيه موافقند كه ايالات متحده به طور جدي در پي ايجاد نظام‌هاي دموكراتيك در منطقه است.

ايالات متحده پس از غزه و لبنان

تصور و درك مسلمانان از نقش و مسووليت ايالات متحده در قبال جنگ‌هاي اسرائيل در غزه و لبنان بايستي در چارچوب وسيع و گسترده جهان اسلام و عرب نگريسته شود. نظرسنجي جهاني گالوپ نشان مي‌دهد كه از شمال آفريقا تا جنوب شرقي آسيا اكثريت عظيمي از افراد (95-91 درصد) معتقدند كه رفتار ايالات متحده قابل اعتماد و دوستانه نيست و آمريكا با ساير كشورها به گونه‌اي محترمانه رفتار نمي‌كند.

همچنين اين كشور به وضعيت حقوق بشر در ساير كشورها توجهي ندارد؛ (80 درصد). جهت‌گيري‌ها و واكنش‌هاي ايالات متحده در قبال مسائل غزه و لبنان هم اعتبار رئيس‌جمهور و هم اعتبار جنگ عليه تروريسم را به شدت كاهش داد. حمايت بي‌قيد و شرط آمريكا از اسرائيل اين كشور را از نگاه بسياري به شريك اسرائيل، نه فقط در عمليات نظامي عليه حماس و حزب‌الله، بلكه در جنگ عليه دولت حماس در فلسطين و حكومت لبنان كه براي مدت‌ها متحد آمريكا بود، تبديل كرده است.

اولين قربانيان در غزه و لبنان صدها هزار غيرنظامي بي‌گناه بودند نه تروريست‌ها. در جنگ سال گذشته لبنان 500 نفر كشته، دو هزار نفر زخمي و 800 هزار نفر آواره شدند. ارتش اسرائيل زيرساخت‌هاي غيرنظامي غزه و لبنان را تخريب كرد. سازمان‌هاي بين‌المللي نظير سازمان ملل، عفو بين‌الملل و ديده‌بان حقوق‌بشر از اسرائيل به خاطر تجاوز و تخطي از حقوق بين‌الملل انتقاد كردند.

اين وضعيت به خاطر خودداري آمريكا و اتحاديه اروپا از احترام گذاشتن به انتخاب دموكراتيك فلسطيني‌ها و همراهي و حمايت پنهان و آشكار آنها با اسرائيل در جنگ غزه و لبنان تشديد شده است. حماس و حزب‌الله تبديل به نمادهاي مقاومت شده‌اند و حمايت از آنها افزايش يافته است چنانكه درگذشته در اكثر جهان اسلام غيرقابل تصور بود.

كشورهاي اروپايي زماني از اعتبار زيادي در خاورميانه بهره‌مند بودند، اما اگر اين روند ادامه يابد،‌ توانايي اروپا براي تاثير گذاشتن بر اوضاع خاورميانه به گونه موثر، تحليل خواهد يافت.

بسياري از متحدان آمريكا و اروپا در جهان عرب- اسلام، تهديد اسلام‌گرايان افراطي و جنگ عليه تروريسم را بهانه‌اي براي افزايش اقتدارگرايي و ظلم قرار داده و حمايتشان از آمريكا را با صرف‌نظر كردن اين كشور از تلاش براي ايجاد دموكراسي مبادله كرده‌اند.

نتايج ناخواسته حمايت بدون قيد و شرط ايالات متحده و اروپا از جنگ گسترده اسرائيل بهانه خوبي به دست بن‌لادن‌هاي جهان داده است.چالش اصلي در دنياي امروز، تمايزگذاري بين گروه‌هاي ميانه‌رو و افراطي و همچنين همكاري با اسلام‌گراياني است كه به طور دموكراتيك انتخاب مي‌شوند. هيات حاكمه ايالات متحده و بسياري از حكومت‌هاي اروپايي اغلب مي‌گويند كه آنها بين گروه‌هاي ميانه‌رو و افراطي تمايز مي‌گذارند.

با وجود اين، در اغلب اوقات آنان چنين نكرده‌اند و هنگامي كه رژيم‌هاي خودكامه در الجزاير، تونس،‌ مصر و ساير كشورها گروه‌هاي اسلام‌گراي ميانه‌رو را مورد تهديد و تعدي و تجاوز قرار داده‌اند و در چند دهه گذشته كوشيده‌اند تا پيروزي آنها در انتخابات را ناديده بگيرند، به صورتي غير از آنچه اعلام مي‌كنند عمل كرده‌اند. اين چالش به ويژه در ارتباط با جنبش‌هاي مقاومت نظير حماس و حزب‌الله وضعيت به مراتب پيچيده‌تري پيدا مي‌كند.

ايالات متحده و اروپا بايستي با مقامات به طور دموكراتيك انتخاب شده اين گروه‌ها رابطه برقرار كرده، اما در عين حال هرگونه حركت تروريستي كه از سوي شاخه‌هاي نظامي اين گروه‌ها صورت مي‌گيرد را به شدت محكوم كنند.

كشورهاي اروپايي نظير فرانسه، آلمان و نروژ حضور طولاني در خاورميانه داشته و از اعتبار زيادي در اين منطقه برخوردارند، آنها به اندازه آمريكا و انگليس در حمله به عراق و اشغال آن مسووليت و نقش نداشته‌اند و به عنوان دولت‌هايي از آنها ياد مي‌شود كه داراي استقلال بيشتر از دولت بوش هستند.

اين موارد مي‌تواند نقشي پراهميت و سازنده‌ را براي آنها در خاورميانه رقم زند. مساله و مشكل ديگر اين است كه ايالات متحده و اروپا بايستي نشان دهند كه حمايت آنها از اسرائيل داراي قيد و شرط و محدوديت‌هاي آشكاري است، آنها بايستي آماده باشند تا استفاده نامناسب اسرائيل از زور، اعمال مجازات جمعي و تخلف اين كشور از حقوق بين‌الملل را محكوم كنند.

نهايتا، مهمترين و اساسي‌ترين مساله، درك اين موضوع است كه آمريكاستيزي گسترده در ميان مسلمانان و اسلام‌گرايان ميانه‌رو نتيجه فعاليت‌هاي آمريكا، سياست‌ها و اعمالش، است و نه ناشي از شيوه زندگي، مذهب يا فرهنگ اين كشورها.

منبع: اسلام ريويو

http://www.ham-mihan.org/Released/86-04-07/372.htm وب سایت روزنامه هم میهن
ارسال در تاريخ جمعه هشتم تیر 1386 توسط عبدالغفور