صدای بهار

چیزی به پایان سال 1384 و آغاز نوروز نمانده است.پس از این باید به تماشای بهار هزار رنگ بنشینیم که چهره طبیعت را گلگون می کند.زمانی فرا می رسد که سبزه ها می رویند،چلچله ها می خوانند و صدای رعد و برق به گوش می رسد،هوایی دلپذیر و نسیمی فرح بخش و جان افزا خواهد وزید و مژده وصل و طراوت را به ما خواهد داد.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس زشقایق نگران خواهد شد
همه اینها خود را در آینه زیبای طبیعت خواهد نمود.
این آمد وشدهای جریان طبیعت که می آیند و می روند،این بهار و تابستان و پاییز و زمستان،هرکدام دارای ویژگی های منحصر به فردی است که اگر ما را به تفکر و تامل در صنع عجیب حضرت دوست نیندازد براستی چه ارزشی دارد.
ان فی اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب..
آیا سهم ما از بهار دل آرا فقط آن باشد که در دل سبزه های آن آرام گیریم و تفرج کنیم بی آنکه در صنعت ونقاشی های مجسم رب العالمین بیندیشیم.
1. وقتی به دل گلستان و بوستان ره سپردی و در سایه سار باغ و بهجت کهساران نشستی بدانی که به بهشت دل انگیز خدا هم می توانی بروی،و این را آرمان خود کنی و با این هدف سال نو را آغاز کنی که امسال کاری خواهم کرد که باغ بهشت خود را آباد خواهم کرد و با ذکر و فکر در آن درختان انار و انگور و نخل و میوه های رنگارنگ خواهم کاشت.
در آن دو چشمه روان است،از هر میوه ای دو جفت موجود است،بر روی تخت هایی رو بروی هم نشسته اند و زنانی زیبارو در کنار است که پیشتر از این دست هیچ انس و جنی به آنها نرسیده است،گویی آنها یاقوت و مرجانند(الرحمن/52 تا58).
وقتی که در دل بهار سفره گستردی به یاد خوانهای بهشت و سفره رب العالمین بیفت که در آن هرچه بخواهی وجود دارد،هر میوه ای که بخواهی و گوشت بریان هر پرنده ای که دلت خواهد(واقعه/19 و 20).
پس باید که در این بهار دل آرا اخلاق بهشتیان را پیدا کنیم که:
لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما؛
الا قیلا سلاما سلاما.
..که در آن چیز بیهوده و گناه آلود نمی شنوی ،جز سلام و سلام ...و آرزوی سلامتی که در بهار برای هم آرزوی سلامتی کنیم و حرفهای گوش نواز مورد رضایت رب بزنیم تا دلخوری و ناراحتی پیش نیاید.
برای رسیدن به بهشت باید ملکه صبر را در خود پرورش دهیم و به ذکر رو آوریم و در دل شب سجده کنیم.
فاصبر لحکم ربک و لاتطع منهم اثما او کفورا.
و اذکر اسم ربک بکره و اصیلا.
و من اللیل فاسجد له سبحه لیلا طویلا.
(انسان/24 تا 26)
2. خدا می داند که چقدر خداوند را بر ای همه نعمت که در اختیارمان قرار داده است باید که سپاس گذاریم.
لذت چشم در دیدن سبزینه هاست،لذت گوش در شنیدن صدا های پرندگان است،لذت زبان چشیدن میوه های بهاری است،لذت روح آرامش در آغوش طبیعت است.
زبان حمد وقتی می چرخد که در برابر طبیعت بایستیم و با نظاره در آن به بزرگی صانع برسیم و سپس از نعمت ها آنگونه بهره ببریم که خود فرموده است.
الحمد لله رب العالمین.
الرحمن الرحیم.
مالک یوم الدین.
ایاک نعبد و ایاک نستعین.
اهدنا الصراط المستقیم.
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الا الضالین.
(حمد/1تا 7)
3.بهار موسم نو شدن و سبز پوشیدن زمین است. سبز می پوشد تا روح و چشم را بنوازد.گلهای رنگارنگ را می فرماید که غنچه را گل کنید،میوه ها را تلنگر می زند که برسید..به آبها می گوید که شرشر در دل کوهستانها جاری شوید.
همه اینها برای ماست تا روح و جان ما هم سبز شود و طراوت یابد.
اگر زمین بهاری باشد اما سبزه های ایمان و میوه های حیرت و معرفت در دل ما نرسد و آب حیات معنوی از چشمه دل نجوشد آمدن بهار برای ما چه ثمری دارد.
نگاه کنیم،اما نگاهی پرمعنا که بتوانیم صیادی کنیم.
4.بهاران زنده شدنی پس از مردن است و مردن به هیچ وجه مترادف با نیستی نیست.
زمستان را دیده اید که با برف و سرما چگونه حیات را از سبزه ها می گیرد و مرگ را صورتگری می کند.
این صورت و آن صورت هر دو جلوه های رنگین طبیعت است که به ما می گوید تغییر لازمه هستی است و اگر تغییر نباشد زندگی متصور نیست.
چه کسی می گوید که در زمستان دانه ها از بین رفته اند،آنها هستند اما امکان رشد و سبز شدن از آنها گرفته شده است.بهار این امکان را فراهم می کند که با آب فراوان،خاک حاصل خیز،هوای معتدل و نور مناسب سبزی و رشد را میسر کند.
این مردگان وقتی فضا را مناسب دیدند سر بر می آورند و حیاتی دوباره می یابند.
این است که مولانا می فرماید:
این بهار نو زبعد برگ ریز هست دلیل وجود رستخیز
این باروری پس از پوشیده شدن دال برآن است که ما پس از مردن همچون از آن دانه ها سر بر خواهیم آورد و در محضر الهی حاضر خواهیم شد.
راست می گوید خدای بزرگ که:
منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری.
ما از خاک سبز شدیم،در خاک مدتی می مانیم و سپس همچون دانه ها مدتی زیر خاک از دیده ها پنهان می شویم و دوباره سبز خواهیم شد.
بدان امید که روسیاه و شرمسار از خواب برنخیزیم.
رحمت پیامبر(ص) باكافران بوسیله رسالت اش
چگونه است که پیرزن کافری در همسایگی تو باشد و حتی به خوبی او را نشناسی و او از پیروان کسی باشد که مدعی نبوت است . وقتی که می فهمد که محمد بن عبدالله رسول خداست،این پیامبر امی از یاد نمی برد که هنگام ذبح یک گوسفند که امر می کند گوشتش بین همسایگان توزیع شود بگوید: "هل أهديتم إلى جارنا اليهودي؟"آیا سهم همسایه یهودی را دادید.
در کتب سیره آمده است که هنگامی رسول خدا جنازه مشرکی را دید شروع به گریه کرد.هنگامی که از سبب گریه او سوال شد،فرمودند:یک نفر به آتش رفت.
رحمت پیامبر خدا (ص) به دشمنانی رسیده است که دست به آزار و اذیت ایشان زده اند،در جایی که رحم رحم کنندگان ناپدید می شود.هنگامی که اهل طائف اورا مورد آزار کلامی و سنگ پرانی می کردند و جبرئیل بر او نازل شد و گفت اگر تو بخواهی این دو کوه را بر سرشان خواهم انداخت ،پیامبر(ص)فرمودند: اللهم اهدِ قومي فإنهم لا يعلمون"خداوندا قومم را هدایت کن زیرا آنها نمی دانند.
رسول الله(ص)در این قول همه مقامات احسان را جمع کرده است ،از همه آنها درگذشت و در جستجوی عذری برای توجیه کارشان بود که همانا جهل است.بلکه برای آنها دعا کرد ،و این کار تنها در اینجا به نبی اکرم اختصاص ندارد ،بلکه با هرکس که با او مخالفت می ورزید و جنگ می کرد این اخلاق را داشت.او می فرمود: "اللهم اهدِ دوسًا، اللهم اهدِ ثقيفًا، اللهم اهدِ أمَّ أبي هريرة". خدایا قبیله دوس و ثقیف و مادر ابوهریره را هدایت کن.
سپس در روز فتح مکه رحمت او تجلی پیدا کرد،در حالی که اهل مکه نسبت به او و اصحابش از هرکاری کوتاهی نکرده بودند...حضرت عمر(رض) می فرماید که در روز فتح مکه رسول الله کسانی را به نزد صفوان بن أمية، و أبو سفيان بن حرب، و حارث بن هشام، فرستاد.عمر می گوید:خداوند به آنها مکنت داده بود تا بداند که آنها چه می کنند.پیامبر(ص) خطاب به آنها فرمود:مثال من و شما مانندآن چیزی است که یوسف خطاب به برادران خود فرمود: لا تثريبَ عليكم اليوم يغفر الله لكم وهو أرحم الراحمين، هیچ باکی در امروز برشما نیست ،خداوند شما را می بخشد و او ارحم الراحمین است.
رحمةً للعالمين
خداوند متعال می فرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ(107)﴾ (الأنبياء).
ما تو را به عنوان رحمتی برای جهانیان فرو فرستاده ایم.
اگر کسانی که پیامبر خدا(ص)را با کلمات یا افعال آزردند می دانستند که رحمت او به آنها چگونه است و شفقت او به آنها چگونه است محبت و رغبت در اطاعت از او قلبهیشان را در بر می گرفت.
رحمت او چونان فوران می کرد که نزدیک بود از شدت غصه و ناراحتی ناشی از انصراف مردم از طریق بهشت و رهسپاری به راه جهنم خود را از بین ببرد،چنانچه خداوند متعال می فرماید:: ﴿فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا (6)﴾ (الشعراء)، خداوند در مورد رحمت رسول الله نسبت به مومنین می فرماید::﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ﴾ (آل عمران: من الآية 59).. , و همچنین می فرماید: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (128)﴾ (التوبة).
شیخان از حضرت أنسٍ رضي الله آوردهاند که پیامبر(ص)می فرمود: "إني لأدخل الصلاة وأنا أريد أن أطيلها، فأسمع بكاء الصبي فأتجوَّز في صلاتي مما أعلم من وُجْد أمه من بكائه"، همو بود که مردم را نسبت به اینکه بر ضعیفان ترحم کنند سفارش می نمود:(استوصوا بالنساء خيرًا(" او به تکریم زن چه مادر و یا دختر و یا خواهر و یا همسر امر می کردکه احادیث نبوی در این باره بسیار است و بلکه عملکرد او هم در این مورد زیاد می باشد.در حالی که تمدن غربی تا امروز نتوانسته است بهایی را که درخور زنان است به آنها بدهد و بلکه آنها را وسیله بازی مردان قرار داده است.
رسول خدا(ص)نسبت به خدمت گزاران هم بسیار مهربان بود. معاویه بن سوید می فرماید که ما در زمانی نزدیک به عهد رسول الله زندگی می کردیم و جز یک خدمه کس دیگری نداشتیم وقتی که خبر به رسول الله رسید فرمودند آنرا آزاد کنید. گفتیم که یا رسول الله ما غیر از او خدمتگزاری نداریم .فرمودند:: "فليستخدموها، فإذا استغنوا عنها فليخلوا سبيله )(او را به کار گیرید،"هنگامی که از نظر مالی تامین شد او را آزاد کنید., أخرجه مسلم. ادامه ادامه دارد
مولفه های فرهنگ

در تعریف فرهنگ گفته اند که فرهنگ شیوه مشترک سلوک،احساس و آگاهی است. نتیجه این برهم کنش رویدادهایی است که ابتدا در فرد و در مرتبه دوم در جامعه رخ می دهد.
طبیعی است که آن سه مولفه را عوامل خاصی در طول زمان شکل می دهند و مرتبا با توجه به محیط تغییر می کنند.
سلوک یک فرد نتیجه منطقی بینش و نگرش فرد نسبت به خود و محیط است و موجب می شود که رفتارخاصی خود را نشان دهد.موثرترین عامل در نگرش ها آن چیزی است که غالب ذهن را تشکیل می دهد. در یک فرد متعادل دینداری اثری قابل توجه در تغییر نگرش ها،احساسات و آگاهی ها است.دینداران فرهنگ خاص خود را دارندکه در میانشان عمومیت دارد،هرچند که بیشینه و کمینه بودن عملکرد فردی موجب آن نمی شود که فی المثل او را «بی فرهنگ» بدانیم زیرا که«بی فرهنگی» اصلا متصور نیست.
هر کدام از ما منش ها و احساساتی را به دوش می کشیم که از دیرباز به واسطه پدران و مادران نسل اندر نسل به ارث رسیده اند. به گمان این حقیر ضعف فرهنگی واژه چندان دقیقی نیست زیرا ناظر به آن است که باید بپذیریم که فرد دارای رفتار،احساس و دانشی است که دستکم با تعریف ما از فرهنگ جور در نمی آید.
برای ارزیابی رفتارهای هر فرد باید فرهنگ آن جامعه را نخست تعریف کنیم و البته که این تعریف را باید از خلال بررسی دقیق و علمی رفتارها ،احساسات و آگاهی آن ملت بدست آوریم.
می شود که یک کار نسنجیده غیر علمی ،جمعی را متهم کند که فرهنگ ندارند.این آن چیزی است که هر محقق راستینی با آن از سر مخالفت در می آید.
اگر بحث بر سر آن است که معیار آگاهی کتابت است می توانم بگویم که این هم تنها وجه نوشتار میراث را که مکتوب است می نمایاند. فکر می کنم دقیق تر آن باشد که شاخص های آگاهی را هم وجه نوشتاری و هم جنبه شفاهی در نظر گیریم که باعث می شود جوامع کم سواد یا بی سواد به مفهوم امروزین را هم در این تعریف به شمار آوریم.
چه بسا اشعار که دهن به دهن گشته و در جایی ثبت نشده است و چه داستان که سینه به سینه گردیده است و همه و همه در آگاهی بخشی به جامعه موثر بوده است.
کار کتابت تنها حبس میراث در لابلای کتابهاست که این هم خوب است و هم بد. خوبی آن از این رو است که دیگر نگران از دست رفتن متون آگاهی بخش نیستیم و محققان می توانند در آینده آنها را بکاوند و درباره یک قوم قضاوت کنند. بدی آن هم این است که چون آگاهی سازان بدین شیوه مردم کوچه و بازارند،عملا و عمدتا دسترسی به این متون ندارند تا ضمن بازخوانی پراتیکی،آنها را رشد و ترقی داده و بدین ترتیب در آینه فرهنگ وا نمایند.
احساسات هم نتیجه دریافت ها از محیط بیرون و درون است که عملا قابل به گرد آوری دقیقی نیست،اما بازهم می توان آنها را جزو میراث بشری به حساب آورد. به طور مثال گیرنده های دو حس عمده جسمی چشم و گوش هسند که در فرهنگ دینی در یک مرحله متکامل تر به سمع و بصر از آنها نام برده شده است.
این دو گیرنده ی عمده حس های ما را از محیط دریافت می کنند و به مغز می دهند و مغز هم با پردازش آنها طی مراحل پیچیده ای ابتدا در مرکز حس ها و سپس در مرکز احساسات و عواطف موسوم به «جسم لمبیک» فرایندی را صورت می دهد که موجب می شود ما احساسات خاصی مانند گریه،خنده و... را بروز دهیم.
تمام گروههای انسانی بی کم و کاست این مولفه را دارا می باشند و قادرند که احساسات مشترک داشته باشند،اما باید گفت که چون ادراک ما از اشیاء به عنوان آبژه مشخصدر انسانهایی با عملکرد مغزی مشابه و بهره هوشی نرمال به آگاهی های آنان از محیط بستگی دارد،پس نتیجه می گیریم که محیط درونی و بیرونی یک فرد،آنچه که هست و یا می خواهد باشد عامل مهم در بروز احساسات معین است .
سلوک را هم می توانیم این گونه در نظر بگیریم که آن چیزی است که از دل علم و آگاهی بیرون می زند.چنین است که علم در وجه مصدری خود ناظر به فرایندی است که نوعی، شدن و دگردیسی را در پی دارد.
شما در کلام الهی هم شاهد این مساله هستید که خداوند واژه علم را مفرد و در شکل اسمی خود به کار نبرده است و بلکه آنرا به صورت فعل و مصدر می یابید که نوعی جریان دینامیک و سیال را نشان می دهد.
از آن جایی که در شکل دهی رفتار آدمیان علم پیش نیاز است ،بنابراین در ساختار فرهنگ نقش محوری دارد. علم چیزی بسیار فراتر از سواد است و عبارت از آن است که ما داده ها را در هم آمیزیم تا نخست اطلاعات(information) زاده شود و سپس اطلاعات خود را در گردونه آزمون و خطا بگذاریم تا علم حاصل آید.
علم که به واسطه تربیت که خود در واقع علم پروراندن سر و قلب است چنانچه به رفتاری ثابت و قابل پیش بینی در افراد تبدیل شد آنگاه می توان گفت که شخصیت اجتماعی فرد چنین و چنان است.
با این تفاصیل جهت تقویت فرهنگ باید نخست عوامل موثر بر سلوک و احساسات و آگاهی را شناخت و در درجه دوم جهت تثبیت آنها در افراد تلاش کرد. این امری در زمانی که به واسطه ارتباطات ، خرده فرهنگ رو به نابودی است ضرورتی تام دارد.
صدای بم
بم ترین صدایی که شنیده شد و پس از گذشت 2 سال اینک خیلی زیر شده است صدای زلزله و وحشتناکی بود که خانه ها را بر سر ساکنان آن شهر تاریخی خشتی جهان در ایران خراب کرد . شدت فاجعه چنان است که قابل به وصف نیست . هنوز صدای ضجه های مردی را می شنوم که زن وفرزندان و پدر ومادرش را با دست خود چال کرده است . هنوز صدای دلخراش دختران خوابگاه را که با آرامش تمام خوابیده بودند و سقف بر سرشان فرو ریخت می شنوم . هنوز وای و آه مادرانی را می شنوم که پاره های تن خود را از زیر خروارها خاک بیرون می کشیدند. باید خودت به آنجا رفته باشی تا آنچه را که می گویند حس کنی.

زلزله 3 اثر محسوس دارد : 1) تخریب اماکن وابنیه ها 2) کشتار وحشتناک ساکنان 3) فریاد و فغان باز ماندگان . هر سه اثر وحشتناک است و پشت سر هم رخ می دهد . هنگامی که خانه ها بر سر مردم خراب شد نزدیک به 70 هزار نفر در جا به فاصله چند ثانیه مردند . تعداد کمی که زنده مانده بودند با بهت وحیرت دچار عوارض روانی ناشی از فقدان شده اند.
بسیار سخت است که چیزهایی را از دست بدهی که یک عمر با آنها انس گرفته ای. یک روز صبح زود که بلند می شوی می بینی که نمی توانی بلند شوی و خروارها خاک بر رویت ریخته شده است . آن طرف تر امواج سونامی در حرکت اند که با قدرتی وحشتناک تر از بمب اتم عمل کنند . آچه آی اندونزی هنوز هم در یادهاست . البته که زلزله هایی دیگر برای ما هم در راهند ، ما هم فاصله چندانی با مرگ نداریم و شاید روزی برسد که خداوند به دست ما کاری کند که جگر گوشه ها را به خاک بسپاریم وشاید هم فرصتی دست ندهد و ما هم در دم به آنان ملحق شویم . انسان هر آن ممکن است بمیرد و این را همین کشتارهای وحشتناک ثابت می کند .عذاب خدا در کمین گناهکاران است . مگر فکر می کنید قوم عاد وثمود با ما چقدر فاصله دارند ، آنهایی که خانه سنگی داشتند و از هر جهت محکم بود اما همه چیز بر سرشان ریخت وبه قول قرآن همانند برگ درختان فرو افتادند و مردند و امروز جزنامی از آنها نمانده است.
آیا وقت آن نرسیده است که در این لحظه های آخرسال اندکی به خود برسیم واعمال یکسال گذشته را مورد بازنگری قراردهیم تا خبط ها وخطاها را مشخص کنیم که در سال جدید باز همان راه سال گذشته را نرویم .
مهم عبرتناک ؛از زلزله آنست که قلب های خود را حساس کنیم تا تکانه های گناه وتافرمانی را تشخیص دهد. سنت خداوند آنست که قبل از زلزله درزمین واقع بر قلب زلزله می افکند تا اگر مردم گیرنده حساسی داشتند آنرا درک کنند و خود را مواظبت نمایند . اگر قلب حساسیت خود رادراثر گناه ونافرمانی از دست بدهد وبی تفاوتی در زندگی روز مره ما را چنان کند که فکر کنیم هرگز نخواهیم مرد، در آن صورت خداوند زلزله را در زمین واقع برما حاکم خواهد کرد .تا آن صبح چیزی نمانده است ، تا چند لحظه ی دیگر صدایی بر می خیزد که از زلزله بم ،بم تر است . باید بلند شویم واندکی جسارت وشهامت به خرج داده و از خود فراموشی و به تبع خدافراموشی گذر کنیم. اگر خدا را فراموش کردیم باید بدانیم که خدای صاحب همه نیروها خانه ما را هم برسر ما خراب خواهد کرد.
می توانیم با مطالعه در احوال و اخبار از دست رفتگان و بازماندگان برای خود توشه ای روحی و معنوی بیندوزیم تا قلبمان نازکتر و حساس تر شود.
عمده مشکل ما این است که بسیار زود فراموش می کنیم و همچون کشتی شکستگان چون به ساحل نجات رسیدیم گمان می کنیم که دیگر امنیت ما تا همیشه خدا برقرار است ؛این است که چون فراموش می کنیم پس نمی توانیم به موقع از حوادث جان به سلامت ببریم.
پس تذکر قاعده ای قرآنی است که همیشه به ما کمک می کند در جهت سلامت ایمان خود حرکت کنیم و اگر چنانچه در اثر مشغولیت با دنیا دچا غفلت شدیم،در بی خبری همیشگی نمانیم و اگر دچار فتور و سستی در انجام وظایف و تکالیف گشتیم بلند شویم و مسیر پویندگی را ادامه دهیم تا به احسن حال برسیم.
استقامت در مسیرحق وقتی حاصل می شود که ما بندگانی شاکر و عابد باشیم.
شاکر به اینکه تا هنوز باران انعام الهی بر سر ما می بارد و خوان لطف الهی باز است و عابد به خاطر اینکه اگر سپاسگزاری نکنیم چه کنیم.این حداقل کاری است که یک بنده می تواند در برابر مولا و آفریدگار خود انجام دهد.
در این زمان به چه احتیاج داریم :
آنچه که در این زمانه شکست ها و جراحت ها سخت بدان محتاجیم آنست که فن امیدواری را بکار گیریم .
چه کسی درک می کند ؟
هنگامی که این مصائب دروازه ای بسوی خیر مجهول باشد ، و چه بسا محنتی که در خود نعمتی را داشته باشد ، آیا خداوند نمی فرماید (و چه بسا چیزی را بد بدانید و آن چیز برای شما خوب باشد ) .
مکه نسبت به رسول الله تنگ بود و نسبت به او مکر می ورزید که خداوند یاری و قدرت را در مدینه به او داد . قبائل عرب به ابوبکر (رض) نسبت ارتداد می دادند و گمان می کردند که اسلام از بین رفت اما بعد از آن طوری ادامه یافت که گوشه گوشه زمین را در بر گرفت . فتنه ها پس از عثمان چنان بر امت هجوم آوردند که حتی گفته می شد اگر آب دریاها به مجرای اصلی اشان بر گشتند آنوقت فتنه ها از بین می روند . مغولان هم بر امت اسلامی هجوم آوردند و حتی تا بغداد پیش آمدند و تنها در آنجایک میلیون انسان مسلمان را کشتند و گفته شد : نسیم اسلام هم از بین رفت ، اما خداوند دشمنانش را در نبرد عین جالوت شکست داد وامت به مجد دوباره اش بازگشت .
پس از آن جنگهای صلیبی آغاز شد و سپاهیان صلیبی دستشان را چنان به خون مسلمانان گشاده داشتند که که انسانهای دارای ایمان ضعیف ناامید شدند،در اینجا بود که صلاح الدین پرچم را برداشت و کفه پیروزی را به نفع مسلمانان کرد و بیت المقدس بار دیگر تبسم کرد .
شوکت روافض قدرت یافت به گونه ای که بویهیوها بر بغداد و فاطمیان بر مصر چیره شدند و بد گویی از صحابه در محراب ها نوشته شد اما دوباره مشکل از بین رفت و چهره سنت نبوی شادمان شد .
چنین فرج بعد از شدت آمد و بدنبال شکست یاری فرا رسید و صبح بر آزارهای شب شکست خورده بانگ سر داد ...
پس یاس و ناامیدی چیست ؟ نا امیدی و یاس از اخلاق مسلمان نیست زیرا خداوند می فرماید : " از رحمت خدا نومید نشوید ، از رحمت خدا جز قوم کافر کسی ناامید نمی شود ".
ابن مسعود (رض) فرموده است که بزرگترین گناه کبیره شرک به خدا ودر امان بودن از مکر خدا و ناامیدی از رحمت خدا و یاس از رحمت اوست .
ای غیور مردان امت اسلامی ، ای کسانی که دردها و آلام دلهایتان را سوزانده است ، این درد بر شما نعمتی است وبر راستی ایمان و دوستی شما به دینتان گواهی می دهد ، اما نباید هرگز ناامید شویم . همان کسی که فرعون و عاد وثمود واصحاب ایکه را نابودکرد و تاتارها وجنگهای صلیبی را از بین برد قادر است که توانایی روس وصهیونیسم جهانی را در هم بشکند و بت های دو گانه معاصر را از بین ببرد .
وتو...ای کسی که خداوند در روزی یا سلامتی یا فرزند؛ تو را مورد آزمایش قرار داده است . تو... ای کسی که فقر نصیب تلاش توست و بیماریها تو را زمینگیر کرده اند و دوستانت مرده اند و در چشم مردم همانند سکه ای شده ای که کسی آن را نمی پذیرد؛
تو ..ای کسی که در رابطه با دنیا همانند کسی شده ای که سنگ را می فشارد و می خواهد از آن آب بخورد ،
و ای کسی که پیش رویت منفذ های روزی ودروازه های حلال بسته شده است .
بله با تو هستم ... آیا رحمت و فضل خدا را فراموش کرده ای ؟
پایان

هم آهنگ
من اینجایم اما اینجا نیستم !
حسی غریب به من تلنگر می زند که باید بلند شوم ! یک جور سبک شدن که به هیچ سَبکی مانند نیست . دستکم از آن جور سبک هایی که ما آنها را می شناسیم . نمی دانم می شود به آن نام هنر داد .
روز وشب یکسان است ، زمانها به هم نزدیک شده اند ، فاصله ها بسیار کم می شوند . رابطه زمان ،مکان و سرعت در حال نابودی است . زمان متوقف شده است و زمان ومکان و سرعت به همدیگر تبدیل می شوند .
سر مستی موسیقیایی لولیان بر کویر دلم می وزد ، صداها صد البته روح نواز است .
شهر و روستا و خیابان در هم می روند . جایی برای جا نیست ، سر سوزن خالی نیست .
آنکه بر تختی افتاده و چشمانش بسته است چه می فهمد که اکنون، ما در کدامین سده وبر پشت کدام دستگاه آهنگ خود را با هستی تنظیم می کنیم ...
نمی دانم چه می شود ؟
خیلی هیجان انگیز است! ، اینکه داستانی را بنویسی که ندانی چگونه تمام می شود . گاهی می بینی که داستان تمام می شود اما تو نه شروع شده ای و نه به پایان رسیده ای ، گاهی هم تو تمام شده ای اما داستان هنوز ادامه دارد .
یک لحظه می بینی دستگاه روبرویت چنان نشان می دهد که برای یک لحظه زندگی قطع می شود و ناگاه گویی دستی از پشت سر می کوبد که برو ... نه غروری ، نه غروبی ، نه سروری . زبانها را نمی فهمی ، زبان مادری گویی از دست رفته است ، خسته ای اما خسته نیستی ، شرمنده ای اما در شر نمانده ای .
در بیغوله ای اما بی هیچ شیله پیله ای .
پشت سر هم می تنی بدون آنکه امید داشته باشی روزی پروانه می شوی ! کرمی ناچیز و حقیر ، معلوم نیست کی پروانه می شوی ... اما می دانی که پروانه شدن سرنوشت محتوم کرم است . بیداری ... خواب .. بیداری ... بی "داری" و نداری ...
همه بازی می کنند اما چه کسی "باز " است و به سوی کدامین خانه در« پرواز» است و البته که همه در ها "باز "است .
یک چیز« قانون» می شود اما آدم ها که قانون نیستند ، گاهی می شود که قانون و آدم یکی می شود و بوعلی سینا« شفا »و«نجات» می یابد ؛آخر وقتی که طب بیمار می شود امید سلامت بی مقدار است . درجه و مقام و پُست حقیر می شود، وقتی که تو عزت نفس خود را پایمال می سازی .
داستان را کودکی به من گفت که سر سوزن ذوقی داشت ومن آنرا برای تو .. فقط برای تو تعریف کردم به شرطی که ازمن تعریف نکنی .
تثلیث عاشقانه
در سه راس این مثلث همیشه( زن-مرد-زن )و (مرد-زن-مرد) قرار دارد که شکل اول رایج ترین نوع از شکل انحرافی مساله است،به گونه ای که یک مرد در عین داشتن همسر به زنی دیگر به طریق نامشروع رو می آورد.
این تثلیث دستمایه فیلم چهارشنبه سوری است که بر پرده سینماهای تهران است.مردی که صاحب همسر و فرزند است با زنی رابطه نامشروع برقرار می کند که از شوهرش طلاق گرفته و از او صاحب یک فرزند است.دختری خدمتکار از طبقه پایین که شاهدی بر این ماجراست هم در داستان حضور دارد.
آنگونه که کارگردان می گوید ،محور فیلم طرح پنهان کاری در روابط زوجین است.فیلم به هیچ وجه قضاوت نمی کند که چه کسی خوب و که بد است،فیلم فقط داستان را طرح می کند و به نظر می رسد که محققان علوم اجتماعی و قاطبه درد اندیشان دیندار به مساله توجه کنند که چرا در لایه های مختلف جامعه،در خانواده،جایی که در حریم خلوت آن کسی را راه نیست به چه دلیل این اتفاقات رخ می دهد؟
یادآوری چند نکته را در علت یابی پنهان کاری در روابط فی مابین زوجین ضروری می دانم:
1.خانه را باید از همان ابتدا باید برپایه رابطه ای تعریف شده بنا کرد.هنگامی که ملاک وصلت دنیا و جلوه های دنیوی از قبیل ظاهر و مال و مکنت باشد با توجه به اینکه دنیا در گردونه ای شگفت انگیز دچار کمی و کاستی و تغییر است بنا براین روابطی که بر این اساس شکل می گیرد به طور طبیعی تغییر می کند.
2.عامل ایجاد امنیت اجتماعی آنست که فرد چه زن و یا مرد باید دیندار باشد،دینداری که جامعه بتواند تضمین هایی بر حفاظت از آن داشته باشد،به طور مثال یک زن مطلقه بتواند به سادگی با مرد مطلوب ازدواج کند و مردمتاهل اگر خواست با زن دیگری ازدواج کند این کار از نظر فرهنگی در آن جامعه اسلامی منع نداشته باشد،زیرا طبق قانون اسلامی بنا به مصالح جامعه یک مرد می تواند با زن دوم ازدواج کند. از سوی دیگر درآمد یک فرد باید چنان باشد که بتواند مخارج دو خانواده را بدهد.
3. جامعه با قوانین خود باید بتواند از یک زن مطلقه حمایت کند تا مجبور نباشد به مشاغلی رو آورد که به فساد منجر شود.
4.چرا یک مرد اوقات خود را به سه قسمت تقسیم نمی کند تا که ثلث زن همیشه محفوظ باشد. درست است که درآمد بالاتر برای رفاه خانواده ضرورت دارد اما درآمد بالا چه ارزشی دارد ،هنگامی که نه مرد از حال همسر خود باخبر می شود و نه زن می داند که شوهر او به چه کار مشغول است.
5.علت بدبینی رواج فساد در جامعه است که به اشخاص می قبولاند که نمی توانند به کسی اعتماد نمایند.
6.زندگی در محیط های بسته چه از فکری و چه از نظر فیزیکی همیشه باعث انحراف می گردد زیرا شخص گمان می کند که به حق دست یافته است. ماهیی که از یک برکه کوچک خارج نشده باشد چه می داند که دریا چیست.
7.مرزها وقتی فرو می افتند که ترس از خدا به انحای مختلف کم شده باشد،چه کسی مرا می بیند در حالی که همه درها را قفل کرده ام؟
به نگاه حضرت یوسف بنگرید که وقتی همسر عزیز مصر همه درها را می بندد و به او می گوید(هیت لک)..بشتاب ..بیا..می گوید :(..معاذ الله انه ربی احسن مثوای انه لایفلح الظالمون)..پناه بر خدا ،او که خدای من است مرا گرامی داشته است ،خداوند ظالمان را رستگار نمی کند.
8.زن و مرد باید قادر باشند که همدیگر را از نظر روحی ارضاء کنند و این کار با درک درست و اصولی تفاوتها بر می آید که در جایی دیگر به ان اشاره کرده ام.
از سلام هیچ چیزی بالاتر وجود نداردُچون سلام کردن در حقیقت زمزمه کردن نام الهی است.از سوی دیگر من آرزو می کنم که در مدتی که به هر علتُ از این مشکلات که همیشه پیش می آید شما در امنیت و سلامتی باشید.
.......ودر آغاز تنها کلمه بود و کلمه خدا بود و ما هم می خواهیم کلمه اش مافوق همه کلمات باشد.

فتنه انگیزی شیطان

شیطان موجودی بسیار زیرک و دقیق است که بر سر راه ایمان آدمی با صبوری تمام آنقدر می نشیند تا روزنه ای بیابد که از آن وارد خانه قلب بشود و چون چنین شد دیگر همان جا بسط می نشیند و غیر از خود را بدان راه نمی دهد،یعنی جا را برای عشق و شعله معنوی دوست تنگ می کند.
مهم اول برای مواجهه ما با شیطان آنست که خانقاه دل را از ترکتازی و طنازی این موجود مطرود بارگاه الهی محافظت نماییم...آخر چگونه است که کسی را خداوند از بارگاه خود به خاطر جرم واضح بیرون می اندازد و ما دلی را که خانه رحمان و محل آرامش است به او بدهیم که در خیمه ،آتش برپا کند و باغ ایمان را بسوزاند و فضای آسمان عبودیت ما را پردود سازد به گونه ای که پس از مدتی دیگر چشم عقل را بپوشاند و شبهات که تنها در فضای مکدر لانه می گزینند همچون بوف خود را بر قندیل آویزان کنند.
چراغ است این دل بیدار،زیر دامنش می دار
از این باد و هوا بگذر،هوایش شور و شر دارد
(مولوی)
هوایی که در فضای ایمانی ما می وزد باید که نرم و لطیف باشد تا فرحناک و مسرور در خلسه روح نواز معنوی خود بمانیم و این بدان معناست که منقاد و مطیع حق باشد تا بتواند در موقع مقتضی لجام نفس را بکشد و چنین نباشد که مهار را به دست شیطان سپارد که چون چنین شد در آن صورت ما را به هر سو بکشاند و همه نیروی ما را از ما بستاند ؛که اسیر نه قدری دارد و نه قدرتی.
در آن صورت دشمنان بیرون که مترصد نشسته اند تا بر ما چیره شوند دم را غنیمت دانسته و به راحتی ما را به استثمار و انتفاع می برند،زیرا که از اسیر ستاندن بسیار آسان است به نسبت آزاد.
خدا می داند که چه قدر باید از دشمنی باید بترسیم که در بین دو پهلوی ماست و ما را به نا کجا آباد می برد که می گویند شهری است باستانی آنسوی ملک الهی که وعده و دروغ و ظلم بر آن حکم می راند.
اگر دشمن درون را جدی نگیریم در ان صورت دشمن بیرون براحتی ما را فتح می کند.
تاریخ اسلامی شاهد زنده ای است که به ما نشان می دهد چگونه در هنگامه ای که مسلمانان با مکنت تمام در حال پیشروی بودند خود را در معرض هواهای نفسانی قرار دادند و بسوی نوعی از خود بیگانگی و مسخ کافکایی پیش رفتند.
در اینجا بود که هویت مشخص خود را از دست دادند و اعتماد به نفس شان روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد . هنگامی که نفوذ شیطان بر قلوب کامل شده بود و مار خوش خط و خال شهوت در پیش چشمانشان می رقصید خود هم به رقص آمدند و دست این فاحشه پیر را گرفتند و با او نیک رقصیدند،دشمنان بیرون هم اوضاع را چنین دیدند بر آنها هجوم آوردند و حرکت اسلام در اندلس اسلامی متوقف ماند.
استاد شکیب ارسلان در تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا در این مورد می نویسد:«ابن حوقل در کتاب خود المسالک و الممالک آورده است که در تمام دریاها جایی از سواحل این دریا(مدیترانه)آبادتر نیست زیرا ساختمانها از دو سوی ساحل به هم پیوسته است و میان آنها فاصله و مانعی نیست .در صورتی که سواحل سایر دریاها به سبب وجود نهرها از هم جدا می شوند.
در این اوقات دولت روم با حملات خود بر مسلمانانی که در سواحل آنجا سکونت دارند و ضبط کشتی های آنان از هر نظر کار را بر آنها سخت گرفته و آنها هیچ پناهگاه و یاوری ندارند. پادشاه در میان آنها پست و خوار است. او مشغول جمع مال است و از مردم فاصله گرفته است. دنیا را می چاپد و سیر هم نمی شود. به دلخواه خود فتوا می دهد وحکم صادر می کند و از خدا و آخرت هراسی به دل راه نمی دهد.
بازرگانان آلوده اند و از ارتکاب به حرام برای جلب منافع خود ابا ندارند.زاهدان گرگانی درنده هستند که هر شری از آنها سر می زند وچون بادی می وزد از جا کنده می شوند.مرزها و جزایر مسلمان نشین به دست دشمنان افتاده و زمین از دست صاحبان خود در پیشگاه الهی می نالد».
عصر ما در حالی که مشغول تربیت نسل جدید مسلمانان است باید از این خطر بر خود سخت هراسان باشد زیرا که افزارهای این زمان دسترسی به گناه را بسیار کم هزینه کرده است و شما دیگر برای گناه کردن مانند گذشته مجبور نیستید که امکانات زیادی خرج کنید و البته که در این میان هزینه دینداری روز به روز بالا و بالاتر رفته است؛از دو جهت:
الف)از دست دنیا پرستان مادیگرا که رواج دینداری را مانعی برای دستیابی به مطامع دنیایی و شیطانی خود می دانند،بنابراین با تمام توان راه گسترش دینداری را سد می کنند.
ب)از دست دینداران کج اندیش کوتاه بین که فقه مصالح و مفاسد را به نیکی درک نمی کنند و حتی حاکمیت دین راستین را شکستی بردکان ورشکسته عرضه دین خود می دانند.
البته که این روال در همه تاریخ اسلامی وجود داشته است که ما امروز در فرمی جدید آن را شاهد هستیم.
صد البته همانگونه که اشاره کردم خطرناکترین تیری که قلب مومن را نشانه می رود شهوات است.البته شبهات هم اندیشه را مورد تاخت و تاز قرار می دهند و آن را به تاریکی های ظلم(شرک)چنان می آلایند که به وادی گمراهی می افتد.
شهوات هم آن چنان مومن را در بر می گیرند که آن قلب زنده بیدار که محل بالیدن ایمان گرم و جوشان است خاموش می شود.
چراغ دل که خاموش شد بساطی برپا می شود که بیا و ببین!
عالمان 4 مرحله تا خاموشی کامل برشمرده اند که عبارتند از:
الف) برخورد با سلوک جدید؛ که شش سبب بر آن مترتب است:
1.الفت با عدم انکار
2.محیط و همنشین
3.وراثت
4.نادانی نسبت به آن
5.عدم بکار گرفتن اصول پیشگیری
6.فردی و غیبت محیط صالح
ب) صفت؛که عمل فوق آن قدر تکرار می شود که میل و حب به آن پیدا می شود تا اینکه در آینده به عادت تبدیل می شود. اسباب آن عبارتند از:
1. نبودن توجیه مناسب(دعوت)
2.ضعیف بودن نفس در برابر امیال بدون وجود قید یا نگهبان داخلی.
3.به هم خوردگی محیط با جهل نسبت به سیر این رفتار.
4.امروز و فردا کردن.
5.ضعف در جنبه عبادی.
ج)بیماری؛در حالی رخ می دهد که آن صفت در قلب رشد کند و در قلب جایگزین گردد و کل بدن را در اختیار خود بگیرد به طوری که همه جسد در خدمت او باشد.
اسباب مرض عبارتند از:
1. ضعف بزرگ ایمانی.
2.تسلیم نمودن نفس در مقابل صفت تا اینکه به مرض تبدیل شود.
د)کوری قلب؛همراه با پیشرفت بیماری، رفتن نفس بسوی صفات رذیله دیگر آسان می شود و از رشد و تحول صفات دیگر همان اتفاق قبلی تکرار می شود تا اینکه مجموعه صفات بیماری را بشدت تشدید می کنند و این همان چیزی است که خداوند در قرآن از آن به (ران) یاد کرده است.«کلا بل ران علی قلوبهم...»
سبب کوری قلب ؛
1.ترک دادن امر الهی به خاطر هوای نفس است(ارایت من اتخذ الهه هواه)(فرقان/43).
2.تعدد انواع امراض بر قلب
3. معصیتی که به معصیتی دیگر منجر شود.
و اما راههای علاج عبارتند از:
1.رفتن به محیط و همنشینان صالح
2. علم به امراض قلب و دوری از آنها
3. تمرین امر به معروف و نهی از منکر(آزادی بیان)
4.تقویت ایمان با وسایل مختلف
5. بالا بردن همت و تقویت تصمیم با ابزارهای مختلف
6. مشغولیت به هدف قضیه بزرگ که به منظور محقق ساختن آن به تلاش نیاز باشد.
7.ریاضت کشیدن در اصلاح نفس و پاک کردن آن با وسایل مختلف.
8. دعا
9. برگشت سریع در هنگام افتادن در گناه
10. محاسبه پی در پی(ارزیابی).
با توجه به این حدیث رسول مکرم(ص) که فرمودند اولین فتنه ای که در قوم بنی اسرائیل ظاهر شد عشوه انگیزی زنان بود که توانست ایمان مومنین (و به دنبال آن جان معنوی آنها را) بگیرد.این است که دوست دارم بر این مساله کلید کنم که در بین شهوتها شهوتی خطرناک است .
دانستن تفاوتهای دو جنس به ما کمک می کند که در دام شهوت نیفتیم و چراغ دل را روشن نگه داریم.
من کتابی در مورد تفاوتهای زنان و مردان می خواندم که نکاتی از آن بسیار مورد توجهم قرار گرفت. نویسندگان آن به نامهای آلن و بارباراپیز جامعه شناس و روانشناس اند و از دریچه ای علمی تفاوتها را مورد بررسی قرار داده اند که الحق و انصاف کاری درخور است.
نکته مهم اختلافات بیولوژیک میان دو جنس است . مهمترین عامل تحریک جنسی زن نغمه های عاشقانه محبوب است،در حالی که مغز مرد برای نگاه کردن به شکل و اندام جنس مونث برنامه ریزی شده است،پس تصورات اروتیک(جنسی)برای مردان مهم است و مرد اگر زنی عریان را ببیند تحریک می شود.
ترشح هورمون تستسترون به میزان بیشتر در مردان به آنان موفقیت،دستاورد و رقابت می بخشد و اگر از این توانایی ها به صورت مخرب استفاده شود باعث خشونت مردان می شود.به همین لحاظ است که در بین رفتارهای جنسی بی محابای مردان و خشونت رابطه نزدیکی وجود دارد.آنها دوست دارند که شریک جنسی خود را بیازارند.
درک این مساله به ما کمک می کند که یکی از مشکلات مهم در رابطه با فساد قلب را به طریقی اسلامی حل کنیم.
سر اینکه اسلام به مردان توصیه می کند که نگاه خویش را از زن نامحرم بگیرند و چشمان را فرو اندازند همین است.
اگر شما سر همه سایت هایی را که مطالب پورنو بیرون می دهند بگیرید به مردان ختم می شود نه زنان.
انحراف عمده زنان در کلام است زیرا در مغز زن مرکز معینی برای کنترل صحبت است که باعث می شود زنان زیادتر حرف بزنند که اگر محدود نکنند به دروغ و غیبت و سخن چینی و سایر بیماریهای زبان مبتلا می شوند.
با این توجه می توان گفت که برای جلوگیری از انحراف جنسی مردان تا جایی که امکان دارد در صحنه جامعه تصورات اروتیک و همه ابزارهایی را که به آن ختم می شود محدود کرد و زنان را به سوی پوشش فرا خواند.
زنانی که خود را عریان می سازند ذاتا از عریانی نفرت دارند اما خواسته مردان آنها را به این سو می کشاند.
پس برای جلوگیری از دچار شدن به مرض بی عفتی بایستی شهوت جنسی را با روش پیشگیری که همیشه بهتر از درمان است مهار کرد.
مراجع:
1.شکیب ارسلان.ترجمه علی دوانی.تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا.دفتر نشر فرهنگ اسلامی.چاپ هفتم.1377.
2.ابراهیم الدیب.اسس و مهارات الدعوه الفردیه.دار الوفاء. طبعه الاولی.2004.
3. آلن و باربارا پیز. بیژن و پگاه پایدار. زنان و مردان با هم برابرند؟اصلا چنین نیست.نشر افکار.چاپ دوم .1384.
شیعه و سنی در آزمونی دشوار

در کشور اشغال شده عراق دروازه فتنه ها از زمانی باز شد که آمریکاییان اشغالگر وارد این کشور شدند،درست مانند باز شدن فتنه ها پس از جریان قتل حضرت عثمان(رض) در مدینه که جریان مخالف، اسلام حاکم بر شبه جزیره را که دیگر از مرزهای عربستان به سرحدات روم کشیده شده بود به عنوان یک خطر واقعی احساس می کرد. کاری که در آنجا صورت گرفت این بود که منافقان یهود به نقشه های ابن سبا در بدنه حکومت اسلامی نفوذ کردند و پس از آن هم حکومت عدل حضرت علی(رض)و هم شان و جایگاه اصحاب پاک رسول خدا(ص) را مخدوش ساختند. این نوع مواجه بدترین نوع ضربه ای بود که در نهایت ساختار خلافت را به سوی پادشاهی لجام گسیخته برد.
حضور اشغالگران در یک کشور در ذات خود هم نا امنی ایجاد می کند و هم گروههای مقاومت و ملی را بر علیه اشغالگران بسیج می کند.در چنین شرایطی پذیرفتنی است که حتی دشمنان فکری بر له دشمن مشترک متحد شوند ، همانگونه که بنا به فرمایش قران در جنگ بر علیه مسلمان یهود و نصارا متحد می شوند و ما به نیکی در این زمان آثار این وحدت نامیمون صلیبی_یهودی را در سرزمین های اسلامی شاهدیم.
انفجارهای چهارشنبه 21 فوریه 2006 در دو حرم شهر سامراء که منجر به تخریب زیاد حرمهای امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) گردید،احساسات مسلمانان شیعه و سنی را سخت جریحه دار ساخت.
انفجارها بابی است که با توجه به فضای سیاسی فعلی حاکم بر عراق انگشت اتهام را به سوی سنی ها و گروه ابو مصعب زرقاوی نشانه می رود. القاعده به عنوان گروهی جهادی عملیات های متفاوتی در عراق داشته است و بعید نیست که این، کار آنها باشد،هر چند آنها تاکنون بر خلاف رویه قبلی خود مسئولیت این کار را بر عهده نگرفته اند. در اینجا بازار حدس و گمانها البته داغ می شود.
هر کسی که این کار را انجام داده باشد می توان او را به مصداق ترور قلمداد کرد.
رهبران شیعی عراق معتقدند که اشغال گران آتش فتنه را شعله ور می سازند. ارقم بغدادی سخنگوی دفتر مرجع تقلید امام علی خالصی در یک کنفرانس خبری اذعان داشت که همزمانی بین انفجار دو حرم و اختلافات در مورد تشکیل حکومت عراقی از یک سو و مخالفت آمریکا و انگلیس( از قول زلمای خلیل زاد و جک استراو) مبنی جلوگیری از حضور طوائف در مناصب امنیتی چندان با هم بی ربط نیستند.
شیخ عبدالسلام کبیسی سخنگوی هئیت علمای مسلمین هم اظهار داشت: انگشت اتهام هیئت بسوی گروههای دینی معین شیعی است که به سوی احتجاجات خاص فرا می خوانند. کسانی که در ساعات بعدی انفجارها 53 سنی را کشته و چندین مسجد سنی ها را به آتش کشیده اند.
طارق هاشمی مسئول جبهه مبارز توافق عراقی هم ائتلاف شیعی حاکم را در آستانه تشکیل حکومت در ایجاد خشونت طایفی بر له سنی ها متهم می کند.
اتحاد جهانی علمای مسلمین به رهبری دکتر یوسف قرضاوی با صدور بیانیه ای در روز پنج شنبه22 فوریه2006 اعلام داشت:اتفاقی که افتاده اگر شروع شود پایانی نخواهد داشت، جنگی خانگی که نه شیعه و نه سنی از آن در امان نخواهد ماند،و برندگان واقعی این درگیریها آمریکا و اسرائیل هستند.
اتحاد جهانی علمای مسلمین از قول استاد قرضاوی در مورد عاملان این جنایت سئوال می کند که:چه کسی این کار را انجام داده است؟چه کسی از آن نفع می برد؟ و بالاخره چه هدفی در ورای این کار وجود دارد؟
در پاسخ به این پرسش وی می گوید:هیچ عاقلی فکر نمی کند که اهل سنت مرقدی را منفجر کند که صدها سال است که از آن محافظت کرده است!..کسی که این کار را انجام داده است کسی است که خیر عراق را نمی خواهد و بلکه می خواهد آتش جنگ را شعله ور سازد و فتنه را به وجود آورد که خشک و تر را با هم می سوزاند و لا تصيب الذين ظلموا خاصة".
محمد جمال عرفه تحلیلگر سیاسی اسلام اون لاین با طرح پرسش هایی به این جریان می نویسد:
«آیا منطقی است که گروه زرقاوی را مسبب این جریان بدانیم در حالی که پیشتر از این در حالی که این جماعت در سامراء مستقر بوده است و برایش انفجار کاری به مراتب آسانتر بوده امنیت حرمین را حفظ نموده و به مساجد شیعی هم تعرضی روا نداشته است اینک که از آن شهر خارج شده است را مسئول این کار بدانیم؟
آیا القاعده فکر نکرده که در شهری که او انفجار را صورت می دهد اکثریت با سنی ها ست و بلافاصله انگشت اتهام به سوی آنها دراز می شود؟..و یا نیندیشیده است که اگر قصد اذیت و آزار شیعه را دارد در مناطقی از عراق که تشیع اکثریت را دارند این کار را انجام دهد؟
چرا القاعده در زمانی این کار را انجام می دهد که سنی های عراق مشارکت در حکومت را پیش از اجابت خواسته هایشان رد می کنند و آمریکاییها می خواهند که شیعه های تندرو در وزارتخانه های دفاع ، کشور و امنیتی نباشند؟»
جمال عرفه بر این باور است «که انفجارها به وضوح نشان می دهد که برنامه هایی شیطانی در پس پرده است که با انجار اوضاع در عراق فتنه های طایفی میان شیعه و سنی را شعله ور سازد که آثار آن تنها محدود به عراق نخواهد بود و بلکه به تعدادی از دولت های عربی و اسلامی کشیده خواهد شد.
متهم کردن سنی ها امری دشوار است زیرا از این جریان سنی ها بیشتر ضرر می کنند،در حالی که آنها می خواهند اینک در حکومت نقش فعال تری داشته باشند و وزارتخانه های کلیدی را تصاحب کنند.،از سوی دیگر در طی مدتی که افراد زرقاوی در سامراء بوده اند با افراد آنها در این مورد که آنها خواستار این شده بودند که ساکنین شیعه شهر را ترک کنند مقاومت کرده و با آنها جنگیده اند.»
با تفاصیل گفته شده آزمونی دشوار در پیش روی سنی ها و شیعی های عراق است که در دام برنامه های استکباری نیفتند و با درایت و هوشیاری تمام مردم خود را در مورد پیامدهای اقداماتی از این دست توجیه و آرام کنند تا وضع از آنچه که هست بدتر نشود.
گنبدها دوباره ساخته خواهد شد وخسارات مادی و معنوی با همیاری و همفکری جبران خواهد شد هرچند دشوار باشد اما وقوع جنگ خانگی میان برادران دینی در یک کشور اسلامی افغانستانی دیگر خواهد آفرید که سالهای سال از قافله پیشرفت و ترقی باز ماند.
مراجع:
1. http://www.islamonline.net/Arabic/politics/2006/02/article23.shtml
2. http://www.islamonline.net/Arabic/news/2006-02/23/article08.shtml
3. http://www.islamonline.net/Arabic/news/2006-02/23/article05.shtml
چرا ناراحت نیستم؟

شما...آری شما،بگویید که چرا من باید ناراحت باشم در حالی که پاک زندگی می کنم،به خدای پاک توکل می کنم،از هوای پاک استنشاق می کنم و ریه های خود را از این نعمت لایزال الهی پر می سازم.
سلولهایم به طبع از غذا و اکسیژن مناسب برخوردار و در آرامشی شگرف با همدیگر مرتبط هستند.
خوب که فکر می کنم می بینم که می توانم با سنگ ،با چوب،و اصلا همه هستی همراز باشم. کوه را دوست داشته باشم و به استواری سربلند و سنگین راه بروم.
من می توانم به روی مهربان شما لبخند بزنم و دستم را در دستان پرمهر شما بگذارم و با دوستان دیگر پلی از لبخند و دعا بسازیم که آن سرش تا تخت های مرصع بهشت کشیده شده است.
می دانید چه می شود؟
یک عالم پیوند برقرار می شود...این همه پیوند به آدم قدرت می دهد.پیوندهایی که نتیجه آن سرسبزی و طراوت بهار ،گرمای لذت بخش تابستان،مهربانی پاک و بی آلایش پاییز و سردی لذت بخش زمستان است.
...و بازهم فصل ها و روزهای خوش خاطرات تکرار می شوند و می شود آن چیزی که به آن می گویند:رقص گل یت با باد.
من ساکت می شوم و به پچ پچ باران با بذرهای خاک گوش فرا می دهم.همه عالم با اجزای خود در گفتگوست.آن باران به این خاک زندگی می دهد،یک لحظه احساس می کنم از عالم خواب و مرگ بلند شده ام و به صحرایی که میقات همه ماست نگاه می کنم.
باران با مهری تمام زندگی می بخشد،اما من از باران نه تنها کمتر نیستم بلکه باران مسخر من است،پس می توان ببارم و زندگی بخش باشم..من می توانم شما را ببخشم و بزرگ شوم و اصلا من که شما را می بخشم از همان اول بزرگ هستم و دیرگاهی است که از پیله کودکی خود بیرون آمده ام!
من!
می توانم شما را با گل اشتباه بگیرم و بگویم..ببخشید شما؟!
من حرفهای خوب می زنم و البته که خوب هم حرف می زنم ،با آرامش،با اطمینان،با استواری در قول و فعل.
زیرا که من به راز استواری گفتار و کردار پی برده ام. این را محمد امین از خلال کلام رب العالمین به من نشان داده است.پاسی از شب که گذشت،آنگاه که همه همهمه هستی از سر افتاد سر را به خاک نیاز بسای و دستان را نردبان دعا کن تا به فلک،تا برِ خانه دوست.آنجا که نور می خورند و نور می بخشند.در این شرایط صاحب آن خانه به این دل مشتاق افتخار می دهد و به آن زندگی می بخشد و چونکه که چنین زنده شدی هرگز نمی توانی که بمیری...ومست می شوی چنان که از خلال این صافی دل، عالم را گوهر افشان و پای کوبان می بینی که همه اش در جستجوست.
من به دارایی های دارا حسادت نمی ورزم ،بلکه گاهگه در روزهایی که می آید ناگه،به زیبایی های دل آرای سارای غبطه می خورم،...غبطه که بد نیست،این حسادت است که قابیل را کشته است!
می دانید چیزی که به آدم آرامش می دهد زن است،زنی است که وقتی نگاهش می کنی انگار که به آن نیمه دیگر سیب پیوسته ای و چون که آدم به خودش برسد احساس سرور می کند...و آیا مگر زن غیر از وجود خود ماست که به هیئت آن چنانی ترجمه شده است. درست مثل کتابی که به زبانی دیگر ترجمه شده باشد!
من درست درک نمی کنم که چرا بعضی از مردان زنان را به بازیچه می گیرند،مگر می شود که خود را به بازی گرفت؟!
فکر می کنم که خودشناسی این گونه مردان بسیار ضعیف است.
یک چیز دیگر هم هست که به انسان آرامش می دهد و آن این است که درآمدی داری که کفاف تو را می کند و لااقل از کسی قرض نمی کنی، این یک جور قناعت است به اینکه روزی هرکس مقسوم است. من به داشته های خود قناعت دارم و به قانون تقسیم روزی احترام می گذارم، پس چرا باید به خاطر ناگواری های اندک روحیه خود را خراب کنم و به بهانه دستیابی به داشتن های افزون تر حقوق دیگران را پایمال بکنم؟!
هر روز چیز تازه ای یاد می گیری و یاد می گیری که چگونه پس از افتادن بلند شوی.اگر سرت به سقف خورد 2 کار باید بکنی ؛
1.اگر توانستی، سقف را بشکافی و طرحی نو در اندزی.
2. ...واگر نتوانستی، سرشکن نباشی بلکه در هم شکننده یاس و نومیدی باشی و سرت را ببندی و به تاریکی دشنام ندهی و بلکه شمعی روشن کنی.
پس چرا من باید ناراحت باشم ؟
در حالی که نعمت سلامتی برقرار است و امواج انرژی های مثبت در کنار است و انعام الهی بی شمار است.
پس چرا من باید ناراحت باشم ؟!
در حالی که خداوند همراه من است و فرشتگان در اطراف من در گردش اند و سراسر هستی پشت سر من ایستاده است زیرا که من خدا را دوست دارم و آنها هم همگی بنده فرمانبردار خدایند.
پس من قوی هستم و قدرت روحی و معنوی بسیاری می توانم از عبادتها و تقرب ها بیندوزم.
فکر نمی کنم که دستکم 80 سال این قدربیرزد.
فضیلت اطاعت از رسول الله و سنت او

بر ماست که بعضی از حقوقی را که نسبت به رسول الله صلى الله عليه وسلم بر گردن داریم بشناسیم، وبه فواید ناشی از آن حقوق پی ببریم ، در حالی که اطاعت از پیامبر خدا(ص)از مهمترین کارهای واجب است.
یک: اطاعت از رسول خدا در واقع اطاعت خداوند است {من يطع الرسول فقد أطاع الله}( نساء:80)، {وما أرسلنا من رسول إلا ليطاع بإذن الله} (نساء: 64).
دو: اطاعت از رسول از ارکان ایمان است: {فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليمًا} (نساء:65).
سه: اطاعت او موجب هدایت یافتن است: {وإن تطيعوه تهتدوا} (نور:54).
چهار: اطاعت او موجب جلب رحمت الهی است: {وأطيعوا الله والرسول لعلكم ترحمون} (آل عمران:132).
پنج: اطاعت از او ،اطاعت کننده را در صف پیامبران و راستگویان و شهیدان و صالحین قرار می دهد: {مَن يُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا . ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللهِ وَكَفَى بِاللهِ عَلِيمًا} (نساء:69، 70).
شش: اطاعت از او موجب رسیدن به رستگاری و بهشت می گردد: {ومن يطع الله ورسوله يدخله جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها وذلك الفوز العظيم} (نساء:13).
خداوند می فرماید: {ومن يطع الله ورسوله ويخش الله ويتقه فأولئك هم الفائزون} (نور:52).
هفت:پیروی از رسول خدا(ص)نشانه دوستی بنده با پروردگار و عامل دوستی خداوند با اوست: {قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله} (آل عمران:31).
هشت: پیروی از رسول خدا(ص) موجب بخشش گناهان است: {ويغفر لكم ذنوبكم} (آل عمران:31).
نه: پیروی از رسول خدا(ص) عامل دستیابی به هدایت است: {فأمنوا بالله ورسوله النبي الأمي الذي يؤمن بالله وكلماته واتبعوه لعلكم تهتدون} (اعراف:158).
ده:در مورد ضرورت پایبندی و تمسک به کتاب و سنت رسول الله(ص)احادیث زیادی وارد شده است و کتابهایی در این مورد تالیف شده است که برخی از آنها عبارتند از:
1. عن أبي هريرة رضي الله عنه أن رسول صلى الله عليه وسلم قال: "كل أمتي يدخلون الجنة إلا من أبي، قالوا: يا رسول الله ومن يأبي؟ قال: من أطاعني دخل الجنة ومن عصاني فقد أبى" روایت بخاري.
2. عن أبي موسى عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: "إنما مثلي ومثل ما بعثني الله به كمثل رجل أتى قوما فقال إني رأيت الجيش يعيني وإني أنا النذير العريان فالنجاء، فأطاعه طائفة من قومه فأدلجوا فانطلقوا على مهلهم فنجوا، وكذبت طائفة منهم فأصبحوا مكانهم فصبحهم الجيش فأهلكهم واجتاحهم فذلك مثل من أطاعني فاتبع ما جئت به ومثل من عصاني وكذب ما جئت به من الحق" روایت بخاري.
3. وعن العرباض بن سارية في حديثه في موعظة النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال: "فعليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين، تمسكوا بها وعضوا عليها بالنواجذ وإياكم ومحدثات الأمور، فإن كل محدثة بدعة، وكل بدعة ضلالة" أبو داود وإسناده صحيح. وقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "من أحدث في أمرنا هذا ما ليس منه فهو رد" متفق عليه.
وعن عائشة رضي الله عنها قالت: صنع رسول الله صلى الله عليه وسلم شيئا فرخص فيه، فتنزه عنه قوم، فبلغ ذلك رسول الله صلى الله عليه وسلم فخطب فحمد الله ثم قال: ما بال أقوام يتنزهون عن الشيء أصنعه فوالله إني لأعلمهم بالله وأشدهم له خشية" متفق عليه.
ترجمه:عبدالغفور گردهانی
ادامه مطلب...


