تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند

هجرت و آمال سازی

دکتر عادل بن احمد استاد دانشگاه ام القری مکه مکرمه

ترجمه:عبدالغفور گردهانی                                                                    

قسمت دوم

 
درسهای بزرگ هجرت

مابردروازه سال جدید هجری پذیرای محملی جدید هستیم،در سالی که گذشت درنگ می کنیم تا یادآور هجرت مصطفی(ص) باشیم. هجرت را به منظور عبرت وپندآموزی مطالعه می کنیم نه بدان خاطر که آغاز سا ل جدید را جشن بگیریم وبدعتی پدید آوریم.در این هنگام فصلی ازفصول حیات رسول خدا(ص)واصحابش را مطا لعه می کنیم.این در حقیقت بازگشتی به عقل در هنگامه تشتت وپراکند گی عقل هاست،ودرنگی همراه روح در هنگامی است که ارواح  با مادیت سخت خشک مست شده اند.

بزرگترین درس هجرت "آما ل سازی"است.

آری!هجرت به مومنان می آموزد که چگونه امیدوار باشند،امید به وعده ی خدا،امید به کمک الهی،امید به آنکه آینده شرق برای لااله الا الله باشد.

امید به گشایش پس از سختی،عزت پس از ذلت ویاری پس از شکست.

شما دیدید که چگونه آن شش نفر از اهل یثرب  امید قدرت ونصرت را ایجاد کردند..

...واین رسول خدا(ص)است که بار دیگر امید را ایجادمی کند،هنگامی که قریش عزم قتل او را داشتند.

ابن اسحاق می گوید:پاسی از شب که گذشت آنها بر پشت در خانه ی او جمع شدند و در کمین نشستند که رسول خدا(ص)کی می خوابد تا بر او شبیخون زنند.تمام محاسبات مادی نشانگر آن بود که کشته شدن رسول خدا(ص)رخ خواهد داد، و چگونه اتفاق نمی افتاد در حالی که  پیامبر(ص) داخل خانه بود وشمشیر های غلاف شده در بیرون خانه آماده بودند.اما رسول خدا(ص)امیدوارانه با توکل به خدا از خانه خارج شد در حالی که این آیه را تلاوت می کرد:(از جلو وپشت سر آنها سدی قرار دادیم،به گونه ای که دیدگانشان را می پوشاند طوری که چیزی را نمی دیدند.) اسیر محاصره شده از خانه خارج می شود  وبر سر متکبرانی که قصد جانش را داشتند خاک می پاشد .این خاک نمادی شد بر سستی و ناتوانی کسانی که در استقبال از امر مشرکین گرد هم آمده بودند.

بنگرید که رسول خدا(ص)چگونه  امید می کارد واز دل شب تاریک جگونه فجر امید می دمد.

رسول خدا(ص)وصحابی اش حضرت ابوبکر(رض)به راه خود سوی غار ثور ادامه می دهند، در حالی که رد پای آنها  توسط (عامر بن فهیره)گم می شود.کوه ثور کوه بلندی است وبالا رفتن از آن دشوار است طوری که کفش های رسول خدا پاره شد وابوبکر او را کول گرفت تا به در غار رسیدند ودر آنجا سه روز ماندند .

رسول خدا بار دیگر امید را به کار می گیرد:

بار دیگر در دلِ محنت، رسول خدا قاعده ی"امید" را به کار می گیرد،در آن هنگام که مشرکان به در غار می رسند آرامشی از جانب خداوند آن دو را دربرمی گیرد..هنگام ترس واضطراب و وحشت است.

ابوبکر به آرامی می گو ید:یا رسول الله اگر یکی از آنها سرش را برگرداند ما را خواهد دید.پیامبر(ص)فرمود:هان!.چه می گویی ای ابوبکر..در مورد دو نفر که سومین همراه آنها خداوند است.شد آنچه باید می شد ومشرکین بازگشتند در حالی که بین آنها ورسول الله(ص) چند قدم بیشتر فاصله نبود!

بنگر که چگونه  بار دیگر وحشت تاریکی شب به صبح زیبا تبدیل شد! وچگونه عنایت خداوند شامل بنده گان خدا گردید (و الله یدافع عن الذین امنوا).

اگر چشمان عنایت تو باز باشد پس همه حوادث واتفاقات در امنیت هستد. آن دو در راهی ترسناک که بشری از آن نمی رود پیش می رفتند وسلاحی هم نداشتند. آنها در کنار ساحل هم چنان پیش می رفتند که سراقه ابن مالک که طمع جایزه قریش را داشت به آنها نزدیک شد،آن قدر  پیش آمد که صدای تلاوت رسول خدا (ص) را شنید.این سپاهی قصد داشت که آن دو را اسیر نموده وتحویل قریش دهد تا آنها را شکنجه کنند.

 

برای بار سوم رسول خدا (ص) قاعده امید را بکار گرفت.رسول خدا (ص)به سراقه توجهی نکرد،گویی که اصلا سراقه ای وجود ندارد.

ابوبکر به او گفت:ای رسول خدا (ص) این مرد می خواهد ما را بگیرد،به ما نزدیک شده است.

رسول الله(ص)  بار دیگر سخن  قبلی خود را تکرار نمود:(لاتحزن ان الله معنا)اندوهگین مباش خدا با ماست(توبه/40).

آرزوی رسول الله(ص)  در دم به تحقیق رسید واسب ،سوار خود را واژگون ساخت. هنگامی که سراقه بلند شد غباری ابر گونه را در آسمان دید و دانست که او اجازه ندارد که جلوتر برود.

برای بار سوم از جایی که گمان نمی کرد ،نصرت شامل رسول خدا(ص)شد.سراقه بازگشت ودر راه هر را که می دید به او می گفت :باز گردید،من این مسیر را رفته ام.

در اول روز درپی آنان می گشت ودر آخر روز از سپاهیان آن دو گردیده بود.

خبر هجرت رسول خدا(ص) به مدینه رسید، همان مردی که زندگی را برای آنها به ارمغان آورد و امید را در سر آنان زنده نمود.مردی که آنان را از این که هیزم جهنم باشند باز داشت .

وقتی خبر رسید، همه ی مردم از سپیده صبح به استقبال او بیرون آمدند وتا نزدیک ظهر ایستادند.چه حالی بود،لحظه ای که آنها روزها وساعات را می شمردند!

زبیر می گوید:روزی از روزها پس از آن که انتظار طولانی شد ،مردم به خانه هایشان رفتند،مردی یهودی از دور متوجه دو سیاهی شد که به شهر نزدیک می شدند،گمان کرد که سراب می بیند  اما وقتی که رسول خدا(ص)وصحابی اش نزدیک شدند سراب گم شد ،مردیهودی نتوانست خودداری کند  پس با صدای بلند داد زد:ای گروه عرب!این دوست شماست که منتظرش بودید.

مسلمانان به سرعت بیرون شتافتند تا رسول الله (ص) را ملاقات کنند.. با قلب هایی او را ملاقات میکردند که سرشار از سعادت وشادمانی بود.

در این شادی تامل کنید:انس می گوید"در روزی که رسول خدا (ص) وارد مدینه شد من آنجا بودم،هیچ روزی نیکو تر وروشن تر از آن روز ندیده بودم(حاکم).

ابوبکر(رض) می گوید:رسول الله (ص)وقتی که پا به مدینه گذاشت مردم بیرون آمدند،در جاده ها وکوچه ها می دویدند،زنها وکودکان وغلامان فریاد می زدند:رسول الله آمد،الله اکبر،محمد آمد،رسول الله آمد(حاکم)

انس(رض)  می گوید:هنگامی که رسول الله (ص) وارد مدینه شد حبشی ها در استقبال از او با شادمانی با نیزه هایشان بازی می کردند(ابوداود)

راست گفته آن کس که می گوید:

چنین است که هجرت در هر فصلی از فصولش به ما امید واری  می آموزد،اینکه از رحم ظلمت منتظر نور باشیم،انتظار خیر را از دل شر و فرج را درسختی بحرانها امید داریم.

ارسال در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1384 توسط عبدالغفور

محمد منادی صلح و آزادی

 

 

 

هم اینک با توجه به فروکش کردن شوک ناشی از توهین به به محضر پاک سردار دو عالم محمد مصطفی(ص)و بالتر رفتن آستانه ها زمان آن فرا رسیده است که در جویی آرام و بی تنش هم برای خود مسلمانان و هم برای غیر مسلمین ابعاد مختلف پیامبر امی بازخوانی شود تا برای جهانیان معلوم شود که؛

اولا شخصیت رسول الله(ص) از نظر اخلاقی آن چنان بالاست که گرد هیچ طاعنی به او نخواهد رسید(وانک لعلی خلق عظیم).

در ثانی،خاستگاههای این تحریکات عامدانه از جانب غربیان چیست و چه کسانی در پشت پرده، دیگ احساسات مسلمانان  را به جوش و غلیان می اندازند و خود با موج سواری بیشترین بهره برداری را از این جو ملتهب  می برند؟

سوم؛مسلمانان نیک بیندیشند که وظیفه و مسئولیت آنان در قبال پیامبرشان چیست؟،همان نوری که از یک قبیله درخشید و عالم را فروزان ساخت،همان مردی که با هدایت خود انسانها را از لبه پرتگاه آتش نجات داد.

مهمترین سرمایه معنوی ما ایمانی فروزان در سینه است که به مثابه سوختی سوپر با خلوص تمام حرکت رو به کمال ما را تضمین می کند.توهین به ساحت قدسی رسول الله(ص)این جرقه را در بسیاری از سینه ها زده است،من این را از ریزش اشک چشمانی می بینم که با صداقت تمام و صدایی لرزان احساس خود را به محمد امین چنین بیان می دارند که:فداک امی و ابی یا رسول الله..ای رسول خدا پدر و مادرم فدای تو باد..و دیگر اشک امانشان نمی دهد.

با این وصف، جرقه اولیه عشق به رسول الله باید به ایمانی مستحکم تبدیل شود؛ بطوری که رفتار عملی مربوطه آن باشد که مسلمانان عامل  و پایبند به سنت آن پیامبر همام باشند و مدام برایش سلام و درود بفرستند.

این کار مسئولیت علما و دعوتگران است که از فرصت پیش آمده ،بهره کافی و وافی برده و ایمان نسبت به رسول الله را در قلوب مومنین افزون کنند.

بر رسانه هاست که از تمام توان خود در جهت بازتاب این شور و حال ایمانی و ایجاد فضای معنوی در جامعه گام بردارند.

هم اکنون مردم اروپا و آمریکا بهت زده به عکس العمل های جوشان و خروشان مسلمانان جهان می نگرند که عشق به پیامبر شان موجب خشم و انزجار آنان شده است. علت این بهت و تعجب آنست که آنها دقیقا درک نمی کنند که این همه دوست داشتن چگونه حاصل شده است  و از سوی دیگر آنها به خوبی تفاوت عکس العمل  مسیحیت و مسلمین را در توهین به مقدسات دینی می بینند.

چه تهمت ها و افتراءات و سیاه  بازیها که در آن جامعه به بهانه آزادی بیان و صد البته به مفهوم توجیه فسق و فجور و عصیان!! نسبت به ساحت قدسی انبیاء و علی الخصوص حضرت عیسی(ع) صورت گرفته است و کسی  هم انگشت به لب نگزیده است.

سخن رابرت فیسک در این باره بسیار گویاست ؛آنجا که می گوید:در میان ما مسیح مرده است اما در بین مسلمانان محمد زنده است.

رابرت فیسک به عنوان خاورشناس این سخن را می گوید اما باید گفت که در واقع این سرزندگی مربوط به اسلامی است که محمد به آن فراخوانده است و دینی زنده است که به پیروان خود  حیات و جاودانگی در دنیا و آخرت می بخشد.

با این تفاصیل آنها مشتاق شده اندکه در مورد اسلام بیشتر بدانند و از این رو بار کاری مسلمانان اروپا بیشتر افزایش می یابد که با زبانی پرمهر با برپایی همایش ها و کنفرانس ها و .. این مهم را به انجام رسانند.

البته قابل ذکر است که بسیاری از بدخواهان  مکار در غرب و مسلمانانی کوتاه بین در شرق به دنبال آن هستند که به دامنه تشنجات بیفزایند وفضارا خراب تر کنند امانباید به آنان فرصت داد.

بهترین زمان برای گفتگو فرا رسیده است زیراوقتی کسی از شما پوزش خواست از لحاظ اخلاقی صحیح نیست که پوزه اش را به خاک بمالید.

وجه دیگر مساله آنست که ممکن است تظاهرات  پرشور مسلمانان حمل بر بنیاد گرایی و عکس العمل  های تروریستی  شود،بخصوص که در این فضای پر تنش تهدیداتی از سوی گروههای تندرو صورت گرفته و تعرضاتی به سفارتخانه های غربی انجام گرفته است و حتی کسانی خواستار کشتن کاریکاتوریست ها شده اند.

غربی های جنگ طلب که به طور عمده بر طبل جنگ تمدنها می کوبند دوست دارند فضای جنگی بیشتر حاکم شود و حتی دوست دارند که مسیحیت خفته ی زخم خورده در جنگهای صلیبی و یهود مکر پیشه را دوباره همراه سازند و بار دیگر نشانه صلیب را بالا برند.

در این زمان ما محتاج آنیم زیر ساخت های ایمانی،اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی و...خود را در مواجه با پدیده های جهانی شده تقویت کنیم و رشد بالقوه خود را فعلیت بخشیم. بنابراین حفظ فضای صلح و آرامش امری حیاتی و نیازی مبرم است.

این مهم بیشتر از سوی روشنفکران و مبلغان و سران دول اسلامی بر می آید که مسلمانان را از افتادن در این آتش سرمایه سوز برحذر دارند که اگر چنین شد بسیاری از سرمایه های مادی و معنوی بسوزد و سالها تلاش و فرصت برای آگاهی و بیداری به محاق  فرو رود و بسیار کوشش دیگر می باید تا شود آنچه که بود.

باشد که عقلای قوم قاعده جلب  مصلحت و دفع مضرت را با رعایت فقه اولویت ها بکار گیرند و بعد از آن به ورطه حساس حرف و عمل بیفتند.

ارسال در تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

مرگی در اثر آنفلوانزای مرغی

 

شبح مرگ ناشی از آنفلوانزای مرغی((Avian Influenza A Viruse هم اینک کشورهای مختلف را درنوردیده است و دیر یا زود به ما هم خواهد رسید.

هر چند کنترل های مرزی تشدید شده است اما این باعث نمی شود که ما احتیاط لازم را به خرج ندهیم.زیرا در صورت همه گیر شدن انواع خطرناک ویروس مرگ و میر فراوانی در پی خواهد آمد.

در طی روز گذشته  طبق اعلام دامپزشکی کشور مواردی از این بیماری در قو های تالاب بندر انزلی تائید شده است  و این زنگ خطری برای اطلاع رسانی همگانی و فراگیر رسانه ای و نیز تلاش مسئولان ذیربط به اتخاذ برنامه هایی در سطح ملی است.

در سیر تاریخی آنفلوانزای مرغی آمده است که« آنفلوآنزاى فوق حاد پرندگان اولين بار در سال ۱۹۹۷ در هنگ كنگ مشاهده شد و تا نيمه سال ۲۰۰۵ ميلادى تنها در منطقه جنوب شرق آسيا حضور داشت اما بالاخره آنفلوآنزا از زادگاه اصلى خود خارج شد و به روسيه رفت. گزارش حضور بيمارى در روسيه در واقع آغاز فصل نوينى در گسترش اين بيمارى محسوب مى شد و در همان زمان كارشناسان اعلام كردند كه اكنون زمينه مساعدى براى انتشار جهانى اين بيمارى فراهم شده است و جهان در آستانه يك پاندمى آنفلوآنزا (اپيدمى جهانى) قرار دارد. شروع فصل سرما در روسيه و آغاز مهاجرت پرندگان به مناطق جنوبى احتمال حضور بيمارى را در ايران قوت بخشيد و زمزمه ها در مورد آنفلوآنزا در ايران آغاز شد. آنفلوآنزا به تركيه رفت و حركت خود را به سمت غرب يعنى يونان و رومانى ادامه داد. در جهت جنوب عراق و عربستان را نيز درگير كرد.»

 

خطرناکی ویروس بیشتر از آن جهت است که علائم بیماری با سرماخوردگی اشتباه می شود و این مساله تشخیص را مشکل می کند.

ویروس سه تیپ A،B وC دارد که زیر گروههای تیپA به طور شایع منتشر شده و بیماریزا است. ویروس هشت سگمان ژنتیکی دارد که این موجب می شود هرگاه دو گونه ویروس که در یک زمان یک فرد را آلوده کرده باشند با همدیگر ترکیب شوند جهش ژنی رخ داده و ویروس جدید آنفلوآنزای A ایجاد می شود.

این ویروس قابلیت انتشار به انسان را دارد و براحتی همه گیر می شود.

ویروس از طریق مدفوع،آب ،لباس و تجهیزات آلوده منتشر می شود.انتقال بیماری از طریق گوشت مرغ و تخم مرغ خام یا نیم پز که حرارت مناسب به مدت کافی ندیده باشند وجود دارد.

دوره مخفی بیماری 3تا 5 روز است.

علائم همانطور که اشاره کردم مشابه آنفلوآنزای انسانی است یعنی با تب،سرفه،گلودرد،درد عضلانی،عفونت ریه و تنگی نفس حاد مشخص می شود. متعاقب با کاهش اکسیژن رسانی به مغز کما و مرگ به همراه خواهد آمد.

همیشه پیشگیری ارزانتر و عاقلانه تر از درمان است و این چیزی است که در طب نبوی به آن بیشتر تاکید شده است.

با توجه به حساسیت امر به ذکر موادی از کلام رسول خدا در این مورد بسنده می کنم:

 

1.از فرد مجذوم بگریزید همانگونه  که از شیر می گریزید.

2.اگر شنیدید که در جایی طاعون شیوع یافته به آنجا داخل نشوید و اگر در آن محل بودید،از آن خارج نشوید.(قرنطینه)

3.خداوند پاک است و پاکیزگی را دوست دارد،..محیط پیرامون خود را تمیز نگه دارید.(بهداشت محیط).

4.نظافت از ایمان است(بهداشت فردی).

5. و ثیابک فطهر(لباست را تمیز نگه دار)(بهداشت لباس)

6. غذای خود را با شستن دستها قبل و بعد از خوردن غذا با برکت نمایید(شستن دست).

 

جالب است که رسول الله از فوت کردن در آب نهی فرموده است و امروز می دانیم که در هوای بازدمی گاز  دی اکسید کربن وجود دارد که با مولکول های آب ترکیب شده و مقداری گاز اسید کربنیک ضعیف تولید می کند که نوشیدن آب باعث زخم های گوارشی می گردد.

 

اینک بطور خلاصه توصیه های پیشگیری را در مورد آنفلوانزای مرغی برمی شماریم:

 

1.معدوم کردن سریع پرندگان بیمار یا تماس یافته،دفع مناسب لاشه ها،قرنطینه کردن و ضد عفونی کردن مرغداری ها.

2. توجه و دقت به دستور العمل ها و بخشنامه هایی که از سوی ادارات ذیربط صادر می گردد.

3.استفاده از دستکش یکبار مصرف در جاهایی با احتمال آلودگی.

4. پوشیدن لباس ،کفش و عینک محافظ در محل های خطر.

5.پوشیدن ماسک.

6.شستشوی دستها با آب و صابون دستکم به مدت 20 ثانیه پس از تماس با آلودگی.

7.در صورت بروز علائم سرماخوردگی ،پرهیز از خود درمانی و مراجعه به پزشک به منظور توجه و بررسی بیشتر.

8.هماهنگی میان سازمانهای مالی و بهداشتی و علمی کشور.

9. تداوم ممنوعيت شكار در كليه زيستگاه   هاى حيات وحش.
10 . نگهدارى طيور بومى در شرايط محصور شده.
11. تشديد اقدامات امنيت زيستى در كليه واحدهاى پرورشى.
12. ممنوعيت عرضه پرندگان شكارى و خوددارى از خريد و مصرف آن.
13. گزارش سريع هر گونه تلفات غيرعادى در پرندگان مهاجر و طيور سنتى و صنعتى و همكارى با اكيپ هاى دامپزشكى.

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

حد میانه و حد آخر

 
171915.jpg
 

آیت الله صالحی نجف آبادی اینک بر بستر بیماری افتاده است.برای کسانی که کتابهای او را درباره غلو خوانده اند این خبر دردآور است.

روال صالحی نجف آبادی آن بوده است که تشیع را از خرافه ها و احادیث ساختگی بپیراید و بدین ترتیب به اصلاح و اصلاحگری بپردازد. هرچند که هیچ محققی خالی از لغزش نیست،اما طرح یک بحث در فضایی خاص و نگریستن از بیرون نشانگر آزاد اندیشی یک محقق است.

این مطلب کوتاه به پاس خدمات، او نگاهی دارد به پدیده غلو که یکی از دغدغه های او نیز در کتابهایش بوده است. در دو کتاب عصای موسی و غلو نجف آبادی کوشیده است با نگاهی در متون و استمداد از عقل و استدلال عقلی پدیده غلو را مورد توجه قرار دهد.

او غلو را چنین تعریف کرده است:

غلو این است که انسان چیزی یا کسی را از آن حدی که هست بالاتر بداند. مثلا حضرت عیسی(ع) را خدا و یا فرزند خدا بداند و یا بگوید حضرت علی(ع) خالق بشر و یا اداره کننده دستگاه آفرینش است و یا معتقد باشد که نوعی خاص از گاو مقدس است و یا فلان درخت نظر کرده است و حاجت را روا می کند.

آیت الله صالحی نجف آبادی نظر اسلام را در درجه اول در مورد غلو مسیحیان بررسی نموده است و از قول خداوند در موردشان عبارت(و قاتلهم الله)را بکار برده است.

نگاه کنید به:

(ال عمران/59)؛(نساء/171و 172)؛(مائده/72 و73 و 75 و 77 و116 و 117)؛(توبه/30 و 31).

ایشان دو عامل را در رخ دادن غلو در مورد مسیح و سایر اشخاص  موثر می داند:
1.جهل

2.عشق

در بحث غلو در مورد ائمه او سه عامل را به عنوان عامل اصلی ذکر می کند:

1.لکه دار کردن شخصیت ائمه به و سیله دشمنان آنان.

2. عشرت طلبی برخی افراد که می خواستند هر گونه کامجویی و هرزگی را با توجیه دینی انجام دهند.

3. عشق مفرط بعضی دوستان دلباخته.

در ادامه بحث صالحی نجف آبادی به بیان روایات غلو آمیزی پرداخته که در ادعای فضل ائمه جعل شده است و با استفاده از علم رجال و عقل بسیاری از آنها را نقض نموده است.

در کتاب عصای موسی که ملهم از آیه 44 سوره شعراء(فالقی موسی عصاه فاذا هی تلقف ما یافکون) می باشد برهان خود را چونان عصایی می داند که وقتی بر زمین ساحران افتاد تبدیل به اژدهایی شد که مکر آنان را فرو بلعید.

صالحی نجف آبادی در بحث علم حضوری و نامحدود امام می کوشد با نشان دادن راه میانه جانب اعتدال را بپیماید.

وی سخنان خود را با جمله ای از امام علی(ع)آذین می بخشد که فرموده است:

دو گروه در مورد من به هلاکت می افتند،یکی دوست افراطی که محبت افراطی اش او را بسوی غیر حق می کشاند و دوم دشمن افراطی که افراطش او را به راه غیر حق می برد. بهترین مردم نسبت به من گروه میانه رو هستند که شما از آنها پیروی کنید.

 

 

نگاه کنید به:

1.آیه الله صالحی نجف آبادی.عصای موسی.تهران. امید فردا. چاپ اول.1380.

2. صالحی نجف آبادی. غلو(درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین)تهران. انتشارات کویر. 1384.

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

دموکراسی مسخ شده

 

دموکراسی به مفهوم حاکمیت مردم بر مردم یکی از ارزشها و دستاوردهای تمدن بشری است. هر چند مصداق های آن  حتی در جوامع غرب امروز منطقا همان مفهوم را القا نمی کنند.

اگر دموکراسی را شیوه ای متمدنانه بدانیم که حقوق بشر در آن لحاظ می شود و منطبق بر منشور جهانی حقوق بشر، مصوب قدرتهای تشکیل دهنده سازمان ملل است،خود همان کشورها بایستی مصوبات خود را قبول داشته باشند و آن گردن نهند.

اینک سوال در اینجاست که چه سازوکاری وجود دارد که دموکراسی به دست کسانی نیفتد که منافع ملی و جهانی را مورد تهدید قرار ندهد؟

در منطق دموکراسی اگر همه مردم دزد بودند طبیعی است که دزدان را بر سر کار خواهند آورد،اما اگر دزدان به قدرت رسیدند فی الواقع آنها متجاوزترین انسانها به حقوق خود و هم نوعان هستند،آنها قوانینی را مصوب خواهند کرد که همه از هم بدزند. در این شرایط دموکراسی چه چاره ای اندیشده است.

اگر قایل به دموکراسی باشیم در بدترین حالت باید به بدترین آدمها رای دهیم زیرا این قاعده ای عام است که بدترین افراد، بدترین افراد را انتخاب می کنند.

حال اگر مردم کشوری مانند فلسطین خواستند به حزبی تندرو!! رای دهند چرا باید دموکراسی آنها مورد تائید قرار نگیرد و دولتی که بدین ترتیب تشکیل می شود به رسمیت شناخته نشود و کمکهای انسان دوستانه به حالت تعلیق در آید.

اگر مطلب این است که دموکراسی یک کشور،جهان را مورد هجمه قرار می دهد آیا کسی نیست که از داعیان دموکراسی بپرسد که شما که در کشور خود دموکراسی دارید چه توجیهی در تجاوز به کشورهایی چون عراق و افغانستان وجود دارد،لابد توجیه اش این است که چون مردم این کشورها عقب مانده!!(mental retard) هستندمردم ینگه دنیا باید در راستای صدور دموکراسی و صد ابته تامین منافع ملی خود منابع مختلف آنها را باید غارت کنند.

اگر دموکراسی در کشورهای اسلامی حاکم شود آنها چه بهانه ای برای حضور خود در این نقطه از دنیا دارند،پس تا جایی که امکان داشته باشد چون به نفع منافع ملی غربی ها نیست حاکمیت های جهان سوم باید به روش پادشاهی اداره شوند.

سر عدم حمایت از دموکراسی های جهان اسلام را باید در همین نکته جست،زیرا اگر خیزش های دموکراتیک و لو با نگره ملی گرایانه به قدرت برسند مجالی برای عرض اندام آنها نخواهد ماند..اسلام گرایان که جای خود دارند.

بنظر می رسد که دموکراسی روشی است که در غرب یک ارزش  است  اما چون شرقی ها استعدادش را ندارند باید به وسیله داعیان دموکرات به روش دیکتاتوری هدایت و رهبری شوند.

این همه تناقض به خاطر آنست که شرقی های بی سر وپا؟! اگر سر و دستی تکان دادند و خواستند که پا به پای دموکراسی مطلوب غربی ها حرکت کنند از آنجایی که حرکت آنها مختلف منافع ملی غرب است پس  بهتر است که سیستم آنها ساکت و گمنام بمیرد.

شواهد این مدعا در جهان اسلام بسیار است مانند؛

برکناری دولت قانونی مصدق،

حمایت از اقدام غیر قانونی دولت  الجزایر در مقابل با اسلامگرایان جبهه نجات اسلامی،

ساقط کردن دولت نجم الدین اربکان در ترکیه،

تحت فشار قرار دادن مرحوم عرفات که تا پیشتر از این مورد تائید خودشان بود،

عراق،

فلسطین،

فلیپین،

کشمیر،سومالی،

چچن،

و ..آمریکای لاتین.

این طرز برخورد نوعی مسخ مفاهیم و نابهنجار کردن آنهاست که اگر همچنان ادامه یابد موجب بیشتر شدن شکافهای بین المللی خواهد شد.

 

نگاه به:

1.دکتر محمد زین الهادی.احمد حکیمی.روان شناسی دعوت اسلامی.نشر احسان.چاپ اول 1384.

2.دکتر یوسف قرضاوی. عبدالعزیز سلیمی.فقه سیاسی.نشر احسان.چاپ اول.1379.

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

عاشورا  شور و حال امت محمدی

 

همه مناسبت های اسلامی به گونه ای هستند که در آنها باید به نوعی عبادت و فرمانبرداری خداوند صورت گیرد و به نوعی تربیت اسلامی مربوط به آن مناسبت نائل آییم.

رمضان فرصت روزه داری به صورت فرض است.عید فطر روزی برای رجعت دوباره به فطرت خداجوی بشر است. عید قربان  جشن تمرین محرومیت های نفس و احرام و قربانی خواسته های دنیایی است.

و اینک عاشورا.. دهم محرم،روزی است که از وجه تاریخی قدمتی دیرینه دارد. در این روز مبارک حضرت موسی عصای خود را بر نیل زد و برادران مومن یهودی را از دست فرعون و ظلم او نجات داد. قوم موسی آنگونه که در روایت آمده است پس از نجات از دست فرعون به پاسداشت این روز مبارک عاشورا را روزه می گرفتند و به شکلی شکر به جا می آوردند.

پس از آنکه اسلام در شبه جزیره طلوع کرد مسلمانان  به دنبال هویت مستقل فرهنگی خود نزد رسول خدا آمدند و از او خواستند که در مورد روز عاشورا که تا آن زمان یهود آنرا روزه می گرفتند حکم شرعی را بیان دارد. پیامبر خدا (ص)فرمود :شما هم این روز را روزه بگیرید زیرا ما از قوم موسی به حق سزاوار تر هستیم.

روى البخاري ومسلم عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ -رضي الله عنهما أَنَّ النبي -صلى الله عليه وسلم- لَمَّا قَدِمَ الْمَدِينَةَ وَجَدَهُمْ يَصُومُونَ يَوْمًا، يَعْنِي عَاشُورَاءَ، فَقَالُوا: هَذَا يَوْمٌ عَظِيمٌ، وَهْوَ يَوْمٌ نَجَّى اللهُ فِيهِ مُوسَى، وَأَغْرَقَ آلَ فِرْعَوْنَ، فَصَامَ مُوسَى شُكْرًا للهِ، فَقَالَ: "أَنَا أَوْلَى بِمُوسَى مِنْهُمْ"، فَصَامَهُ وَأَمَرَ بِصِيَامِهِ، وروى البخاري عَنْ أَبِي مُوسَى -رضي الله عنه- قَالَ: كَانَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ تَعُدُّهُ الْيَهُودُ عِيدًا، قَالَ النبي صلى الله عليه وسلم: "فَصُومُوهُ أَنْتُمْ".

 

چنین بود که عاشورا به عنوان روز سپاسگذاری در تاریخ اسلامی روزه گرفته شد و البته که روزه این روز نفلی است زیرا در حدیث آمده است که هر کس این روز را روزه بگیرد گناهان سال گذشته او آمرزیده می شود.

رواه مسلم عَنْ أَبِى قَتَادَةَ أن النبي -صلى الله عليه وسلم- قَالَ: "...وَصِيَامُ يَوْمِ عَاشُورَاءَ أَحْتَسِبُ عَلَى اللهِ أَنْ يُكَفِّرَ السَّنَةَ التي قَبْلَهُ"

با این وصف روزه عبادت اساسی است که فرد مومن می تواند در آن به جا آورد.اینک برخی رفتارهای عملی را به منظور استفاده حداکثر از این روز عرضه می دارم.

1.مانند یک روز از روزهای رمضان عاشورا را روزه بگیریم.

2.مسلمان یک فرد متعصب نیست که چون یهودیان این کار را انجام داده اند ما این کار را انجام ندهیم،مسلمان دنبال حکمت است و لو در نزد یهودی باشد. زیرا رسول الله(ص) فرموده است: "الحكمة ضالة المؤمن أنَّى وجدها فهو أحق الناس بها..."

3.یهودیان امروز خود طغیان گرند و ظلم فرعونی را در جهان انجام می دهند و مشکل بزرگی که از نظر تاریخی هم آنها داشته اند همین ناشکری نسبت به  نعمت هایی بوده که خداوند در اختیارشان قرار داده است،در حالی که سپاس در ابتدا و در انتها مخصوص رب العالمین است .

4. شکر خداوند به عمل بر می آید نه به زبان،بنابراین شکر اسلامی علاوه بر زبان باید بصورت عملی باشد.پیامبر خدا می فرمود : أفلا أكون عبدا شكورا"( متفق عليه) آیا بنده سپاسگزاری نباشم.

5. به فرزندانمان داستان فرعون و ظلم او را بیاموزیم و فاکتورهایی را که باعث نجات می شود گوشزد کنیم. بجاست که در این روز برای کودکانمان داستان زندگی موسی(ع)را با نمایش دادن فیلم کارتونی یا تعریف خام داستان با نتیجه گیری های ایمانی همراه کنیم.

6.نبرد میان حق و باطل همیشه ادامه دارد و منحصر به زمان یا مکان خاصی نیست.

7.اگر خدا همرا ما باشد ظلم و ستم ستمگران به ما آسیبی نمی رساند،چنانچه در فرار ترسناک قوم موسی آمده است که آنها گفتند : {إِنَّا لَمُدْرَكُونَ} (شعراء: 61).. هم اینک به ما می رسند. در حالی که موسی(ع) فرمود: {..كَلاَّ إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ} (شعراء: 62)..خداوند همراه ماست و راه را به ما نشان خواهد داد.

8.قاعده نصر الهی این است که: {إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ} (محمد: 7) اگر خدا را یاری کنید خداوند هم شما را یاری می کند.

9.قوانین نصر و نجات عبارتند از:

الف - طاعت الله تعالى:وقتی خداوند به قوم موسی گفت که از شهر خارج شوید اگر آنها اطاعت نمی کردند نجات نمی یافتند.

ب- مثبت اندیشی و پیروی از رسول خدا صلى الله عليه وسلم وحركت با برنامه ریزی مناسب با شرایط روز:اگر قوم موسی می گفتند که آنچه تو می گویی امری خیالی است و ما نمی توانیم از دست فرعون نجات یابیم امکان نداشت از شر او خلاصی یابند.

ج- نپذیرفتن سیطره باطل و تسلیم نشدن: باید به باطل بگوییم که باطل است ،با دیپلوماسی باطل حق نمی شود. زیرا قوم موسی به فرعون گفتند که تو باطل هستی و پشت سر پیامبر خدا حرکت کردند.

د-برنامه ریزی و استفاده از اسباب به حد توان: قوم موسی در روزی که عیدشان بود از شهر خارج شدند.

ه- نیروی روحی با احساس همراهی الله تعالى:موازین مادی مهم اند اما خداوند پشت سر همه امکانات ما قرار دارد {والله غالب على أمره ولكن أكثر الناس لا يعلمون}،در این آیات نیک بنگرید: {قَالَ كَلاَّ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ . فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ . وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الآَخَرِينَ . وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ . ثُمَّ أَغْرَقْنَا الآَخَرِينَ . إِنَّ فِي ذَلِكَ لآَيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ . وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ} (شعراء: 63 و68).

10.شهادت امام حسین(رض) و یاران وفادارش  قلوب مسلمانان را تا همیشه تاریخ جریحه دار می کند و همین احساسات مذهبی بود که سرانجام باعث سقوط امویان شد.

11.همه مومنان چه یهودی یا مسلمان با هم برادرند و این برادری تا همیشه تاریخ ادامه دارد.

12.همیشه پیروزی با پیشروی و مبارزه در جلوی ظالمان حاصل نمی شود بلکه گاهی با عقب نشینی و فرار از چنگ آنها پیش می آید.

13.اسلام برنامه مشرکانه را نمی پذیرد ولو در عبادت باشد زیرا وقتی به رسول الله گفته شد یهود این روز را عید می گیرد پیامبر خدا فرمود شما روزه بگیرید.

(إن اليهود والنصارى اتخذوه عيدا، قال: صوموه أنتم)

14.برخی از نوافل بر برخی دیگر فضیلت دارند ومومن باید دنبال افضل باشد.مثلا روزه عرفه باعث آمرزش گناهان سال قبل و بعد  می شود در حالی که روزه عاشورا تنها گناهان سال قبل را پاک می کند.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

چه به آتش آزادي، چه به آتش غيرت

 

عبدالکريم سروش

 

 



۱۸ بهمن ۱۳۸۴

ظالم آن قومي که چشمان دوختند
وز سخن ها عالمي را سوختند

حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند.

از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد.[*]

نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟

ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.

آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟

ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است. حکيمان مگر نگفته اند:

دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

و که گفت که آزادي بيان جواز آزادي عمل هم هست؟ و مگر جاي انکار است که تخفيف و تحريک دو عمل اند نه دو سخن؟

امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست".

خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است.

باکي نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش "آزادي" و چه به آتش "غيرت"، عالم را عطرآگين خواهد کرد. اما آتش افروزي آيا ادب آزادي و دينداري است؟

قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست

http://r0ozonline.com/02article/013958.shtml

ارسال در تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

هجرت و آمال سازی

دکتر عادل بن احمد استاد دانشگاه ام القری مکه مکرمه

ترجمه:عبدالغفور گردهانی                                                                    

قسمت اول

 
آیا کسی گمان می کند که آن شش نفر مرحله جدیدی از عزت و قدرت را آغاز کردندو بذر اولیه درخت تنومندی را کاشتند که هرگاه خدا بخواهد میوه می دهد؟

آیا به ذهن کسی خطور می کند که در آن شب،در موسم حج رسول الله و ابوبکر صدیق(رض) هنگامی که در منا طواف می کردند صدای مردانی را بشنوند که آنها را نمی شناسند.آنها گفتند و از طرف مقابل شنیدند و در اثر این گفتگوها لحظه ای فرا رسید که قلبهای آن مردان به اسلام گشوده شود و شهادتین را بر زبان آوردند.یکی از جمله آن جوانان مدینه، کسی بود که اولین شراره از آتش بزرگ اسلام را فروزان ساخت که باطل را در هم کشید و از آن جز خاکستری بر جا نگذاشت که باد آنرا بدین سو و آنسو می برد.

چه کسی گمان می کند که آن شب شاهد عقد پیمانی بود که دورنمای آن مجد و عزت مسلمین است؟

پیروزی از جایی سراغ مومن می آید که نه گمان می کند و نه توانایی اش را دارد.

پیامبر(ص)در جمع قبایل می گشت و قصد داشت توجه روسای قبائل را به اسلام جلب کند. چنین بود که به طائف رفت،در حالی که از بعثت او تنها ده سال می گذشت و امیدوار بود که صاحبان ثروت و قدرت او را یاری و تائید کنند.

چنانچه رسول الله در هر موسم حج می فرمود:

چه کسی مرا یاری می کند؟چه کسی به من کمک می کند تا پیام خدایم را ابلاغ کنم؟

با این وجود کسی را نمی یافت که اورا یاری کند و حتی مردی  که از یمن یا مضر به مکه می آمد تا از خویشاوندان خود دیدار کند،مشرکان به او می گفتند:از این مرد قریشی دوری کن مبادا که تو را دچار مشکل کند.

نصرت و حمایت و قدرت از آن قبائل صاحب مال و جاه و سلاح بدست نیامد،بلکه از همان شش نفری حاصل شد که با توان و تعداد کم به نزد رسول الله آمدند.

همه اینها تقدیر خداوند متعال در روزی است که به اذن او گشایش در کار حاصل می شود ،پیروزی از دل محنت و سختی در می آید و نور از شکم تاریکی بیرون می زند. خداوند متعال موید و یاری کننده است و بشر در مقابل وعده خدا عاجز است.

6 نفر از مدینه همگی از قبیله خزرج توسط رسول الله به دین اسلام دعوت شدند. کسی از آنها توقع کمک و یاری نداشت.بعد از آن حوادث به طرز عجیبی پیش رفت.

جابر بن عبدالله(رض) می فرماید:تا اینکه خداوند از یثرب کسانی را برانگیخت که به او پناه دادند و تصدیق کردند.مردی از جمع ما ایمان آورد و قرآن تلاوت نمود تا قبیله اش منقلب شدند و اسلام را پذیرفتند و چنان شد که اسلام تنها محدود به انصار نشد و بلکه سایر قبایل اسلام خود را آشکار کردند.بعد از آن همگی ما جمع شدیم و گفتیم:ما هرگز رسول خدا را یکه و تنها رها نمی کنیم که با ترس طواف کند و به کوههای مکه پناه برد. 70 نفر از مردان ما حرکت کردند تا اینکه در موسم حج (سال سیزدهم بعثت برابر با ژوئن622 میلادی)با رسول الله ملاقات کنند. ما در آن گردنه با او وعده دیدار داشتیم. چنان حرکت می کردیم که کسی ما را نبیند،یک نفر و دو نفر با هم رهسپار بودیم تا اینکه همگی جمع شدند.به رسول خدا(ص) گفتیم:یا رسول الله! ما بیعت خود را با تو اعلام می کنیم.

رسول الله فرمودند:«بر گوش کردن و فرمان بردن به هنگام شادمانی و افسردگی،و هزینه کردن به هنگام تنگدستی و فراخی،امر به معروف و نهی از منکر،و بر اینکه به خاطر خدا قیام کنید و سرزنش سرزنش کنندگان به هیچ روی شما را تحت تاثیر قرار ندهد؛و آن گاه که به نزد شما آمدم مرا یاری کنید؛و همانند خود و همسران وفرزندانتان از من حمایت کنید؛ و پادش شما بهشت باشد»(روایت از احمد به سند حسن)

همگی ما بلند شدیم و با رسول الله بیعت نمودیم.

دیدید!...بزرگان و رهبران از او رو برگرداندند و مستکبران شانه بالا انداختند و درها را به رویش بستند...اما با این تفاصیل موفقیت از آن شش نفری آغاز شد که هیچ نیرو و توانی نداشتند.

آیا این معنا را مادیگرایان متصل به دنیا و به دور از قدرت و عظمت الهی درک می کنند؟!

آیا این مفهوم را غرق شدگان در بدبینی و نا امید از فرجی نزدیک برای این امت ناتوان مغلوب در کار می فهمند؟!

خداوند یاری را از جایی که بخواهد و به دست آن کس که خود بدان مایل باشد محقق می گرداند. کار ما این است که آنقدر کار کنیم تا دعوت اسلامی خود را به جهانیان برسانیم و اینکه هیچ کس را خوار نشماریم و بر احدی گردن فرازی نکنیم. بر ماست که حرکت کنیم،هر چند شب تاریک و اندوهها سخت باشد،آیا کسی می داند که خداوند متعال در این شب تاریک و سیاه ما رشته های سپید فجر موعود را قرار داده باشد؟

چه کسی می داند که این آلام و دردهای ما به عزت و قدرت تبدیل خواهد شد؟!

                                                                      

                                                                             ناتمام

ارسال در تاريخ دوشنبه هفدهم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

محمد (ص)...وامعتصما

 

از محمد در عالم خلقت چه کسی بالاتر است..مقرب ترین انسانها در نزد خدا در درجه اول پیامبران هستند.همه پیامبران از آغاز تاکنون از آدم تا خاتم که عیسی(ع)در این میانه قرار دارد همه و همه در پیشگاه خدا آنچنان جایگاهی دارند که قابل به وصف نیست.اما محمد در بین انبیا کسی دیگر است.محمد کسی است که دین کامل را آورده است و پیامبران پیشین همه و همه به نوعی همان شعارهای محمد را  اعلام  داشته اند. همه پیامبران با هم برادرند.

ان الدین عند الله الاسلام:تنها دین در نزد خداوند اسلام است.

توهین به یک پیامبر توهین به همه پیامبران است.زیرا همگی پیامبران از پیش یک خدا آمده اند و یک قانون را با خود آورده اند.

توهین به پیامبر اسلام توهین به کلام الله است زیرا قران از وجوه مختلف به تقدیس رسول الله پرداخته است.

توهین به پیامبر اسلام به منزله توهین به خداوند است زیرا خداوند رسول الله را در بالاترین شکل از بین خلایق برگزیده است .

 

رسول الله یک فرد عادی نیست که هرچه دلمان خواست نسبت به او بگوییم و زبان خود و قلممان را نسبت به او گشاده داریم تا هرچه خواست بگوید و بنویسد.آیا اینکه به کسی یا چیزی توهین کنیم آزادی بیان است..ایده و نظر آنست که در مقابله و نقد باشد نه آنکه ما بیاییم و به کسی توهین کرده و خشم و نفرت خود را به او نشان دهیم.

 

کار غربیان مخالفت با حقوق اقلیت ها در جوامع خودشان هم هست زیرا در کشورهایشان اقلیتی مسلمان زندگی می کنند و طبق منشور حقوق بشر هیچ کس حق ندارد که به دین یا معتقدات کس دیگر توهین کند.

 

در روز قیامت خداوند در مقابل نوشته ها و کارهای قلم از ما بازخواست خواهد کرد..ولیکتب کاتب بینکم بالعدل و لا یاب کاتب ان یکتب کما علمه الله

 

رسول الله پاره تن بیش از یک میلیارد مسلمان است که بسیاری از آنها در انحای مختلف زمین و از جمله در کشورهای اروپایی زندگی می کنند.تظاهرات گسترده مسلمانان جهان نشان داد که اسلام دینی زنده است و نسبت به مبانی و معتقدات خود حساس.

 

توهین به رسول الله لکه ننگی برای  اروپاییان و غربیان است. آنها خود گفته اند که قدرت واقی و دین آسمانی آینده جهان اسلام است و حتی امروزه روز تنها دینی با بیشترین توان روحی و نظری مناسب با شرایط روز جهان پیرو می یابد اسلام است.

 

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد..یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون..نور خدا چیزی نیست که کسی بتواند آنرا خاموش کند. ..والله غالب علی امره و لکن اکثر الناس لایعلمون..در خبرها خواندم که پس از این جریان 5 هزار نفر در دانمارک  مسلمان شده اند.

 

المسقبل للاسلام...آینده از آن اسلام است.

 

 

برنامه های پیشنهادی عملی استاد دکتر یوسف قرضاوی

در خطبه های نماز جمعه4محرم 1426 در قطر

 

 

در درجه اول:

 

اعلام خشم و انزجار نسبت به این اقدام بی ادبانه

 

زیرا دوستی رسول اکرم جزئی از ایمان ماست. قلبی حلاوت ایمان را می چشد که رسول خدا و الله برای او از هر چیزی دوست داشتنی تر باشد.ام حبیبه اجازه نداد که پدرش ابوسفیان مشرک بر جای رسول الله  حتی بنشیند. ابوسفیان می گوید هیچ کس را ندیدم که به اندازه اصحاب محمد کسی را دوست داشته باشد.  رسول خدا می فرمود دیوث وارد بهشت نمی شود وقتی از او پرسیده شد که دیوث کیست فرمود:(الذی یعلم القبیح علی  اهله و یسکت )دیوث کسی است که قبیح را در اهلش ببیند وساکت بماند. چه در مجال خانواده باشد یا در مجال امت که هر امر زشتی را خطاب دهد .امام شافعی می فرماید( من استغضب و لم یغضب فهو حمیر)وقتی کسی بر تو خشم گیرد و آن کس بر او خشم نگیرد خر است و چیزی نمی فهمد.

درجه دوم:

 

قطع ارتباط با کسانی که به رسول الله توهین نموده اند،

عدم خرید و فروش کالاهای دانمارکی ها و سایر کشورهایی که به این امر شنیع دست یازیده اند.

بعضی از تولیدات دانمارکی

 

درجه سوم:

 

در سطح حکومتها؛ فرا خواندن سفرا از این دولت ها و  همگامی با امت مسلمان

 

درجه چهارم:

 

سازمان ملل متحد با صدور قانونی محکم  توهین به انبیای الهی را ممنوع شمارد.

 

 آیا اروپاییان جرئت آن را دارند که یهودیان را مورد تمسخر قرار دهند.مطمینا نمی توانند زیرا روژه گارودی با دلایل علمی هولوکوست را دروغ شمرد اما همین انسانهای قائل به آزادی بیان او را جریمه و زندانی نمودند.در حالی که مسلمانان از نشریه ای می خواهند که از توهین به پیامبر اسلام دست بردارد اما آنها جری تر شده و از دانمارک به هلند و ایتالیا و فرانسه و نروژ سرایت می کند.

 

نظر اسلام در مورد توهین:

 

عفت و پاکی زبان خود را به هرکس و هر چیزی حفظ کنیم. این برنامه و منهج اسلام است که از مسلمانان می خواهد حتی از دشنام دادن و سب شیطان خودداری کنند و بلکه از شر او به خدا پناه ببرند.(رب اعوذ بک من همزات الشیطان).

لا تسبوا اصحابی.. به اصحابم توهین نکنید.

لاتسبوا الدیک...فانه یوقظ للصلاه..به خروس دشنام ندهیدزیرا برای نماز بیدار می کند.

لاتسبن الاموات..از مردگان به بدی یاد نکنید.

لاتسبوا الریح فانها ماموره..به باد دشنام ندهید زیرا او مامور خداست.

لاتسبوا الدهر فان الله هو الدهر..به زمانه دشنام ندهدزیرا یکی از اسامی الله دهر است.

لاتسبوا الاصنام..به بت ها دشنام ندهید.

لاتسبن احدا و لاتحقرنه..هیچ یک از شما کسی دیگر را دشنام ندهد و تحقیر نکند.

لا تسبوالذین یدعون من دون الله فسبوا الله عدوا بغیر العلم..به خدایان ی غیر از الله توهین نکنید زیرا ممکن است از روی دشمنی آنها به خدای واحد توهین کنند.

لا تسبوا الشیطان و تعوذوا بالله...به شیطان دشنام ندهید و بلکه از شر او به خدا پناه ببرید.

 

هرکس که به محمد (ص)توهین کند اگر ذمی باشد عهدش باطل می شود و خونش مباح می گردد و اگر مسلمان باشد از دین خارج می شود.حتی اکثر فقهای مسلمان حکم ارتداد او را می دهد و فرصت برای توبه به او داده می شود تا دوباره رجعت کند.

حال چگونه است که علنا در جراید به رسول الله توهین کنند.

 

هشدارباش ها:

1.از حکومتهای خوار شده می خواهم که در درجه اول از خدا بترسند و  با مردم همگام شوند و با شجاعت نسبت به این مساله برخورد کنند.

2.از آمریکا و سایر دولی که میدان و مجالی به تروریسم می دهند می گویم که شما با سکوت خود تروریسم را متولد می کنید و بلکه قاعده ای جدید از خشونت را ایجاد می کنید که به مقدسات مسلمانان  توهین کنند.

3. مسلمانان را برحذر می دارم از اینکه به مسیحیان و اصحاب کلیسا و کنسیه هیچ گونه تعارضی روا ندارند.زیرا مسیحیان این کار را تقبیح نموده اند و لازم است که بدانیم کسانی که این کار را انجام داده اند کسانی هستند که در شهوات غرق هستند و دینی ندارند. بهترین کار آنست که تولیدات آنها را نخریم زیرا ما احتیاجی به تولیدات آنها نداریم . اگر به کم خود قانع باشیم بهتر از آنست که ذلت را بپذیریم.

ارسال در تاريخ شنبه پانزدهم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

متکلم با قرآن

 

عبدالله بن مبارک می گوید که به قصد حج و زیارت مقبره رسول الله(ص)عازم شدم. در مسیر سواد یک سیاهی از دور هویدا شد.وقتی نزدیکتر آمدم پیرزنی را دیدم که پیراهن و روسری پشمینه دارد.

گفتم:السلام علیک و رحمه الله.

گفت:سلام قولا من رب الرحیم

(از سوی پرودگار مهربان،بدیشان درود وتهنیت گفته می شود).

گفتم:خدا بر تو رحم کند.در اینجا چه می کنی؟

گفت:و من یضلل الله فلا هادی له

(هر کس که خدا او را گمراه کند راهنمایی نخواهد داشت).

دانستم که راه را گم کرده است.

پس گفتم:کجا می روی؟

گفت:سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی

(پاک و منزه است خدایی که بنده اش را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد).

دانستم که حج خود را به جا آورده است و عازم بیت المقدس است.

پس به او گفتم:چه مدت در این مکان مانده ای؟

گفت:ثلاث لیال سویا

(سه شب).

گفتم:غذایی برای خوردن در نزد تو نمی بینم؟

گفت:هو الذی یطعمنی و یسقین

(خدایم به من آب و غذا می دهد).

گفتم:با چه چیزی وضو می گیری؟

گفت:فان لم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا

(اگر آب نیافتید با خاک پاک تیمم کنید).

گفتم:کمی غذا با خود دارم،می خوری؟

گفت:ثم اتموا الصیام الی اللیل

(روزه را تا شب تکمیل کنید).

گفتم:اما اکنون ماه رمضان نیست؟!

گفت:فمن تطوع خیرا فان الله شاکر علیم

(هر کس که بصورت نافله انجام دهد خوب است،زیرا خداوند شاکر و علیم است).

گفتم:افطار کردن در سفر جواز دارد.

گفت:وان تصوموا خیرا لکم ان کنتم تعلمون

(اگر بدانید که روزه بگیرید برای شما بهتر است).

گفتم:چرا آن گونه که من با تو سخن می گویم حرف نمی زنی؟

گفت:ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید؟

(هر سخنی که بگویید نگهبان سفت و سخت آنرا می گیرد و ثبت می کند).

گفتم:تو از چه گروهی از مردم هستی؟

گفت:ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا

(از چیزی که بدان علم نداری پیروی مکن،چرا که سمع و بصر و قلب همگی در پیشگاه خدا مسئول اند).

گفتم:خطا کردم،راه حلی برای من پیدا کن.

گفت:لاتثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم

(امروز باکی برشما نیست زیرا خداوند شما را می بخشد).

گفتم:آیا می خواهی که تو را برپشت شتر خود سوار کنم تا به قافله برسیم؟

گفت:وما تفعلوا من خیر یعلمه الله

(اگر کار نیکی انجام دهید خدا آن را می داند).

شترم را خواباندم تا او سوار شود.

در این لحظه گفت:قل للمومنین یغضوا من ابصارهم

(به مومنین بگو که از نگاه خود بکاهند).

چشمانم را از او برگرداندم و گفتم که سوار شو.

هنگامی که خواست سوار شود شتر رم کرد و پیراهنش پاره شد.

گفت:و ما اصابک من مصیبه فبما کسبت ایدیکم

(اگر مصیبتی به شما رسید از دست خودتان می باشد).

گفتم:صبر کن تا شتر را بگیرم.

گفت:ففهمناهما سلیمان

(پس سلیمان جریان آن دو را فهمید).

شتر را گرفتم و از او خواستم سوار شود.

هنگامی که سوار شدگفت:سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین

(پاک و منزه است خدایی که این را بر ما مسخر گردانید ،در حالی که ما نمی توانستیم بدان دست یابیم).

گفتم:مهار شتر را در دست بگیر و برای آنکه تندتر بروی داد بزن.

گفت:و اقصد فی مشیک و اغضض من صوتک

(در راه رفتن میانه باش و از صدای خود بکاه).

آرام آرام راه افتادیم و من زیر لب شعر می خواندم.

گفت:فاقروا ما تیسر من القران

(تا جایی که برایتان مقدور است قران بخوانید).

گفتم:لقد اوتیت خیرا کثیرا

(به تو خیر و برکت زیادی داده شده است).

گفت:و ما یذکر الا اولو الالباب

(جز خردمندان این را یادآور نمی شوند).

کمی که راه رفتیم ،به او گفتم:آیا همسر داری؟

گفت:یا ایها الذین آمنوا لا تسالوا عن اشیاء ان تبد لکم تسوکم

(ای مومنان از چیزهایی نپرسید که اگر بر شنا آشکار شد برایتان بد باشد).

دیگر ساکت شدم و تا رسیدن به قافله چیزی نگفتم.

گفتم:این دیگر قافله است،آیا همراه آن کسی را داری؟

گفت:المال و البنون زینه الحیاه الدنیا

(مال و فرزندان زینت زندگی دنیاست).

دانستم که فرزندانی دارد،پس گفتم:آنها در کاروان حج چه کار می کنند؟

گفت:و علامات و بالنجم هم یهتدون

(با نشانه ها و ستارگان راه را پیدا می کنند).

دانستم که آنها راهنمایان قافله حجاج اند،پس خواستم که نشانه برافراشته و مکان آنها را بیابم.

گفتم:این هم چادرهای آنهاست،چه کسانی در آنهاست؟

گفت:واتخذ الله ابراهیم خلیلا.وکلم الله موسی تکلیما. یا یحیی خذ الکتاب بقوه

(خداوندحضرت ابراهیم را دوست خود انتخاب کرد.با موسی(ع)سخن گفت.ای یحیی با نیرومندی کتاب را بگیر).

صدا زدم:ای ابراهیم،ای موسی،ای یحیی..

سه جوان که صورتشان چون ماه می درخشید از خیمه بیرون آمدند و در پیش ما نشستند.

مادرشان گفت:فابعثوا احدکم بورقکم هذه الی المدینه فلینظر ایها ازکی طعاما فلیاتکم برزق منه

(یکی از شما این پول را بگیرد و به شهر برود تا غذایی پاک تهیه کند).

یکی از آنها بلند شد و رفت غذایی خرید  و آمد.

زن گفت:کلوا و اشربوا هنیئا بما اسلفتم فی الایام الخالیه

(بخورید و بنوشید،گوارایتان باد! به سبب کارهایی که در زمان فراغت دنیا انجام داده اید).

گفتم:غذایتان بر من حرام است تا اینکه از این جریان مرا باخبر سازید.

گفتند:این زن مادر ماست،چهل سال است که جز با کلام خدا سخن نمی گوید،از ترس اینکه مبادا خداوند بر او خشم گیرد.

گفتم:ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم

(این فضل خداست که به هرکس که بخواهد می دهد و خداوند دارای فضل و احسان زیادی است).

 

 

*مهندس حلمی عبدالمجید.اولین موسس بانک فیصل، به روش اسلامی در مصر.مختارات الاسلامیه.

 

 

«سبحان الله! نمی دانم چرا نمی توانم براین داستان تعلیق ننویسم...آخر هیچ دلم نمی خواست این داستان تمام شود.دوست داشتم من همانند ابن مبارک بر دستان و پاهای آن پیرزن خود را می انداختم و از او می خواستم که ای بنده پاک خدا تو که این همه فضل و کرامات داری و خداوند به تو این همه لطف کرده حتما از دوستان نزدیک او هستی و چرا که نباشی زیرا مگر می شود کسی به کلام خدا تکلم کند..نه یک روز و دو روز بلکه چهل سال..که زمانی برای بعثت انبیاست..سبحان الله.از این همه عشق ..از این همه دوست داشتن..از او بخواهم که برایم دعا کند که خداوند مرا همچون او مصاحب و همنشین کلام خدا گرداند.این زن چه کرده است با خود و تا کجا خود را کشانده است..جز با کلام خدا سخن نمی گوید که مبادا حرفی از خود بزند که خدا را از آن خوش نیاید.

او می داند که کلام الله رایحه خدا دارد و دم به دم هوای وصل جانان را در دل و شور مستی او را در سر می زند .

چه می کند وحی،و تکلم با خدا که موسی وار در کران طور تو را می اندازد بیهوش و ترسان ،قلبت می لرزد،پایت یکجا بند نمی شود.می روی سراغ ابن مسعود که وقتی صلای قران از او بلند می شد فرشتگان صف می بستند تا کلام الله را گوش کند و یا آن صحابی که چون کلام خدا را می خواند اسبش به رقص می آمد..یا آن درویشان و عارفان که با وجد قران به سماع می آمدند ..ولله که این خیلی باشکوه است که من کجا و آن حالت مستانه کجا..مستی هم عالمی دارد و رفتن به آن کبریای والا چه کیفی..سوگند به خدا اگر آن حال را بیابیم جان به جان آفرین تسلیم می کنیم..همچون پرنده ای اسیر بر قفس این دنیا خود را می زنیم تا روحمان از بند خاکی تن رها شود و سوی منزل جانان پر و بال گشاییم..

                  دست از طلب ندارم تا کام من برآید

                                یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

چرا در کلاممان استواری نیست و کسی به حرفمان گوش نمی کند؟!

خدا می داند که چقدر از کلام الله دوریم..به یاد حافظ می افتم و می اندیشم چه چیزی باعث شد که پس از قرن هشتم  کسی چون او نیامد که کلامش این همه شور و سوز و فغان در دلها بیفکند و مانا باشد؟

آیا غیر از آن بود که شمس الدین با قران مست می شود وقران را در چهارده روایت می خواند؛

                     عشقت رسد به فریاد اگرخود بسان حافظ

                                                قران ز بر بخوانی در چهارده روایت

این است که کلامش می ماند و هزاران شرح برآن می نویسند..شگفتا زیرا چیزی جز قرآن جاودانه نیست و هرکس که می خواهد جاونداه باشد باید که قبای ژنده خویش را به کلام الله بیاویزد تا حریر شود.

این است که من هم دوست دارم که چون  عبدالله بن مبارک از آن دیدار مبارک با آن زن پارسای متقی خوشه هایی برچینم و بر خوان دلشدگان کوی دوست بنهم تا عشقشان به حق صد چندان شود.

1.وقتی خود را در مسیر و طریق حق(حج)انداختی خداوند تو را با عجایب و شگفتی های کوی خود و بندگان خالص خود آشنا می کند.ما چقدر به این آشنایان کوی خرابات محتاجیم که ساده و تنها رو به قبله مقصود دارند و جان بر کف و دریا به پیمانه سر می کشند و سرخوشان عشقند.

 

2.کسی که با قرآن زیست می کند خداوند فقه زندگی را به او می آموزد. مشکلات ما در زندگی بیشتر به خاطر آن است که چون از خدا و کلامش فاصله داریم خدا هم به ما نظاره نمی کند.چقدر محتاجیم که خدا به دلمان بیندازد که اگر این کار را بکنی بهتر است.در این دور پر آشوب در هستی که نظرات و منش ها وارونه و ظالمان هستی سوز برسر کوی و برزن در کمین و شیطان لعین،این دشمن حسود و متکبر آدمی ،شریک در اموال و انفس و فرزندان و زیور دنیا دم به دم ما را بسوی خود می کشاند و اگر نباشد آن کلام جان بخش،چه می توان کرد و ره به کدامین سوی برد.

 

3.ذریه صالح نتیجه زن صالح است.اگر آن پارسای بی همتا حافظ  و محافظ برقرآن نبودآن ستارگان و زیبا رخان کی چون ماه شب چهارده می درخشیدند و در نتیجه طریق کدامین کاروان را روشن می کردندتا بسوی بیت عتیق ره سپارد. این است که مادران ما اگر بخواهند فرزندان آنها روشنگر طریق مردمان و راهنمایان و رهبران مردم شوند باید که به قرآن دست آویزند.

 

4.این زنان شایسته همسری را دارند زیرا انسان در کنارشان احساس امنیت می کند،چون که امنیت واقعی در زیر سایه وحی و کلام خداست.خوب است که زن رخ زیبا و دل پاک و قبیله خوب را با زبان وحی در هم آمیزد .

این آن زنی است که اگر به زنی گرفته شود دین و نسل را ضایع نمی کند و آینده بر روی شانه های پر مهرش قرار می گیرد زیرا که او مهر خدا را فریاد می دارد وهمه زمانها و مکانها از آن خداست.

 

5.چیزی که در اخلاق زنان بارز است غیبت کردن و آفات زبان است.این زن با منش خود به ما می آموزد که آرایش زن به آن است که جز حق نگوید و به موقع سکوت کند.این کار را نه به خاطر مردم که به خاطر خدا انجام دهد مبادا خدایش از او آزرده شود.

ارسال در تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

پاداش زنان در بهشت

 

نفس بشری ،چه زن باشد و یا مرد،مشتاق رسیدن به بهشت است تا از انواع لذایذ آن استفاده کند.بهشت و نعمت های آن فقط مخصوص مردان نیست بلکه زنان هم در این قاعده شامل اند زیرا خداوند متعال می فرماید:

اعدت للمتقین یعنی برای مردان و زنان متقی آماده شده است(ال عمران/123).

در جای دیگر خداوند می فرماید:ومن یعمل من الصالحات من ذکر او انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنه و لایظلمون نقیرا(نساء/124)

چه زن و یا مرد هر کدام عمل صالح انجام دهد در حالی که مومن باشد وارد بهشت می شود و سر سوزنی به آنها ستم نمی شود.

هنگامی که خداوند از نعمت های بهشتی، شامل خوردنی ها،منظره های زیبا،خانه ها و لباس ها سخن می گوید همه زنان و مردان  از این نعمات برخوردار می شوند و بهشت همانگونه که خود را برای مردان می آراید برای زنان نیز چنین می کند.

هنگامی که خداوند برای مردان جهت برانگیختن شوق بهشت سخن می گوید ،از همان دیالوگ برای زنان استفاده نمی کند؛زیرا این مساله اسبابی دارد که مرتبط با سلامت فطرت ، روشنی اندیشه ، حقیقت مردانگی ،طبیعت زنانگی ،دین و عرف است.

همه این موارد نشانگر آنست که در یک زمان مرد می تواند بیش از یک همسر را بپذیرد،در حالی که زن ابا دارد که در یک زمان با بیش از یک مرد معاشرت نماید.این فطرت بشر است که خداوند مرد و زن را بر اساس آن سرشته است.

همچنین حیا جزو طبیعت زنان است،از این رو خداوند عزوجل در تشویق  آنها به بهشت از چیزی که زنان از آن شرم دارند استفاده نمی کند.

از سوی دیگر میل و کشش زنان به مردان همانند کشش مردان به زنان نیست.از این جهت است که خداوند مردان را با یاد زنان بهشتی به انجام عمل صالح تشویق می کند.همانطور که رسول الله(ص)فرموده است:«ماترکت بعدی فتنه اضر علی الرجال من النساء »یعنی پس از خود وسیله آزمایشی ،مضر تر از زنان برای مردان بر جا نگذاشتم.(روایت از بخاری).

با توجه به طبیعت زنان ،میل و اشتیاق آنان به زینت لباس و پوشش از مردان بیشتر است،و به همین خاطر خداوند متعال می فرماید:«او من ینشوا فی الحلیه و هو فی الخصام غیر مبین»(زخرف/18) آیا کسی را که در لابلای زینت و زیور پرورش می یابد و به هنگام گفتگو و کشمکش دربحث و مجادله(به خاطر شرم وحیا و عاطفه نازکی که دارد)نمی تواند مقصود خود را خوب و آشکار بیان و اثبات کند(فرزند خدا می دانید و پسران را فرزند خود؟!).

زن هم وقتی وارد بهشت می شود،خداوند جوانی و بکارتش را به او باز می گرداند.پیامبر اکرم(ص) در این مورد می فرماید:

«ان الجنه لایدخلها عجوز..ان الله تعالی اذا ادخلن الجنه حولهن ابکارا».به بهشت پیرزن وارد نمی شود...خداوند متعال وقتی شما را وارد بهشت  می کند دوشیزه می گرداند.

در بعضی از احادیث وارد شده است که زنان دنیا در بهشت به سبب عبادتی که در دنیا انجام داده اند از حوریان بهشتی زیباتر می باشند.

خداوند همسران را برای شوهران آفریده است زیرا شوهرطالب زن و مایل به اوست،از این رو است که خداوند همسران را برای زنان ذکر نموده و در مورد زنان سکوت فرموده است؛اما این بدان معنی نیست که برای آنها همسرانی وجود ندارد،بلکه آنها از جنس بنی آدم شوهرانی دارند.

زنی که قبل از ازدواج فوت نموده و یا زنی که از شوهرش طلاق گرفته و مرده است ،خداوند او را به عقد یکی از مردان بهشتی قرار می دهد. زیرا رسول الله(ص)فرموده است:

«ما فی الجنه اعزب»(مسلم).یعنی در بهشت مجردی وجود ندارد.

شیخ ابن عثیمین(رح)می فرماید:

«اگر زنی در دنیا ازدواج نکرده باشد خداوند در بهشت ب او همسری می دهد که از او خوشش بیاید..زیرا نعمت های بهشتی  مخصوص مردان نیست و مال زنان و مردان است،که یکی از این نعمتها ازدواج است.

اگر زن بهشتی باشد و در دنیا قبل از آنکه ازدواج بکند بمیرد و یا اینکه در صورت ازدواج، همسرش بهشتی نباشد با یکی از مردان بهشتی که ازدواج نکرده ازدواج می کند.زنی که پس از ازدواج مرده است و یا شوهرش فوت نموده و اوبعد ازمرگ شوهرش با مرد دیگری ازدواج ننموده است در بهشت با همسرش جفت می شود. زنی که  شوهرش مرده است و او دیگرپس از مرگ همسر با مرد و یامردانی دیگر ازدواج کرده باشد،در بهشت متعلق به شوهر آخری است .زیرا رسول الله فرموده است:«المراه لآخر ازواجها».

حضرت حذیفه به همسرش فرمود:

ای زن! اگر می خواهی در بهشت همسر من باشی بعد از مرگ من با کسی دیگر ازدواج نکن،زیرا زن بهشتی متعلق به آخرین شوهر دنیوی است.

از این رو بوده که خداوند ازدواج دوباره امهات المومنین را حرام قرار داده است،چونکه آنها همسران پیامبر (ص)در بهشت هستند.

با تمام این تفاصیل عقلی و منطقی و پایه های استوار دینی اگر شخصی قانع نشد باید گفت که ما حق نداریم که خداوند را مورد سوال قرار بدهیم زیرا؛

(لایسال عما یفعل و هم یسالون)(انبیاء/23)

این ماییم که خداوند کارهایمان را مورد سوال قرار میدهد.

 

  نوشته:  استاد منصور عرابی

ترجمه    عبدالغفور گردهانی 

                                                                                                                             پایان

ارسال در تاريخ سه شنبه یازدهم بهمن 1384 توسط عبدالغفور
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

اعلم ان الله يراك

 
السعادة في طاعة الله
 
لا تجعل الله أهون الناظرين إليك
 
المنافق والقرآن
 
 
تجنب مواضع التهم
 
اقم صلاتك قبل مماتك
 
 
لا تنس ذكر الله
 

العمل للدين مسئولية الجميع

 
 http://saaid.net/twage3/index.htm
ارسال در تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1384 توسط عبدالغفور
تعدادی از موسسات تجاری ریاض اعلام کردند که با توجه به نشر کاریکاتور توهین آمیز دولت دانمارک نسبت به رسول گرامی اسلام تولیدات دانمارکی را نمی فروشند (الفرنسية)

 

 

همگام با سایر مسلمانان جهان اقدام توهین آمیز دولت دانمارک در پخش کاریکاتور توهین آمیز نسبت به رسول خدا را محکوم می کنم و از همه مسلمانان با هر توانی می خواهم که اعتراض خود را نسبت به این عمل شنیع اعلام دارند.

آیا آنها نمی دانند که ما رسول الله را از جان خود ُواز پدر و مادر خود بیشتر دوست داریم.

فداک امی و ابی یا رسول الله

أعظم إنسان

  إلا رسول الله صلى الله عليه وسلم

در مورد رسول اکرم(ص):http://saaid.net/mohamed/r.htm
ارسال در تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

20مهارت که تو را در نزد مردم محبوب می کند:

 

1) سلام دادن را تو آغاز کن زیرا سلام موجب اطمینان طرف مقابل می شود.

 

2) تبسم کن زیرا تبسم طرف مقابل را سحر می کند و قلبش را می نوازد.

 

3) به طرف مقابل خود اهمیت ده و از او تقدیر کن و با مردم آنگونه برخورد کن که دوست داری با تو برخود کنند.

 

4) در شادی های مردم شریک شو.

 

5) نیازهای مردم را برآورده کن زیرا بدین ترتیب به قلبشان راه می یابی .نفس ها با برآورده کردن نیازها پر می شود .

 

6) از لغزشها درگذر و در روح و روان خود تسامح نشان بده .

 

7) در جستجوی شگفتی ها باش ودر پی آنها باش که باعث کسب دوستی و جذب قلوب می شود .

 

8) در هدیه دادن بخیل نباش اگر چه قیمت آن کم باشد زیرا ارزش معنوی آن بیشتر از ارزش مادی است .

 

9) دوست داشتن را به طرف مقابل اظهار کن زیرا کلمات دوست داشتنی به قلب ها نفوذ می کند .

 

10) در پی نصیحت مردم باش بگونه ای که آبروی مخاطب نرود .

 

11) با دیگران در حد توجه شان صحبت کن زیرا افراد میل دارند که در مدار توجه شان کسی با آنها گفتگو کند.

 

12) خوشبین باش و بشارت را در دور و بر خود پخش کن .

 

13) اگر دیگران کار خوبی انجام دادند از آنها تعریف کن زیرا ستایش در نفس اثر می گذارد اما در تعریف زیاده روی نکن .

 

14) کلمات خود را برگزین تا جایگاه تو بالا رود زیرا کلمه ی نیکو بهترین وسیله برای نوازش قلبهاست .

 

15) با مردم  متواضع  باش زیرا انسانها از کسی که احساس برتری می کند متنفر هستند .

 

16) در پی صید عیوب دیگران مباش بلکه به اصلاح عیوب خود مشغول باش .

 

17) هنرسکوت را بیاموز زیرا مردم کسی را که به آنها گوش می دهد دوست دارند .

 

18) دائره  دانش خود را وسیع گردان و درهر روز دوست تازه ای بدست آور.

 

19) تلاش کن که تخصص و توجهات خود را متنوع تر سازی ،این کار موجب آن میشود که هم دائره علم تو افزایش یابد و هم تعداد دوستانت .

 

20) اگر کار خوبی برای شخصی انجام دادی منتظر عوض آن نباش .

 

 

جواهر ذیابی

ترجمه:گردهانی

ارسال در تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

قایق ذکر

«ذکر و یاد خدا قایقی است که انسان را از غرق شدن در دریای شک و گمان ،وسوسه و اضطراب ،نگرانی و پریشانی و سایر امراض روحی و روانی نجات داده و آرامش ،اطمینان،اعتماد و شادی و سرور را برای آن بوجود می آورد.»

این جملات را استاد  دکتر فتحی یکن در کتاب خود به نام قایق های نجات درطوفان حوادث آورده است.

خدا می داند که گاهی چقدر به این کلمات محتاج می شویم،لحظاتی که غفلت و بروبیای کارهای دنیوی ما را احاطه می کند و اضطراب گناهان و وسوسه های مختلف به سراغ می آید و ناتوانی در کار دینی ما را دچار مشکل می کند.

هر توشه ای یک سوخت است که اگر تمام شد عوارض مربوطه را به همراه خواهد داشت. باید بدانیم همانگونه که همه انرژی ها اگر صرفا مصرف شوند و جایگزینی بر آنها نباشد روزی تمام خواهد شد.

زندگی معنوی و روحی ما هم برای آنکه به ادامه حیات بپردازد محتاج این نیروست.البته که باید در کوله بار سفرخود بسوی خداوند باید چیزی برداریم.

یا ایها الانسان انک کادحا الی ربک کدحا فملاقیه.

پیامبر(ص)هم می فرمود:ای مسلمانان آستین ها را بالا بزنید که مساله مهم است و خود را آماده سازید که هنگام کوچ و عزیمت نزدیک است و توشه برگیرید که سفر دور و دراز است و بارهای سنگین خود را سبک کنید زیرا گردنه های صعب العبور در پیش دارید و جز سبک باران کس دیگری نمی تواند از آن عبور کند.

بابا طاهر همدانی نکته را نیک دریافته بود ،در آنجا که می گفت:

دلا راه تو پر خار و خسک بی                               گذرگاه تو براوج فلک بی

گر از دستت برآید پوست از تن                            برآور که بارت کمترک بی

9 قایقی که استاد فتحی یکن برمی شمارد تا نجات یابیم عبارتند از:

1.شناخت خدا

2.پرستش خدا

3.ذکر و یاد خدا

4.خوف و ترس از خدا

5.مراقبت خدا

6.دوستی خدا

7.اخلاص برای خدا

8.خشنودی از تقدیر و اراده خدا

9.دوستی و محبت پیامبر و یارانش.

هرکس که سوار بر این 9 قایق شد  می تواند از دریای متلاطم و کویر وحشت به سلامتی بگذرد و به ساحل نجات و دشت پرباران برسد.

ارسال در تاريخ جمعه هفتم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

سایت های سکسی

روزنامه کیهان در شماره18297 به تاریخ13 مرداد84آماری از گسترش سایت های غیر اخلاقی داده است که این آمار قابل توجه است.

900مرکز سینمایی در آمریکا مختص ساخت فیلم های مستهجن هستند و 15 هزار دفتر و ویدئو کلوپ در عرضه این گونه فیلم ها فعال می باشند.آمریکا سالیانه 150 مجله اروتیک و تعداد8000نسخه از این گونه مجلات را درسراسر جهان منتشر می کند.

تعداد افرادی که از سایت های غیر اخلاقی استفاده می کنندهر 100روز دوبرابر می شود و مبلغی که در سال2003 برای این گونه صفحات پرداخت شده 3 میلیارد دلار بوده است.

قابل ذکر است که 63 درصد جوانان دنیا در سن بلوغ از این گونه سایت ها و عکس های مستهجن استفاده می کنند.سن جوانان استفاده کننده هم بین 12تا17 سال می باشد.»

عریانی آدم وقتی رخ داد که نافرمانی خداوند را به طمع ملک وعمر جاودان در بهشت به وسوسه شیطان انجام داد(طه/120و121).

در عصر مدرن با برآمدن مکاتب فکری که اصالت لذت را تبیین و توجیه می کردند و همچنین عصر تکنیک که تراکم جمعیت شهری را افزون نمود این تئوریها در اذهان مردم بیشتر فرو رفتند وانسان گمان کرد که اگر لذت جنسی نبرد دچار سرخوردگی و مبتلا شدن به انواع عقده ها می شود.عقده هایی نظیر ادیپ والکترا.فروید هم که دستی در جامعه شناسی و روانشناسی داشت در پی نظریات اصالت انواع و انتخاب طبیعی داروین بر روی آن نظریات که هنوز هم اثبات نشده و لائیک مشهور انگلیسی تئودور هکسلی حتی با دلایلی آنها را رد کرده است جنبه ای علمی داد.

انسان به دور از خدا و تابع هوس که در جنگ دیرینه کلیسا و دین عمری را سپری کرده بود هنگامه را مناسب دید و با آغوش باز این ناعلم را پذیرفت و جزو زندگی خود ساخت و پس از آن بود که هنر مدرن در هفتگانه خود این را پیاده کرد.

بدین ترتیب آدم و حوای منفصل از خدا و فرو رفته در خود(اوتستیک)انحراف را اصلی پنداشت که اگر انجام ندهد دچار بیماری و فقدان می شود.خدایان یونان و روم باستان هم بر صورت آدم عریان و غرق در هواها ساخته شده اند و هزار داستان عاشقانه برایشان ساخته شده است،گویی بشر خدای خود را هم اگر عریان باشد می پرستد!

اولین تیر هم بسوی خانواده شلیک شد و همجنس خواهان فمینیست و مردان هموسکچوال(همجنس گرا)آنقدر پیشروی کردند که با سازمان دادن خیزش های مدنی مهار را در دست گرفتند و همان طور که قرن بیستم در همه چیز بسوی حرکت سازمانی پیش می رفت فحشای نامتعارف ذاتی بشر را علنی و منکر هویداساخت به گونه ای که آنها با تشکیل متینگ ها و راه پیمایی ها به احیای دیسکوت ها وحقوق برابر با سایرین گردیدند و حتی اخیرا در روزنامه ای خواندم که در همان ینگه دنیا زنی موفق شده مجوز کاباره ای را بگیرد که فاحشه های آن مرد هستند و زنان به آنجا مراجعه می کنند.امری که در طول تاریخ سابقه نداشته است.اینک 100نوع انحراف جنسی وجود دارد که همگی بر اصالت لذت استوار است.

به مدد اینترنت مرزهای جغرافیایی و فکری درنوردیده شده است و هیچ کس نمی تواند با جرئت مدعی شود که بعدی از این عریانی را ندارد که البته کاربران اینترنت بیشترین امکان مواجهه را دارند.

این انسان است که چون می داند دیر یا زود خواهد مرد می اندیشد که چون می میرد و آخرتی هم برایش متصور نیست پس چرا در مقابل خواستن ها صبر کند و لذت جویی نکند. منطقا هم چرا باید صبر کند،پس هر که پا داد باید دستش را گرفت و به خانه خالی شیطان برد که مدتها ست آنرا به اینان اجاره داده است.حال شیطان آنقدر چیره شده که کاملا این خانه هوس را دربست در اختیارشان قرار داده است.

این تصویر از آن آدمی است که در عین داشتن در جاودانگی که نیای او را به عریانی کشاندچون به اصالت خود و به تبع لذت رسیده است می فهمد که دیر یا زود خواهد رفت.پس در سرسام میان بودن و رفتن ،رفتن را برگزیده است.

برای داشتن حیا که کاربست پیشنهادی عقلا و متخصصان است محتاج به تعادل میان قوه های شهوانی و خشم هستیم.اما شاخص در این میان خداوند است.اگر کاربر بداند که علیرغم بستن تمام درها در اتاق تنها خداوند هست والبته که دانستن هم کافی نیست و بلکه بایستی این را حس کند آنگاه انذار خداوند و ترس از آتش سوزان و گدازان جهنم او را در بر می گیرد و پنجره سکس را می بندد.

طرفه این که چون خداوند جاودانه است ما تنها در شرایطی می توانیم جاودانه شویم که خدایی شویم،این اوست که به ما هویت فرازمانی و فرامکانی می بخشد.

بهشت هم نماد مادی این جاودانگی است که خداوند چون نقطه ظعف و قوت بشر را می شناسد و می داند که میل نیرومند جنسی او را از راه به در خواهد کرد بنابراین در قران از توصیفاتی بهره می گیرد که به نوعی حس بشری را اشباع کند.

وکواعب اترابا(نبا/33) ؛کانهن الیاقوت و المرجان(الرحمن/58)؛و فرش مرفوعه.انا انشاناهن انشاء.فجعلناهن ابکارا.عربا اترابا(واقعه/37 تا 34).

اما با تمام این تفاصیل مرگ محتوم بشر و درد جانکاه اوست که در این دنیا جاودانی ملک و جان را منتفی می سازد.

و ما جعلنالبشر من قبلک الخلد فائن مت فهم خالدون(انبیاء/34).

ارسال در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

چشمه های حکمت (1)

 

پیامبر خدا فرموده است که حکمت گمشده مومن است و مقصود از حکت در شرع اسلامی آنست که ما هر کاری را سر جای خود انجام دهیم.از سوی دیگر حکمت اسلامی حکمتی عملی است که از دل عمل می تراود و می بالد.در تاریخ ملل و اسلام بسیار بوده اند فرزانگانی که به این چشمه دست یافته اند که نام برخی از آنها از جمله حاتم طایی و سلیمان نبی و لقمان حکیم بر سر زبانهاست.به فراخور حال هر جند وقت یکبار در این صفحات چونان زنبور عسل به گلستان معانی ره می سپاریم و خوشه های عشق و معرفت می چینیم و عسل ناب می آوریم.

 

ايمان راه را روشن می کند 

 

گشادگی سینه

 

در مورد سخن خداوند(افمن شرح الله صدره للاسلام فهوعلی نور من ربه)از رسول خدا(ص)سوال شد.فرمودند:هنگامی که نور ایمان وارد قلبی شد دچار گشادگی و اتساع  می شود،این انشراح و وسعت به خاطر نور ایمان و یقین است.همچنانکه هنگامی که دچار ظلمت الحاد و شک ونفاق می شود قلب سیاه و تنگ می شود.

(فمن یرید الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضله یجعل ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا).

 

 

اندیشه

 

تفکر در 5 صورت است:

1.اندیشه در آیات و نشانه های خدا موجب معرفت می گردد.

2.تفکر در نعمت های خداوند موجب محبت به او می شود.

3.تفکر در هشدارها و عقاب او موجب ترس و خشیت می شود.

4.اندیشه در وعده ها و ثواب الهی موجب انجام طاعات می گردد.

5.تفکر در مورد جفای نفس در مقابل احسان خداوند موجب تولد اندیشه سلف(عبرت9 و شرم از خدا می شود.

 

 

گناهان کبیره

 

ابن مسعود (رض)فرمود:

 

گناهان در قلب 4 تاست:  شرک به خدا،اصرار بر معصیت،نومیدی از رحمت الهی،ایمن شدن از مکر خدا.

گناهان در زبان هم 4 تاست:شهادت دروغ،تهمت زنا به زنان پاکدامن،سوگند باطل،سحر.

گناهان در شکم 3 تاست:نوشیدن شراب و مستی از هر مسکر،خوردن مال یتیم به ظلم،خوردن ربا.

گناهان در دست 2 تاست:قتل و سرقت.

گناهان شرمگاه 2 تاست:زنا و لواط(همجنس بازی).

گناهان در پا یکی است:فرار از میدان جنگ.

گناه همه بدن یکی است:عاق والدین شدن.

 

 

به کسی خبر نده!

 

حجاج بن یوسف ثقفی استحمام می کرد که نزدیک بود در آب غرق شود.

یکی از مسلمانان او را نجات داد .

هنگامی که او حجاج را به خشکی رساند حجاج به او گفت:هرچه می خواهی بگو تا به تو بدهم!

مرد گفت:مگر تو کیستی که هر چه بخواهم به من می دهی؟

حجاج گفت: من حجاج بن یوسف ثقفی هستم!

مرد گفت:از تو تنها یک خواسته دارم و آن اینکه تو را به خدا قسم می دهم که به هیچ کس نگویی که من تو را نجات داده ام!

 

 

وسایل آرایشی

 

از پیرزنی با چهره زیبا و نورانی سوال شد که از چه ماده ای برای زیبایی استفاده می کنی.

گفت:برای لبهایم از حق،برای چشمم فرو انداختن ،برای دستم احسان،برای اندامم استقامت،برای عقلم حکمت،برای صدایم ذکر،برای قلبم دوستی الله،برای نفسم طاعت و برای هوای نفسم از ایمان استفاده می کنم.

 

 

حاتم گفت:اساس طاعت سه چیز است:

خوف و رجا و محبت.

خوف از کثرت گناهان است که با توجه به انذار ها بوجود می آید.

امیدواری ناشی از انجام دادن کارهای خوب است که از دل وعده های رحمت الهی بیرون می آید.

محبت هم از زیادی ذکر است منبعث از منت خداوند بر مردم است.

ترسان از دویدن خسته نمی شود،

امیدوار از طلب کردن دست بر نمی دارد،

و دوستدار از ذکر محبوب باز نمی ایستد.

حاتم همچنین گفت:اساس معصیت هم 3 چیز است؛کبر و حرص و حسد.

 

 

حکیمی گفت:

چهار چیزند که موجب حزن و جلب سختی ها می شوند:

  1. معاشرت با بخیل.
  2. مدارا کردن با بیمار.
  3. همنشینی با سخت.
  4. وعده انتظار اگر چه به کم باشد.

 

 

اقبال هر روز صبح و شام کلام الله را تلاوت می نمود و پدرش هر صبح به او می گفت:پسرم!چه می خوانی؟

اقبال می گفت:قران می خوانم.

مدت سه سال گذشت  و پدر از اقبال همچنان همین سوال را می کرد،تا اینکه اقبال از پدرش پرسید:تو هر روز از من این سوال را می پرسی و من همان جواب را به تو می دهم،معنی این کار چیست؟

پدرش گفت:می خواهم که قلبت به قران کریم وصل شود؟می خواهم که بفهمی که چگونه از قران تاثیر بگیری.پسرم!در حالی قران را تلاوت کن که گویی بر تو نازل می شود.

اقبال می گوید:پس از ان روز تلاوت قران را طوری شروع کردم که تلاوتی جدید بود.آنرا با قلب و حواس و فکرم و هر نیرویی که در بدنم داشتم تلاوت می کردم،احساس می کردم که موجودی دیگر هستم.زندگی را به گونه ای غیر از آنچه قبلا می فهمیدم درک می کردم،زیرا قران کاملا خود را در اختیار انسان نمی گذارد مگر آنکه تو خود را کاملا در اختیار او بگذاری.

 

 

برگزیده از مختارات اسلامیه

نوشته مهندس حلمی عبدالمجید از موسسان اولیه حرکت اسلامی در دانشگاه قاهره،نویسنده 24 جلد از مجموعه مختارات اسلامی.

ارسال در تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

پایه های خانواده ابراهیمی در سایه وحی                                            بخش آخر

دکتر رشاد محمد ابراهیم لاشین

*استاد طب کودکان دانشگاه زقازیق و لیسانس شریعت اسلامی

د. رشاد لاشين

ترجمه:عبدالغفور گردهانی

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژگی های مربوط به فرزند در شخصیت اسماعیل(ع)

 

1)فرزند با پدرش در ساخت  ساز وکار زندگی مشارکت می کند(همکاری کامل و مشارکت در بنای کعبه شریف).

2)فرزند مطیع اوامر  خداوند،نیکوکاربه والدین وفدایی برای یاری نمودن او در کار :اسماعیل دارای توان و آمادگی لازم برای قربانی کردن خود در راه خداست . هنگامی که پدرش به او خبر قربانی کردن را می دهد نه تردید می کند ونه جر وبحث، بلکه می گوید (قال یا ابت افعل بما تومر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین )..پدرم آنچه را که خداوند به تو امر کرده است انجام بده به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت . او فرمانده فداکاران وآموزگار شهادت طلبان و نماد قهرمانی واقدام در جهت یاری دادن امت است ولو هر بهایی داشته باشد.  چه زیباست ! که با توجه به سیره حضرت اسماعیل فرزندانمان را بر اساس اطاعت کردن از والدین تربیت کنیم و همه ساله ارزش های قربانی و و فدایی کردن را از خلال این شخصیت در زندگی فرزندانمان تعمیق بخشم . میتوان هرساله در شادمانی عید این کار راانجام داد .

3)فرزند متبکر ابداع کننده :حضرت اسماعیل (ع) اولین کسی بود که به تربیت وپرورش دادن اسبها وبکار گرفتن آنهابرای انسان درزمینه های مختلف پرداخت . همچنین او در تیر اندازی و...وجهاد در راه خدا وحرکت بخاطر خدا خبره بود .

4)فرزندی مبارک به علت رشد در پناه خانواده فرمانبردارخداوند :دلیل این امر آب زمزم است که از زیر پاهای اوجوشید وتاروز قیامت بعنوان نفع برای بشریت پابرجا ماند . این به ما می آموزد که برکت در آن است که ،فرزندان را بر اساس اطاعت از خداوند متعال بار بیاوریم .

سعی میان صفا و مروه جشنی درخشان برای رعایت حقوق کودکی :سعی میان صفا و مروه با توجه به بعد مسافت در 7بار توسط مادری بزرگ که به منظور مراقبت از فرزندش صورت گرفته است بصورت امری جاودانه باقی مانده است وبعنوان رکنی از ارکان پنج گانه اسلامی یعنی حج قرار گرفته است .حجاج امر شده اند که همانند آن مادر این مسافت ها را طی کنند تا بعنوان یک تربیت عملی در جهت اهمیت رعایت کودکان باشد . این کار برای هرکسی         است که می خواهد ارکان اسلام را کامل کند و همچین نمادی بزرگ برای هر پژوهشگر و علاقه مند به رعایت حقوق کودکان است .

جش قربانی سالیانه برای فدای فرزندان : قربانی کردن امری مهم برای مشخص کردن قدر و اهمیت فرزندان خانواده است .خانواده ای که هزینه لازم برای خرید قربانی دارد هر سال به منظور فدیه فرزندان قربانی را ذبح کند .اگر ابراهیم اسماعیل را قربانی می کرد ما باید هرسال فرزندی را قربانی می کردیم ،اما پس از  آنکه اطاعت وتسلیم در برابرامر خدا از سوی حضرت ابراهیم (ع) صورت گرفت خداوند گوسفندی را بعنوان قربانی قرار داد (وفدیناه بذبح عظیم).

چه نیکوست که به فرزندانمان بگوییم ما شما را خیلی زیاد دوست داریم واین قربانی ها همه ساله را بعنوان فدیه شما انجام می دهیم تا فرمانبرداری خداوند را انجام داده باشیم و دوستیمان به شما و شعائر دینی مان بیشتر شود و قدر و قیمت شما را بدانیم تا در حمل رسالت و ادای امانت ( دین ) با ما مشارکت کنید .

مظاهر تکریم خانواده  دارای میراث بزرگ :

خداوند متعال کارهای این خانواده فرمانبردار را جاودانه ساخت . کعبه شریف را که حضرت ابراهیم با همکاری فرزندش بنا کرده بود به عنوان محلی جهت بزرگداشت در طول زمانها و قبله نماز برای پیامبر خاتم (ص) قرار داد . خداوند قدمگاه حضرت ابراهیم را که بر روی آن ایستاد تا کعبه را بنا کند با آوردن آیه ای در قرآن ( واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی)که تاروز قیامت تلاوت می شود گرامی داشت .خداوند تسلیم بودن ابراهیم (ع) را درمورد ذبح فرزند با قرار دادن قربانی در هر سال گرامی داشت . اقامت حجاج به مدت دو یا سه روز در منا ،گرد آمدن در مکانی است که این خانواده بزرگ در زمانی که فرمان ذبح فرزند آمده است در آنجا ساکن بوده اند . همچنین رمی جمرات (سنگ زدن به شیطان ) در حقیقت جاودانه کردن رجم شیطان توسط این خانواده است که تلاش داشت آنها را از ذبح فرزند مانع شود وآنها در عقبه کوچک و میانی و بزرگ به سوی شیطان سنگ انداختند . سعی بین صفا و مروه گرامیداشت عمل مادر ما هاجر (ع) است در هنگامی که می دوید تا برای فرزندش آبی بیابد و آب زمزم به عنوان برکتی بزرگ در پاسداشت تلاش خانواده مطیع امر خدا باقی ماند .

نشانه های استفاده وراههای بکارگیری موارد فوق در سطوح  چهارگانه:

1.خانواده

همه ساله در جشن بزرگ عید قربان همه اعضای خانواده گرد هم جمع شوند و داستان خانواده حضرت ابراهیم(ع) را بازخوانی کنند تا بدین وسیله چراغی فرا راه برنامه ریزی زندگی خود به صورتی تازه باشد.آنها وقتی دور هم جمع می شوند بایستی با هم گفتگو  ومشورت کنند که چگونه می توانند اطاعت پروردگار را انجام دهند وتعالیم دین او را در مرحله ای از زندگی که سپری می کنند تطبیق کنند.

خانواده باید که؛

مبدا برنامه ریزی سالیانه خود را از این فضای ایمانی عید مبارک قربان و جوّ با عظمت حج قرار دهد.

 

2.موسسات مرتبط با خانواده:

همه ساله در این ایام موسساتی که در زمینه مسائل مربوط به خانواده کار می کنند برنامه های خاصی را در تکریم و بزرگداشت خانواده طرح ریزی کنند. زیر سایه مبادی و مفاهیم برگرفته از خانواده ابراهیمی عید واقعی خانواده را برپا کنند،نه اینکه در روزی دیگر بصورتی جامد و تهی از مفهوم برنامه های خود را اجرا کنند.

به یاد داشته باشیم که هرسال موسم عید قربان نمایانگر عید چه در وجه پدری،وجه مادری وبالاخره وجه فرزندی  بصورتی کامل می باشد در جامعه ما کسی آنرا جشن نمی گیرد،در حالی که از اصول و قواعد شریعت ما گرفته شده است،بدون آنکه در این مورد از کسی تقلید کرده باشیم.

3.امت:

امت اسلامی برای پیشبرد امور خود ، نقش هرکس را معین و تعریف کند:

پدر،به عنوان رهبر و پرچمدار.

مادر،یاریگر و صبور.

فرزند،فدایی و مبتکر.

4.موسسات فرهنگی و خبری

موسسات فرهنگی باید که مبادی و اصولی را که از این خانواده پربرکت اخذ شده است با ابزارها و روشهای ابتکاری در جامعه ترویج دهند.مثلا ما در زمینه کودک دارای الگوهای برجسته ای هستیم که می توانیم آنها را برای مردم تبیین کنیم ،از جمله:

قربانی سالیانه به عنوان فدیه فرزندان

سعی صفا و مروه،نماد رعایت حقوق فرزندان

زمزم؛ نماد برکت ناشی از عملکرد فرزندان بالیده درزیر سایه خانواده مطیع و فرمانبردار پروردگار.

 

ایمیل نویسنده :rashadlasheen@hotmail.com

ایمیل مترجم:       agordahani@yahoo.com   

                                                                                                           

                                                                                                               

                                                                                                                           پایان

ارسال در تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1384 توسط عبدالغفور

(( سرپیشرفت ما ))

جهان مدرن دومختصه دارد که پیشرفت های خود را ومدار این دومولفه است :

یکم عقل ابزاری که موجب آن همه پیشرفت تکنولوژیک غرب گردیده است .

دوم تفکر انتقادی که بن مایه نظریه پردازی های مختلف در حیطه علوم انسانی گردیده است .

البته این دو ویژگی در تعامل باهم چون از یک فاعل (abject) صادر می شوندکه بر هم دیگر اثر تقویت کننده (سینرژیس) دارند.اما جهان سوم بنا به دلایل عدیده ای از این دو مولفه محروم می باشد.ما عمدتا مردمی هستیم که تفکر انتقادی درمیان ما رشد چندانی نیافته است .عقل انتقادی معمولا در جوئی آزاد می با لد .اگر یک نفر محصور در تقیدات و محصوریت های خود ،خانوده و محیط ( فیزیکی ،اجتماعی،اقتصادی وسیاسی) باشد چگونه امکان می یابد که انتقاد کند و همچنین انتقادرا تحمل کند.

این امر آن چیزی است که موجب سیالیت ذهن و تولید افکار جدید خواهد شد.جامعه ای که اندیشه تولید کند قادر به بازبینی و بازیابی خود است و می تواند برای تولیدات خود بازاریابی هم بکند. محققان و دانشوران هم مجالی می یابند که آزادانه تراوشات ذهنی خود را مطرح کنند.

اما همانگونه که مرحوم کواکبی معتقد بود استبداد همیشه مجال را بر تحقیق تنگ می کند.این تنگنا اقشار مختلف جامعه را در برمی گیرد و به تعداد جمعیت هرکس با توجه به موقعیت و جایگاه خود فقط خواهد گفت و گوش نخواهد کرد.به عبارت کاملتر جامعه زبان خواهد شد و گوش اش کر می گردد.

در حالی که از قدیم گفته اند :دوچندان که می گویی می شنو!

سّر حکمت هم آنست که زبان حکیم پشت قلبش باشد،و این بدان مفهوم است که اگر حکمت قرار است رشد کند بایستی هنگامه ای باشد که متخلصین به حکمت و فرزانگی کم گویند و بسیار بشنوند تادرنگی بر اندیشه باشد و بتوانند درّهای شاهوار صید کنند.

این رعایت از وجه شکل باعث می شود که آن حس درونی بیدار شود و خود را بیابد.

فرهنگ دین ورزی عامل این مشکل نیست زیرا نصوص مملو از دستوراتی شایان توجه ناظر به آزادی مقید به شرع است که فرد را در حال تعادل نگه می دارد.اما یک دلیل بر این باختگی فاصله گرفتن از این فرهنگ و چسبیدن ظاهری به زرق و برق همان اندیشه ورزی غرب است که در نوعی خلا بالیده و قد کشیده است.

در حالی که اگر ما خود را دقیق تر ارزیابی کنیم و در حد وسط ،بدور از افراط و تفریط های شایع قرار گیریم امید است و باد که حالمان بهتر شود.

ارسال در تاريخ شنبه یکم بهمن 1384 توسط عبدالغفور