تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند

پیش از آغاز

 

متاسفانه یکی از مشکلات اساسی انسان فرصت سوزی است.این مشکل از دیرباز وجود داشته است.کندوکاو این جریان مقتضی شناخت خصوصیات نفس بشری است تا بتوانیم درک دقیق تر و درست تری نسبت به کنترل شرایط و حداکثر بهره وری از ایام و مناسبت ها داشته باشیم.

اینک ما بر دروازه های شهر خدا،ماه مبارک رمضان ایستاده ایم و رمضان می خواهد به عالم ما وارد شود در حالی که ما هنوز برنامه ریزی درست و کاملی برای استفاده از آن و ارتقای نفس خود نداریم..بسیارند کسانی که به عادت سالیان گذشته همان کارها را تکرار می کنند و پس از پایان رمضان همان فتوحات خویش را هم از دست می دهند.اما حقیقت امر آن است که رمضان فرصتی برای مسابقه مغفرت و دستیابی به بهشت است.

چنین است که چون کالای خدا،که همان بهشت است گرانبهاست پس می طلبد که با برنامه ریزی درست و دقیق بتوانیم خود را با انجام دادن عبادت های مقرر در این ماه بالا بکشیم.

روش کار:

1.بررسی جایگاه و فضیلت ماه مبارک رمضان.

2.لیست کردن طاعات و عبادات .

3.تقسیم طاعات و عبادات به زمانهای معین در طول روزها و شبهای رمضان.

4.اجرای برنامه.

5.ارزیابی روزانه پیشرفت برنامه.

6.ارزیابی نهایی در روز آخر رمضان.

7.طرح یک برنامه برای طول سال آینده.

ارسال در تاريخ پنجشنبه سی ام شهریور 1385 توسط عبدالغفور
ترقبوا..قریبا فی العالم الاسلامی

منتظر باشید بزودی در جهان اسلام..

اندکی بیش نمانده است!

روزانه همراه با ایام روزه داری..هر روز یک مطلب ایمانی در این صفحات درج خواهد شد.

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 توسط عبدالغفور

آیین آینه ها

 

 

من آینه  را از روی سبزه ها برداشتم و آنرا چرخاندم تا روی آسمان فیکس شود.

به نظرم این کار دو حسن دارد:

یکم،آنکه آدمی از جزیی نگری خلاص می شود.

دوم،آنکه بالاخره ممکن است از آن دورها بازتاب پرنده ای،بادی،شعری و ابری در آینه بیفتد.

این بازتابش مفید است چون که به ما می فهماند .

شیرینی دیدن موجب ترقی آستانه فهمیدن می شود.

البته که دیدن خیلی بهتر از ندیدن است،زیرا آنهایی که چشم دیدن ندارند نمی توانند چیزی در آینه ببینند و طبعا نمی توانند ادراک بالاتری داشته باشند.

این است که من دیدن را توصیه می کنم..دیدن عمیق یا همان چیزی که در فرهنگ قرآنی به عنوان بصر یاد شده است و با «عین»که فرایند معمول دیدن اشیا است متفاوت است!

بسیار خوب..اما این آینه را از کجا پیدا کردم؟

روزی در داخل رودخانه چیزی توجهم را جلب کرد که روی ماسه ها افتاده بودو البته که عکس ماسه ها هم در آن افتاده بود و قسمتی از آن که هنوز به درستی تکامل پیدا نکرده بودماسه ای بود..سلیس خالص.

مدتها آن جا نشستم و به این سیر خیره شدم.

حیرت من از آن رو بیشتر شد که تکامل آینه هرچه بیشتر می شد جوهر اصلی آن تبدیل به تصویر می شد و از این طریق اندک اندک به تصور راه می یافت.

درست است که آینه جوهر خود را تغییر داد..اما به راستی اگر این کار را نمی کرد چگونه می توانست من را در خود ببیند و طرفه تر آنکه هر چیز دیگری را هم نشان دهد و اینک در زمان ما آینه ها توانسته اند آیین ها را تغییر دهند.

                                                                                            تمام

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 توسط عبدالغفور

مردان حق

 

من در میان افق مردانی دیدم که قلب هایشان چون آینه بود..صاف و پاک، وهیچ گردی از کدورت دشمنی و نزاع بر آن ننشسته بود.

کسانی که به غیر از الله بر کسی دیگر توکل نمی کردند،همچون پرندگان با دست خالی می آمدند و از خوان الرحمن بهره ها می گرفتند و می رفتند.

اشک چشمانشان چون سیل روان بود و از همان مجرا سراسر هستی را سیراب می کرد تا طراوت و شادابی برویاند،آخر اگر اشک صالحان زمین قلوب سالکان طریق را آبیاری نکند سرسبزی و طراوت ایمان و سلوک از کجا حاصل می آید.

آری من مردانی دیدم که با همدیگر برادر بودند،نه از این برادرهای نسبی که گاه از یاد می برند پدرشان آدم است..بلکه از آن برادرانی که ایمان و اندیشه اسلامی آنها را به هم پیوند داده است..برادرانی که هرگاه احساس کنند برادرشان دچار مشکل شده است شانه های خود را پیش می آورند تا بار برادر خود را از روی زمین بردارند.

در آن لحظه گویی خون شهید قرآن در فضا می جوشید و انگشت اشاره به آسمان بالا می رفت که :اللهم فاشهد..خدایا تو گواه باش!

مردانی که هق هق گریه هایشان گواه ایمان پاکشان بود،ایمانی گرم و جوشان که هرگز از قلوب خموده برنمی آید بلکه از حرکتی بر می آید که هرگز آرام  و قرار ندارد،دمی به ذکر و دمی به فکر به پیشواز رب العالمین می آید.

آیا آنها در این زمان زندگی می کردند و یا در رویاهای من از درازنای تاریخ اسلامی آمده بودند تا بگویند که هرگاه قرآن و سنت زنده باشد آنها ظهور می کنند..اما.نه!

من آنها را دیدم و فهمیدم که هرگاه قران تبدیل به رجال شود مشهود می شود.

این مردان گواه بیداری معاصرند که در تمام دنیای امروز غریب هستند و تنگناها و فشارها آنها را تربیت می کند...والبته دیری نخواهد پایید که وعده الهی محقق خواهد شد.

والله غالب علی امره و لکن اکثر الناس لایعلمون.

..ومن چقدر حقیرم در مقابل عظمت روحشان..مردانی که همیشه هستند..مردانی برای تمامی فصول.

                                   

 الحمدلله و المنه و اماتنا علی القران و السنه

 

ارسال در تاريخ جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 توسط عبدالغفور

مهمان پذیر مدرن

 

برجسته ترین نماد مدرنیته که نمود دارد ظهور آسمان خراش هاست و مفهومی بنام سلول. منظور از سلول واحد کوچکی است که هر شهروند ساکن آن است. این سلول چنان با تکنولوژی مدرن ساخته شده است که فقط پذیرای یک و حداکثر 2 نفر است. این فضا ترکیبی از دما، رطوبت، نور، فضای استراحت و .... است و در واقع همه چیز آن براساس بار (load) جمعیت کلان شهرها در نظر گرفته شده است.

آن مولفه ها براساس علم استخراج شده و به حساب  استاندارد است. با توجه به رشد روز افزون جمعیت، این واحد بیشتر جا می افتد. هم اینک در شهرهایی که مدرنیته در آن نیم دار است سویت ها جا باز می کند و تا چند سال آینده دامن گیر شهرهای متوسط به با بالا خواهد شد.

مساله[مهمان] هم مفهوم خود را از دست داده است و دیگر کسی در آن فضا عملاً نمی تواند مهمان باشد، این است که در این شهرها هتل ها و رستوران های مجلل این نقش را ایفا می کنند.

بسیار خوب ... سئوال اینجاست که عملاً مهمانداری در این فضا و شرایط چگونه امکان پذیر است؟ با توجه به آنکه هزینه ها بالاست: ایاب و ذهاب، خورد و خوراک، لباس و پوشش و ...

پیامبر خدا(ص) در حدیثی می فرماید: (من کان یومن بالله و الیوم الاخر فلیکرم ضیفه). همانگونه که ملاحظه می شود مطابق این حدیث اکرام ضیف یا کرامت دادن به مهمان جزء ایمان به خدا و روز قیامت شمرده شده است. منظور از اکرام آنست که ما به نسبت شرایط خود آنگونه با مهمان برخورد کنیم که کرامت انسانی او حفظ شود، یعنی غذایی مناسب از متوسط غذایی که خودمان مصرف می کنیم و عرف جامعه است بدهیم و استراحتی در خور او فراهم آوریم. این تعامل با مهمان با رویی گشاده و مهرآمیز صورت می گیرد تا او احساس دلتنگی نکند.

مسئولیت شرعی ما با مهمان چنانچه در پی می آید اصلی است که چون به ایمان که امری بنیادین است برخورد دارد از حساسیت خاصی برخوردار است. در نسبت کلی میان سنت و مدرنیته به نظر می رسد که ثبات در اصول است و تجدید در فروع. اما پرسش در اینجاست که «مهمان داری» که آداب تعامل اجتماعی است جزء اصول است یا فروع. از آن جهت که مرتبط با ایمان است می توان به عنوان اصلی مهم نام برد اما چون که عرف در هر زمان به نسبت اکرام مهمان متفاوت است و حتی تغذیه هم تعریف می شود می توان گفت که کسی نمی تواند اصل مساله را جزو پایه های بنیادی نداند اما چون با توجه به زمان ،مکان و محیط حدود وثغور آن متفاوت است مقتضی نوعی تغییر می شود. این است که باید مفهوم«مهمان» را با توجه به شرایط زندگی مدرن باز خوانی کرد و با آن طوری برخورد کرد که هم احترام مهمان حفظ شود و هم ملاحظات زندگی لحاظ شود.

 

ارسال در تاريخ شنبه یازدهم شهریور 1385 توسط عبدالغفور

امثال وحکم

 

1.زخم زبان از زخم دندان عمیق تر است.

2.کلام راست همچون خورشیدی است که در سرزمینی سرد می تابد.

3.برای علاج حزن چیزی بالاتر از کشتن آن با صبر نیست.

4.قویترین پیروزی که یک نفر به دست می آورد چیرگی او بر خواسته های نفسانی اوست.

5.صداقت حقیقی قاموسی کامل برای همه ی معانی و صفات انسانی است.

6.اگر چنانچه نویسنده ای نیستی تا از تو فایده برند،خواننده ای باش تا خودت استفاده ببری.

7.اگر با جاهلان همنشین شدی خودت را در سطح عقلی آنان پایین میاور،بلکه بکوش که آنان را با سطح عقل خود بالا بکشی.

8.نصیحت بعد از پیشآمد چون نوشداروی پس از مرگ است.

9.وای و افسوس برکسی است که خانواده اش را به خیر و خوبی ترک کند اما با حالی بد و شر با خدایش مواجه شود.

10.هر نعمتی که انسان را به خداوند نزدیک نکند نقمت است.

11.رازت را تنها به یک نفر بگو ولی  در مشورت با هزاران نفر مشورت کن.

12.بیشترین دروغگویان کسانی هستند که بیشتر در مورد خودشان سخن می گویند.

13.چه بسا که یک نظر مفیدتر از مال باشد و چه بسا که هوشیاری مفیدتر از مردان باشد.

14.هرکس که حرص را به قیمت قناعت بفروشد ثروت و مروت را بدست می آورد.

15.تشنگی مال شدیدتر از تشنگی به آب است.

16.عاقل مال را فدای سلامتی خود می کند،اما احمق سلامتی خود را فدای مال.

17.بالاترین معروف کمک به درمانده است.

18.محبت صادقانه چون خورشیدی است که کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد.

19.هیبت سکوت را با رها کردن کلام از دست مده.

20.کسی که به هرچیز طمع کند همه چیز را ازدست می دهد.

21.نماز توشه ای است که شدت و سختی را از بین می برد.

22.بالاترین کلام گواهی دادن به اسلام است.

23.گذشت زمان موجب فراموشی دردها می شود.

24.برتوست که طمع کنی که منزلتت در نزد خداوند خوب باشد،در حالی که تو دوست داری که منزلتت در نزد مردم خوب شود.

25.پاسخ نرم ،خشم را از بین می برد.

26.نیک باش اگر می خواهی به تو نیکی کنند.

27.هرکس که بر روی زمین بخوابد سقوط نمی کند.

28.ترس از شکست موجب شکست تو می شود.

29.رعایت پدرت را بکن تا فرزندت مراعات تو را بکند.

30.خاک سیاه نان سپید می دهد.

31.انسان عاقل با نظر اول آخر کار خود را می داند.

32.مبانی حکایت کننده همت بانی است.

33.هرکس که اخلاقش نیکو شد جاده اش هموار می شود.

34.قویترین مردم کسی است که بر نفس خودش قوی باشد.

35.بلای انسان از زبان است.

36.ابتدای خشم جنون و انتهایش پشیمانی است.

37.چه بسا نابینا به رشد خود برسد،اما بینا در رسیدن به هدفش اشتباه کند.

38.معده فقیر محتاج غذاست و غذای ثروتمند محتاج معده است.

39.ناقص ترین مردم از نظر عقل کسی است که به پایین تر از خود ستم کند.

40.اگر می خواهی که که مردی را به قناعت برسانی  عقلش را سیراب کن و اگر می خواهی که زنی را به قناعت برسانی قلبش را به دست آور و اگر می خواهی که همه را قانع کنی غرایزشان را بیدار کن!

 41.حواس از جمله ی مهالک واوهام از جمله ی مسالک و عقل ها از جمله ی ممالک است،هرکس که نفس خود را از مهالک(هلاک کننده ها)رها سازد بر مسالک(مسلک ها) قدرت می یابد و هر کس که بر مسالک چیره شود بر ممالک شرف خواهد داشت،شرفی که او را به مالک(خداوند)خواهد رساند.

42.هیچ چیزی از علم عزیزتر نیست.پادشاهان بر مردم حکم می رانند و عالمان بر پادشاهان.

43.اخلاص را با استقامت و استقامت را با امیدواری و امیدواری را با اراده و اراده را با معرفت بشناس.

44.شرفی بالاتر از اسلام نیست و کرمی عزیزتر از تقوی وجود ندارد و شفاعت کننده ای موفق تر از توبه نیست و لباسی زیباتر از سلامتی وجود ندارد.

45.هرکس از شما که در میان خلق خدا کسی دیگر را ضعیف تر ببیند او متکبر است.

46.هرکس که از هوایش اطاعت کند،دینش را به دنیایش فروخته است.

47.از دست دادن کسب آسانتر است از الحاق ضرر.

48.آفت نصیحت،آشکار گفتن آن است.

49.راحتی قلب در کم بودن مشغولیت های آن است.

50.به جای دشنام دادن به تاریکی شمعی روشن کن!

 

ترجمه از:

مختارات اسلامیه.استاد احمد حلمی عبدالمجید.

ارسال در تاريخ جمعه دهم شهریور 1385 توسط عبدالغفور

فضیل بن عیاض هارون الرشید را نصیحت می کند

 

هارون الرشید خلیفه عادل و امام صالحی است که متاسفانه افتراءات زیادی بر او بسته شده است ،در حالی که او از این افتراءات بری است. او امام عادل و عابدی است که

 

یکسال حج می کرد و در سال دیگر جنگ می کرد.

.

داستان زیبای زیر در واقع موعظه نیرومندی است که وجدان را تکان می دهد و به اعماق قلوب نفوذ می کند.کسی که خلیفه را پند می دهد عالم عابد فضیل بن عیاض است.

فضل بن ربیع وزیر هارون می گوید  که امیرالمومنین عازم سفرحج بود که یک نفر به او گفت:در سر راه فضیل بن عیاض است آیا می خواهید که به دیدار او بروید. رشید گفت:بله،پیش او می رویم. به آنجا رسیدیم و فضیل را ایستاده بر سجاده نماز دیدیم که آیه ای ازقرآن را تلاوت و تکرار می کرد.

گفتند:در بزنید.

گفته شد:کیست؟

گفت:باز کنید امیرالمومنین است.

گفت:بین من و امیرالمومنین چه رابطه ای وجود دارد.

گفتیم:سبحان الله!آیا اطاعت از او بر تو نیست؟

پس بلند شد و در را باز کرد.سپس به اتاق رفت و چراغ را خاموش کرد.بعد به گوشه ای ازخانه ما را راهنمایی کرد.ما داخل شدیم،تاریک بود.پشت سر او راه افتادیم و هارون دست خود را جلوتر از من پیش او آورد.

فضیل گفت:برای چه کسی دستت را می کشی،اگر فردا خداوند او را از آتش نجات ندهد!

با خودم گفتم:در این شب با کلامی پاک و از دلی پاک سخن می گوید.

امیر المومنین گفت:از آنچه داری خلیفه را نصیحتی کن.خدا تو را رحمت کند!

فضیل گفت: هنگامی که عمر بن عبدالعزیز عهده دار خلافت شد سالم بن عبدالله و محمد بن کعب القرظی و رجاء بن حیوه را پیش خود فرا خواند و به آنها گفت: همانا من دچار این بلا شده ام مرا راهنمایی کنید.

او خلافت را بلا می شمرد تو و یارانت آن را نعمت بشمار می آورید.

سالم بن عبدالله گفت: اگر می خواهی که فردا روز از عذاب خداوند نجات یابی، بزرگتر مسلمانان را در نزد خود پدر، میان سالشان را برادر و کوچکترشان را فرزند بدار. پس پدرت را بزرگ بشمار و احترام برادرت را داشته باش و بر فرزندت مهربانی و شفقت کن.

رجاء بن حیوه به او گفت: اگر می خواهی که از عذاب خداوند نجات یابی برای مسلمانان دوست بدار آنچه را که برای خود دوست میداری و ناپسند بدار برای آنان آنچه را که برای خود ناپسند می داری، سپس هر گونه که می خواهی بمیر .

من به تو می گویم همانا من برای تو شدیداً از روزی می ترسم که نمی گذارند گام از گام برداری. آیا همراه تو مشاورانی این چنین که تو را این گونه راهنمایی کند وجود دارد تا خداوند تو را مورد رحمت قرار دهد؟

هارون آن چنان گریست تا این که غش کرد.

 فضل گفت: بر امیر المومنین آسان بگیر.

فضیل گفت: تو و یارانت او را کشته اید و من به او رحم کنم. مدتی گذشت تا اینکه خلیفه هوشیار شد و دوباره گفت: خداوند بر تو رحمت کند باز هم بگو.

 فضیل گفت: ای امیر المومنین به من خبر رسیده که از یکی از گماشته گان عمر بن عبدالعزیز شکایت کردند عمر به او نوشت: ای برادرم! مدت زمانی را که همراه با جهنمیان تا ابد بصورت جاودانه در آتش باقی می مانی بیادت می آورم! بر توست که بخاطر خدا منصرف شوی زیرا این آخرین پیمان است و امیدی به تو نیست.

 هنگامی که استاندارنامه را خواند به سرعت به پیش خلیفه عمر بن عبدالعزیز شتافت. خلیفه به او گفت: چه شده است که سراسیمه آمده اید.

 گفت:با رسیدن نامه ات قلبم را از مسئولیت خلع کردم و به امارت باز نخواهم گشت مگر اینکه بمیرم و خداوند عزوجل را ملاقات کنم.

هارون شدیداً گریست، سپس گفت خداوند تو را رحمت کند بازم هم بگو!

 فضیل گفت: ای امیرالمومنین هنگامی که عباس عموی پیامبر(ص) پیش او آمد و به او گفت ای رسول خدا مرا به امارت بگمار ،پیامبر (ص) گفت امارت حسرت و پشیمانی روز قیامت را در پی دارد اگر می توانی که امیر نباشی پس چنین کن.

هارون شدیداً گریست و گفت: خداوند بر تو رحمت کند باز هم بگو.

فضیل گفت: ای نیکو چهره !تو کسی هستی که خداوند عزوجل در مورد این مردم در روز قیامت سوال خواهد کرد اگر می توانی که این صورت را از آتش دور نگه داری پس خلافت کن و بر حذر باش که صبح و شب کنی در حالی که در قلب تو نسبت به یکی از رعایا غل و غشی باشد زیرا پیامبر(ص) فرمودند هر کس که بمیرد و به رعیت خود خیانت کند بوی بهشت استشمام نخواهد کرد.

هارون گریست وبه او گفت: آیا تو وامی داری.

فضیل گفت:بله، وام من بر پروردگار است که مرا بخاطر آن حساب نکشد. پس وای بر من اگر مرا مورد سوال قرار دهد، پس وای بر من اگر با من مناقشه کند، پس وای بر من اگر او حجت خود را بر من الهام نکند.

ارسال در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط عبدالغفور