تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند
خوشبخت ترين زن جهان(۴)

بخش چهارم


استاد دكتر عائض القرني
برگردان:عبدالغفور گردهاني

   The image “http://www.geoexpediciones.com/images/volcan_arenal_costa_rica.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

1.لعل الله يحدث بعد ذلك امرا؛تامل در گناه را رها كن و به صفتي نيكو بينديش كه مي تواني جاي آن بگذاري.


2.بالبلاء يستخرج الدعاء؛سعادت در خود توست،لازم است كه همه تلاش ها را متوجه نفس خود سازي.


3.فاعلم انه لااله الا الله؛ما به مال احتياج داريم تا زندگي كنيم،اما اين به آن معني نيست كه لازم است كه ما به خاطر مال زندگي كنيم.


4.اللهم اني اسالك العفو و العافيه؛از فكر كردن در هرچيز نااميد كننده دور شو و آن را به فراموشي سپارو تمام تلاش ها را روي موفقيت استوار كن.


5.انا عند ظن عبدي بي؛هنگامي كه در كاري از كارهايت دچار تنگنا شدي تسليم ياس نشو ومضطرب نباش و شك نكن كه به زودي مشكل تو حل خواهد شد.


6.اتاك السرور لان الفلك يدور؛بدان كه اگر با خوف زندگي  كني زندگيت متلاشي خواهد شد.


7.حياتك من صنع افكارك؛آمادگي برخورد با چيزهاي بد را داشته باش ،اين كار موجب هدايت آگاهي تو به سوي چيز بهتر خواهد شد.


8..وتبسمك في وجه اختك صدقه؛جاي تو هميشه در صف اول است به شرط آن كه در هر كاري كه انجام مي دهي درستكاري و كمال را بيشتر كني.


9.يكفي المراه شرفا ان ام محمد(ص)امراه؛تصميم تو مبني بر رسيدن به خوشبختي در ذات خود تجربه  رو به جلويي است.


10.وضرب الله مثلا للذين امنوا امراه فرعون؛مشغول كارهايي نباش كه از انجام دادن آنها ناتوان هستي،بلكه به جاي آنها مشغول ادامه دادن كارهايي باش كه مي تواني آنها را بهتر كني.

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 توسط عبدالغفور
 

خوشبخت ترين زن جهان(۳)

 قسمت سوم


استاد دكتر عائض القرني
برگردان:عبدالغفور گردهاني

1.اذا اصبحت فلاتنتظري المساء؛ از تغيير درنفس خود نااميد  مباش زيرا تحول بطئي و كند است و تو تو با گردنه هايي برخورد مي كني كه همت را سست مي كند،اجازه نده آنها بر تو غلبه كنند.


2.ادعوني استجب لكم؛رفتن از خطا به ثواب درگيريي طولاني است،اما بسيار زيباست!


3ولاتقنطو من رحمه الله؛اگر تسليم ياس شوي چيزي ياد نمي گيري و به سعادت دست نخواهي يافت.


4.انه لاياس من روح الله الا القوم الكافرون؛گذشته و حال خود را بررسي كن زيرا زندگي پر از تجربياتي است كه اگر آنها را به كار گيري شايسته است كه در اين ميان پيروز بيرون بيايي.


5.وكان بالمومنين رحيما؛هميشه از سختي ها و مشكلات خود  سخن نگو زيرا اين كار سدي ميان تو و رسيدن به خوشبختي مي شود.


6.ان ربك واسع المغفره؛مشكلات خود را به هر كسي نگو،مگر براي كساني كه   انديشه و كلام  آنها سعادت بخش است و مي توانند به تو كمك كنند .


7.عجبا لامر مومن ان امره كله خير؛براي مادري كه كودكش از جاي بلندي به پايين مي افتد وقتي بر نوحه و فرياد نيست،بلكه او بايد بكوشد كه مرهمي بر زخم فرزندش بگذارد.


8.اعلمي ان ما اصابك لم يكن ليخطنك؛بالاترين كرم و پاكي از آن كساني است كه چيزي ندارند،ولي ارزش سخن و تبسم را مي دانند،چه بسيارند آدمياني كه چيزهايي مي بخشند در حالي كه گويي سيلي مي زنند.


9.ومن يتق الله يجعل له مخرجا؛وجود نواحي تاريك را در زندگي خود نپذير،نور موجود است،بر تو جز اين نيست كه پوسته را كنار زني.


10.ومن يتق الله يجعل له من امره يسرا؛سخت ترين مشكلات با تبسم انسان مطمئن آسان مي شوند.

 

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 توسط عبدالغفور

 

خوشبخت ترين زن جهان

بخش دوم


استاد دكتر عائض القرني
برگردان:عبدالغفور گردهاني

۱.فخذ ما اتيتك و كن من الشاكرين؛با يك ريال دعاي فقيران و دوستي  مسكينان را بخر.


2.ارضي بما قسم الله لك تكوني اغني الناس؛خداوند توبه كنندگان را دوست دارد،زيرا به سوي او بازمي گردند و عرض حال به پيش او مي برند.


3.الحمد لله الذي اذهب عني الحزن؛ترك معصيت جهاد و مداومت بر آن دشمني با خداوند است.


4.وبشر الذين امنوا؛چگونه با كسي كه مسلماني را مي آزارد و يا به بنده اي ظلم مي كند راحت هستي!


5.وتوكل علي الحي الذي لايموت؛از دعاي مظلوم و اشك محروم حذر كن.


6.لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لاتفرحوا بما اتاكم؛در قلب سالم شرك و ناخالصي و كينه و حسد وجود ندارد.


7.رب الشرح لي صدري؛زن عاقل  صحرا را به باغي پرثمر تبديل مي كند.


8.وان الفرج مع الكرب؛جدل بي نتيجه و گفتگوي بيهوده صفا و ارزش را از بين مي برد.


9.الم نشرح لك صدرك؛از نسيم نرمي اش،از مشك  بوي خوش اش و از كوه استواري اش را براي خود انتخاب كن!


10ولاتهنوا ولاتحزنوا وانتم الاعلون؛در هرجايي ،در زندگي ات تاريكيي را مي يابي و نمي تواني جز در قلبت  چراغي را برافروزي.

 

ارسال در تاريخ دوشنبه بیستم آذر 1385 توسط عبدالغفور
خوشبخت ترين زن جهان

قسمت اول

استاد دكتر عائض القرني
برگردان:عبدالغفور گردهاني

1.لاحول و لا قوه الا بالله،فال نيكو مي زند و لو در ميان طوفان باشد.
2.ان مع العسر يسرا؛فردا ريحانها شكوفه خواهند داد و اندوه ها از ميان خواهد رفت و شيريني  احساس خواهد شد.


3.سيجعل الله بعد عسر يسرا؛طلاي تو دين توست و آرايش تو اخلاق توست و مال تو ادب توست.
4.حسبنا الله و نعم الوكيل؛همه مردم زندگي خواهند كرد،صاحب قصر و صاحب كوخ،اما به راستي چه كسي خوشبخت است.


5.الله..ربي لااشرك بي شيئا؛هنگامي كه مشغوليت ها پيش آمدند و اندوهها زياد شدند،بگو:لا اله الا الله.


6.فصبر جميل؛ظالم را به محكمه اخرت بگذار زيرا حاكمي جز الله وجود ندارد.


7.من ساعه الي ساعه فرج؛بيماري نامه اي است كه در آن بشارت وجود دارد وسلامتي گنجي است كه قيمت ندارد.


8.لااله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين؛در هر ثانيه تسبيحي بگو و در هر دقيقه فكري كن و در هر ساعت كاري انجام ده!


9.امن يجيب المضطر اذا دعاه؛اشك يتيم را پاك كن تا به رضوان رحمان دست يابي و در بهشت ها سكني گزيني.


10.اليس الصبح بقريب؛نماز كفيل گشادي سينه و دور كردن پريشاني هاست.

 

ارسال در تاريخ یکشنبه نوزدهم آذر 1385 توسط عبدالغفور

برنامه منظم


يكي از راههاي مبارزه با نفس داشتن برنامه منظم است.اين كار بسيار مفيد و كارآمد است.براي آدمي كه هر لحظه از زندگي او تعريف شده و صرف كار خاصي مي شود،ديگر جايي براي فرصت طلبي شيطان و راحت طلبي و تمايلات حقير و پست نمي ماند.نفس او مدام از اين كار به كاري ديگر وارد مي شود و به تعالي ادامه مي دهد.نتيجه ديگر آن است وقتي به طور مرتب وظيفه مربوط به آن لحظه را انجام مي دهيم نوعي سبكي و فراغ بال ناشي از اداي مسئوليت ما را در بر مي گيرد،پس ديدمان مثبت تر شده و ،زندگي مان دلپذير تر و روحيه مان تازه تر خواهد شد.اخلاقمان هم نيكوتر خواهد شد زيرا نامنظمي به دغلكاري و دروغ مي انجامد و هركس كه قول درست را رها كرد به ورطه انحرافات ساير خواهد افتاد. جسممان هم سالم تر خواهد شد زيرا يك آدم منظم به موقع مي خورد،مي خوابد و بيدار مي شود و ورزش مي كند. آخرت ما هم بهتر از اين كه هست خواهد شد زيرا انسان هاي منظم مي توانند با برنامه ريزي درست كارهاي بزرگ انجام دهند.اگر فكر اين را بكني كه فردا هنگام سحر بايد براي نماز و تلاوت و نيايش بيدارشوي ديگر تا پاسي از شب وقت خود را صرف برنامه هايي نخواهي كرد كه بسيار بهره ناچيزي دارند.مومن  چون موجودي بزرگ است هرگز به بهره اندك از دنيا و آخرت راضي نخواهد شد.
كار مهم ما اين است كه بنشينيم و براساس قانون اولويت (اول آخرت و سپس دنيا) هر لحظه از عمر خود را تعريف كنيم و سپس كار هر لحظه را در همان لحظه ..با تاكيد در همان لحظه انجام دهيم. توجه داشته باشيم كه اگر كار هر لحظه را در سرجايش انجام ندهيم هرگز قادر نخواهيم بود آن كار انجام دهيم و يا اگر انجام داديم هزينه بيشتري خواهد برد و اين به نفع ما كه توانمان اندك،سرمايه مان ناچيز و عمرمان فاني است نخواهد بود.خوب..البته كه گاهي اوقات كارهايي عقب مي افتند،اما اگر روز بعد نيم ساعت زودتر بيدار شويم در كار خود پيش رفته ايم.
اگر كالايي بخريم كه بعد از خريد بفهميم تقلبي است،زجر آور است.
اگر قرار است  هم اينك نماز بخواني  و يا اينكه استراحت بكني لحظه اي درنگ نكن،زيرا اندك اندك نوعي رخوت و سستي تو را در بر مي گيرد و به درجه لازم و درخور شان خود نخواهي رسيد.
مي دانيد بزرگترين حسرت در روز قيامت چيست؟
بله آن است كه آن همه مقام بلند و جايگاه نيكان و صالحان را ببينيم و جاي ما آن پايين ها باشد و نعمت هاي ناديدني و ناشنيدني خداوند را از دست بدهيم.
متاسفانه يكي از عوامل اتلاف اوقات ما تلويزيون است كه باعث مي شود ما خيلي از كارها را سروقت انجام ندهيم.براستي اگر امروز كمتر تماشا كنيم چه مي شود،نگاه هاي مومنان نگاه هايي هدفدار است زيرا خود را در مقابل نعمت ديدن مسئول احساس مي كنند و بر آن هستند كه نگاه چشم را به بصيرت بسپارند و بصيرت با عين متفاوت است.پس از ديدن با چشم سر درنگي لازم است تا از ميان آن همه تيزبيني را در قلوب سپاريم...
خوب مسلم است كه يك ساعت به وقت ما اضافه مي شود كه مي توانيم در آن صفحاتي از يك كتاب را بخوانيم و يا آياتي از كلام الله را تلاوت كنيم و يا كار مفيد ديگري براي دنيا يا آخرت خود انجام دهيم...اين كار خيلي سخت نيست،فقط كمي صبر مي خواهد و آيا مگر غير از اين است كه پاداش صبر چيز بزرگي مثل بهشت است.
بزرگترين مشكل ما اين است كه جاي اشياء و مفاهيم را به هم مي زنيم.وقتي كه مفاهيم را جابه جا استفاده مي كنيم توان قرار دادن اشياؤ را هم از دست مي دهيم.جهان هستي يكپارچه است و طبق قانون تسويه هرچيزي در سرجاي خود قرار دارد،حال اگر ما نتوانيم هر چيزي را كه مربوط به ما مي شود در سرجايش بگذاريم ثمره ما دست و پا زدن در ميان اين همه نيروي مقاوم و اصطكاك با هستي است..آيا تواني از ما باقي مي ماند تا كارهاي بزرگ انجام دهيم.
در اينكه رسول رحمت مي فرمايد هركس نفس خود را در جايي بگذارد كه شايسته آن نيست راست است،زيرا اين نفس ملعون و دور از رحمت خداوند است و نمي تواند رحمت هاي الهي را به سوي خود جلب كند.

 

ارسال در تاريخ شنبه هجدهم آذر 1385 توسط عبدالغفور

فراموشی The image “http://www.ksabz.net/photos/mz-elm-1.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

انسان چون از ماده نسي گرفته شده است بنابراين فراموشكاري در ذات اوست.او از ياد مي برد كه خدايي دارد حاضر و ناظر كه لحظه به لحظه زندگي او در دست تواناي پروردگارش مي باشد و دمي به وجود او نمي تواند سر كند.انسان از ياد مي برد كه غير از اين جهان دنيايي وجود دارد كه تا بي نهايت ادامه دارد و بايد براي آنجا توشه اي بيندوزد.دنيايي كه بهشتي دارد به عرض آسمانها و زمين،جهنمي با افروزينه ي سنگها و آدميان.
زمان ان چنان زود سپري مي شود كه جريان فراموشي نمي تواند آنرا كندتر كند. چون همه كار خداوند از روي حكمت است ،فراموشي هم داراي حكمتي است.دردها و فقدان هايي در زندگي بشر موجود است كه اگر انسان نمي توانست آنها را از ياد ببرد زندگي بر او جهنم مي شد.اما همين انسان با فراموشي كردن خدا و قيامت سرانجام خود را جهنمي مي كند...كسي كه زندگي مي كند تا به جهنم برود بسيار سخت و دردناك مي زيد.زندگي اين دنياي او سرشار از تنگناهاست.تنگي هايي كه زندگي را آن چنان تلخ و دشوار مي سازند كه گويي آن را داخل يك ليوان ريخته اند.
افسوس و صد افسوس كه اين انسان چه تنهاست ؛زيرا خداوند را از ياد برده است و بنابرين خداوند هم او را از ياد برده است.چنين كه شد همه هستي كه آفريده و تحت امر خداوند است ماموريت مي يابد كه انسان را نشناسد.زيرا در هستي كد هاي خاصي وجود دارد كه پسورد آنها تسبيح است و اگر موجودي اهل تسبيح نشد طبيعت او را نمي شناسد و او را نصب نمي كند.آدمي هم كه در طبيعت نصب نشد همچون پركاهي در تصادم با جريان سهمگين طبيعت خواهد افتاد و به سختي فرو خواهد شكست..اين موجود در اصطكاكي دائم به نسبت خود و ساير مخلوقات است..زيرا خود انسان هم خداجو است و اگر انسان به ياد نياورد دشمن خود خواهد شد و به از خودبيگانگي و مسخ خواهد رسيد.در آن صورت آماج حملات دروني و بيروني،بي سرپناه و يار خواهد افتاد.بيماريهاي صعب العلاج بر او هجوم مي آورند،اعصاب او به هم مي ريزد،قلب او مي ميرد و زندگي اش فاقد روح مي شود،دردمند است،آرامش ندارد،به اين سو و آن سو مي نگرد تا فرجي شود،همچون حيوانات اسير شهوت و آز است.با مردم جور نيست،با همسرش سرناسازگاري دارد و جز محسوس چيزي را درك نمي كند.او مرده اي متحرك است.او چون حيا ندارد پس حيات هم ندارد و چون حيا ندارد ايمان هم ندارد؛پس زندگي بي ايمان مرگي است كه شب و روز او را مي خورد.
او انسان نيست،ماشيني است كه به صورت قهري طبق فرمان هاي از پيش داده شده عمل مي كند.ماشيني كه چون كهنه شد او را در كوره مي اندازند.
آدمي كه  با خداوند تنظيم نباشد با هستي هم تنظيم نخواهد شد و او هرگز قادر نيست كه ساير انسان ها را تنظيم كند و به اصطلاح،مصلح،داعي و راهبر باشد.او چون جايگاه مشخصي ندارد هرچه بگويد و عمل كند در نمي گيرد.

ارسال در تاريخ جمعه هفدهم آذر 1385 توسط عبدالغفور


من آمدم تا تو بماني

تو رفتي تا من جاي تو را تنگ نكنم

اونقده تنگنا هست كه من عددي نيستم

من فقط يه گوشه ام

گوشه ي يه دايره

..نه گوشه مثلث نيستم

من با تو كامل مي شدم

اما تو مي ترسي

اگه با من كامل بشي

رو به نقصان بري

بزار بهت بگم

تو تنهايي كامل نمي شي

اگه مي خواي با من كامل بشي

قول مي دم بزارم كه بچرخي

قل بزني،راه بري

اما بايد هزينه شو خودت هم پرداخت بكني

آخه وختي قل مي زني

سرت به سنگ مي خوره

چيزي نيست

بزرگ مي شي

يادت مي ره

زياد مي شي،كم مي شيفخم مي شي

تو هياهوي آدما گم مي شي

ابته دچار غم مي شي

گل من!

تو هم تجربه مي شي

شعر مي شي

آهنگ مي شي

اونوقت فراموش مي شي

زياده سخت نگير

آدما همينند

گلاي خاردارن

مياي باهم بشيم

شعر بشيم،آهنگ بشيم

بعد يواشكي فراموش بشيم!


 

ارسال در تاريخ پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 توسط عبدالغفور
استعمار ديجيتالي

همانگونه كه كاربران مي دانند ديتا سنتر سايت ها در امريكاست و اين امر موجب بروز مشكلاتي براي كشورها خواهد شد؛از چند جهت:
اولا همه اطلاعات دنيا به سوي امريكا شيفت شيفت پيدا مي كند و اين امنيت ملي كشورها را مورد تهديد قرار مي دهد.
دوم،سرورهاي امريكايي هرگاه كه دلشان بخواهد بر خلاف قرارداد هاستينگ مي توانند دسترسي به بسياري از سايت ها و به خصوص سايت هايي با محتواي اسلامي را تقريبا ناممكن سازند. همانطور كه در اواخر ديماه 1383 ) بر خلاف متن قرارداد ايسنا را حذف كرد. the planet)
اخيرا رئيس مجمع كنترل بر اينترنت سازمان ملل موسوم به آي جي اف نسبت به تجزيه اينترنت و تقسيم شدن آن به شبكه هاي جداگانه در جهان هشدار داد.در 5سال آينده شمار كاربران آسيايي از كاربران اروپايي و آمريكايي پيشي خواهد گرفت و تعداد صفحات چيني بيش از صفحات انگليسي خواهد بود.
يكي از وجوه تناقض در جهاني شدن خود را در حال نشان دادن است ،همان چيزي كه كارشناسان از آن به عنوان چالش محلي گرايي ياد مي كنند. مطابق سنت تدافع الهي هرگونه بهره كشي نتيجه اي جز اين ندارد.هم اينك هكرها رشد قابل توجهي يافته اند كه به گمان اين حقير يكي از دلايل اين امر دسترسي غير يكسان مردم به اطلاعات و بهره برداري از آن است.
اين استعمار في الواقع اگر به سمت و سوي تجزيه اينترنت برود عملا باعث ناكارآمدي يكي از مهمترين دستاوردهاي بشري خواهد شد.
ارسال در تاريخ دوشنبه سیزدهم آذر 1385 توسط عبدالغفور
 دكتر عبدالکریم سروش 


 


متن زير با عنوان ، « تربيت مذهبی فرزندان» سخنرانی دكتر سروش می‌باشد كه با اندكی تلخيص، ازدكتر سروش روي نوار كاست پياده شده است. نیشتمان

بسم‌الله الرحمن الرحيم

ولا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم

بنده خيلي خوشبختم از اين‌كه فرصت يافتم و در حضور مادران گرامي كه وظيفه‌ي مهم و دشوار تربيت فرزندان را به عهده دارند، در مورد تربيت ديني كه وظيفه‌‌ي بسيار سنگيني است، سخن بگويم.

بحث ما در باب تربيت مذهبي فرزندان است، پاره‌اي از خانم‌ها گله كرده‌اند و يا در امر آشنا كردن فرزندان‌شان با وظايف ديني‌اشان اشكالاتي داشته‌اند و مايل بودند كه از اين باب تكليف خودشان را بهتر بدانند.

وظايف مذهبي كلاً در دو بخش خلاصه مي‌شود:

1ـ‌ بخش اعتقادات و اخلاق 2ـ بخش آداب و اعمال.



قبل از اين‌كه من به توضيح مطالب بپردازم، دو نكته را خدمت شما عرض مي‌كنم: نكتـه‌ي اول اين‌كه در امر تربيت مذهبي حتماً به خاطر بسپاريد كه تربيت عقيدتي و اخلاقي مهم‌تر از تربيت عملي و فقهي است. يعني تصور نكنيد اگر فرزند شما نماز مي‌خواند يا روزه مي‌گيرد يا غسل و تيمم خودش را مي‌داند يا به‌جا مي‌آورد، مذهبي‌تر از وقتي است كه راست بگويد، انصاف به خرج بدهد و پرخوري نكند و در داوري راه افراط نپيمايد.

مطمئن باشيد كه پيامبران براي مكارم اخلاق مبعوث شدند و اخلاق صحيح گوهر دين‌داري است و اگر كسي نماز بخواند و روزه بگيرد و به تمام اين مسايل آگاه باشد، اما آن گوهر دين‌داري را نداشته باشد، بهره‌اي از حقيقت ندارد. به ياد داشته باشيد وقتي ما در باب تربيت مذهبي سخن مي‌گوييم، نبايد ذهن شما معطوف شود به اين كه چه‌كار كنيم كه تا فرزندمان خوب ظاهر نماز را رعايت كند، روزه بگيرد، بدونِ چون و چرا از خواب برخيزد، وضو بگيرد، مراعات پاكي و نجسي را بكند. نمي‌گوييم اين‌ها جزء دين نيست، اهميت ندارند، بلكه مي‌گوييم شما در مقام تربيت اجتماعي، «مهم» را بشناسيد. مبادا آن‌كه ارزش كمتري دارد برتر بنشانيد و آن‌كه ارزش بيشتري دارد، پايين‌تر بنشانيد. به همين دليل هم ممكن است مادراني وجود داشته باشند كه ده‌ها شيوه‌ي اخلاقي پسنديده را در فرزندشان ببينند و آن را به چيزي نگيرند، اما في‌المثل اگر يك بار ديدند كه مراعات پاكي يا نجسي نمي‌كند، يا فلان مسأله‌ي فقهي خودش را نمي‌داند، بر او خشمگين شوند و تصور كنند كه به امر دين سهل‌انگار ي شده و يا تقيّد ديني كافي ندارد. تقيّد ديني كافي در همه‌ي اين موارد وجود دارد، در عمل به فرايض هم هست، اما آن جنبه‌هاي اخلاقي و عقيدتي صد مرتبه مهم‌تر است و حساسيت ما نسبت به آن امور بايد خيلي بيشتر باشد، البته اين موارد پايين‌تر را هم فراموش نكنيم. نكته‌ي دوم اين است كه در مقام تربيت، مربي بايد بر خودش سخت‌تر بگيرد تا به متربي. يعني اگر مي‌گوييم كه فرزندان را بايد تربيت مذهبي كرد، در واقع به زبان ديگر مي‌گوييم كه مادران و پدران بايد خودشان را تربيت مذهبي بكنند. اگر مي‌گوييم كه فرزند را بايد چنان بار آورد كه رعايت آداب ديني داشته باشد، نماز را به وقت بخواند، حلال را از حرام تشخيص دهد، پاك را از نجس تميز دهد و به عبادات اهميت بدهد، معنايش اين است كه پدران و مادران بايد به فرايض اهميت بدهند. در غير اين صورت امكان ندارد كه فرزندان‌شان ملتزم و عامل به احكام ديني بار بيايند و توقع‌‌شان برآورده شود. پس در مقام تربيت مذهبي، شخص مربي اول بايد خودش را تربيت كند و بداند كه با تربيت خود قطعاً آثار و لوازمي پديد خواهد آمد و فرزندان او هم تحت تأثير قرار خواهند گرفت،چه بخواهد، چه نخواهد. اين دو نكته مهم‌ترين نكاتي هستند كه در سراسر اين بحث بايد به ياد داشته باشيد زيرا مقدمه‌ي بحث بودند.

باب آداب و اعمال

فرزندان شما كه در سنين دبستان و راهنمايي هستند، نبايد بلافاصله با رساله‌هاي عمليه آشنا شوند. قرار دادن رساله‌هاي عمليه فقهي در اختيار فرزندان در اين سنين، چندان مفيد نيست. زيرا اولاً آن‌ها به مسايل محدودي در اين زمينه احتياج دارند، چه پسر باشند، چه دختر، فرق نمي‌كند. عمدتاً مسايل آن‌ها مربوط به نماز يا روزه است، چون آن‌ها نه تاجرند كه اهل معاملات باشند، نه مي‌خواهند ملكي را وقف كنند، نه مي‌خواهند خريد و فروش بكنند، نه رهن مي‌دهند و نه جعاله، پس به اين مسايل احتياج ندارند.

اگر اندكي درباره‌ي وضو و غسل و تيمم و نجسي و پاكي اشيا بدانند، كافي است. لذا لازم نيست كه براي اين مسايل به رساله‌هاي عمليه مراجعه كنند، رساله‌هاي عمليه چهره‌ي عبوسي دارند و من به شما توصيه مي‌كنم كه در ابتدا هرگز دين را از راه اين چهره‌هاي عبوس به فرزندانتان معرفي نكنيد. رساله‌هاي عمليه حتي براي بزرگ‌ترها هم معني روشن خودشان را آشكار نمي‌كنند، چه برسد به نوجواني كه تازه مي‌خواهد با مسايل ديني آشنا شود. شما و شوهرانتان مي‌توانيد نياز آن‌ها را در اين مسايل برآورده كنيد. رجوع كردن به رساله و امثال اين‌ها را براي سنين بالاتر بگذاريد كه خودشان مي‌توانند از رساله استفاده كنند. پاره‌اي از فروع و مسايل جزئي در رساله‌هاي عمليه نوشته شده كه وقوف بر آن‌ها شايد خيلي مفيد و جالب نباشد يا احياناً شما رابا سؤالاتي روربه‌رو ‌كند كه توضيح دادنش براي شما هم مشكل باشد، پس سخت‌گيري در اين زمينه اصلاً ضرورت ندارد. تكليف يك نوجوان 12ـ10 ساله به همان اندازه اي است كه مسايل را مي‌فهمد.

مطلب دوم: هم‌چنان‌كه مي‌دانيد نوجوان در آغاز كودكي و جواني خودش بيش از هر چيزي اهل تقليد است تا اهل تعقل؛ بنابراين درباره‌ي مسايل و آداب ديني هيچ وقت سعي نكنيد كه فرزندان‌تان را دچار مباحثه كنيد و بكوشيد كه به گزاف براي آن‌ها استدلال كنيد كه نماز را بايد اين‌طور خواند چون فلان خاصيت دارد؛ در اين زمينه‌ها آدم يك وقتي به گزافه‌گويي مي‌افتد. تلويزيون ما، راديوي ما گاهي در اين زمينه بدآموزي دارند، شما سعي كنيد از آن‌ها ياد نگيريد يكي از روحانيون توي تلويزيون سخنراني مي‌كرد، مي‌گفت: ما رو به كعبه نماز مي‌خوانيم چون امير‌المومنين در آن‌جا متولد شده است ؛ اين ‌ها دليل نيست، اين‌ها حرف ياوه است و بعدش هم كه اين فرزند شما بزرگ شد و به نادرستي اين چنين استدلالي پي‌برد، گمان نكنيد كه ايمان او افزوده خواهد شد، نه ، هرگز!! بلكه مفت و مجاني ايمانش را هم از دست خواهد داد ، صرفاً به دليل اين‌كه يك دليل ناصواب و نااستواري را به او تحويل داده‌اند. بنابراين لازم نيست كه در آن مقام براي كسي استدلال بشود. كودكان و نوجوانان بيش از هر چيزي در اين دوران مقلد هستند، اگر ببينند كه در خانه و مدرسه‌ي آن‌ها آداب ديني با جديت تمام مورد عمل قرار مي‌گيرد و پدران و مادران‌شان رعايت مي‌كنند، حتماً آن‌ها هم رعايت خواهند كرد. اگر در شما جديت وجود نداشته باشد و چيزي را به شوخي بگيريد، فرزندتان هم جدي نخواهند گرفت . پس جدي گرفتن آداب و اعمال ديني از طرف شما ، مساوي است با جدي گرفتن و رعايت آن‌ها از طرف فرزندان‌تان. نكته‌ي ديگري كه در اين باب مي‌خواهم به سمع شما برسانم، اين است كه معني سهل‌انگاري در اعمال ديني را هم بايد مورد توجه قرار بدهيد . كسي را مي‌شود سهل‌انگار گفت كه مهم بودن و جدي بودن چيزي را درك كرده باشد اما مطابق اهميتي كه آن مطلب دارد، به آن عمل نكند. ولي اگر كسي اهميت چيزي را به اندازه ادراكش دريافت و به اندازه‌ي همان دريافت ناقص‌اش عمل كرد، او را سهل‌انگار نمي‌توان خواند. ملاحظه كنيد يك نوجوان 10، 12 يا 15 ساله حداكثر چه دركي از خدا دارد، چه دركي از تكليف دارد، چه دركي از طاعت و فريضه دارد. شما هرگز از او انتظار نداشته باشيد كه يك درك عميق از خدا و از تكليف كند. او هيچ‌وقت جدي بودن مسأله را به اندازه‌ي يك آدم چهل يا پنجاه ساله درك نمي‌كند، لذا براي او اين مسايل سهل است و اگر در عمل تساهل يا تكامل مي‌بينيد، نامش را سهل‌انگاري نگذاريد، چون او به مقتضي دانش و دريافت خودش عمل مي‌كند و همان مقدار براي او مقبول است . پا به پاي بالا رفتن درك او و دريافت او، جدي گرفتن كار هم بيشتر و بهتر خواهد شد. شما فراموش نكنيد كه با كساني روبه‌رو هستيد كه در مقام رشد تدريجي‌اند: يعني خرده‌خرده بزرگ مي‌شوند و خرده‌خرده به اهميت امور، خواه در زندگي عادي و خواه در مسايل مذهبي، وقوف پيدا مي‌كنند. اين آگاهي يافتن تدريجي، جدي گرفتن عمل تدريجي را هم به دنبال خواهد آورد. ما در رساله‌هاي عملي مي‌دانيم كه دختر 9 ساله بالغ مي‌شود اما شما بهتر از بنده مي‌دانيد كه هيچ دختر 9 يا 10 ساله‌اي تصور درستي از دين ندارد، تصور درستي از خدا، از رسول، از وحي، از طاعت، از عصيان و از هيچ‌كدام از اين‌ها ندارد. هيچ وقت نبايد توقع داشت كه يك دختر 12 يا 10 ساله‌اي كه مكلف است، همان‌طور به فرايض اهتمام بورزد كه مادر او كه مثلاً 40 ـ 30 ساله است؛ اين توقع جداً توقع بي‌جايي است.

از او در حدّ خودِ او بايد توقع داشت ، به اندازه‌ي ساير شئون زندگي‌اش كه به آن‌ها اهميت مي‌دهد يا به آن‌ها اهتمام مي‌ورزد، در مسايل و فرائض ديني هم همان‌طور ممكن است يك بار هم نماز را ترك كند، ممكن است يك بار يواشكي روزه‌اش را بخورد ، هيچ اشكالي ندارد با او سخت‌گيري نمي‌توان كرد. بايد او را آزاد گذاشت تا تدريجاً در اين امور هم رشد كند و اهميت مسأله را آن‌چنان كه بايد، درك بكند. در پسران هم همين‌طور است. چه بسا پسرها از اين حيث رشد عقلاني‌شان از نظر درك فرايض و وظايف از دخترها‌ هم كمتر است. بنابراين با آن‌ها هم نبايد زياد سخت‌گيري‌كرد، درك اين‌كه خدا از ما چه خواسته است و اگر انجام بدهيم چه مي‌شود، اگر انجام ندهيم چه مي‌شود، ديني بودن يعني چه؟ اين درخور يك كودك 10 تا 12 ساله و شما از او چنين انتظاري نداشته باشيد. خوب ما از بحث آداب و اعمال مي‌گذريم نيست ، من اميدوارم كه مشكلي بيش از اين در اين زمينه وجود نداشته باشد. و شما بارتان از اين حيث سبك باشد. فرزندي داريد كه تحت سرپرستي شماست، اگر شما و شوهران‌تان اين مسايل را رعايت كنيد، آن‌ها نيز كم و بيش رعايت مي‌كنند. با توجه به اين‌كه گوهر دين‌داري در جاي ديگر است و حساسيت را به آن‌جا بايد معطوف كرد، همين مقداري كه از فرزندان‌تان مي‌بينيد و عمل مي‌كند، بايد راضي باشيد. اگر كسي فرزند بزرگتري دارد كه به سن بلوغ رسيده و احياناً از انجام وظايف مذهبي طفره مي‌رود يا اين‌كه كاهلي مي‌ورزد، تكليف پدر و مادر در حد امر به معروف است و بيش‌تر از اين وظايف نبايد با فرزندش سخت‌گيري بكند. مسايل تربيتي بيش‌تر از همه‌چيز صبوري مي‌طلبد. اگر كسي تصور كند بدون صبوري مي‌تواند در اين مسير موفق شود، اشتباه كرده است. امر به معروف و نهي از منكر مراتبي دارد اما بالاترين و مهم‌ترين مرتبه‌اش، مرتبه‌ي دعوت به خير است و آشنا كردن شخص به امر نيكو و البته بايد با او همراهي كرد و سخنان او را شنيد تا معلوم شود كه چرا به آن مسيري كه بايد، نمي‌رود. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه در تربيت ديني خيلي دير نوبت به خشونت مي‌رسد و شايد هم هيچ‌وقت لازم نباشد كه طفلي يا نوجواني را از طريق خشونت وادار به انجام فرايض مذهبي كرد. چنين چيزي را تقريباً در مخيله‌ي خودتان نياوريد و هميشه با آب لطف اين نوع بيماري‌ها را درمان كنيد و شست‌وشو دهيد. از مسايل مربوط به آداب و فرايض علمي كه بگذريم، به مسايل عقيدتي و اخلاقي مي‌رسيم كه در آن‌جا هم نكته‌هاي زيادي هست كه بايد محضر خانم‌ها عرض كنم. روايتي داريم از پيامبر (ص) كه مي‌فرمايند:

خداوند همان‌طور كه دوست دارد به فرمان‌هاي او و به واجبات او عمل كنند، دوست دارد كه اگر در جايي رخصت‌هايي هم داده است، آن‌ها را انجام داد. يعني اگر جايي را باز گذاشته و تنگ نگرفته و آزادي داده، بندگانش آن آزادي‌ها را هم محترم بشمارند و به آن‌ها هم عمل كنند و در آن‌جا‌ها به خودشان سخت نگيرند، اگر جايي هم فرمان داده است و طاعتي را جداً از آدمي خواسته است، آن‌جا را هم بايد جدي بگيرند و عمل كنند. بنابراين هر دو منطقه، منطقه‌ي محبوب خداوند است، هم آزاد ماندن در عرصه‌ي آزادي‌ها و هم سخت‌گرفتن برخود و فرمان بردن در عرصه‌ي فرمان برداري‌ها. اين را به منزله‌ي تكلميل آن سخن پيشينم عرض مي‌كنم كه اگر جايي براي كسي رخصتي و آزاديي داده شده است، شما آن آزادي را هم به رسميت بشناسيد، مبادا چنان باشد كه بي‌جا بر كسي يا برخودتان يا برديگران سخت بگيريد و گمان كنيد كه سخت گرفتن مقتضي دين‌داري است. مقتضي دين ‌و دين‌داري اين است كه در مقام سخت‌گيري، سخت‌گيري كنيم و در مقام آزادي آزاد بگذاريم. اما درباره‌ي عقايد و مسايل اخلاقي مي‌توان اين‌طور مثال زد: شما چاهاي آرتزين را از تحصيلات دوران دبيرستان به ياد داريد.

چاهايي هستند كه منابع‌شان مرتفع است يعني نقطه‌اي كه آب آن‌جا بيرون مي‌آيد، احتمالاً ارتفاعش از منبع كمتر است لذا اين آب وقتي كه ظاهر مي‌شود، فواره مي‌زند و ارتفاع آب تا همان سطح منبع آب مي‌رسد، اما بالاتر نمي‌رود. شاهد سخن من اين‌جاست، چاه آرتزين آب را بالا مي‌فرستد، اما نه بالاتر از ارتفاع خود منبع؛ من اين را به شما عرض كنم كه شما فرزندان‌تان را مي‌توانيد فواره‌آسا بالا بفرستيد، اما از ارتفاع منبع كه خودتان باشيد، هيچ‌وقت بالاتر نخواهند رفت. بنابراين اگر مي‌خواهيد كه آن‌ها بالاتر بروند، اين منبع را مرتفع‌تر كنيد، يعني خودتان بالاتر برويد. اين مفاد همان سخن نخستين است كه عرض كردم مربي پيش از آن‌كه روي متربي كار كند، بايد روي خودش كار كند، آن‌وقت از او فوران خواهد كرد، علم و اخلاق و حكمت از او سيلان و ريزش خواهد كرد و آن شخص تحت تربيت را كاملاً سيراب خواهد كرد. اين مهم‌ترين نكته‌اي است كه در امر تربيت مخصوصاً اخلاقي و عقيدتي بايد در نظر داشت. پدر يا مادري كه حرص مي‌ورزند، بچه‌هاي‌شان را بد تربيت مي‌كنند. پدري و مادري كه بي‌جهت در امور داوري مي‌كنند، يا راجع به مسأله‌اي كه نمي‌دانند بي‌خودي قضاوت مي‌كنند، روي بچه‌هاي‌شان تأثير منفي مي‌گذارند. تصور نكنيد اين از چشم فرزندان‌تان دور مي‌ماند. تربيت اخلاقي همين است، چيز ديگري نيست. تربيت اخلاقي اين نيست كه شما كلاس بگذاريد بچه‌هاي‌تان را صدا بكنيد تخته بگذاريد و گچ بياوريد و به شيوه‌اي رسمي و معلم‌وار به بچه‌هاي‌تان روايت بگوييد، شعر بگوييد، حديث يا مباحث اخلاقي بگوييد، اين‌ها همان تربيت اخلاقي است. فراموش نكنيم كه اخلاق و عقيده گوهر دين‌داري‌اند. بچه‌اي كه دارد مي‌بيند پدر و مادرش راحت دروغ مي‌گويند، تربيت اخلاقي نمي‌شود، وقتي مي‌بيند پشت سر مردم حرف مي‌زنند، بي‌انصافانه دارند داوري مي‌كنند، در مسايلي كه مربوط به آن‌ها نيست دخالت مي‌كنند، همان‌طور كه ما فراوان ديده‌ايم، وقتي كه مي‌بيند مسأله‌اي را درست نمي‌دانند ولي بي‌خود مي‌خواهند جواب بدهند، حاضر نيست بگويد نمي‌دانم ، به يك ترتيبي وقتي كه مي‌خواهد سر بچه‌اش را شيره بمالد، همه‌ي اين‌ها تربيت اخلاقي است و اگر شما چهره‌ي دين‌دارانه به خودتان گرفته باشيد، اسمش هم مي‌شود تربيت ديني. يك‌وقت پدر يك جوان دانشگاهي به من زنگ زد و گفت: فلاني! من بچه‌ام را از تو مي‌خواهم. گفتم چي شده؟ گفت: بچه‌ي من تا همين يك سال پيش جمعه مي‌رفت، دين‌دار بود، جنگ مي‌رفت ولي امسال به من گفته ما را سحر بيدار نكن؛ ديگر روزه نمي‌گيرد، نماز نمي‌خواند اين‌ها را كنار گذاشته. اين پدر گريه مي‌كرد و مي‌گفت: مي‌خواهم تو با بچه‌ام صحبت كني. گفتم: بگو پيش من بيايد. پسرش آمد و صحبت كرديم، حالا همه‌ي مسايلش را كاري ندارم فقط اين نكته را مي‌خواهم بگويم، او جوان فهميده‌اي بود ، دانشگاهي بود، كسي نبود كه بشود با او سخنان خام گفت: آخرش به من گفت: فلاني! اين حرف‌ها را كه مي‌زني همه مال توست، ولي فلان و فلان را كه من مي‌شناسم و آن‌ها دين را به من ياد داده‌اند و من دين را از چشم آن‌ها مي‌بينم، به چيزهايي كه مي‌گويند عمل نمي‌كنند، به همين دليل من هم همين راه را مي‌روم. شما هم هرچي دلت مي خواهد براي خودت بگو. قصه از اين قرار است؛ اگر كسي علي‌الخصوص چهره‌ي ديني به خود گرفته باشد و بعد كردار و رفتاري نادرست از او سر بزند، تربيت اخلاقي فرزندان او سامان خواهد، حالا اگر كلاس هم بگذارد و روايت هم بخواند و حديث و آيه‌ي قرآن هم بگويد، اين‌ها همه مصنوعي است. آن‌چه در عمل محقق مي‌شود همان است. پيغمبر فرمودند: چيزي كه پيش از هر چيزي آدميان را به جهنم مي‌برد، زبان است. اين يادتان باشد كه: «هل يكبوا الناس علي مناخرهم إلاّ حصائد السنتهم».
اين سخن پيامبر است كه مگر چيزي غير از زبان، مردم را به جهنم مي‌برد؟ ما بيش از هر چيزي مبتلا به آفات زبان هستيم. در طول روز ما بيش از هركاري حرف مي‌زنيم و اين كار را چون زياد انجام مي‌دهيم بايد حدس بزنيم كه لغزش‌هايي كه در اثر اين كار به او مبتلا مي‌شويم، بيش از هر لغزش ديگري است . خوب وقتي اين زبان اين قدر مهم است، اگر بتوانيد آن را به درستي كنترل كنيد، بدانيد كجا چي بگوييد و كجا چي نگوييد، مطمئن باشيد كه تربيت اخلاق فرزند شما 90% تضمين شده است. مطمئن باشيد اگر خودتان نتوانيد زبان‌تان را كنترل كنيد، هرگز بچه‌اتان تربيت اخلاقي و ديني مناسبي پيدا نمي‌كند. وقتي من مي‌گويم تربيت اخلاقي فكر نكنيد يعني خوش برخورد باشد و تعارف و تواضع كنيد؛ نه منظورمان همان خلقيات ديني و ارزش‌هاي ديني است كه بايد پيدا بكند.

 مطمئن باشيد اگر شما زبان‌تان در اختيارتان نباشد اهل جهنم‌ايد. بزرگان ما مي‌گفتند. كه هيچ چيزي براي حبس سزاوارتر از زبان نيست. يعني براي زنداني كردن چيزي شايسته‌تر از زبان نيست. مهم‌ترين جايي كه بايد تربيت اخلاقي در آن تجلي كند، زبان آدمي است. شما ببينيد آدم به وسيله‌ي زبان دروغ مي‌گويد، غيبت مي‌كند، لعن مي‌كند، فحش مي‌دهد، بدگويي مي‌كند، داوري بي‌انصافانه و نابجا مي‌كند، دخالت بي‌جا مي‌كند ، فضولي مي‌كند، حرف زايد مي‌زند و... همه‌ي اين چيزها به وسيله‌ي زبان صورت مي‌گيرند، پس همين يكي اگر كنترل شود، بنده به شما عرض مي‌كنم كه 90% تربيت اخلاقي ديني فرزند شما تضمين شده است. خوش دل نباشيد فقط به اين‌كه بچه‌ي شما خوب وضو مي‌گيرد يا دستش را خوب آب مي‌كشد؛ اين‌ها خوب است ولي واقعاً مهم نيست. پيغمبر اسلام نفرمودند كه من مبعوث شدم به خاطر اين‌كه مردم دستشان را خوب آب بكشند يا وقتي مرده را توي قبر مي گذارند اين جوري كفن كنند. اين‌ها آداب فرعي است، اگر فقيهي برود، مجتهدي بيايد اين‌ها عوض مي‌شود. يك كسي مي‌گويد اين پاك است، مجتهدي ديگر ممكن است بگويد نجس است. پيغمبر فرمود آن چيزي كه بيش از هر چيزي مردم را به جهنم مي‌برد، زبان است و زبان شايسته‌ترين چيز است براي زنداني كردن. اگر شما در اين امر موفق شديد، بدانيد كه توفيق‌تان در امر تربيت مذهبي بسيار زياد است. اين مطلب اول كه: پس از اين ارتفاع منبع چاه آرتزين خود را بالا ببريد، آن‌وقت اين آبي كه فوران مي‌كند، تا ارتفاع بالا مي‌رود. البته اين فقط به خاطر تربيت فرزندان نيست، به‌خاطر خود آدم هم هست. بالاخره خود ما معتقد به معاد و رستاخيز هستيم، فرزندمان به كنار، فرض كنيم كه كسي فرزندي ندارد، يعني نبايد زبانش را حفظ بكند؟ حالا كاري به فرزند و تربيت فرزند نداريم، اين براي خود ما مهم است. خوب حفظ زبان آدم را از بيشتر گناهان محفوظ مي‌كند و تست بسيار خوبي است براي افراد، تا معلوم شود كه روي خودشان كار كرده‌اند يا خير؟ زمام اختيار خودشان را در دست دارند يا ندارند؟ آدم‌هاي تربيت شده‌اي هستند يا نيستند.

امير‌المؤمنين وقتي كه مي‌خواستند در مورد ائمه يك توصيفي بدهند، مستقيماً رفتند سرزبان. گفتند: ائمه صفت مشخص‌شان اين است كه اگر حرف بزنند، راست مي‌گويند، اگر هم ساكت بنشينند نه به دليل اين است كه ديگري ساكت‌شان كرده‌، بلكه خودشان مي‌دانند كه بايد ساكت باشند. بعضي‌ها اين‌قدر مي‌گويند تا كسي دهان‌شان را ببندد يا كسي ساكت‌شان كند. چرا بايد اين طوري باشد؟ آدم بايد خودش از درون به خودش فرمان بدهد كه كجا بگو، كجا نگو. توجه مي‌كنيد! اين را بدانيد كه فرزندتان شما را درك مي‌كند. پسري وقتي مي‌خواست پدرش را توصيف كند - اين مطلب براي من خيلي جالب بود– مي‌گفت: پدر من خيلي در سخن گفتن محتاط است، خيلي كم حرف مي‌زند، خيلي حواسش جمع است كه چي بگويد و چي نگويد. نه از باب زرنگي، بلكه درست به‌جا سخن گفتن را مي‌داند. اين را او خوب فهميده بود در حالي كه پدرش غافل بود از اين كه پسر چه‌طور از او عكس‌برداري كرده. بقيه‌ي خلقيات مهم همين‌طور. منتها چون بيشترين كاري كه ما مي‌كنيم سخن گفتن است، شما وعده مي‌دهيد، پند مي‌دهيد، حرف مي‌زنيد و بالاخره هزار كار با اين زبان انجام مي‌دهيد، اين زبان خيلي نقش مهمي دارد ، اگر شما بتوانيد اين زبان را كنترل كنيد، كار بسيار بزرگي انجام داده‌ايد. من به شما توصيه مي‌كنم كه حتماً كتاب كيمياي سعادت را مطالعه كنيد. حتي اگر نتوانستيد هر دو جلدش را بخوانيد، حداقل ‌آن قسمتي را كه مربوط به آفات زبان است،بخوانيد.

در مسأله‌ي تربيت اخلاقي، معاشرت بسيار مهم است. فرزندان‌تان را با كساني معاشر كنيد كه سلامت نفس دارند. مولوي حرف خوبي دارد، مي‌گويد:

مي‌رود از سينه‌ها در سينه‌ها                   از ره پنهان صلاح و كينه‌ها
نيكي و بدي، كينه‌ها و محبت‌ها به شيوه‌اي از سينه‌ها به سينه‌ها منتقل مي‌شود، خودشان هم نمي‌فهمند كه چه مي‌شود؟ مثل اين‌كه يك انسان ناپاك يك ميدان مغناطيسي دارد و ناپاكي‌هاي خودش را در ديگري مي‌دمد. گمان نكنيد كه اين ناپاكي‌ها فقط در اثر گفتار ظاهر مي‌شوند، خير! همين‌همراهي ، همين بودن ، همين يك جا با هم بازي كردن، اين خودش رفته رفته تأثير را پديد خواهد آورد. به معاشرات خيلي اهميت بدهيد. داستان خيلي زيبايي در مثنوي داريم: مادري نزد اميرالمومنين آمدند و گفتند: آقا بچه‌ام رفته لب بام ايستاده، اگر بروم بگيرمش، مي‌ترسم فرار كند و بيفتد پايين، اگر نروم ممكن است خودش برود و از بالا بيفتد. حضرت علي گفتند: برو يك بچه‌ي ديگر را ببر پشت‌بام، بچه‌ي شما نزد او خواهد آمد. حال اگر شما بخواهيد يك سري صفات خوب را در فرزندتان به وجود بياوريد، بايد او را با يكي از هم‌سن‌ و سال‌هايش كه انسان درستي هست، دوست كنيد. همه‌ي كارها را نبايد پدر و مادر انجام بدهند؛ بالاخره مادر و پدر يك نسل از بچه‌شان دورند. يك نسل فاصله دارند. حتماً بايد از ديگران كمك گرفت، علي‌الخصوص در مسايلي كه با روحيات سر و كار داريم. وقتي دو نفر تناسب روحي دارند، اگر كنار هم قرار بگيرند، همان گفت و شنودشان ، همان معاشرت‌شان اين تفاهم را به عمل خواهد آورد و خواه ناخواه از يك‌ديگر بهره خواهند برد، علي الخصوص روح‌هاي پاك. شما ممكن است توي اقوام و خويشاوندان‌تان يا نزديكان و همسايگان‌تان كساني را بيابيد كه احساس مي‌كنيد از سلامت فطري برخوردارند. به قول مولوي :« بعضي‌ها زمين‌نكنده ، چاه نكنده آبي برايشان مي‌جوشد، اما بعضي‌ها بايد بكنند و عرق بريزند تا بالاخره يك قطره آبي يك جرعه آبي به دست بياورند. آدم‌ها دو جورند. بعضي‌ها هستند كه خيلي بايد براي‌شان كار كرد و زحمت كشيد تا مستقيم بشوند، صاف بشوند، بعضي‌ها هم از همان بدو خلقت پاكي ذاتي دارند، سلامت فطري دارند. آدم‌هاي شفاف و درخشاني هستند و اين‌ها را مي‌شود تشخيص داد . هر جا اين‌ها را پيدا كرديد، از كوچك و بزرگ، حتماً باب معاشرت را با آن‌ها باز كنيد. اين‌ها يك گنج هستند اين‌ها يك خزانه هستند، به ما خيلي بهره مي‌رسانند، خيلي خيلي بهره مي‌رسانند. همه‌ي آن‌ها مصاديق بخشش بي‌علت و بي‌توقع خداوند هستند : « هم چو حق بي‌علت و بي‌رشوتند». به قول مولوي: اين‌ها بدون اين‌كه ذره‌اي خودشان زحمت بكشند يا ذره‌اي از شما انتظار مزد و اجرت داشته باشند، پاكي‌شان را خرج مي‌كنند. بي‌دريغ مي‌ريزند . در تربيت اخلاقي هيچ‌چيزي مهم‌تر از معاشرت نيست . تمام آنچه را كه مربيان اخلاق به شما مي‌گويند يك طرف ، مصاحبت با يك انسان پاك هم يك طرف. مي‌دانيد. مثل چه چيزي مي‌ماند؟ آقاي مطهري –خدا رحمت‌شان كند- يك مثال بسيار بسيار رسايي در اين باب مي‌زدند، مي‌گفتند كه: يك وقت است كه براده‌ي آهن مي‌ريزد توي خاك، شما مي‌خواهيد ذرات خاك را از براده‌ي آهن جدا كنيد. درست است كار پرمشقتي است، مي‌نشينيد، ذره‌بين مي‌آوريد و دانه‌دانه با انبر و يا دست يا با ناخن اين ذرات آهن را از ذرات خاك جدا مي‌كنيد. اين كار بسيار پر مشقت است حالا معلوم نيست كه تماماً موفق بشويد يا نشويد. خسته هم مي‌شويد و وسط كار ول مي‌كنيد. ولي يك راه ديگر وجود دارد كه هيچ مشقتي ندارد و كار را هم به خوبي به پايان مي‌رسانيد. آن راه چيست؟ آوردن يك آهن‌ربا، آن را يك دقيقه ميان خاك بگردانيد، تمام ذرات آهن را براي شما گزينش مي‌كند. خاك‌ها يك طرف، آهن‌ها يك طرف.

آن روح‌هاي پاك مثل آهن‌رباها هستند. اين موعظه‌هاي اخلاقي، آن جدا كردن با دست و ناخن و ذره‌بين است، مؤثر است ، اما اين كجا و تأثير آن‌ها كجا؟

            گر به تنهايي تو ناهيدي شوي              زير ظل يار خورشيدي شوي

            كان كه در خلوت نظر دوختند                آخر آن را همه يار آموختند

           خلوت از اغيار مي‌بايد، ني زيار                پوستين بهر دي آمد ، ني بهار


به ما گفتند كناره بگير، دوري بگزين، امّا از بدان گفتند نه از نيكان، اگر گفتند پالتو نپوش توي تابستان گفتند نه توي زمستان. هر حكم مال يك جايي است: پوستين بهر دي‌آمد ني بهار خلوت از اغيار بايد ني زيار . اگر به تنهايي تو يك ناهيد شوي، بدان كه در كنار يك دوست پاك خورشيدي مي‌شوي. يعني صد مرتبه درخشندگي تو بيشتر مي‌شود.

همان‌قدر كه شما حساس هستيد بچه‌تان با افراد بد رفت و آمد نكند، كه واقعاً هم بايد حساس باشيد، همان‌قدر هم حساس باشيد كه با افراد خوب رفت و آمد كند. حتماً اين كار را بكنيد‌، ولو پيشش بنشيند، ولو يك بازي مختصر بكند، ولو هيچي نگويد، بسيار مؤثر است. اهميتي كه شما به مسايل مي‌دهيد نزد فرزندان‌تان منعكس مي‌شود. فرزند شما مي‌فهمد كه شما به آب و آبكشي بيشتر اهميت مي‌دهيد و يا به راست و دروغ گفتن. اين بالاخره معلوم مي‌شود، شما كه نمي‌توانيد مخفي‌اش كنيد. اهميت مسأله را بيشتر براي خودتان روشن كنيد تا در او منعكس شود و از رفتار شما نسخه‌برداري شود و الگو برداري شود. مواعظ شما، توضيحات شما، توضيحات مدرسه‌ها، همه‌ي اين‌ها فرعي است: اگر اين زمينه‌ي قبلي نباشد، براي آن‌ها سودي نخواهد بخشيد. هم چنين داستان‌ها در تربيت اخلاقي -همان‌طور كه بزرگان گفته‌اند- نقش بزرگي دارند، البته داستان‌هاي كودكانه‌ي خيلي‌قوي در كشور وجود ندارد ولي بر روي آن كار كنيد، جست‌وجو كنيد، مدرسه هم معرفي مي‌كند، خودتان هم از اهلش سؤال بكنيد. خيلي از نكته‌ها را از طريق همين داستا‌ن‌ها مي‌توانيد به فرزندان‌تان بياموزيد. رمان خواندن بسيار مفيد است. من نمي‌دانم خانم‌هايي كه اين‌جا هستند خودشان چه‌قدر انس دارند با خواندن رُمان و داستان و كتاب‌هاي تاريخي، و چه‌قدر تلاش مي‌كنند كه فرزندان‌شان را از اين حيث آشنا كنند ولي من توصيه مي‌كنم هم خودتان مطالعه كنيد و هم فرزندان‌تان را به اين كار عادت دهيد. نكته‌ي مهم ديگري كه شما بايد بدانيد و به آن بسيار توجه كنيد، اين است كه اگر جواب سؤالي را در زمينه‌ي عقيدتي ندانستيد بچه‌تان از شما پرسيد، هيچ‌وقت جواب ندهيد، اين يكي از شروط ايمان است كه كسي تظاهر نكند به اين‌كه چيزي را مي‌داند، در حالي‌كه نمي‌داند. سر بچه‌هاي‌تان را در اين باب شيره نماليد، هيچ‌وقت و هيچ‌جا شيره نماليد، علي‌الخصوص در اين مسايل. اين را زرنگي ندانيد، اين زيركي نيست، اين يك نوع زرنگي است كه اثر معكوس دارد، من اين را به معلم‌هايي هم كه سر كلاس معارف مي‌رفتند، گفتم كه شما نبايد وقتي دانش‌آموزي يا دانشجويي سؤالي را مي‌پرسد ، برايش في‌المجلس يك سرهم‌بندي بكنيد و دهن او را ببنديد. خوب او هم شاگرد است و در مقابل شما كه يك معلم هستيد زياد اصرار نمي‌كند، يك بله‌اي مي‌گويد و مي‌نشيند ولي تمام نمي‌شود و يادش نمي‌رود، اين توي ذهنش مي‌ماند. اين دانش‌آموز يا دانشجو بزرگ مي‌شود و كم‌كم مي‌فهمد و ياد مي‌گيرد و اين جواب شما را مي‌سنجد و بعد مي‌فهمد كه كجا با او بد معامله كرده‌اند، به او كم فروخته‌اند، خوب آدم وقتي چيزي را نمي‌فهمد بايد نوجوان را راهنمايي كند. كي گفته هر سؤالي كه از ما پرسيدند في‌المجلس جواب بدهيم. اين چه اصليه؟ آدم بايد براي خودش يك اصلي بگذارد كه اگر سؤالي از من كردند آن‌روز شايد من نتوانستم جواب بدهم، دفعه بعد، هفته بعد، يك ماه بعد جواب مي‌دهم چه اشكالي دارد؟ اين خودش تربيت اخلاقي فرزند هست يا نيست؟ كه آدم چيزي را كه نمي‌داند، بگويد نمي‌دانم. ما در روايات داريم كه اگر چيزي را نمي‌دانيد، نگوييد الله اعلم، مي‌دانيد چرا؟ براي اين‌كه حقه‌بازي است؟ نمي‌خواهي اعتراف كني كه نمي‌داني، مي‌گويي خدا بهتر مي‌داند. يعني يك جوري مي‌خواهي نشان بدهي كه حالا شايد من هم بدانم ولي تواضع مي‌كنم، نمي‌گويم. لذا مي‌گويي خدا بهتر مي‌داند. خوب معلوم است كه خدا بهتر مي‌داند. تو جواب خودت را بده. اگر مي‌داني بگو، اگر نمي‌داني نگو. ديگر اين‌جور بازيگري كردن چه معني دارد ؟ آن هم به فرزند خودت و در مقام تربيت، كه صبوري مهم‌ترين اصل است. زرنگي نكردن مهمترين اصل است، صداقت به خرج دادن مهم‌ترين اصل است. سخت گرفتن بر خود براي آسان گرفتن بر ديگري مهمترين اصل است. باران‌وار باريدن اصل است، ملاطفت اصل است، هيچ كدام اين ‌ها با اين كلاه برداري‌ها جور در نمي‌ياد. اگر چيزي را آدم نمي‌داند بايد بگويد نمي‌دانم. مسايل عقيدتي را براي فرزندان خودتان توجيهات عاميانه نكنيد.

 اين مسايل خيلي ظريف‌اند حتماً آن‌ها را ارجاع بدهيد به كساني كه بهتر مي‌دانند. يا خودتان بپرسيد اگر نمي‌توانيد ارجاع بدهيد، برويد جوابش را پيدا كنيد و بعد به فرزندان‌تان بگوييد . لازم است بدانيد كه جا انداختن يك مفهوم درست از خدا، از دين، خيلي اهميت دارد و برعكس خراب‌كردن اين تصويرها، مخدوش كردن اين تصوير‌ها از طرفي ديگر، چه‌قدر تأثير سوء دارد. آدم چيزي را كه نمي‌داند نبايد بيان كند. مطالعه و خواندن داستان هم بسيار مهم است. ما يك مخازن وگنجينه‌هايي از نوشته‌ها و گفته‌هاي بزرگان داريم كه شما اگر به تدريج و به ملاطفت وخيلي آرام اين‌ها را در خودتان يادبگيريد و به فرزندان‌تان بياموزيد، بهره‌ي زياد خواهند برد.

بزرگان ما گاهي بعضي از مطالب پيچيده و مهم را به‌صورت بسيار شيرين و روان بيان كرده‌اند كه مولوي از اين لحاظ استاد چيره‌دستي است و آدم‌هاي خيلي پخته استفاده‌هاي والا مي‌برند از او، آدم‌هاي خام هم نتيجه‌هاي خام مي‌گيرند.

براي خودتان برنامه بگذاريد كساني كه درزمينه‌اي وقوفي دارند از محضرشان استفاده كنيد، به هر حال انبان خودتان را پر كنيد. ذخاير خودتان را پر كنيد. فرزند شما از اين بابت از شما بهره‌ي بيشتري خواهد برد. آخرش من همان توصيه‌ي مولوي را دارم كه گفت:

         چون كه با كودك سر وكارت فتاد              پس زبان كودكي بايد گشاد

همه‌ي اين حرف‌ها به جاي خود، اما دنياي كودكان را شناختن هم شرط است. حتماً معلمان ديگري كه در اين كلاس هستند در اين زمينه‌ها توضيحات لازم را به شما خواهند داد ولي بدترين خطا در امر تربيت اين است كه آدم دنياي خودش را با دنياي او قياس كند و يكي بگيرد. اين اصلاً درست نيست و در جاي خودش نخواهد نشست.

         طفل را گر نان دهي بر جاي شير              طفل مسكين را از آن نان مرده گير

شما فكركنيد اگر به جاي شير به بچه نان بدهند، ديگر حياتي براي او نمي‌ماند؛ در امر تربيت هم همين‌طور است يك جايي بايد شير بدهند نان ندهند، و جاي ديگر برعكس. اگر به كودكي كه هنوز دندان‌هايش در نيامده نان بدهند او نمي‌تواند هضم كند، براي معده‌اش سنگين است. پس موقع‌شناسي بسيار مهم است. من آن توصيه‌ي نخستين را تكرار مي‌كنم‌.

اول: در امر تربيت قبل از اين‌كه فرزندان‌تان را تربيت بكنيد، روي خودتان كار كنيد و خودتان را اصلاح كنيد.

دوم: صبوري را بايد پيشه‌ي خود سازيد و در امر تربيت بسيار پرحوصله و بردبار باشيد.

سوم : توقع شما از فرزندان‌تان در حد همان سن آن‌ها باشد.

چهارم: گوهر دين‌داري را در عقيده و اخلاق بدانيد، اعمال فرع‌اند و جنبه‌ي ثانوي دارند.

پنجم: بر آن‌ها سخت‌گيري نكنيد، آن‌ها به اندازه‌ي فهم‌شان مكلف‌اند، شما هم به همين‌اندازه مكلف هستيد كه با آن‌ها به اندازه‌ي فهم‌شان سخن بگوييد و توقع داشته باشيد. فراموش نكنيد كه خيلي از چيزهايي كه براي بنده و شما گناه است براي آن‌ها گناه نيست. لذا در اين مقام براي آن‌ها تنگنا ايجاد نكنيد.

 
والسلام‌عليكم و رحمه‌الله
 
ارسال در تاريخ دوشنبه ششم آذر 1385 توسط عبدالغفور