بخش چهارم
استاد دكتر عائض القرني
برگردان:عبدالغفور گردهاني
1.لعل الله يحدث بعد ذلك امرا؛تامل در گناه را رها كن و به صفتي نيكو بينديش كه مي تواني جاي آن بگذاري.
2.بالبلاء يستخرج الدعاء؛سعادت در خود توست،لازم است كه همه تلاش ها را متوجه نفس خود سازي.
3.فاعلم انه لااله الا الله؛ما به مال احتياج داريم تا زندگي كنيم،اما اين به آن معني نيست كه لازم است كه ما به خاطر مال زندگي كنيم.
4.اللهم اني اسالك العفو و العافيه؛از فكر كردن در هرچيز نااميد كننده دور شو و آن را به فراموشي سپارو تمام تلاش ها را روي موفقيت استوار كن.
5.انا عند ظن عبدي بي؛هنگامي كه در كاري از كارهايت دچار تنگنا شدي تسليم ياس نشو ومضطرب نباش و شك نكن كه به زودي مشكل تو حل خواهد شد.
6.اتاك السرور لان الفلك يدور؛بدان كه اگر با خوف زندگي كني زندگيت متلاشي خواهد شد.
7.حياتك من صنع افكارك؛آمادگي برخورد با چيزهاي بد را داشته باش ،اين كار موجب هدايت آگاهي تو به سوي چيز بهتر خواهد شد.
8..وتبسمك في وجه اختك صدقه؛جاي تو هميشه در صف اول است به شرط آن كه در هر كاري كه انجام مي دهي درستكاري و كمال را بيشتر كني.
9.يكفي المراه شرفا ان ام محمد(ص)امراه؛تصميم تو مبني بر رسيدن به خوشبختي در ذات خود تجربه رو به جلويي است.
10.وضرب الله مثلا للذين امنوا امراه فرعون؛مشغول كارهايي نباش كه از انجام دادن آنها ناتوان هستي،بلكه به جاي آنها مشغول ادامه دادن كارهايي باش كه مي تواني آنها را بهتر كني.
خوشبخت ترين زن جهان(۳)
قسمت سوم
استاد دكتر عائض القرني
برگردان:عبدالغفور گردهاني
![]()
1.اذا اصبحت فلاتنتظري المساء؛ از تغيير درنفس خود نااميد مباش زيرا تحول بطئي و كند است و تو تو با گردنه هايي برخورد مي كني كه همت را سست مي كند،اجازه نده آنها بر تو غلبه كنند.
2.ادعوني استجب لكم؛رفتن از خطا به ثواب درگيريي طولاني است،اما بسيار زيباست!
3ولاتقنطو من رحمه الله؛اگر تسليم ياس شوي چيزي ياد نمي گيري و به سعادت دست نخواهي يافت.
4.انه لاياس من روح الله الا القوم الكافرون؛گذشته و حال خود را بررسي كن زيرا زندگي پر از تجربياتي است كه اگر آنها را به كار گيري شايسته است كه در اين ميان پيروز بيرون بيايي.
5.وكان بالمومنين رحيما؛هميشه از سختي ها و مشكلات خود سخن نگو زيرا اين كار سدي ميان تو و رسيدن به خوشبختي مي شود.
6.ان ربك واسع المغفره؛مشكلات خود را به هر كسي نگو،مگر براي كساني كه انديشه و كلام آنها سعادت بخش است و مي توانند به تو كمك كنند .
7.عجبا لامر مومن ان امره كله خير؛براي مادري كه كودكش از جاي بلندي به پايين مي افتد وقتي بر نوحه و فرياد نيست،بلكه او بايد بكوشد كه مرهمي بر زخم فرزندش بگذارد.
8.اعلمي ان ما اصابك لم يكن ليخطنك؛بالاترين كرم و پاكي از آن كساني است كه چيزي ندارند،ولي ارزش سخن و تبسم را مي دانند،چه بسيارند آدمياني كه چيزهايي مي بخشند در حالي كه گويي سيلي مي زنند.
9.ومن يتق الله يجعل له مخرجا؛وجود نواحي تاريك را در زندگي خود نپذير،نور موجود است،بر تو جز اين نيست كه پوسته را كنار زني.
10.ومن يتق الله يجعل له من امره يسرا؛سخت ترين مشكلات با تبسم انسان مطمئن آسان مي شوند.
خوشبخت ترين زن جهان
بخش دوم
استاد دكتر عائض القرني
برگردان:عبدالغفور گردهاني

۱.فخذ ما اتيتك و كن من الشاكرين؛با يك ريال دعاي فقيران و دوستي مسكينان را بخر.
2.ارضي بما قسم الله لك تكوني اغني الناس؛خداوند توبه كنندگان را دوست دارد،زيرا به سوي او بازمي گردند و عرض حال به پيش او مي برند.
3.الحمد لله الذي اذهب عني الحزن؛ترك معصيت جهاد و مداومت بر آن دشمني با خداوند است.
4.وبشر الذين امنوا؛چگونه با كسي كه مسلماني را مي آزارد و يا به بنده اي ظلم مي كند راحت هستي!
5.وتوكل علي الحي الذي لايموت؛از دعاي مظلوم و اشك محروم حذر كن.
6.لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لاتفرحوا بما اتاكم؛در قلب سالم شرك و ناخالصي و كينه و حسد وجود ندارد.
7.رب الشرح لي صدري؛زن عاقل صحرا را به باغي پرثمر تبديل مي كند.
8.وان الفرج مع الكرب؛جدل بي نتيجه و گفتگوي بيهوده صفا و ارزش را از بين مي برد.
9.الم نشرح لك صدرك؛از نسيم نرمي اش،از مشك بوي خوش اش و از كوه استواري اش را براي خود انتخاب كن!
10ولاتهنوا ولاتحزنوا وانتم الاعلون؛در هرجايي ،در زندگي ات تاريكيي را مي يابي و نمي تواني جز در قلبت چراغي را برافروزي.
قسمت اول
استاد دكتر عائض القرني
برگردان:عبدالغفور گردهاني

1.لاحول و لا قوه الا بالله،فال نيكو مي زند و لو در ميان طوفان باشد.
2.ان مع العسر يسرا؛فردا ريحانها شكوفه خواهند داد و اندوه ها از ميان خواهد رفت و شيريني احساس خواهد شد.
3.سيجعل الله بعد عسر يسرا؛طلاي تو دين توست و آرايش تو اخلاق توست و مال تو ادب توست.
4.حسبنا الله و نعم الوكيل؛همه مردم زندگي خواهند كرد،صاحب قصر و صاحب كوخ،اما به راستي چه كسي خوشبخت است.
5.الله..ربي لااشرك بي شيئا؛هنگامي كه مشغوليت ها پيش آمدند و اندوهها زياد شدند،بگو:لا اله الا الله.
6.فصبر جميل؛ظالم را به محكمه اخرت بگذار زيرا حاكمي جز الله وجود ندارد.
7.من ساعه الي ساعه فرج؛بيماري نامه اي است كه در آن بشارت وجود دارد وسلامتي گنجي است كه قيمت ندارد.
8.لااله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين؛در هر ثانيه تسبيحي بگو و در هر دقيقه فكري كن و در هر ساعت كاري انجام ده!
9.امن يجيب المضطر اذا دعاه؛اشك يتيم را پاك كن تا به رضوان رحمان دست يابي و در بهشت ها سكني گزيني.
10.اليس الصبح بقريب؛نماز كفيل گشادي سينه و دور كردن پريشاني هاست.
برنامه منظم
يكي از راههاي مبارزه با نفس داشتن برنامه منظم است.اين كار بسيار مفيد و كارآمد است.براي آدمي كه هر لحظه از زندگي او تعريف شده و صرف كار خاصي مي شود،ديگر جايي براي فرصت طلبي شيطان و راحت طلبي و تمايلات حقير و پست نمي ماند.نفس او مدام از اين كار به كاري ديگر وارد مي شود و به تعالي ادامه مي دهد.نتيجه ديگر آن است وقتي به طور مرتب وظيفه مربوط به آن لحظه را انجام مي دهيم نوعي سبكي و فراغ بال ناشي از اداي مسئوليت ما را در بر مي گيرد،پس ديدمان مثبت تر شده و ،زندگي مان دلپذير تر و روحيه مان تازه تر خواهد شد.اخلاقمان هم نيكوتر خواهد شد زيرا نامنظمي به دغلكاري و دروغ مي انجامد و هركس كه قول درست را رها كرد به ورطه انحرافات ساير خواهد افتاد. جسممان هم سالم تر خواهد شد زيرا يك آدم منظم به موقع مي خورد،مي خوابد و بيدار مي شود و ورزش مي كند. آخرت ما هم بهتر از اين كه هست خواهد شد زيرا انسان هاي منظم مي توانند با برنامه ريزي درست كارهاي بزرگ انجام دهند.اگر فكر اين را بكني كه فردا هنگام سحر بايد براي نماز و تلاوت و نيايش بيدارشوي ديگر تا پاسي از شب وقت خود را صرف برنامه هايي نخواهي كرد كه بسيار بهره ناچيزي دارند.مومن چون موجودي بزرگ است هرگز به بهره اندك از دنيا و آخرت راضي نخواهد شد.
كار مهم ما اين است كه بنشينيم و براساس قانون اولويت (اول آخرت و سپس دنيا) هر لحظه از عمر خود را تعريف كنيم و سپس كار هر لحظه را در همان لحظه ..با تاكيد در همان لحظه انجام دهيم. توجه داشته باشيم كه اگر كار هر لحظه را در سرجايش انجام ندهيم هرگز قادر نخواهيم بود آن كار انجام دهيم و يا اگر انجام داديم هزينه بيشتري خواهد برد و اين به نفع ما كه توانمان اندك،سرمايه مان ناچيز و عمرمان فاني است نخواهد بود.خوب..البته كه گاهي اوقات كارهايي عقب مي افتند،اما اگر روز بعد نيم ساعت زودتر بيدار شويم در كار خود پيش رفته ايم.
اگر كالايي بخريم كه بعد از خريد بفهميم تقلبي است،زجر آور است.
اگر قرار است هم اينك نماز بخواني و يا اينكه استراحت بكني لحظه اي درنگ نكن،زيرا اندك اندك نوعي رخوت و سستي تو را در بر مي گيرد و به درجه لازم و درخور شان خود نخواهي رسيد.
مي دانيد بزرگترين حسرت در روز قيامت چيست؟
بله آن است كه آن همه مقام بلند و جايگاه نيكان و صالحان را ببينيم و جاي ما آن پايين ها باشد و نعمت هاي ناديدني و ناشنيدني خداوند را از دست بدهيم.
متاسفانه يكي از عوامل اتلاف اوقات ما تلويزيون است كه باعث مي شود ما خيلي از كارها را سروقت انجام ندهيم.براستي اگر امروز كمتر تماشا كنيم چه مي شود،نگاه هاي مومنان نگاه هايي هدفدار است زيرا خود را در مقابل نعمت ديدن مسئول احساس مي كنند و بر آن هستند كه نگاه چشم را به بصيرت بسپارند و بصيرت با عين متفاوت است.پس از ديدن با چشم سر درنگي لازم است تا از ميان آن همه تيزبيني را در قلوب سپاريم...
خوب مسلم است كه يك ساعت به وقت ما اضافه مي شود كه مي توانيم در آن صفحاتي از يك كتاب را بخوانيم و يا آياتي از كلام الله را تلاوت كنيم و يا كار مفيد ديگري براي دنيا يا آخرت خود انجام دهيم...اين كار خيلي سخت نيست،فقط كمي صبر مي خواهد و آيا مگر غير از اين است كه پاداش صبر چيز بزرگي مثل بهشت است.
بزرگترين مشكل ما اين است كه جاي اشياء و مفاهيم را به هم مي زنيم.وقتي كه مفاهيم را جابه جا استفاده مي كنيم توان قرار دادن اشياؤ را هم از دست مي دهيم.جهان هستي يكپارچه است و طبق قانون تسويه هرچيزي در سرجاي خود قرار دارد،حال اگر ما نتوانيم هر چيزي را كه مربوط به ما مي شود در سرجايش بگذاريم ثمره ما دست و پا زدن در ميان اين همه نيروي مقاوم و اصطكاك با هستي است..آيا تواني از ما باقي مي ماند تا كارهاي بزرگ انجام دهيم.
در اينكه رسول رحمت مي فرمايد هركس نفس خود را در جايي بگذارد كه شايسته آن نيست راست است،زيرا اين نفس ملعون و دور از رحمت خداوند است و نمي تواند رحمت هاي الهي را به سوي خود جلب كند.
فراموشی
انسان چون از ماده نسي گرفته شده است بنابراين فراموشكاري در ذات اوست.او از ياد مي برد كه خدايي دارد حاضر و ناظر كه لحظه به لحظه زندگي او در دست تواناي پروردگارش مي باشد و دمي به وجود او نمي تواند سر كند.انسان از ياد مي برد كه غير از اين جهان دنيايي وجود دارد كه تا بي نهايت ادامه دارد و بايد براي آنجا توشه اي بيندوزد.دنيايي كه بهشتي دارد به عرض آسمانها و زمين،جهنمي با افروزينه ي سنگها و آدميان.
زمان ان چنان زود سپري مي شود كه جريان فراموشي نمي تواند آنرا كندتر كند. چون همه كار خداوند از روي حكمت است ،فراموشي هم داراي حكمتي است.دردها و فقدان هايي در زندگي بشر موجود است كه اگر انسان نمي توانست آنها را از ياد ببرد زندگي بر او جهنم مي شد.اما همين انسان با فراموشي كردن خدا و قيامت سرانجام خود را جهنمي مي كند...كسي كه زندگي مي كند تا به جهنم برود بسيار سخت و دردناك مي زيد.زندگي اين دنياي او سرشار از تنگناهاست.تنگي هايي كه زندگي را آن چنان تلخ و دشوار مي سازند كه گويي آن را داخل يك ليوان ريخته اند.
افسوس و صد افسوس كه اين انسان چه تنهاست ؛زيرا خداوند را از ياد برده است و بنابرين خداوند هم او را از ياد برده است.چنين كه شد همه هستي كه آفريده و تحت امر خداوند است ماموريت مي يابد كه انسان را نشناسد.زيرا در هستي كد هاي خاصي وجود دارد كه پسورد آنها تسبيح است و اگر موجودي اهل تسبيح نشد طبيعت او را نمي شناسد و او را نصب نمي كند.آدمي هم كه در طبيعت نصب نشد همچون پركاهي در تصادم با جريان سهمگين طبيعت خواهد افتاد و به سختي فرو خواهد شكست..اين موجود در اصطكاكي دائم به نسبت خود و ساير مخلوقات است..زيرا خود انسان هم خداجو است و اگر انسان به ياد نياورد دشمن خود خواهد شد و به از خودبيگانگي و مسخ خواهد رسيد.در آن صورت آماج حملات دروني و بيروني،بي سرپناه و يار خواهد افتاد.بيماريهاي صعب العلاج بر او هجوم مي آورند،اعصاب او به هم مي ريزد،قلب او مي ميرد و زندگي اش فاقد روح مي شود،دردمند است،آرامش ندارد،به اين سو و آن سو مي نگرد تا فرجي شود،همچون حيوانات اسير شهوت و آز است.با مردم جور نيست،با همسرش سرناسازگاري دارد و جز محسوس چيزي را درك نمي كند.او مرده اي متحرك است.او چون حيا ندارد پس حيات هم ندارد و چون حيا ندارد ايمان هم ندارد؛پس زندگي بي ايمان مرگي است كه شب و روز او را مي خورد.
او انسان نيست،ماشيني است كه به صورت قهري طبق فرمان هاي از پيش داده شده عمل مي كند.ماشيني كه چون كهنه شد او را در كوره مي اندازند.
آدمي كه با خداوند تنظيم نباشد با هستي هم تنظيم نخواهد شد و او هرگز قادر نيست كه ساير انسان ها را تنظيم كند و به اصطلاح،مصلح،داعي و راهبر باشد.او چون جايگاه مشخصي ندارد هرچه بگويد و عمل كند در نمي گيرد.

من آمدم تا تو بماني
تو رفتي تا من جاي تو را تنگ نكنم
اونقده تنگنا هست كه من عددي نيستم
من فقط يه گوشه ام
گوشه ي يه دايره
..نه گوشه مثلث نيستم
من با تو كامل مي شدم
اما تو مي ترسي
اگه با من كامل بشي
رو به نقصان بري
بزار بهت بگم
تو تنهايي كامل نمي شي
اگه مي خواي با من كامل بشي
قول مي دم بزارم كه بچرخي
قل بزني،راه بري
اما بايد هزينه شو خودت هم پرداخت بكني
آخه وختي قل مي زني
سرت به سنگ مي خوره
چيزي نيست
بزرگ مي شي
يادت مي ره
زياد مي شي،كم مي شيفخم مي شي
تو هياهوي آدما گم مي شي
ابته دچار غم مي شي
گل من!
تو هم تجربه مي شي
شعر مي شي
آهنگ مي شي
اونوقت فراموش مي شي
زياده سخت نگير
آدما همينند
گلاي خاردارن
مياي باهم بشيم
شعر بشيم،آهنگ بشيم
بعد يواشكي فراموش بشيم!
همانگونه كه كاربران مي دانند ديتا سنتر سايت ها در امريكاست و اين امر موجب بروز مشكلاتي براي كشورها خواهد شد؛از چند جهت:
اولا همه اطلاعات دنيا به سوي امريكا شيفت شيفت پيدا مي كند و اين امنيت ملي كشورها را مورد تهديد قرار مي دهد.
دوم،سرورهاي امريكايي هرگاه كه دلشان بخواهد بر خلاف قرارداد هاستينگ مي توانند دسترسي به بسياري از سايت ها و به خصوص سايت هايي با محتواي اسلامي را تقريبا ناممكن سازند. همانطور كه در اواخر ديماه 1383 ) بر خلاف متن قرارداد ايسنا را حذف كرد. the planet)
اخيرا رئيس مجمع كنترل بر اينترنت سازمان ملل موسوم به آي جي اف نسبت به تجزيه اينترنت و تقسيم شدن آن به شبكه هاي جداگانه در جهان هشدار داد.در 5سال آينده شمار كاربران آسيايي از كاربران اروپايي و آمريكايي پيشي خواهد گرفت و تعداد صفحات چيني بيش از صفحات انگليسي خواهد بود.
يكي از وجوه تناقض در جهاني شدن خود را در حال نشان دادن است ،همان چيزي كه كارشناسان از آن به عنوان چالش محلي گرايي ياد مي كنند. مطابق سنت تدافع الهي هرگونه بهره كشي نتيجه اي جز اين ندارد.هم اينك هكرها رشد قابل توجهي يافته اند كه به گمان اين حقير يكي از دلايل اين امر دسترسي غير يكسان مردم به اطلاعات و بهره برداري از آن است.
اين استعمار في الواقع اگر به سمت و سوي تجزيه اينترنت برود عملا باعث ناكارآمدي يكي از مهمترين دستاوردهاي بشري خواهد شد.
متن زير با عنوان ، « تربيت مذهبی فرزندان» سخنرانی دكتر سروش میباشد كه با اندكی تلخيص، از
روي نوار كاست پياده شده است. نیشتماناين سخن پيامبر است كه مگر چيزي غير از زبان، مردم را به جهنم ميبرد؟ ما بيش از هر چيزي مبتلا به آفات زبان هستيم. در طول روز ما بيش از هركاري حرف ميزنيم و اين كار را چون زياد انجام ميدهيم بايد حدس بزنيم كه لغزشهايي كه در اثر اين كار به او مبتلا ميشويم، بيش از هر لغزش ديگري است . خوب وقتي اين زبان اين قدر مهم است، اگر بتوانيد آن را به درستي كنترل كنيد، بدانيد كجا چي بگوييد و كجا چي نگوييد، مطمئن باشيد كه تربيت اخلاق فرزند شما 90% تضمين شده است. مطمئن باشيد اگر خودتان نتوانيد زبانتان را كنترل كنيد، هرگز بچهاتان تربيت اخلاقي و ديني مناسبي پيدا نميكند. وقتي من ميگويم تربيت اخلاقي فكر نكنيد يعني خوش برخورد باشد و تعارف و تواضع كنيد؛ نه منظورمان همان خلقيات ديني و ارزشهاي ديني است كه بايد پيدا بكند.
نيكي و بدي، كينهها و محبتها به شيوهاي از سينهها به سينهها منتقل ميشود، خودشان هم نميفهمند كه چه ميشود؟ مثل اينكه يك انسان ناپاك يك ميدان مغناطيسي دارد و ناپاكيهاي خودش را در ديگري ميدمد. گمان نكنيد كه اين ناپاكيها فقط در اثر گفتار ظاهر ميشوند، خير! همينهمراهي ، همين بودن ، همين يك جا با هم بازي كردن، اين خودش رفته رفته تأثير را پديد خواهد آورد. به معاشرات خيلي اهميت بدهيد. داستان خيلي زيبايي در مثنوي داريم: مادري نزد اميرالمومنين آمدند و گفتند: آقا بچهام رفته لب بام ايستاده، اگر بروم بگيرمش، ميترسم فرار كند و بيفتد پايين، اگر نروم ممكن است خودش برود و از بالا بيفتد. حضرت علي گفتند: برو يك بچهي ديگر را ببر پشتبام، بچهي شما نزد او خواهد آمد. حال اگر شما بخواهيد يك سري صفات خوب را در فرزندتان به وجود بياوريد، بايد او را با يكي از همسن و سالهايش كه انسان درستي هست، دوست كنيد. همهي كارها را نبايد پدر و مادر انجام بدهند؛ بالاخره مادر و پدر يك نسل از بچهشان دورند. يك نسل فاصله دارند. حتماً بايد از ديگران كمك گرفت، عليالخصوص در مسايلي كه با روحيات سر و كار داريم. وقتي دو نفر تناسب روحي دارند، اگر كنار هم قرار بگيرند، همان گفت و شنودشان ، همان معاشرتشان اين تفاهم را به عمل خواهد آورد و خواه ناخواه از يكديگر بهره خواهند برد، علي الخصوص روحهاي پاك. شما ممكن است توي اقوام و خويشاوندانتان يا نزديكان و همسايگانتان كساني را بيابيد كه احساس ميكنيد از سلامت فطري برخوردارند. به قول مولوي :« بعضيها زميننكنده ، چاه نكنده آبي برايشان ميجوشد، اما بعضيها بايد بكنند و عرق بريزند تا بالاخره يك قطره آبي يك جرعه آبي به دست بياورند. آدمها دو جورند. بعضيها هستند كه خيلي بايد برايشان كار كرد و زحمت كشيد تا مستقيم بشوند، صاف بشوند، بعضيها هم از همان بدو خلقت پاكي ذاتي دارند، سلامت فطري دارند. آدمهاي شفاف و درخشاني هستند و اينها را ميشود تشخيص داد . هر جا اينها را پيدا كرديد، از كوچك و بزرگ، حتماً باب معاشرت را با آنها باز كنيد. اينها يك گنج هستند اينها يك خزانه هستند، به ما خيلي بهره ميرسانند، خيلي خيلي بهره ميرسانند. همهي آنها مصاديق بخشش بيعلت و بيتوقع خداوند هستند : « هم چو حق بيعلت و بيرشوتند». به قول مولوي: اينها بدون اينكه ذرهاي خودشان زحمت بكشند يا ذرهاي از شما انتظار مزد و اجرت داشته باشند، پاكيشان را خرج ميكنند. بيدريغ ميريزند . در تربيت اخلاقي هيچچيزي مهمتر از معاشرت نيست . تمام آنچه را كه مربيان اخلاق به شما ميگويند يك طرف ، مصاحبت با يك انسان پاك هم يك طرف. ميدانيد. مثل چه چيزي ميماند؟ آقاي مطهري –خدا رحمتشان كند- يك مثال بسيار بسيار رسايي در اين باب ميزدند، ميگفتند كه: يك وقت است كه برادهي آهن ميريزد توي خاك، شما ميخواهيد ذرات خاك را از برادهي آهن جدا كنيد. درست است كار پرمشقتي است، مينشينيد، ذرهبين ميآوريد و دانهدانه با انبر و يا دست يا با ناخن اين ذرات آهن را از ذرات خاك جدا ميكنيد. اين كار بسيار پر مشقت است حالا معلوم نيست كه تماماً موفق بشويد يا نشويد. خسته هم ميشويد و وسط كار ول ميكنيد. ولي يك راه ديگر وجود دارد كه هيچ مشقتي ندارد و كار را هم به خوبي به پايان ميرسانيد. آن راه چيست؟ آوردن يك آهنربا، آن را يك دقيقه ميان خاك بگردانيد، تمام ذرات آهن را براي شما گزينش ميكند. خاكها يك طرف، آهنها يك طرف.
به ما گفتند كناره بگير، دوري بگزين، امّا از بدان گفتند نه از نيكان، اگر گفتند پالتو نپوش توي تابستان گفتند نه توي زمستان. هر حكم مال يك جايي است: پوستين بهر ديآمد ني بهار خلوت از اغيار بايد ني زيار . اگر به تنهايي تو يك ناهيد شوي، بدان كه در كنار يك دوست پاك خورشيدي ميشوي. يعني صد مرتبه درخشندگي تو بيشتر ميشود.

