تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند

حسرت  

       

بعضی وقتها حسرت های زیادی ما را در بر می گیرد،که  منشاء آنها فقدان  است.

می گوییم ای کاش !می توانستم به تحصیلات خود ادامه دهم؟

ای کاش!می توانستم آدم بهتری باشم؟

ای کاش!می توانستم مسلمان بهتری باشم؟

این ای کاش ها به زمان مرگ تمام نمی شود بلکه همچنان تا روز قیامت و پس از برخاستن از گور هم سراغ آدم می آید و کفرپیشگان آرزو می کنند که ای کاش خاک بودند؟

یوم ینظر المرء ما قدمت یداه و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا.

حسرت آن دنیا به خاطر از دست دادن موقعیت هایی است که به هر علت ما از دست داده ایم و عمل صالح از ما سرنزده است. وقتی بهشت با تمام ابهتش و نعمت هایی که دارد پیش چشم ما ظاهر می شود و به جای پیامبران و شهیدان و صالحان نگاه می کنیم و خود را در آن گوشه می یابیم حسرت جانکاه ما را می خورد.

اما بین حسرت های این دنیا وان دنیا تفاوتی اساسی وجود دارد و آن این است که اگر در آن دنیا حسرت به سراغمان بیاید دیگر راه بازگشتی وجود ندارد تا جبران کنیم.

دوستی می گفت نمی دانی که با چه سرعتی در حال تمام شدن هستیم.اندکی درنگ کردم و وقتی نگاه کردم دیدم که بله سالی دیگر در حال تمام شدن است.گفتم:دوست من آیا از وضعیت خود راضی هستی؟ گفت:نه! فکر می کنم می توانستم وقت خود را بهتر تنظیم کنم.کتابهای بیشتری بخوانم.کارهای خوب بیشتری انجام دهم.به دوستان بیشتری سر بزنم و اصلا دوستان بیشتری پیدا کنم.می توانستم برای مادرم بهتر باشم.

گفتم:برادرم!دنیا هم همین طور است ،در یک چشم بهم زدنی تمام می شود.راست می گوید خدای سبحان که پایان کار ما بسوی اوست.وپیامبر هشدار دهنده ای بیش نیست.روزی که به صنحه قیامت برسیم آنقدر زود اتفاق می افتد که گمان می کنیم جز یک صبحگاه یا شامگاه در دنیا درنگ نکرده ایم(نازعات/43تا46)

گفت:به نظر تو چکار کنیم که حسرت روزهای گذشته را نخوریم؟

گفتم:عزیز دل من!انی احبک فی الله.من تو را بخاطر خدا دوست می دارم. الحمد لله که همه ما مسلمان هستیم،فکر می کنم ما باید در هر لحظه همان کاری را بکنیم که خدا در آن لحظه از ما خواسته است.در هنگام فرارسیدن وقت نماز،نماز بخوانیم.هنگام کار ،کار،وقت ..

اگر این گونه عمل کنیم کمتر حسرت می خوریم زیرا ما اگر هر توانی داشته باشیم قادر نخواهیم بود خداوند بزرگ را آن چنان که حق بندگی اوست عبادت کنیم.

می توانیم همین الان بلند شویم و صورت ماه مادر،فرزند،همسر،استاد و مربی خود را ببوسیم و سجاده بندگی را همین الان پهن کنیم تا خدا از ما راضی باشد،اگر خدا از ما راضی شد دیگر هرگز حسرت به سراغمان نخواهد آمد.

یکی از دوستانم در وبلاگ خود شعری را آورده بود که نمی دانم از کیست،ای کاش می دانستم.

 دریغم آمد با آن پایان نبخشم.

خود را شبي در آينه ديدم، دلم گرفت
 از فکر اين که قد نکشيدم، دلم گرفت
از فکر اين که بال و پري داشتم ولي
 بالاتر از خود نپريدم، دلم گرفت
از اين که با تمام پس انداز عمر خود
 حتي ستاره اي نخريدم، دلم گرفت
کم کم به سطح آينه ام برف نشست
دستي بر آن سپيد کشيدم، دلم گرفت
دنبال کودکي که در آن سوي برف بود
 رفتم ولي به او نرسيدم، دلم گرفت
نقاشي ام تمام شدو زنگ خانه خورد
 من هيچ خانه اي نکشيدم، دلم گرفت

ارسال در تاريخ جمعه سی ام دی 1384 توسط عبدالغفور

تکامل دین

 

دین اسلام دینی است کامل،اما احکام آن در طول مدت نشاءت آن تا زمان ارتحال رسول خدا(ص) به ترتیب زمانی نازل شده است.

پس از آنکه رسول الله از خطبه در روز عرفات در حجه الوداع به سال دهم هجری فراغت یافت،در میان انبوه مسلمانان آیه سه سوره مائده بر او نازل شد.

حرمت علیکم المیته و الدم ولحم الخنزیر و ما اهل به لغیر الله به و المنخنقه و الموقوذه و المتردیه و النطیحه و ما اکل السبع الا ما ذکیتم و ما ذبح علی النصب و ان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون ،الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیک نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا،فمن اضطر فی مخمصه غیر متجانف لاثم فان الله غفور رحیم.

 

وقتی این آیه نازل شد،عمر گریست.نبی اکرم(ص)به او گفتند:چرا گریه می کنی؟!

گفت:سبب گریه من آنست که تاکنون دینمان رو به ازدیاد بود،اما اینک که کامل شد،هرگز هیچ چیز کامل نگردد مگر آنکه رو به نقصان گذارد!

رسول الله فرمود:راست می گویی!

 

دوست دارم مفاد آیه ای را مورد توجه قرار دهیم که به عنوان تکمله دین نازل شده است.

استاد شهید سید قطب ذیل این آیه در فی ظلال می فرماید:

إن بعض دلالته أن شريعة الله كل لا يتجزأ . كل متكامل . سواء فيه ما يختص بالتصور والاعتقاد ; وما يختص بالشعائر والعبادات ; وما يختص بالحلال والحرام ; ومايختص بالتنظيمات الاجتماعية والدولية . وأن هذا في مجموعة هو "الدين" الذي يقول الله عنه في هذه الآية:إنه أكمله . وهو "النعمة " التي يقول الله للذين آمنوا:إنه أتمها عليهم . وأنه لا فرق في هذا الدين بين ما يختص بالتصور والاعتقاد ; وما يختص بالشعائر والعبادات ; وما يختص بالحلال والحرام ; وما يختص بالتنظيمات الاجتماعية والدولية . . فكلها في مجموعها تكون المنهج الرباني الذي ارتضاه الله للذين آمنوا ; والخروج عن هذا المنهج في جزئية منه , كالخروج عليه كله , خروج على هذا "الدين" وخروج من هذا الدين بالتبعية .

 

دلالت این آیه برآنست که شریعت اسلامی کلی است که تجزیه در آن راه ندارد.یک کلِ متکامل.خواه در آنچه که مربوط به اندیشه و اعتقاد است،یا به شعایر و عبادات،و یا حلال و حرام،و یا روابط اجتماعی و حکومت داری.

همه اینها در مجموعه دین گرد آمده اند که در این آیه گفته شده کامل شده اند.این آن نعمتی است که خداوند به مومنان می گوید که برآنها این نعمت را تمام کرده است.

در این مورد تفاوتی میان اعتقاد،شعایر و عبادات،حلال و حرام،روابط اجتماعی و سیاسی وجود ندارد.

همه اینها در مجموعه ای گرد آمده که برنامه ای است ربانی و خداوند آنرابرای مومنین پسندیده است. خروج از این برنامه در یک جزء به منزله خروج از کل آن است و این به مفهوم خروج از دین به تبع آن است.

پس این دین برای همه زمانها و مکانهاست.اصول و پایه های آن تغییر نمی یابند،از نظر اسکلت بندی و فوندانسیون ثابت است اما از نظر شکلی و تطبیق در روشها به منظور تطابق با زمان و مکان خود را با آن وضعیت هماهنگ می سازد.

دین حول محوری ثابت می چرخد و دچار رشد و نمو،دگرگونی،تجدید و استمرار  می گردد.

در این دین عقاید در داخل احکام و قوانین فرو رفته است ودر ضمن ؛پشتوانه اجرایی آن قوانین هم، بینش های وحیانی مومنان متمسک به این دین است.

پس از آنکه چیزی کامل شد نوبت به تطبیق آن فرا می رسد،اما در تطبیق باید شرایط زمان مکی و مدنی را لحاظ کنیم. هرچند میان اندیشمندان اسلامی در تقدم یا تاخر این دو در زمان ما اختلاف نظر وجود دارد اما این اختلاف مانع از آن نمی شود که قائل باشیم به آنکه  در اجرا محتاج فقه ای هستیم که بتواند نیاز ما را در آن جامعه جواب دهد.

بنظر می رسد این خلط ها در کشورهای بدور از تفقه دینی بسیار باشد،نظیر اجرای برخی از حدود در کشورهای اسلامی.مثلا در افغانستان در زمان طالبان دست دزد را قطع می کردند و مجسمه های بودا را به عنوان مبارزه با بت پرستی ویران می ساختند.به عنوان تطبیق سنت ،مردان را مجبور به گذاشتن ریش و زنان را به زور محجوب می ساختند.در حالی که آن کشور از نظر سیاسی ثبات درستی نداشت و در اثر درگیری ها و کشمکش های قومی و سیاسی شیرازه تعادل از آن در هم گسسته بود.از نظر اقتصادی هم جامعه ای فقیر بود و مردم به نان شب محتاج بودند.روایت های قشری و گاه تندروانه هم اعتقادات مردم را به چالش می کشید.

این است که مساله تطبیق چالشی مهم فراروی کشورهای اسلامی و حتی اقلیت های مسلمان در جهان است که امید است با وحدت های علمی و سیاسی کشورهای اسلامی دوران گذار به سلامتی سپری شود و ما وارد مدینه اسلامی شویم.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 توسط عبدالغفور

بنده فراموش می کند..                

 

به امام شافعی رضی الله عنه گفتند:

دلیل وحدانیت خدا چیست؟

فرمود: برگ درخت توت.

کرم ابریشم آنرا می خورد و تبدیل به ابریشم می شود،آهو آنرا می خورد و تبدیل به مشک می شود،زنبور عسل آنرا می خورد و تبدیل به عسل می شود،بز آنرا می خورد و تبدیل به شیر می شود،خر آنرا می خورد و تبدیل به پشگل می شود.

چه کسی انواع اشیاء را پدید می آورد در حالی که ماده اولیه یک چیز است..

 

الشمس و البدر من انوار حکمته              والبر و البحر فیض من عطایاه

الوحش     مجدّه و الطیر سبّحه               والموج کبّره و الحوت   ناجاه

والنمل تحت الصخورالصّم قدسه             والنحل یهتف حمدا فی خلایاه

والناس یعصونه جهرا فیسترهم          و العبد ینسی و ربی لیس ینساه

 

خورشید و ماه از انوار حکمت اوست،

دریا و خشکی جوششی از عطایای اوست،

حیوانات وحشی او را تمجید می کنندو پرندگان به تسبیح او مشغول،

موج او را به بزرگی یاد می کند و ماهی با او نجوا می کند،

مورچه در زیر صخره های تاریک به تقدیس او می پردازد،

و زنبور عسل در کندو حمد او را فریاد می دارد،

در حالی که؛

مردم در روز روشن معصیت می کنند او آنها را می پوشاند.

بنده فراموشکار است اما پروردگار من او را فراموش نمی کند.

 

 

برگرفته از کتاب مختارات اسلامیه تالیف مهندس حلمی عبدالمجید

ترجمه:گردهانی

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 توسط عبدالغفور

خطبه آخر:بندهای حقوق بشر

 

رسول خدا(ص)در روز نهم ذیحجه در عرفه خطبه ای را ایراد فرمودند که در آن اصول و فروع دین را مشخص نمودند. این خطبه که به خطبه الوداع مشهور شده است دارای نکات برجسته ای راجع به حقوق بشر هم هست که مشخص می کند  اسلام در مترقی ترین حالت بندهای حقوق بشر را پیش از منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد(UN) معین کرده است.

وجه عمده اختلاف نظر میان حقوق بشر از دید اسلامی و غربی  از جهت خاستگاه است،زیرا در اسلام حقوق بشر با تکالیف در هم آمیخته شده است و مبنای خیزش آن عقل مبتنی بر وحی  می باشد در حالی که در بینش فعلی حقوق بشر خاستگاه حقوق طبیعی است و با قاعده تکالیف ارتباط محکمی ندارد.

اینک بی هیچ دخل و تصرفی مفاد آنرا با توجه به این خطبه عرضه می دارم.

 

1.خون و مال هرکس بر دیگری حرام است.

2.هرکس از دیگری امانتی دارد آنرا به صاحبش بازگرداند.

3.ربا(نوعی خوردن مال دیگران به ناحق) امری ناروا و دروغ است.

4.زنان و مردان بر هم دارای حقوق متقابلی هستند.

5.زن هیچ مردی را بدون اذن شوهر به خانه اش راه ندهد و به دنبال فحشا نرود.

6.مردان در رفتار با زنان تقوای الهی را پیشه خود سازند.

7.مومنان با همدیگر برادرند و هیچ کس حق ندارد که مال برادرش را به ناحق بخورد.

8.قتل و کشتار به منزله بازگشت به کفر است.

9.هیچ ملیتی بر ملیت دیگر برتری ندارد و تنها ملاک برتری تقواست {که میزان آن دست خداست}.

10.هر کس از ارث به میزانی که قرآن مشخص کرده است سهم می برد.

11.هیچ کس فرزندی را که متعلق به او نیست به خود نسبت ندهد.

12.حد فصل میان هدایت و گمراهی قرآن است که تا ابد در میانتان باقی است.

 

 

نگاه کنید به:

1.خاتم پیامبران.محمد ابوزهره.

2. خورشید نبوت.مبارکفوری.

3.مقذمه ای بر حقوق بشر.گلی جانسون.ترجمه،جعفر پوینده.

4.مشارکت سیاسی زن.هبه عزت رئوف.ترجمه محسن آرمین.

5.حقوق بشر از دیدگاه اسلام.آبتین امیری.

6.بررسی تطبیقی بهره و ربا.دکتر عبدالرحمن یسری احمد.فتح الله حقانی.

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 توسط عبدالغفور

فاتقوالله ما استطعتم

 

 

این جمله شاید به اذهان نوعی تساهل را متبادر کند وهر کس به زعم خود به این گمان بیفتد که چون توانایی من کم است ومشکلات و گرفتاریها احاطه کرده اند پس عملگرایی من باید در این حد باشد .

این گونه گفتن نوعی تسکین برای کم کارانی است که گمان می کنند می توانند سر خدا هم کلاه بگذارند ، در حالی که خداوند عالم به پیدا وپنهان و در واقع خالق استعدادها ست . استطاعت هر فرد چیست ؟

طبیعی است که این استطاعت را با نوع وظیفه می سنجند ، طبیعی است که یک پزشک قادر به انجام کار یک مهندس نیست ویک کارگر نمی تواند کار معمار را انجام دهد این توانایی به ورزش دادن تمرین هر کار بر می گردد که هر وظیفه را نزد فردی اختصاصی می کند و پیشرفت هر کار موجب آن می شود که هر کاری راحت تر انجام شود ، البته همیشه مخاطرات وجود دارند و حتی باید گفت که این خطر کردن ها لازمه خروج از تکرار در کارهای مداوم است . پس یک راهبرد آنست که توانایی را بسنجیم و در درجه اول آنرا برای خود تعریف کنیم.

 بهتر آنست که از دیگران بخواهیم تا توانایی مارا در زمینه های مختلف بسنجند و به ما یاد آور شوند . اگر صادقانه برخورد کنیم وبا اخلاص به خداوند رو آوریم انشاءا... خداوند راهش را به ما نشان خواهد داد زیرا خود فرموده است که (ومن یتق الله یخرج له مخرجا ) . اگر تقوا پیشه کنیم راه برون رفت از هر مشکلی را خداوند به ما نشان می دهد .

از آنجایی که بنا به حکمت متعالی ما موجوداتی واجد استعدادهای لازم برای عمران جهان و به تبع عمران آخرت خود هستیم پس وظیفه اول ما شناخت توانایی هاست . اگر هر کس توانایی های خود را بشناسند – که طبعا "از فردی به فرد دیگر متفاوت است – دیگر بهانه ای برای ابراز ناتوانی نخواهد داشت .

حج عبادتی است که در تشریع آن استطاعت مالی صریحا" قید شده است ، در تشریع خیلی از عبادات هم برای مکلفین بلوغ ، اسلام ، هوشیاری وبیداری ذکر شده است . این خصوصیات حداقل های لازم برای انجام بسیاری از عبادات است که من ترجیحا" با توجه به قاعده عبادت و عملکرد مبتنی بر نیت تقرب ،این دو را تقریبا" معادل فرض می کنم .

پر کردن هر کار بنا به درجات اخلاص هر فرد متفاوت است و عالمان با توجه به نصوص قواعدی را برای آن استخراج کرده اند.

دوست دارم در اینجا بر روی کار مبلغان و دعوتگران بیشتر کلید کنم زیرا این گروه در ابلاغ پیام شرع علاوه بر وظایف عادی مسلمانان کار انتقال دادن وحی را هم بسوی مردم برعهده دارند که بنا به قول خداوند قول سنگین است (انا سنلقی علیک قولا صقیلا).بنابراین آنها عمدتا باید درسه حیطه مهم فعالیت کنند:

1.خود

2.خانواده

3.جامعه

وارد هر کدام که بشوی کارها زیاد ومسئولیت ها یک دنیاست.اما همانطور که اشاره کردم داعیان هم آدم های خاصی هستند و خداوند هم بنا به توانایی های خاصی که دارند آنها را برگزیده است.

عدّه داعی بطور عمده شامل فهم دقیق،ایمان عمیق واتصال محکم است.این سه گانه در خود مباحث زیادی را دارد که من قصد ندارم در اینجا به آنها بپردازم،بلکه اگر خلاصه کنم علم به شرع ،ایمان یقینی مشتمل بر محبت رب العالمین(نرمخو به مومنین،سخت گیر به کافران،جهاد در معانی عالی آن،متابعت از رسول) ،خائف و امیدوار به خداوند؛توکل در همه اومر به خداوند و اتصال مانند ماهی و آب به او.

اگر این ارتباطات کامل باشد رابطه با مردم هم سامان می یابد.زیرا که وقتی خداوند می پرسد(ما سلککم فی سقر(چه چیزی شما را به جهنم رسانده است. می گویند(قالوا لم نک من المصلین و لم نک نطعم المسکین).ارتباط با خدا و مردم عامل نجات از آتش است.

دعوتگر هم می تواند همانند بقیه در به تعادل رساندن وظایف در حیطه های فوق دچار ظلم شود.او می تواند بگوید که توان من محدود است وبیشتر از توانایی و استعداد من است. در این مورد باید گفت که؛

اولا،امر به معروف و نهی از منکر از سه مرتبه قلبی ،زبانی و عملی تشکیل شده است که دعوتگر با توجه به زمان،مکان و موقعیت باید یکی از روشها را اتخاذ کند.

ثانیا،بسیاری از مشکلات مربوط به انجام نشدن کارها به ضعف در مدیریت زمان برمی گردد و می توان با تنظیم وقت خیلی از کارها را به موقع انجام داد.

دوست دارم با این داستان ختم کنم که فهم امام احمد حنبل در فتنه خلق قرآن را نشان می دهد.او دعوتگری است که بیشترین رشادت ها رادر راه حق متحمل شده است.

نقل می کنند که او را زندانی کردند و هر روز جلاد به شکنجه او می پرداخت.در یک روز جمعه صدای اذان را شنید و متوجه شد که آن روز جمعه است.پیش نگهبان دم در سلول رفت و به او گفت که به من اجازه بده تا به نماز جمعه بروم.جلاد که در آنجا بود سخت برافروخت و تا سرحد مرگ او را کتک زد.در هفته دوم باز هم خود را کشان کشان به در سلول رساند و خواسته خود را تکرار کرد.اتفاقا جلاد در آنجا نبودو نگهبان که دلش بحال او سوخته بود به او گفت:چرا با این که تو زندانی بودی این تقاضا را مطرح کردی در حالی که تکلیفی بر تو در این موقعیت نبود.

امام احمد فرمود:من موظف بودم که خواسته خود را بر اساس تکلیف شرعی مطرح کنم،اینکه چه خواهد شد به من مربوط نیست. ممکن بود خداوند دل شما را نرم کند و به من اجازه بدهید و یا ممکن است من بخاطر طرح این خواسته توسط خداوند مورد امتحان قرار بگیرم و جلاد مرا کتک بزند.

ببینید فهم این امام از فاتقوا الله مااستطعتم به چه میزان است.داعیانی هستند که تا اندکی دچار مشکل می شوند و یا گرفتاریهای معمول زندگی بر آنها هجوم می آورد چنان دچار فتنه می شوند که از میدان کار دینی کاملا بیرون می افتند.

منابع برای مطالعه بیشتر:

1.اصول الدعوه استاد عبدالکریم زیدان.

2.قران مجید.

3.مدیریت زمان.برایان تریسی.

4.نیت و اخلاص.دکتر قرضاوی.

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1384 توسط عبدالغفور
Click to view full size image
عمر بن خطاب می فرماید:
ما قومی بودیم که خداوند با اسلام ما را عزت داد..
اگر چنانچه عزت را در چیزی دیگر بجوییم ،خداوند ما را خوار خواهد کرد...
عید مبارکباد
 
کل عام و انتم بخیر

 
به شادی از پاکی های خداوند بخورید و بنوشید
کلوا و اشربوا بما اسلفتم فی الایام الخالیه    
به تفریحات سالم بروید
نماز پرشکوه عید جوهر اصلی اذکار عید است
 
 
 
ارسال در تاريخ سه شنبه بیستم دی 1384 توسط عبدالغفور

پایه های خانواده ابراهیمی در سایه وحی                                                                                بخش دوم

دکتر رشاد محمد ابراهیم لاشین

*استاد طب کودکان دانشگاه زقازیق و لیسانس شریعت اسلامی

ترجمه:عبدالغفور گردهانی

 

ویژگی های همسری و مادری در شخصیت هاجر(ع)

 

1) همسری با مشخصه حب و صبر :

 زنی که شوهرش را دوست دارد و از پروردگارش اطاعت می کند . هنگامی همسرش می خواهد در مکه او را ترک کند و در نزدش آذوقه ای شامل خرما وآب می گذارد ،در لحظه ای که ابراهیم می خواهد برود بلند می شود و خود را به پیراهنش می آویزد ....بله پیراهنش را می گیرد زیرا زندگی کردن در کنار همسرش را دوست دارد ،به او می گوید : کجا می روی ودر اینجا ما را رها می کنی ....در حالی که پیش ما آذوقه به حد کفایت نیست ....پافشاری می کند ودر نگاهش جستجو می کند، وقتی که می بیند او به این کار امر شده است و کوتاهی در حق همسر مربوط به او نیست ،می گوید : آیا پروردگارت به این کار امر کرده است ؟ ابراهیم می گوید : بله . هاجر می گوید : برو .... تو اجازه داری زیرا خداوند مارا ضایع نمی کند . در روایت آمده است که هاجر گفت : ما را پیش چه کسی ترک می کنی ؟ ابراهیم گفت : نزد خدا . هاجر گفت به این راضی شدم . سپس برگشت .

 آری او دوست دارد که در کنار شوهرش زندگی کند اما او توانایی و آمادگی دارد که به خاطر امر الله و یاری دعوت الله فداکاری کند ،این مدرسه ای است که به همه زنان صبوری در غیاب شوهری می آموزد که به خاطر خدا رهسپار شده است .

هاجر طی سالیان طولانی در غیاب همسر مهربانش صبر کرد تا اسماعیل شیر خوار جوانی بالغ گردید . اینکه یک زن چیزی در حدود 15 سال به دور از همسر با پاکدامنی خانواده ای را بچرخاند رسالت بزرگی است برای هر همسری که شوهرش به هر علت از او دور شده است :خواه برای دعوت یا جهاد در راه خدا ، یا زندان ،اسارت یا شهادت در راه خدا . زنی که از مادرش هاجر علیها السلام درس می گیرد به همسر دعوتگرش باید بگوید : اذهب فلن یضیعفا الله.. برو ... خداوند مارا ضایع نخواهد کرد .

2)مادری فداکار و مواظب :

او مادری است است در عین حال مراقب فرزند ، در همان حال آمادگی قربانی بخاطر او در راه خدا را دارد . سعی میان صفا ومروه رمزی بزرگ در جهت مواظبت از فرزند است که هاجر (ع) پس از آنکه غذایشان تمام شد وشیرش خشک گردید و متوجه شد که کودک دلبندش از شدت تشنگی وگرسنگی گریه می کند آنرا انجام داد . او صدها بار میان دو کوه صفا ومروه در جستجوی آب دوید تا فرزند خود را از این وضع مشقت بار نجات دهد .

همچنین او مادر بزرگی است که بخاطر امر خدا در مورد ذبح نور جشمش اسماعیل کاملا" تسلیم می شود . هنگامی که شیطان می خواهد با وسوسه موجب تضعیف قلبی او شود و از راه عواطف شدیدی که یک مادر نسبت به فرزند خود دارد و خود را فدای او می کند وارد میشود ولی او پیش همسرش می رود تا اورا در اجرای اوامر الهی کمک کند . این مدرسه ی فدا کردن فرزندان است ، درسی که مادران صاحب فضیلت در فلسطین مجد و بزرگی را در آماده کردن فرزندان جهت عملیات شهادت طلبانه و تقدیم آنها در راه خدا انجام می دهند .

                                                               ادامه دارد

ارسال در تاريخ یکشنبه هجدهم دی 1384 توسط عبدالغفور

عرفات

خدای من! این چه حالی است که من دارم..2میلیون و پانصدهزار نفر دور حرم ابراهیمی پروانه وار می گردند...خانه خدا با گلاب قمصر کاشان خوشبو می شود.. آن تعداد چشم به صحرای عرفات رهسپارند..زمین ،هوا،دشت و صحرا سراسر عشق است و حال..همه بسوی پایتخت خدا رهسپارند..اصلا آنها در خود پایتخت هستند...اشک دیگر نمی تواند سرازیر نشود..قلبمان از شوق مولا پر می کشد..خدایا ما به گدایی آمده ایم..گدای معرفت..گدای بهشت ..گدای اخلاق تو..گدای اخلاق مقتدای خود..دلمان جوری شده است..دستهایمان می لرزد....نمی دانم چه شده است...چه خوب می شد که آنجا بودیم..صحراست...محشر است..خدایا اعمال پلیدمان را در دست گرفته ایم..روی سیاهمان را آمده ایم به نور تو بزنیم...خدایا با تور تو آمده ایم از دریای تو ماهی بگیریم..هرچه تو بدهی راضی ایم..اما خدایا به ما چه می دهی ..تو که ما را دوست داری..تو که به فرشتگان گفته ایااین علاقه را در آسمانها جار زنند...خدایا ما گدای درگاهیم..ما بندگان سپاسگزایم..آمده ایم تو را سپاس گذاریم..آمده ایم به پابوسی...آمده ایم..نمی دانم برای چه آمده ایم..ما نیامده ایم..تو ما را آورده ای..اصلا تو را انتخاب کرده ای..آخر هرکسی شایستگی دیدار خانه تو را ندارد..چقدر مهربان..چقدر لطیف..باران می بارد..آدم را شاعر می کند...اما شعر هم نمی تواند دیگر این احساسات را تصویر کند...قرآن کجاست..از خود نمی توان چیزی گفت..اینجاست که باید زبان تو را بکار گیریم...الله و اکبر..لا اله الا الله والله واکبر و لله الحمد..الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و الصابرین علی ما اصابهم و المقیمی الصلاه و مما رزقناهم ینفقون...سوره حج را می خوانم..قصد می کنم..آری قصد می کنم که در سرزمین وحی باشم.

ارسال در تاريخ یکشنبه هجدهم دی 1384 توسط عبدالغفور

پایه های خانواده ابراهیمی در سایه وحی                                            بخش اول

دکتر رشاد محمد ابراهیم لاشین

*استاد طب کودکان دانشگاه زقازیق و لیسانس شریعت اسلامی

د. رشاد لاشين

ترجمه:عبدالغفور گردهانی

 

خانواده پایبند به اصول یکی از مهمترین ارکان بنای بزرگ اسلامی است و امت ما ذخیره گرانبهایی از این پایه های جوشیده از اصول است. ما به عرضه مهمترین اصولی می پردازیم که خانواده مسلمان امروزه بذان احتیاج دارد.این کار را از سلوک یک خانواده مطیع پروردگار و تسلیم به تعالیم دینش و فداکار برای مبادی آن استخراج نموده ایم که به همین خاطر استحقاق آنرا یافته است که در طول تاریخ جاودانه بماند و در طی امم ونسلها از آن به نیکویی یاد شود.

ما همه ساله در حج و عید قربان در زیر سایه مدرسه ای بلند مرتبه درس هایی از اصول خانواده را فرا می گیریم که اساتید آن خانواده ای بزرگ شامل پدر و مادر و فرزند مطیع و فرمانبر رب العالمین هستند(سرور ما ابراهیم(ع)،مادر ما هاجر علیها سلام وفرزند آندو اسماعیل علیه السلام ).

 

پایه های همسری و پدری در شخصیت پدرمان ابراهیم(ع)

 

 

او همسر و پدری است که به امر خداوند تبارک و تعالی خانواده خود را رهبری می نماید و حرکت او از چند وجه متمایز است:

1.حامل رسلت خداوند و سیر کننده در زمین برای نشر دعوت اوست و این اساسی ترین پایه و واجب اول برای خانواده می باشد. یک بار او را در مصر می یابیم ،بار دیگر در شام و یک بار در حجاز؛و شعار او دائما این است که(انی ذاهب الی ربی سیهدین) همانا من بسوی پروردگارم رهسپارم تا مرا هدایت کند.

2.رهبری خانواده به رضا و تسلیم و فرمانبرداری کامل اوامر خداوند متعال: هرچند که این کار در ظاهر امری سخت و مشکل به نظر می آید اما قلب مومن گره خورده به خداوند آنست که او یقین دارد که عزت و موفقیت در اطاعت از خداوند عزوجل می باشد.

الف)در مجال همسری: او بهترین شوهری است که در رسیدگی به همسرش و ادای حقوق آن و انجام مسئولیت های مربوطه تلاش می نماید.

ب)در مجال پدری: او فرزند و نسل را دوست دارد و به کثرت دست زاری بسوی پروردگار بلند می کند که خداوند به او فرزندی دهد که در انجام رسالت الهی او را یار و یاور باشد(رب هب لی من الصالحین)،او مشتاق  داشتن فرزند در سن 86 سالگی است.

سپس فرامین پروردگار پی در پی می آید

-------------------------------------------

1)خانواده خوشبخت(همسر عزیز و فرزند شیرخوارت) را در مکانی دور افتاده رها کن ،جایی که هیچ آدمیزادی در آنجا نیست و نشانه ای از حیات در آن به چشم نمی خورد انگاه به جایی دیگر برو تا مردم را بسوی الله دعوت دهی؛او اطاعت می کند و فرمانبردار است.

2)پس از سالها باز می گردد و پسرش را جوانی برومند می یابد که توانایی آنرا دارد که عصای دست او در این مقطع از زندگی باشد اما خداوند فرمان به قربانی کردن فرزند می دهد؛او اطاعت می کند و می پذیرد.

3)در همه چیز حتی در امر خدا با فرزندش گفتگو می کند(یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک...)پرم خواب دیده ام که دارم تو را قربانی می کنم...این ان کاری است که مطلوب پروردگار است. در کیفیت اجرا هم با او صحبت می کند(فانظر ماذا تری)جریان را چگونه می بینی. هنگامی که فرمان بنای کعبه صادر می شود او پس از غیبت طولانی بسوی آنها بازمی گردد،همانطور که روایت می گوید،کاری را می کند که یک فرزند با پدر و یا بالعکس انجام می دهد.

می گوید: ای اسماعیل! خداوند مرا به کاری امر کرده است.

اسماعیل می گوید:کاری را که خدا می گوید انجام بده.

ابراهیم می گوید:آیا تو به من کمک می کنی.

اسماعیل در پاسخ می گوید:آری ..کمکت می کنم.

ابراهیم می فرماید:پروردگارم به من امر کرده است که در اینجا برای او خانه ای بنا کنم.

گفتگویی درخشان و جوابهایی زیبا حاکی از همکاری و قبول.

4)رهبری خانواده از لحاظ بنا و ساخت زندگی و تبدیل خانواده به تولید: این بنای درخشان بزرگ(کعبه) در طی  تاریخ در نتیجه تلاشهای پدر و فرزند مطیع پروردگار، بدست پدری ساخته شده  و پسر او را همراهی کرده است.

(و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم)هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه کعبه را بالا می بردند دعا می کردند که خدایا این را از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی.

5)او بطور دائم دست به دعا و زاری بر می دارد که خداوند خانواده اش را در جهت انجام امور مهمشان یاری کند. هنگامی که خانواده اش را در نزد حرم ترک می کند با روحیه ای خشک و غلیظ از آنجا نمی رود بلکه پس از آنکه از مقابل دیدگانشان ناپدید شد روی خود را بسوی کعبه می کند و خدا را با تضرع یاد می کند:

(ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاه فاجعل افئده  من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون)

پروردگارا! من خانواده ام را در سرزمینی بدون کشت و زرع در کنار حرم تو سکنا دادم تا نماز را برپادارند،پس تو هم دلهای مردم را متوجه آنان ساز و از ثمرات، آنها را بهره مند کن تا ترا شکر گویند.

6)حرص بر کرم و بذل و بخشش: تجسم این امر هنگامی است که حضرت ابراهیم در غیاب پسرش به خانه او می رود و با همسر پسرش مواجه می شود که از فضل خدا یاد نمی کند و از نداری شکوه دارد و از پذیرش مهمانش سر باز می زند و بدین ترتیب بخلش را آشکار می سازد. ابراهیم به او نامه ای می دهد به این مضمون که؛در خانه ات را عوض کن.یعنی بجای همسر بخیلت همسری دیگر اختیار کن زیرا جامعه اسلامی ما، جامعه کرم و بذل و جود و بخشش است و زندگی در کنار کسی که چنین اخلاقی ندارد هیچ نفعی ندارد،زیرا این ویژگی جهت موفقیت عمل اسلامی اساسی،لازم و ضروری است.

7)حرص بر کسب روزی:هنگامی که خداوند متعال به او امر می کند که با همسر و فرزندش به محل حرم برود تلاش می کند که برای آنها قوتی مناسب پیدا کند،پس مشکی پر از آب و ظرفی از خرما برایشان فراهم می کند و پس از ترکشان رو به درگاه خداوند می گوید (وارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون) خدایا!از محصولات خود به آنها روزی ده تا ترا شکر گذارند.

 

                                                                                                                                    ناتمام

ارسال در تاريخ شنبه هفدهم دی 1384 توسط عبدالغفور

اشکها فرو می ریزند

 

رسول خدا(ص)پیش می آید،لباس احرام پوشیده است،لباسی سپید و پاک ،قلبی خاشع.مرکبش پیش می آید،بسیار متواضعانه...رسول خدا می آید تا خاطرات نیایش ابراهیم(ع)،پدر حنیفیان و بنیان گذار این خانه بزرگ را زنده کند،گوشه گوشه حرم از الله و اکبر ولا اله الا الله پر شده است،کلمات تلبیه و توحید مکان را پر کرده است و به زمان آهنگی خاص داده است...از اینجا بسوی واحد دیان اخلاص بالا می رود.

...رسول خدا(ص)به حجر اسود نزدیک می شود تا برآن بوسه زند..بوسه ای که در طی سالها همه برآن زده اند،هیچ نفس خاشع و چشم جوشانی در این لحظه نمی تواندبر خود مسلط باشد،آرام آرام اشکها بر گونه مبارک رسول خدا(ص)همچون گوهرهایی روشن فرو می ریزد و گونه اش را می پوشاند.

عمر بن خطاب در آنجاست،رسول خدا را که به این حال می بیند با تعجب و حیرت می گوید:یا رسول الله (ص)چرا گریه می کنی؟!

حضرت رسول اشکها را پاک می کند و با کلماتی آرام،خاشع و گریان به او می گوید:«هنا تسکب العبرات یا عمر».این اشکها منفعت چشم است.

حجر اسود ای سنگ سیاه!

تو را با لبهای قلبم می بوسم،

اعتقاد ندارم که تو نافع هستی بلکه این کار را بخاطر اقتدا به کسی انجام می دهم که تو را بوسیده است.

 

 

برگردان: عبدالغفور گردهانی

ارسال در تاريخ جمعه شانزدهم دی 1384 توسط عبدالغفور

شتران عاشقانه بسوی مرگ می شتابند

هنگامی که رسول خدا(ص)خواست که حج بگذارد صد شتر همراه داشت و تصمیم داشت که هر صد شتر را قربانی کند.کارد را برداشت تا ذبح را شروع کند..صد عجب! هنگامی که شتری پیش می آمد شتر دیگر برای قربانی شدن از او سبقت می گرفت..همینطور شتران از هم سبقت می گرفتند و هر کدام گردن خود را پیش می آورد تا گردنش به دست شریف رسول خدا(ص)بریده شود،گویی هر شتری می خواست لذت مرگ را از دست رسول خدا بچشد.

پیامبر 63 شتر را ذبح نمود و سپس درنگ نمود و صدتا را کامل نکرد. آنگاه کارد را به دست علی بن ابیطالب رضی الله عنه داد تا صدتا را کامل کند.

سبحان الله !

شتر گردنش را پیش می آورد تا رسول خدا(ص) آنرا ببرد،در حالی که امروز بسیاری از مردم و حتی کسانی که خود را منسوب به این دین می دانند،در برابر این فرمان رسول خدا(ص) که آنها را فرا می خواند که گردن همدیگر را قطع نکنند وبلکه سرشان را بالا بگیرند و ارزش خود را با این برنامه و دین بالا ببرند ،از این کار سر باز می زنند و سرهای خود را در خاک می نهند و گردن را از سنت و هدایت رسول خدا(ص) بر می تابند.

 

برگردان: عبدالغفور گردهانی

ارسال در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1384 توسط عبدالغفور

سلام بر تو که اینک با شور و شوق در مسجد الحرام تاریخ اسلامی را مرور می کنی!

خدا می داند که چقدر آدم که نتوانسته اند به اینجا بیایند در کشور خود از شوق رسیدن به اینجا اشک می ریزند.

اینجا قربانگاه است که گاو نفس را قربانی کنی و اشک های دل بر صفحه روح بریزی و به خدا تقدیم کنی!

برادر و خواهر ایمانی !

من هم و سایر مسلمانان به دعای تو محتاجیم تا از این وضع بدی که در سرزمین های اسلامی می گذرد خلاص شویم.

برای همه دعا کنید که از غفلت بیدار شویم و این بیداری را در سرتاسر جهان منتشر سازیم.

ما زبالاییم و بالا می روییم

ارسال در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1384 توسط عبدالغفور

طواف قانون هستی

  هستی پیشتر از این هم طواف می کرد.البته که شواهد این امر بسیار است.الکترونها به دور هسته در حال چرخش اند و این گردش باعث آن می شود که مواد در حالت های سه گانه،مایع و جامد و گاز قرار داشته باشند.قیاس کنید که اگر قدرت میان بارهای مثبت و منفی هسته از یکسو و الکترونها از سوی دیگر  و همچنین نیروی گریز از مرکز حاکم نبود عالم چگونه بود.

  میان خورشیدها و سیارات هم این قاعده برقرار است.محض نمونه درکهکشان راه شیری و در منظومه شمسی خورشید فروزان در مرکز و سیارات بدور آن در طواف اند.حاصل این گردش تداوم جریان هستی است.یعنی همه مخلوقات به صورت جبری در حال حرکت و گردش اند. جالب هم این است که قران اشاره می کند که خورشید هم بسوی قرارگاه خود در حرکت است.

والشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم(یس/39).

  قران در جایی دیگر از انبساط آسمان هم سخن می گوید که این انبساط نوعی حرکت بشمار است که رو به سویی دارد که از نظر علمی دقیقا نمی دانیم به کجاست.

   زمین را هم که در نظر بگیریم وقتی به دور محور خود می گردد روز و شب و متعاقبا فصول را تشکیل می دهد.

  یک توجیه به گمان من از اینکه همه مخلوقات به زبانی تسبیح می گویند که ما آنرا نمی فهمیم آنست که مخلوقات فاقد اختیار بصورت جبری در طواف بسر می برند.

  آنگونه که پیامبر رحمت در حدیث معراج فرموده است در بیت المعمور هفتاد هزار فرشته نماز می خوانند.(فرفع لی البیت المعمور،فسالت جبرئیل فقال هذا البیت المعمور یصلی فیه کل یوم سبعون الف ملک..).بیت المعمور مکانی نزدیک عرش در آسمانهاست و در خطی موازی به بیت الله در مکه وصل می شود.

  سبحان الله از این همه شکوه..همه هستی به طواف مشغول است.

قدسیان در بیت معمور
محمد در مکه وبطحا
هستی به طواف اندر

 رب العالمین ناظر
ناظر و ساتر
ساتر بر عیوب الناس
پوشاننده برگناه آدمی
انفاس در پی خناس
خناس آشوبگر.

وه! شگفتا از این همهمه درهستی.

  وقتی خواب غفلت ما را در بر می گیرد گمان می کنیم همه چیز بسیار ساکت و آرام پیش می رود و خبری نیست...باید گوش دلمان را تیز کنیم تا این شور و حال را در هستی بشنویم و چشم دل را باز کنیم تا نا دیدنی ها را ببینیم.

به جوامع بشری هم که نگاه می کنم و مساله را از زاویه جامعه شناسی دنبال می کنم می بینم که ملل ضعیف به دور ملتهای قوی می گردند.

  انسان را که با خدا مقایسه می کنم می بینم که انسان ضعیف و خدا قوی است..و باید به دور خدا بچرخد.اما خدا که جسم نیست و ما حالتی جسمانی داریم پس لطفش ایجاب کرده که خانه ای در زمین قرار دهد که ما هماهنگ با هستی نیاز خود را برآورده کنیم.

این است که از یک وجه ما بصورتی بی اختیار همراه با هستی مشغول طواف هستیم و از دیگر سو با اراده خود سعی می کنیم خودمان را با این قانون جهانی تطبیق دهیم.

ارسال در تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1384 توسط عبدالغفور

شادمانی آغاز سال نو

 

مسعود صبري**

برگردان:عبدالغفور گردهانی

همزمان با تولد عیسی مسیح جشن های باشکوهی در جای جای جهان برپا می شود و گاه در کشورهای اسلامی نیز بسیاری از مسلمانان در این جشن ها شرکت می کنند.آیا ما باید جشن خاصی بگیریم.قصدم این نیست که با گفتن کلمه جشن بگویم که این به معنای عید است و مناسبت دارد که ما جشن بگیریم،زیرا این با طبیعت اعیاد در میان مسلمانان در تناقض است.البته این جشن ها با تعالیم ادیان و از جمله مسیحیت هم در تناقض است.اما قصد ما بیان یک تصمیم است که آیا آنرا جشن بگیریم یا خیر؟می خواهیم به صراحت بگوییم در زمانی که مردم به معصیت خدای خود می پردازند ما چه کنیم؟در صورت امکان بعضی از توجهات را تقدیم برادران ایمانی خود می کنیم.

 منازل طاعت پیشه گان  نه اماکن گناهکاران

مردم در این زمان به دیسکوتها و بارها و محل های عشرت می روند اما ما باید به مسجد برویم ،زیرا مسجد خانه خداست و همانگونه که در حدیث شریف آمده است مسجد منزل تقواپیشه گان است . به مسجد می رویم تا مورد حمایت خداوند قرار گیریم ،در زمانی پر فساد که مردم به فجور مشغول می شوند.مگر آنکه خداوند بر ما رحم کند و به راهی که صواب در آن است رهنمون گردد.

در مسجد مجلس جشن فرشتگان برپاست ،چه نماز بخوانیم یا استغفار کنیم و یاد او کنیم و یا مشغول علم آموزی شویم.همانطور که در روایت مسلم و ابوداود از ابوهریره امده است که رسول خاتم (ص)فرموده است: " ما اجتمع قوم في بيت من بيوت الله يتلون كتاب الله عز وجل ، ويتدارسونه بينهم إلا نزلت عليهم السكينة وغشيتهم الرحمة وحفتهم الملائكة وذكرهم الله فيمن عنده ".

در حدیث متفق علیه پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرموده است:" إن لله ملائكة يطوفون في الطرق يلتمسون أهل الذكر، فإذا وجدوا قوما يذكرون الله تنادوا: هلمُّوا إلى حاجتكم. قال: فيحفونهم بأجنحتهم إلى السماء الدنيا، قال: فيسألهم ربهم، وهو أعلم منهم، ما يقول عبادي؟ قال: تقول: يسبحونك ويكبرونك ويحمدونك ويمجدونك، قال: فيقول: هل رأوني؟ قال: فيقولون: لا والله ما رأوك، قال: فيقول: وكيف لو رأوني؟ قال: يقولون: لو رأوك كانوا أشد لك عبادة، وأشد لك تمجيداً وأكثر لك تسبيحاً، قال: يقول: فما يسألونني؟ قال: يسألونك الجنة، قال: يقول: وهل رأوها؟ قال: يقولون: لا والله يا رب ما رأوها، قال: يقول: فكيف لو أنهم رأوها؟ قال: يقولون: لو أنهم رأوها كانوا أشد عليها حرصاً، وأشد لها طلباً، وأعظم فيها رغبة، قال: فمم يتعوذون؟ قال: يقولون: من النار، قال: يقول: وهل رأوها؟ قال: يقولون: لا والله يا رب ما رأوها، قال: يقول: فكيف لو رأوها؟ قال: يقولون: لو رأوها كانوا أشد منها فراراً، وأشد لها مخافة، قال: فيقول: فأشهدكم أني قد غفرت لهم. قال: يقول ملك من الملائكة: فيهم فلان ليس منهم، إنما جاء لحاجة. قال: هم الجلساء لا يشقى بهم جليسهم."  

خداوند متعال فرشتگانی دارد که در گذرگاهها در پی ذاکران می گردند،هنگامی که به گروهی از ذاکران برخوردند

 همدیگر را خبر می کنند که بیایید به سوی آن چیزی که دنبالش بودید.آنها بالهای خود را می گسترانند تا به آسمان دنیا برسند.

خداوند از آنها می پرسد ،در حالی که از آنها داناترست،بندگانم چه می خواهند؟

فرشتگان می گویند:خداوندا به تسبیح و تکبیر و حمد و ثنای تو مشغولند.

خداوند به فرشتگان می گوید:آیا مرا دیده اند؟

می گویند:نه..سوگند به خدا که تو را ندیده اند.

خداوند می گوید:اگر مرا می دیدند چگونه بودند؟

فرشتگان پاسخ می دهند:اگر تو را می دیدند سخت تر عبادت و ثنا می کردند و بیشتر تسبیح تو را می گفتند.

خداوند می گوید:از من چه می خواستند؟

 فرشتگان می گویند:بهشت را طلب می کردند.

خداوند می گوید:آیا آنرا دیده اند؟

می گویند: نه..سوگند به خدا که آن را ندیده اند.

خداوند می گوید:اگر آنرا می دیدند حالشان چگونه بود؟

 فرشتگان می گویند:اگر آن را دیده بودند بر آن حریص تر می شدند و ان را سخت تر طلب می کردند و رغبت بیشتری به ان نشان می دادند. خداوند می فرماید:از چه چیزی پناه می بردند؟

فرشتگان می گویند:از آتش.

خداوند می فرماید:آیا آنرا دیده اند؟

فرشتگان می گویند:نه..سوگند به خدا که آنرا ندیده اند.

خداوند می فرماید:اگر آنرا می دیدند چه می کردند؟

 فرشتگان می گویند:اگر آنرا می دیدند سخت تر از آن فرار می کردند و از آن بیشتر می ترسیدند.

خداوند می فرماید:گواه باشید که من آنها را بخشیدم.

 پیامبر فرمود فرشته ای می گوید:در میانشان کسی است که از آنها نیست بلکه برای حاجتی امده است.

خداوند می فرماید:آنها با هم همنشین اند ،و من همنشین آنها را بی بهره نمی کنم.

عبادت نماز شب شرف است

 مردم در شب اغاز سال نوی میلادی جشن می گیرند و با عریانی و رقص و خوردن شراب آنرا می گذرانند،شما نماز تهجد را بعنوان عبادت بجا آورید که  هر دوستی را دوستش نجات می دهد،تو را پروردگارت نجات می دهد.در جلویش زانو بزن ،با ذلت و خواری به زاری بپرداز.در حالی که مردم از آن جشن لذت می برند تو شیرینی عبادت را احساس کن  و در حالی که مردم با محبوبه های خود انس می گیرند تو با خدای سبحان انس بگیر،و در حالی که نافرمانان همدیگر را صدا می زنند و از دوستانشان می خواهند که شبی به شادخواری در کنار همدیگر باشند تو خدایت را صدا بزن و بخوان تا تو را همیشه در کنار خود نگه دارد.آگاه باش که از لذت ایستادن در پیش خدا محروم نباشی وایمانت را با سائیدن پیشانی بر خاک محقق سازی. همانگونه که خداوند می گوید:" إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ "،منتظر این وعده رسول صلى الله عليه وسلم باش که خداوند برای تو چه آماده کرده است :" إن في الجنة غرفا , يرى ظاهرها من باطنها , وباطنها من ظاهرها , أعدها الله لمن ألان الكلام , وأطعم الطعام , وتابع الصيام , وصلى بالليل والناس نيام ".

اگر معصیت پیشه گان گمتن می کنند که با گناه به رستگاری می رسند،تو همانطور که خدایت به تو وعده داده است با بهشت و نعمت های پروردگارت به موفقیت دست می یابی،چنانکه؛" إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ كَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ" ، اگر مردم منتظر آمدن یکدیگر می مانند تومنتظر نزول اجلال پروردگارت باش،نزولی با تمام جلال و کمال،آمده تا از تو بخواهد خواسته ات را به او بگویی ،همانطور که در حدیث صحیح آمده است:" ينزل ربنا تبارك وتعالى كل ليلة إلى السماء الدنيا , حين يبقى ثلث الليل الآخر . فيقول : من يدعوني فأستجيب له؟ ! من يسألني فأعطيه ؟ ! من يستغفرني فأغفر له؟!" .

شادمان باش بر این عبادت دوگانه که در دل شب بجا می گذاری ،عبادتی که در روایت حاکم و تصحیح او از قول حضرت رسول(ص)آمده است:" عليكم بقيام الليل , فإنه دأب الصالحين قبلكم , وقربة لكم إلى ربكم , ومكفرة للسيئات , ومنهاة عن الإثم " .

با استغفار شادمان باش

 مردم با لهو و لعب خود را بهره مند می سازند،تو با استغفار از خدایت خویش را بهرمند ساز ، همانگونه که خدایت می گوید :" اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعاً حَسَناً".

در حالی که مردم عشق خود را به همدیگر با کلامی سخیف اظهار می دارند و بدینوسیله به آنچه می خواهند نزدیک می شوند،و چیزی را می شنوند که آنها را شاد کندو هر کس کلام خود را با سخن کسی دیگر می آراید؛توذکر خدا را بر زبان جاری ساز،و بسیار دعا و استغفار کن تا خدا تو را ببخشد و توبه تو و سایر نافرمانان را بپذیرد،بسوی او رو بیاور و بگو: اللهم أنت ربي ، لا إله إلا أنت ، خلقتني وأنا عبدك ،وأنا على عهدك ووعدك ما استطعت ، أعوذ بك من شر ما صنعت، أبوء لك بنعمتك علي ، وأبوء بذنبي ، فاغفر لي ، فإنه لا يغفر الذنوب إلا أنت.

..و باز هم بگو : أستغفر الله العظيم الذي لا إله إلا هو الحي القيوم ، با قلبت استغفار کن پیش از آنکه زبانت در دهان بچرخد.

کلام شاعر را حس کن :

يـارب إن عظمت ذنوبي كثرة    *****   فلقد عـلمت بأن عفوك أعظم

إن كـان لا يرجوك إلا مـحسن   *****   فبمن يـلوذ ويستجير المجرم

مــالي إليك وسيلــة إلا الرضا *****  وجميل عــفوك ثم أني مسلم

 با کلامش به او نزدیک شو

اگر هر حبیبی با خلوت کردن با دوستش و حرف زدن با او و شنیدن حرفهای نغزش لذت می برد،تو از سخن گفتن پروردگارت با خود لذت ببر،وکلامش را تلاوت کن تا بدانی از تو چه می خواهد وچه چیزی را برای تو می پسندد،از او بهرمند شو تا اینکه قلبت پاک شود،و به این جمله عثمان بن عفان رضي الله عنه بیندیش که: لو طهرت القلوب لم تشبع من قراءة القرآن.اگر قلبهایتان پاک می شد ازقرائت قران سیر نمی شدید.

نفست را در پیش روی خدایت بگیر ،در حالی که او فقط با تو حرف می زند،امرش را بپذیر و بر طبق اخلاص بگذار،نهی اش را گوش کن و از آن دوری نما،فضیلت این کلام الهی را بشناس،همانگونه که در اثر آمده است:

یکی از صالحین می گفت:قران مناره هدایت و چراغ روشنگر است،دیدگان خود را از آن پر نور کنید،و نظر خود را برای پرتوهای آن گشوده دارید،زیرا تفکر عامل حیات قلب بیناست،همانگونه که کسی که نور با خود همراه دارد و در تاریکی ها راه می رود.

فضلیتش را درک کنید ،چنانچه آمده است:هنگامی که فتنه ها شما را چون تاریکی های شب در بر گرفتند به قرآن رو آورید که،شفاعت کننده اساسی و راه حل صادقی است،هر کس آنرا در پیش روی خود قرار دهد او را به جنت می برد،و هر کس که آنرا به پشت سر بیندازد به جهنم رهسپار است،قرآن راهنمایی به بهترین راههاست،کتابی است که در آن تفصیل و بیان و تحصیل موجود است،جدا کننده است و بیهوده نیست،دارای ظاهر و باطن است، ظاهرش حکم و باطنش علم است.

بدان که به سبب تلاوت قران خداوند از اینکه زودتر عذابشان کند مانع می شود،همانطور که آمده است:  إن الله ليهم بعذاب أهل الأرض جميعا حتى لا يحاشى منهم أحداً إذا عملوا بالمعاصي، واجترحوا السيئات، فإذا نظر إلى الشيب ناقلي أقدامهم إلى الصلوات، والولدان يتعلمون القرآن، رحمهم فأخر ذلك عنهم.

جدول طاعات

در شب تحویل سال جدولی را تنظیم کنیم و با انجام این اعمال به خداوند نزدیک شویم:

1- خواندن اذکار شب در این شب.

 2- انجام نمازها به جماعت در این روز و بخصوص نماز عشاء و صبح.

3-برخاستن خیلی زود پس از عشاء،حدود ساعت 12 و آغاز نمودن برنامه ایمانی خود.

4- قراءت نیم ساعت قرآن ، یا به اندازه یک جزء.

5- استغفر الله تعالى با سيد الاستغفار " اللهم أنت ربي لا إله إلا أنت ...، یا هر دعای استغفاری در صد مرتبه.

6- بجا آوردن سنن و نوافل در طی روز و شب .

7-بیدار شدن یکساعت قبل از فجر و خواندن 2 یا 4 رکعت ،استغفار کردن در هنگام سحر.

8- دعاء قبل از فجر برای خود و مسلمین و سایر مردم تا خداوند همگی را به راه حق هدایت کند و در مسیر ثابت قدم دارد.

9- رفتن به مسجد پیش از اذان و خواندن 2 رکعت تحية المسجد ،وانتظار برای نماز ، و خواندن نماز به جماعت.

10- ادای اذکار پس از نماز و ذکرهای صبحگاه.

ارسال در تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1384 توسط عبدالغفور
اخوان المسلمين و تلاش
براى جابه جايى مسالمت آميز قدرت در مصر
ترجمه: محسن هاشميان
پيروزى قابل ملاحظه «جماعت اخوان المسلمين» در انتخابات پارلمانى مصر، وضعيت جديدى را در اين كشور و تمامى منطقه خاورميانه حاكم كرده است. درباره اين وضعيت پرسشها و احياناً نگرانيهايى شكل گرفته است كه روزنامه «الشرق الاوسط» غالب آنها را در چارچوب يك گفت وگو با «مهدى عاكف» رهبر اخوان المسلمين مصر آورده است. مشروح اين مصاحبه از نظر گرامى خوانندگان روزنامه ايران مى گذرد.
241893.jpg
ارزيابى شما از سير انتخابات پارلمانى در مصر چگونه است؟
سير انتخابات در مصر داراى نكات مثبت مهمى بوده كه خوشحالى ما را برمى انگيزد و نكات ديگرى در برداشت كه لازم است مورد تشويق قرار گيرد، بويژه نظارت قضات كه فضاى رقابتى انتخابات را جدى تر كرد. اما نكات منفى هم بود كه در رأس آنها دخالت نظام حاكم در امر انتخابات براى تغيير نتيجه آن به نفع حزب خود است. ما مسؤوليت تلاش براى تغيير دادن نتيجه انتخابات را گردن نيروهاى امنيتى نمى اندازيم، زيرا اين نيروها يكى از ابزارهاى نظام سياسى و از نهادهاى حكومتى هستند كه بطور خودسر عمل نمى كنند. اين يك نكته منفى است كه چهره مصر را در انظار عموم خدشه دار كرد و بايد موج بازداشت اعضاى « جماعت اخوان المسلمين » را نيز به آن افزود.
فكر مى كنيد انگيزه هاى نهفته در وراى سروصدايى كه بعد از پيروزى تعداد قابل توجهى از اعضاى جماعت اخوان المسلمين در انتخابات به راه افتاد، چه مى تواند باشد؟
كسانى كه در فرهنگ استبداد پرورش يافته بودند از پيروزى اخوان المسلمين ناراحت شدند، زيرا اين افراد عادت كرده بودند صندوقهاى رأى را پر از نام خود ببينند، اما با وجود اينكه برنامه حسنى مبارك رئيس جمهور، پايه ريزى دموكراسى و آزادى است اين افراد تلاش مى كنند برنامه هاى وى را از محتوى خود خالى كنند. ولى بايد گفت كه زمان نابودى « فرهنگ استبداد » فرا رسيده است.
به عقيده شما، اخوان المسلمين پيروزى بزرگى در اين انتخابات به دست آورد يا در رسيدن به برخى از كرسيهاى پارلمان ناكام ماند؟
ما براى رسيدن به ۱۰۰ كرسى در پارلمان آنطوركه شايع شده است، تلاش نكرده بوديم ، بلكه هدف ما كسب تعداد مقبولى از كرسيهاى مجلس بود، زيرا رسيدن به پارلمان، همه هدف ما و همه خواسته ما نبود. آنچه كه ما به دنبال آن هستيم، فراتر از اين مسائل است. ما مى خواهيم جوانان خود را كه اكنون در خيابانها سرگردان هستند درست تربيت كنيم، هدف ما چگونگى مواجهه با فسادى است كه اكنون از كشورهاى غربى به سوى ما آمده است، فسادى كه در حال نابودى خانواده ها و ارزشهاى ما است. در اين ميان، هدف ما از ورود به پارلمان تنها فقط به بنا ساختن اركان عمده قانون اساسى مصر منحصر مى شود. ما انتظار داشتيم كه موجى از بازداشتها اعضاى اخوان المسلمين را مانند انتخابات سال ۲۰۰۰ دربرگيرد بنابراين موضعگيريهاى خود را براساس تجربه اى كه از آن سال اندوخته بوديم، بيان كرديم. در آن انتخابات بيش از ۵۰۰۰ نفر از اعضاى اخوان المسلمين مصر بازداشت شدند.
آيا احتمال آن وجود دارد كه بعد از پيروزى قابل توجه شما در انتخابات پارلمانى ، براى تشكيل كابينه جديد با حزب حاكم ائتلاف كنيد؟
كسى چنين چيزى را تاكنون از ما نخواسته است، اما اگر با چنين پيشنهادى مواجه شديم، آن را براى مشورت اعضا در نهادهاى مختلف در تشكيلات خود مطرح خواهيم كرد و هر آنچه كه آنها مقرر بدارند، همان خواهد شد. ولى بايد گفت كه درباره چنين چيزى هرگز فكر نكرده ايم و نه به ما پيشنهادى شده است و نه ما براى آن تلاش مى كنيم.
نهادهاى تشكيلات شما كه مى توانند درباره چنين امرى تصميم گيرى كنند، كدامند؟
دفتر ارشاد ، شوراى مشورتى جماعت اخوان المسلمين، كميته سياسى و دفاتر ادارى. سابقاً جهت تصميم گيرى درباره موضوع انتخابات رياست جمهورى پيشنهاداتى به اين نهادها ارائه شد كه بعد از مشورت اعضا تصميم نهايى اتخاذ شد. قدرت جماعت اخوان المسلمين از نهادهاى مختلف آن گرفته مى شود و من به تنهايى تصميم نمى گيرم.
چرا پيروزى شما در انتخابات، نوعى
« صف بندى» عليه اخوان المسلمين در ديگر گروه ها و احزاب سياسى به وجود آورده است؟
نتايج ما در انتخابات هيچگونه صف بندى براى كسى ايجاد نكرده است، زيرا همه ناظران مى بينند و كاملاً سرشت نظام حاكم را مى شناسند كه به هيچ وجه حاضر نيست يك رقيب قوى را در صحنه رقابت با خود بپذيرد. در حقيقت حزب حاكم شكست خورد و اين شكست دلايل مختلفى دارد كه به من مربوط نمى شود. اما آنچه كه مهم است، اينكه ملت مصر حزب حاكم را انتخاب نكردند، بلكه به برنامه هاى اخوان المسلمين رأى دادند. همه مى دانند كه ما شخصيت هاى رده سوم جنبش خود را نامزد و از نامزد كردن شخصيت هاى رده اول پرهيز كرديم و اين خود تأكيدى بر اين مسأله است كه مردم به برنامه ما رأى دادند و نه به اشخاص و اين نشانه بيدارى ملت مصر است و لازم مى دانم از اين ملت به دليل انتخاب افراد اخوان المسلمين تشكر كنم.
به عقيده شما آيا اكنون اين امكان وجود دارد كه حزب حاكم را به طور كامل از قدرت به زير كشيد؟
ما درباره اين موضوع فكر نمى كنيم، بلكه ما درباره بازسازى مصر فكر مى كنيم و هر كسى كه بخواهد مصر ساخته شود، بر او واجب است كه با همه همكارى كند. اصلاً در انديشه ما اين موضوع وجود ندارد كه بخواهيم اين يا آن را به زير بكشيم. در ذهن ما، فقط منافع ملى مصر جا دارد و زمانى كه با گروه هاى ديگر مذاكره مى كنيم، فقط اين منافع موردنظر است.
برخى از رهبران قبطى ها در مصر گفتند چنانچه اخوان المسلمين به قدرت برسند، بايد مصر را ترك كنند. به نظر مى رسد پيروزى قابل ملاحظه شما در انتخابات، آنها را ناراحت كرده است، پاسخ شما به اين ادعا چيست؟ و اصولاً نظر شما درباره قبطى ها چگونه مى انديشيد؟
اگر منظور شما « ميلاد حنا» است كه چنين سخنى بر زبان رانده است، بايد بگويم كه كشيش هاى زيادى وجود دارند كه خلاف آن را مطرح كردند. در واقع، ما امروز از سوى مسلمانان بيش از غير مسلمانان مورد تهاجم قرار مى گيريم. ما اين موضوع را زياد جدى نمى گيريم و به آن توجهى نمى كنيم و پاسخى هم نمى دهيم، زيرا آن را « ياوه گويى » مى پنداريم، ولى شما سخنان دكتر «منى مكرم عبيد» و « منير فخرى عبدالنور» و همچنين سخنان عقلا و حكيمان قبطيها را بخوانيد. آنها مى گويند كه اخوان المسلمين، مردمى دين دارند كه به خدا، پيامبران و كتب آنان ايمان دارند و مى دانند كه خدا در قرآن مجيد گفته است: «... تا اهل انجيل به آنچه كه خدا نازل كرده است،  حكم برانند» و اين برنامه اخوان المسلمين است. ما آزادى عقيده را براى خود و ديگران مقدس مى شماريم و به كتب خداوند و پيامبران او ايمان داريم. پس چگونه مى توانيم ظلم كنيم، ... چگونه؟
241827.jpg
در بدو شروع انتخابات، از « فتنه مذهبى » در برخى مناطق مصر سخن رفت. آيا به نظر شما، توجيهى براى چنين سخنانى وجود دارد؟
اين سخنان هيچ پايه و اساسى ندارد. در مصر، هيچ وقت امكان شكل گيرى فتنه مذهبى وجود نداشته است. فتنه مذهبى فقط در اذهان جماعت هاى نادان مسلمان و مسيحى لانه كرده است، زيرا آنچه كه ما از اوضاع فعلى مصر مى خوانيم، اينكه مسلمانان و مسيحيان در مصر برادروار در كنار هم زندگى مى كنند و در زمينه هاى بسيارى با يكديگر همكارى دارند. ما و آنها در موزائيكى به رنگ گل با يكديگر زندگى مى كنيم، آنان در كنار منزل من سكنى دارند و ميوه خود را از يك مغازه مسيحى در همين روبه رو مى خرم، از نظر من، هيچ تفاوتى ميان ما وجود ندارد. من ميان يك عضو مسيحى و يك عضو مسلمان در جماعت تفاوت قائل نمى شوم. بنابراين به كسى كه بخواهد ميان مسلمانان و مسيحيان تفرقه ايجاد كند، احترام نمى گذارم. ما مصرى هستيم و هر كسى كه بگويد تعداد قبطيها اين عدد است و تعداد مسلمانان آن عدد، آدم نادانى است. يك بار ديگر تكرار مى كنم كه چنين مسائلى را فقط جماعت نادان مطرح مى كنند و همه ما مصرى هستيم و در كنار يكديگر زندگى مى كنيم.
برخى مى گويند كه اخوان المسلمين در برنامه هاى اقتصادى خود تفاوتى با حزب حاكم ملى ندارند؛ به خصوص در ترويج اقتصاد بازار، نظر شما چيست؟
و اگر با حزب حاكم در يك نكته اتفاق نظر داشته باشيم يا آنها با من در يك زاويه اى از افكارم همراه شوند ، چه مشكلى وجود دارد؟ تا زمانى كه اين اتفاق نظر براساس منافع ملى كشور باشد، ما آن را مى پذيريم، گذشته از اينكه اين نظر را چه كسى مطرح مى كند؟ اين حزب يا آن حزب. ما با حزب دموكرات ملى در هيچ چيز ضديت نداريم و فقط منافع كشور را در نظر مى گيريم. اخوان المسلمين با منافع ملى از سوى هر كسى كه مطرح شود، همراه خواهد شد خواه آن طرف حزب دموكرات ملى باشد يا حتى حزب كمونيست و تأكيد مى كنيم كه ديدگاه هاى مختلف در احزاب مختلف فقط در منافع ملى قابل جمع خواهند بود.
افراد زيادى وجود دارند كه شما را متهم مى كنند شعار عام « اسلام تنها راه حل است » را مطرح مى كنيد، بدون اينكه ويژگيهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى آن را توضيح دهيد؟
كسانى كه چنين چيزى را مطرح مى كنند، اهل خواندن نيستند و اگر بخوانند، چيزى از آن نمى فهمند. (در اينجا مهدى عاكف، دو كتاب كوچك تقديم «الشرق الاوسط» كرد. كتاب نخست، درباره توضيح عبارت «اسلام تنها راه حل است » به قلم دكتر « محمود غزلان » يكى از رهبران جماعت. اين كتاب ۳۲ صفحه دارد كه شامل يك مقدمه در ۲ صفحه، تعريف عبارت « اسلام تنها راه حل است» در ۱۴ صفحه و ۱۳ پرسش درباره معناى عبارت قبلى همراه با پاسخ هاى آنها در ۱۶ صفحه است. اما كتاب دوم، برنامه انتخاباتى اخوان المسلمين را در برگرفته كه شامل دو صفحه مقدمه و ۱۲ فصل در ۹۴ صفحه است كه موضوعاتى چون اصلاحات سياسى، اقتصادى، حقوقى وقضايى، پژوهش علمى، مشكل بيكارى، مسكن و جوانب مختلف زندگى را توضيح داده است).
تعدادى از ناظران و پژوهشگران در داخل و خارج كشور مطرح كرده اند كه آيا واقعاً اخوان المسلمين به ارزشهاى دموكراسى اعتقاد دارد و در هنگام رسيدن به قدرت، به اين آزاديها و ارزشهاى دموكراسى احترام خواهدگذاشت يا دراين زمينه شاهد يك نوع چرخش ازسوى آنان خواهيم بود؟
- اين يعنى تجسس در نيات مردم است و به هيچوجه ايجاد ترديد در نيات مردم از طرف هركس كه باشد را قبول ندارم. اهداف ما و نيات ما روشن و مشخص است. ما خواستار دموكراسى كامل و جابه جايى قدرت از طريق روشهاى مسالمت آميز هستيم و هركسى كه دراين سخن شك روادارد، در نزد ما ارزشى نخواهدداشت.
برخى مى گويند كه نقش جماعت اخوان المسلمين در پارلمان سابق، فراتر از اعتراض به اين فيلم يا آن كتاب و چيزهايى مانند اين نرفت. نظرشما چيست؟
- به هركسى كه چنين مى گويد، نصيحت مى كنم مشروح جلسات پارلمان پيشين را مطالعه كند. در اين ميان گفته شده است كه ۳۵ درصدفعاليت اين پارلمان به ۱۵ عضو اخوان المسلمين مربوط مى شود. از اين رو، براى افراد نادانى كه چنين سخنانى را تكرار مى كنند، ارزشى قائل نيستيم. آنان روحى بيمار دارند كه از اين طريق مى خواهند خود را تسلى دهند.
همه گروههاى سياسى در مصر به شكل دقيق مى خواهند بدانند كه چرا به صورت يك حزب سياسى درآمديد؟
- موضوع به دقت چندانى نياز ندارد، زيرا مسأله خيلى ساده است. ما يك گروه اسلامى همه جانبه هستيم. برنامه و رسالت ما، خدمت به جامعه مسلمان است از فرد گرفته تا خانواده مسلمان تا اجتماع مسلمان اهداف ما هستند. همچنين ما در تمامى زمينه هاى زندگى برنامه داريم، زيرا دين اسلام، دين زندگى است كه براى نجات بشر آمده است. ما برنامه هايى در زمينه تربيتى، آموزشى، اقتصادى، فرهنگى و حتى ورزشى داريم و در رأس همه اينها، برنامه سياسى ما قراردارد. اگر سياست ايجاب كند كه به شكل يك حزب فعاليت كنيم، ما از اين استقبال خواهيم كرد، اما اگر منظور از حزب، مجوز گرفتن از نهادهايى باشد كه مشروعيت و قانونى بودن آنها زيرسؤال است. ما چنين كارى انجام نمى دهيم. من طرفدار آن قانون اساسى درمصر هستم كه بگويد حق هر شهروند است كه حزب يا جمعيت درست كند و بتواند ازطريق حزب خود حكومت را به چالش بكشد. دراينجا، باور اين مبارزه، قوه مستقل قضايى است.
يعنى فقط قضات مى توانند بگويند كه رفتار چه كسى قانونى و منطبق با مقررات پيش رفته و آيا برنامه ما با قانون اساسى مخالف بوده است يا نه. بنابراين به اين دليل، من تقاضايى براى گرفتن مجوز فعاليت حزبى به »كميته احزاب» ارائه نمى كنم.
اين بدان معنى است كه اگر كميته احزاب ملغى شود، درآن صورت، شما تقاضاى مجوز قانونى تشكل حزب ارائه خواهيدكرد؟
بلافاصله اين كار را خواهيم كرد. در آن صورت، اخوان المسلمين يك حزب با برنامه سياسى و پارلمانى مشخص خواهندداشت تا با احزاب ديگر همكارى كنند.
درآن هنگام، من وقت آن را خواهم يافت تا به برنامه هاى تربيتى، آموزشى، اقتصادى، اجتماعى، ورزشى و غيره بپردازم. ما آرزو داريم كه حزبى داشته باشيم كه جايگاههايى داشته باشد تا باشگاهها و فعاليت حزبى خود را درآن به حركت درآوريم.
براين اساس، آيا نظريه يا يك آموزه كاملى داريد كه طبق آن قواعد سازمان يافته زندگى سياسى را تنظيم كنيد؟
دقيقاً ما چنين ديدگاهى داريم و آن، لغو قوانين فعلى احزاب، حالت فوق العاده و دادگاههاى نظامى است. همه اين موضوعات به بررسى دقيق حقوقدانان و كارشناسان قانون اساسى نياز دارد. ما خبرگانى دراين زمينه داريم كه حاضرند با همتايان خود در احزاب ديگر بنشينند و اين موضوعات را بررسى كنند و اين ستون هاى عقب ماندگى را ازجامعه مصر برچينند.
برخى افراد هشدارهايى درباره تكرار الگوى ايران، تركيه، سودان يا الجزاير در مصر ارائه مى دهند. شما به اين هشدارها چگونه نگاه مى كنيد؟
- اين افراد نادان هستند و هيچوقت برنامه هاى اخوان المسلمين را مطالعه نكرده اند. آنان در مصر زندگى نمى كنند، زيرا اگر در مصر بودند، چيزى غير از آن كشف مى كردند. ما ايران، تركيه و يا سودان و الجزاير نيستيم. برنامه ها متفاوت است و شرايط اين كشورها با ما فرق مى كند. «كسانى كه چنين سخنانى مى گويند، افرادى هستند كه مى خورند و مى آشامند و پول دريافت مى كنند و دو شخصيت متفاوت كه از دوجا تغذيه مى شوند.»
همانطور كه مى دانيد يك تشكيلات بين المللى براى اخوان المسلمين وجوددارد. رابطه شما با آن به چه صورت است؟
همانطور كه گفتم اخوان المسلمين يك گروه اسلامى است و مردم را به دين رحمت در همه جاى دنيا فرا مى خوانند. ما در تمام نقاط جهان فعال هستيم ، همه را با روشهاى اخوان المسلمين به سوى خدا فرا مى خوانيم و همه افراد اخوان المسلمين در اقصى نقاط دنيا بر طبق روشهاى مكتوب عمل مى كنند.
روشها يكسان است؟
بله اعضاى اخوان المسلمين در هر كجا كه هستند در درجه اول، وظيفه دارند به كشورى كه در آن زندگى مى كنند، خدمت نمايند. اين خدمت بايد بر طبق اصول و روش اخوان المسلمين و قوانين كشورى صورت گيرد كه در آن زندگى مى كنند. برخى مى گويند كه اخوان المسلمين يك تشكيلات بين المللى است و من آن را تأييد مى كنم. اخوان المسلمين بزرگترين سازمان سياسى دنيا است و هر كسى كه در صحنه بين المللى به روش اخوان المسلمين عمل كند، از ما خواهد بود و ما پشتيبان او خواهيم شد. در اينجا قوانينى وجود دارد كه ديدار مرا با نيروهاى خارج از مصر مجرمانه تعريف مى كند و برخى قوانين عقب مانده در جهان عرب آنرا جرم مى دانند.
نگاه شما به اسرائيل چيست، بخصوص كه اخيراً سرو صدايى در اين باره بالا گرفت؟
موضعگيرى ما نسبت به اسرائيل كاملاً روشن است، ما اين كشور را به رسميت نمى شناسيم. اسرائيليها به خوبى قدرت و جايگاه خود را مى شناسند. آنها ۵ ميليون نفر هستند كه ريشه هاى بيشتر آنان در آمريكا است، ولى ما فقط در مصر ۷۰ ميليون نفر هستيم و كل جمعيت جهان عرب ۳۰۰ ميليون است و در جهان يك و نيم ميليارد مسلمان داريم كه غالب آنها اسرائيل را به رسميت نمى شناسند. ما اسرائيل را مجموعه اى صهيونيست مى  دانيم ، آمريكا و كشورهاى غربى و شرقى، اين جماعت را در منطقه ما كاشتند تا از شر آنها در كشورهاى خود خلاصى يابند. بسيارى از عقلاى يهود مى گويند كه اسرائيل آينده اى براى زندگى در منطقه ندارد و بر آنها واجب است اين منطقه را ترك كنند. من نيز همين را مى گويم، ما از زندگى يهوديان در ميان خود استقبال مى كنيم ، اين خيلى ساده خواهد بود كه آنها در ميان ما زندگى كنند، اما اگر مى خواهند حكومتى به وجود بياورند كه بر ما سلطه داشته باشد و حقوق مردمان بيگناه را زير پا بگذارد ما با آن مخالفت خواهيم كرد. اما بايد در نظر گرفت كه من با همان روشهاى آنها با آنان مبارزه نخواهم كرد، بلكه با روشهاى خود به جنگ آنها خواهم رفت. اگر ۷۰ ميليون مصرى از نظر فرهنگى ، اقتصادى و تكنولوژى رشد كنند آنگاه اسرائيل مى خواهد چه كار كند. حال، اگر ۳۰۰ ميليون عرب و ۱‎/۵ ميليارد مسلمان به چنين رشدى برسند، در آن حالت، بر سر اسرائيل چه خواهد آمد؟ من معتقدم كه اگر چنين چيزى اتفاق بيفتد نه اسرائيل و نه آمريكا كارى از پيش نخواهند برد. به همين دليل است كه اكنون آنها مايلند جهان عرب عقب مانده باقى بماند و اسرائيل خورشيد مشعشع ترقى و پيشرفت تصوير شود.
ما براى قضيه فلسطين كه قضيه نخست جهان اسلام است، چه مى توانيم انجام دهيم؟ و چگونه براى رويارويى با اسرائيل برنامه ريزى كنيم. ما معتقد هستيم كه در نهايت خود اسرائيلى ها موجب سقوط خود خواهند شد « .. آنها را يك جمع واحد مى بينيد، در حالى كه قلوب آنان پراكنده است» بنابراين براى من مهم نيست كه در حال حاضر، يك عده فلسطينى و اسرائيلى با يكديگر به گفت وگو مى پردازند و پيمان صلح مى بندند، بلكه آنچه كه به من مربوط است اينكه اين سرزمين به اعراب و مسلمانان تعلق دارد و غصب آن جايز نيست. هر كسى كه بخواهد با صلح در آن زندگى كند مى تواند اين كار را انجام دهد، اما آن كسانى كه زندگى آنها در اين سرزمين به خوار كردن و ذليل ساختن ديگران بينجامد و خونريزى روا دارند، تحت هيچ شرايطى مورد موافقت ما نيستند.
ديدگاه شما درباره آمريكا چيست؟ به خصوص كه بعضى مطرح مى كنند تماسهايى هميشگى با اين كشور داريد و برنامه و گفتمان سياسى شما بيشتر ايالات متحده را مورد خطاب قرار مى دهد؟
اين مسأله كاملاً روشن است كه ميان ما و ملت آمريكا هيچ  دشمنى وجود ندارد. ريشه بسيارى از ارزشهاى غربى در جوامع ما وجود دارد ، ما از هرگونه ارزشهاى درست حمايت مى كنيم از دموكراسى گرفته تا مسائل مربوط به كار و غيره.. در اين ميان، با تمام نهادها و گروه هاى مدنى در آمريكا همكارى مى كنيم، اما اگر دولت آمريكا يا يك دولت اروپايى بخواهد با ما گفت وگو كند، تنها كانال ارتباطى آن در اين زمينه وزارت خارجه مصر است. ما هيچ پيش شرطى براى اين ديدارها قائل نيستيم، مگر اينكه از كانال وزارت خارجه مصر صورت گيرد.
اين بدان معنى است كه اگر يك ديپلمات غربى بخواهد با شما ديدار كند پاسخ شما منفى خواهد بود؟
از كانال وزارت خارجه بيايد، در اين مورد تقاضايى از من شد و من آنرا به اطلاع وزارت خارجه رساندم. يك ديپلمات آمريكايى همراه با سفير آمريكا در مصر تقاضايى براى ديدار با من داشتند. من گفتم با وزير خارجه مصر بيايند و هر كس نسبت به اين رويكرد من اعتراض دارد، به من اطلاع دهد.
آيا اين ديدار از كانال وزارت خارجه صورت گرفت؟
خير.
برخى از عملياتى كه تحت عنوان مقاومت در عراق صورت مى گيرد جان افراد بيگناه را مى گيرد، ديدگاه شما در اين رابطه چيست؟
ارتباطى با اين موضوع نداريم، اما مى دانم كه نيروى شريف مقاومت، اهداف شريفى دارد و از روشهاى غير شرافتمندانه استفاده نمى كند. ما مى دانيم كه تمام كارهاى غير شرافتمندانه كه در عراق اتفاق مى افتد، كار اشغالگران و مزدوران آنها است؛ كسانى كه فاقد ارزشهاى اخلاقى هستند و دچار انحراف عقلى هستند. كسانى كه مردم بيگناه را مى كشند با اشغالگران مبارزه نمى كنند بلكه اهل عراق را هدف قرار داده اند.
برخى تحليلگران سياسى معتقدند آنچه كه امروز آمريكا بعد از رويدادهاى افغانستان، عراق و وارد آوردن فشار بر سوريه در منطقه دنبال مى كند تغيير بنيادى در مصر است، شما چه نظرى داريد؟
همه چيز آماده است و آنان براى آن كار مى كنند هدف آمريكا خوار كردن مصر است. در زمانى كه كميته آزاديهاى دينى از آمريكا به مصر آمد براى شناخت دامنه آزاديها به اينجا نيامد، بلكه براى فتنه انگيزى آمده بود.آنها يك كنفرانس براى قبطى هاى خارج از مصر برگزار كردند ، هدف آنان، در واقع كمك به آزادى قبطى ها نبود، بلكه تضعيف نظام سياسى مصر و سست كردن اركان آن را دنبال مى كردند تا اگر چيزى از آن بخواهند بگويند چشم قربان! اخوان المسلمين ارزشى براى اين كارهاى معلوم الحال آمريكايى ها قائل نيستند.
ارسال در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1384 توسط عبدالغفور

تقابل دو جنس

 

جامعه مردسالار از تمام توان خود به منظور سلطه روحی،جسمی،فرهنگی،اجتماعی و سیاسی بر زنان استفاده می کند. این کار را بخاطر احساس ناتوانی خود انجام می دهد زیرا به این گمانه است که اگر زنان به موقعیت های برابر یا بالاتر از آنان دست یابند موقعیت آنان به خطر خواهد افتاد.

البته با چشم اندازی که ما داریم این ترس منطقی بنظر می رسد،چون امروزه زنان در حال رشد و بازیابی خود هستند.آنها سعی دارند از قالب جنسیتی خود فراتر روند و در گام اول قلعه مدارج علمی را تصاحب کنند.این کار آنان باعث خواهد شد که فرصت های شغلی را اشغال کنند و بدین ترتیب بزرگترین عامل تفوق تاریخی مردان را که اقتصاد می باشد خود بدست گیرند.

تا رسیدن به این مرحله و در دوران گذار برخوردها  در جریان است و هریک سعی دارد دیگری را از میدان به در کند. حتی به گونه ای این مبارزات دامنه دار شده که در جهان غرب موجب اتحاد زنان در قالبهای تشکل هایی خاص گردیده و اینک زنان در آن جامعه از سازمانی که مردان بوجود آورده اند بر علیه خودشان استفاده می کنند. نظریه پردازان فمینیست هم  هر چند وحدت رویه ندارند اما در هر حال برتر بودن جنس زن را تئوریزه می کنند.

در جوامع اسلامی با توجه به اینکه نه تنها نقش و جایگاه زن بخوبی تبیین نشده بلکه در حیطه عمل هم بسیاری از حقوق مربوط به زنان رعایت نمی شود . حتی گاهی توجیه اسلامی با آرای شاذ چنان بوده که بیشتر از آنکه حامی زنان قلمداد شود چوبی بوده که بر سر آنان فرود می آمده است. گاهی این توهم القا شده که این دین مردسالار است،در حالی که باید گفت به مستدل (من عمل صالحا من ذکر او انثی فلنحیینه حیاتا طیبا..)سروری ربطی به جنسیت ندارد و بلکه این عمل صالح است که معیار سروری است و البته که این سروری را خداوند آفریننده به انسان هدیه می کند. زیرا کرامت ناشی از تقوا و عمل صالح موجب رضایت خداوند می گردد و اوست که این کرامت را به انسان هدیه می کند.

طبیعی است که حیطه عمل صالح به فرصت هایی بر می گردد که در دست هر جنس است و بنابراین شاخص آن به نسبت مرد و زن متفاوت است. از سوی دیگر در حیطه مسئولیت ها و تکالیف هم هریک به فراخور حال و وضعیت ،به یک گونه است.همانگونه که در حدیث اشارت رفته است که اگر زنان وظایف مربوط به خود را به نیکی انجام دهند همانند شوهران مجاهد خود از ثواب بهرمند خواهند شد.

راه حل مشکل آنست که مردان قوامیت خود را بدرستی اعمال کنند و در موازنه حقوق و تکالیف با زنان تعامل درستی برقرار نمایند.

باید گفت که تفاوت، سنت همه پدیده های هستی است و اصلا این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود به خاطر همین تفاوت هاست،اما راز ماندگاری تفاوت ها داشتن وحدت در عین کثرت است بگونه ای که هیچ جزئی از عالم، دیگری را دفع نمی کند بلکه با حفظ تفاوت ها هم عامل رشد و ترقی خود را فراهم می کند و هم به دیگری مجال رشد و پیشرفت می دهد.

آرامش هنگامی بوجود  می آید که دو جنس از زیاده طلبی ها ی خارج از تعریف شارع دست بدارند و بسوی رعایت  حقوق و ادای تکالیف مبادرت ورزند.

فاصله گرفتن از سنت هستی عامل تباهی روابط است و موجب کنش،تضاد،تنش و در مرحله بالاتر به تشنج و در نهایت بحران خواهد شد.

سنت های هستی را پاس بداریم و با حفظ تفاوت ها فاصله ها را کم کنیم و با زبانی با همدیگر گفتگو کنیم که حاصل آن مهرورزی و عدالت باشد. باشد که اندکی از تب ها و رقابت های مسموم کاسته شود.

ارسال در تاريخ جمعه نهم دی 1384 توسط عبدالغفور

قربانی

 

نوشته:عبدالغفور گردهانی

 

سالهای اول استخدامم بود.جوانی پرشور و ناپخته بودم.در یکی از روزها به اتفاق مسئول بهداشت ،به یکی از روستاهای دور از مرکز سفر کردیم تا وضعیت بهداشتی آنجا را مورد بررسی قرار دهیم.ساعت 6 غروب به آنجا رسیدیم.سرراهمان به پیرمرد مهربانی برخوردیم که با خوشرویی تمام و صفای صادقانه روستایی با اصرار تمام ما را به خانه اش برد.خانه او شامل دو اتاق بود که در یکی خود و خانواده اش ساکن بودند و دومی را به مهمانان اختصاص داده بود.خانه گلی بود و بوی نم حکایت از آن داشت که به تازگی کاهگل شده است.اتاق نمور و سرد بود اما با ورود ما ،او یکی یکی ،کنده های چوب را داخل بخاری انداخت و دقایقی بعد گرمای دلپذیری خانه را در بر گرفت.

زنش هم شام گرمی به ما داد و تا مدت یکساعت پس از شام کنار ما نشست و از تجربه های زندگی خود برایمان تعریف کرد تا سرگرم شویم.در تمام این مدت دختر 5 ساله اش در کنار او نشسته بود و هر از چند گاهی نگاه بی فروغ خود را به ما می دوخت.صورتش رنگ پریده بود و غمی نهفته در نگاهش می چرخید.بسیار ضعیف و نزار به نظر می آمد.پیرمرد وقتی متوجه نگاه ما شد گفت: آقا! به هرجا که فکر می کردم راه علاجی هست بردمش اما کمتر نتیجه گرفتم!

ما هم با نگاهی از سر دلسوزی و تکان دادن سری به تاسف به او دلداری می دادیم که انشاء الله درست می شود.

اما براستی هیچ یک از ما نمی دانستیم که چه نقشی در زندگی این خانواده کوچک روستایی ایفا خواهیم کرد..

شب را همانجا صبح کردیم و پس از ادای نماز صبح و صرف صبحانه خواستیم که آنجا را ترک کنیم.حالا دیگر7 صبح شده بود.

پیرمرد گفت :اگر برایتان زحمتی نیست مرا تا  مرکز بخش ببرید.

ما که خودمان را مدیون پیرمرد احساس می کردیم با شادی تمام پذیرفتیم.

او به ما گفت که برای خروج از روستا دو مسیر وجود دارد،یکی مسیر رودخانه که باید سروته می کردیم  و از رودخانه می رفتیم.دیگری مسیر روبرو که از یک تپه می گذشت و از پشت کوه به جاده اصلی می رسید.پیرمرد گفت که چون مسیر رودخانه خراب است بهتر است از مسیر دیگر برویم.

هنوز صد متر بیشتر حرکت نکرده بودم که صدای شیون و زاری بلند شد.مردم با دست اشاره کردند که نگهدارید.

...

چه شده؟ اتفاقی افتاده؟

..کجا؟..دختر مردم را می کشید و می روید.

خشکم زده بود. صورتم مثل گچ سفید شده بود. من کی دختری را زیر گرفته بودم که خودم اصلا خبر نداشتم.

سریع خود را به محل حادثه رساندیم.جلوی خانه آن پیرمرد مهربان دختر کوچکی افتاده بود که شب قبل با آن اندوه پنهان رازهای جهان هستی را تا پاسی از شب در گوش ما زمزمه می کرد.

چیزی قلبم را می فشرد.نفسم تنگ شده بود.دستانم می لرزید و پاهایم یکجا بند نمی شد.اعصابم پاک به هم ریخته بود.

لحظه ای که ما می خواستیم حرکت کنیم کودک معصوم آمده بود و جلوی ماشین نشسته بود.از آن دست اتفاقاتی که گاهی در هنگام مشغولیت ها اتفاق می افتد و آدم حواسش نیست.لاستیک ماشین از روی بدن نحیفش گذشته بود واستخوانهایش را در هم شکسته بود.

از صد جان حتی یک نفس هم نداشت.

احساسی بینابین ترس و اندوه بر قلبم پنجول می کشید و چشمانم به سیاهی می رفت.این مردم حتما مرا می کشند؟!

پیرمرد از ماشین پیاده شد و دخترک را از روی زمین بلند کرد و به ارامی زیر لب گفت: انا لله و انا الیه راجعون.

جسد را به داخل خانه برد و بر روی آن گلیم کهنه گذاشت و پارچه بر سر و صورتش کشید که تا پایش نمی رسید.

به آرامی سوی من آمد که اصلا حال خوبی نداشتم.وقتی دستش را بر روی شانه ام گذاشت،احساس کردم این مرد پدر من است و من خواهر مهربان خود را کشته ام!

گفت:پسرم!تقدیر این بوده است،با این بیماریی که داشت من از خیلی وقت پیش منتظر رفتن او بودم،اما خواست خدا این بود که امروز اجل بدین وسیله سراغ او بیاید...نگران نباش!

سبک شدم.انگار نفخه ای از آسمان در جسم من دمیده شد که سرتا پایم را در برگرفت.

خود را در آغوشش رها کردم و گریان و لرزان گفتم: متاسفم!..مرا ببخش..نمی دانم چرا اینطوری شد.

گفت:پسرم!خدا ما را ببخشد.این دهمین فرزند من بود که به رحمت خدا رفت..حتما خداوند برای تسکین من شاخ گل خواهد فرستاد.

بغض کرده بودم.حسی  داشتم که وقتی دلت از دنیا گرفت ، و فکر کردی دنیا ظرفیت تو را ندارد و باید پیش خدا بروی  به آدمی دست می دهد..یا حالتی که پس از سالها مریدی مشتاق ،پیری مرشد را می بیند و اشک از چشمانش می بارد.

در کفن و دفن و تشییع آن دختر با آنها همکاری کردیم و پس از تسلیت مجدد به پیرمرد و خانواده اش آن روستا را ترک کردیم.حالا هر وقت دخترم از روی سرسره سر می خورد یا تاب بازی می کند قیافه ان دختر پیش چشمم مجسم می شود.

احساس می کنم تا چند لحظه دیگر دخترم خواهد افتاد.

 

                                                                        پایان

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1384 توسط عبدالغفور

مسلمانان در اسپانيا
فتح آندلس
آبتين اميرى
160848.jpg
بخش اول
• آغاز حضور
هشت قرن حضور مسلمانان در اروپا، فصلى همراه با هيجان و حماسه در تاريخ تمدن بشر است. تا آنجا كه شايد تاريخ كمتر ملتى به اندازه مسلمانان آندلس (اسپانيا) در اروپا داراى سرنوشتى توام با فراز و نشيب هاى فراوان باشند. آنها در مدت كمى از حضور خود در جنوب اروپا به خلق تمدنى درخشان پرداختند و يكى از بزرگترين قدرت ها را در اروپا ايجاد كردند. اما گذشت زمان به نفع آنها نبود و در نهايت با وضع دردآورى ناچار به خروج از آنجا شدند.
مسلمانان در دهه هاى نخست هجرى به شمال آفريقا رسيدند. آنها در شمال آفريقا و حوالى كوه هاى اطلس با مردمى صحرانشين برخورد كردند كه از روحيه سلحشورى و جنگاورى بهره مند بوده و زندگى خود را به سختى مى گذراندند. اين مردم كه اصطلاحاً به بربرها معروف بودند، براى قرن ها نقش مهمى را در تاريخ اسلام در آفريقا و اروپا ايفا نمودند. اسلام آوردن بربرها به سختى صورت گرفت، اما هنگامى كه آنها اسلام آوردند خود به يكى از عوامل گسترش و پيشرفت اين دين تبديل شدند. در سال ۸۹ هجرى «موسى بن نصير» از طرف «وليد بن عبدالملك» خليفه اموى به حكمرانى كل آفريقا منصوب شد. موسى بن نصير مردى كريم، شجاع و پرهيزكار بود. او پس از جنگ هاى سخت بربرهاى شمال آفريقا را مطيع خود ساخته و از آنها سپاه منظمى در منطقه تشكيل داد.
در سال ۷۱۱ ميلادى به دستور «موسى بن نصير» فرمانده كل آفريقا، سپاهى به سردارى طارق بن زياد كه خود از بربرها بود و قصد فتح اسپانيا را داشت روانه بخش شمالى درياى مديترانه نمود. طارق بن زياد با سپاهى متشكل از بيست هزار جنگجو كه اكثر آنها از بربرها و بقيه از اعراب بودند از تنگه شمال مغرب گذشت و قدم به اسپانيا نهاد. نقطه اى كه مسلمانان از آنجا داخل اسپانيا شدند، تنگه اى بود كه بعدها براى هميشه به نام وى تنگه «جبل الطارق» نام گرفت.
طارق بن زياد كه مردى هوشيار و شجاع بود دستور داد كه بعد از ورود به اسپانيا، كشتى هاى جنگى سپاهش سوزانيده شوند تا سربازان فكر فرار يا بازگشت را از سر خود بيرون كنند. بدين ترتيب براى اولين بار زمينه حضور نظامى مسلمانان در اروپا فراهم شد.
• اسپانيا قبل از ورود مسلمانان
تا قبل از ورود مسلمانان به اسپانيا حكمرانى بر مردم اين سرزمين در سلطه «ويزيگوت ها» قرار داشت. «ويزيگوت ها» اقليتى در اسپانيا بودند كه حدود يك پنجم جمعيت آن روز اسپانيا را تشكيل مى دادند. سيستم سياسى و اجتماعى آن روز اسپانيا شكل اشرافى و فئودالى بود. در حقيقت «ويزيگوت ها» الگوى حكومت رومى را براى فرمانروايى برگزيده بودند. آنها از فرهنگ يا تمدن مشخصى برخوردار نبودند و قدرت آنها در سايه شمشير و تاخت و تاز سرداران و سربازان معنا مى يافت، از اين رو مردم اسپانيا هرگز از اين حكومت راضى نبودند و به دنبال راهى براى رهايى از وضع موجود مى گشتند. آنها از هر نيروى خارجى كه قدرت ويزيگوت ها را ساقط كند استقبال مى كردند.
در عصر ويزيگوت ها، كشاورزان وابسته به زمين بودند و حق آزادى براى رفتن به جاى ديگرى را نداشتند. آنها براى اربابان و فئودال ها كار مى كردند و بخش اصلى درآمد آنها به زمين داران تقديم مى شد. سال ها جنگ داخلى سبب شده بود كه كشاورزان بيشتر محصولات خود را ميان سربازان تقسيم كنند. آنها ماليات ها و باج هاى سنگينى را مى پرداختند تا جايى كه زندگى كشاورزان به مرحله فلاكت و نابودى رسيده بود و اكثر مردم اسپانيا مثل بردگان براى طبقه اشراف و روحانيون كار مى كردند.
دين اكثر مردم اسپانيا مسيحى بود. نفوذ و گسترش دين مسيحيت در اسپانيا به سال ۵۸۷ ميلادى بازمى گردد. در آن سال «ريكارد» پادشاه ويزيگوت به مسيحيت گرويد و پس از آن در توسعه اين دين در ميان مردم اسپانيا و در شهرها و روستاها كوشيد. پادشاهان بعدى اسپانيا در ترويج مسيحيت تعصب زيادى از خود به خرج دادند. آنها با هر گونه آزادى دينى مخالف بودند و براى پيروان ساير اديان مجازات هاى سختى در نظر مى گرفتند. در سال ۶۰۰ ميلادى يهوديان اسپانيا مجبور شدند يا دين مسيحيت را بپذيرند يا اينكه از اسپانيا مهاجرت كنند. همين شرايط سخت دليلى شد تا يهوديان از ورود مسلمانان به اسپانيا استقبال كنند.
جنگ هاى داخلى از جمله عوامل ديگر گرفتارى و عقب ماندگى مردم اسپانيا بود. روستاها غارت مى شد، مزارع به آتش كشيده مى شد و خون انسان هاى بيگناه به دليل جنگ و انتقام گيرى ريخته مى شد. در آستانه حمله مسلمانان به اسپانيا رقابت و نفاق ميان فرمانروايان مناطق مختلف اسپانيا به حدى بود كه بسيارى از آنها مثل «كنت ژولين» و اسقف اعظم شهر شبيليه به طور پنهانى با مسلمانان دست همكارى دادند و حتى براى حضور سپاه طارق در اسپانيا قايق هايى را دراختيار مسلمانان قرار دادند.
• آغاز فتوحات مسلمانان
طارق بن زياد با سپاه قليلى قدم به اسپانيا نهاد. در آن زمان سايه جنگ هاى داخلى بر اسپانيا سايه افكنده بود و نارضايتى از حكومت ويزيگوت ها به حدى بود كه مردم اسپانيا حاضر به حمايت از آنها نبودند. «رنو» از مورخين فرانسوى مى نويسد: «در زمان حمله مسلمانان به اسپانيا، اين كشور شهرهاى بزرگ و پرجمعيتى داشت كه با عمران و آبادى خود مى درخشيد، ولى به همان نسبت مردم آن در فساد و تباهى فرو رفته بودند. از اين رو اگر چنين كشورى هر چند كه به ظاهر بزرگ باشد، به دست عده اى قليل از مردم متدين و پرشور كه معتقد بودند خداوند آنان را براى هدايت بشر فرستاده است و در ضمن غنايم جنگى نيز آنان را به جنگ مى كشانيد، سقوط كند، نبايد تعجب كرد.»
طارق بن زياد در اولين نبرد جدى خود در اسپانيا با «رودريك» پادشاه ويزيگوت روبه رو شد. تعداد افراد سپاه طارق زياد نبود، اما ايمان و روح سلحشورى آنها بيشتر بود، از اين رو در جنگ سختى كه ميان طرفين درگرفت طارق پيروز و رودريك كشته شد و سپاه او متلاشى گشت.پيروزى طارق در اين جنگ خود مقدمه اى براى پيشروى مسلمانان به قلب اروپا شد. مردم اسپانيا با اينكه مسيحى بودند در برابر هجوم مسلمانان مقاومتى از خود نشان نمى دادند و قلباً آرزوى نابودى ويزيگوت ها را داشتند. از اين رو طارق بدون اينكه با مقاومتى جدى روبه رو شود بخش عظيمى از اسپانيا را فتح كرد و در كمتر از يك سال شهرهاى بزرگى مثل قرطبه، مالقه و طليطله به دست مسلمانان افتاد و در آنجا پايگاه هاى اسلامى ايجاد شد.
هنگامى كه اخبار پيروزى طارق به آفريقا و موسى بن نصير رسيد، او به وجد آمد. از اين رو سپاهى مركب از ۱۰هزار نفر عرب و بربر تشكيل داد و در حالى كه يكى از اصحاب سالخورده پيامبر (ص) به نام «منيذر» كه نود سال سن داشت، او را همراهى مى كرد با جمعى از فرزندان اصحاب قصد حمله به اسپانيا را كرد.۱
موسى بن نصير سعى كرد مسير حملات خود را به گونه اى انتخاب كند كه مناطقى را كه از حمله طارق دور مانده است، فتح كند. موسى بن نصير فتوحات طارق را تكميل كرد و همچنان پيش رفت تا به برشلونه (بارسلونا) واقع در شرق اسپانيا، ناربون در داخل خاك فرانسه و صنم قادس در غرب اسپانيا رسيد. او در مدت كوتاه حضور خود در اسپانيا توانست سراسر اين كشور را تا سرحدات مرز فرانسه فتح كند و زمينه را براى مهاجرت مسلمانان به اين كشور و خلق تمدنى جديد در آن فراهم نمايد.
موسى بن نصير بعد از فتح آندلس (اسپانيا) قصد داشت از فرانسه و آلمان عبور كند و با حمله به شرق اروپا قسطنطنيه را فتح نمايد و بعد از آن خود را به شام برساند و با جهاد در راه اسلام اين نقاط را جزء قلمرو شام كند. اما سرنوشت زندگى براى او حوادثى به وجود آورد كه اين سردار بزرگ در اوج قدرت مجبور به توقف پيروزى ها و فتوحات خود شد و با احضار خليفه اموى (وليد بن عبدالملك) مجبور شد كه اروپا را ترك كند و راهى دمشق شود.۲
• سرنوشت دردناك موسى بن نصير
160842.jpg
موسى بن نصير بعد از فتح آندلس قصد داشت جليقيه را كه اروپائيان آن را گاليسيا مى نامند، فتح كند. او در تدارك حمله به اين شهر بود كه فرستاده وليد بن عبدالملك خليفه اموى او را به دمشق احضار كرد. اين اقدام خليفه، موسى بن نصير را با ترديد فراوانى روبه رو ساخت. زيرا از يك سو او سربازانى شجاع و با روحيه در اختيار داشت كه قادر بودند هر شهرى را در اروپا فتح كنند و از طرفى سرپيچى از دستور خليفه ممكن نبود.
ابن خلدون مورخ بزرگ در تاريخ خود به تفصيل درباره فتح اسپانيا و فتوحات موسى بن نصير نوشته است. به نوشته ابن خلدون موسى بن نصير با سپاهى از اعراب و غيراعراب مسلمان با كشتى از دريا عبور كرد و قدم به خاك اسپانيا نهاد و فتوحات طارق را تكميل كرد. سپس سراسر اسپانيا را پيمود و غنايم بسيارى به چنگ آورد. آن گاه خود را آماده ساخت تا از راه قسطنطنيه رهسپار شرق شود و بدين گونه راه شام و اسپانيا را به هم متصل كند.
ولى همين كه اخبار پيروزى هاى او به خليفه (وليد بن عبدالملك) رسيد، از اينكه او تا اين حد در كشورهاى مسيحى پيش رفته و مسلمانان را مغرور كرده و آنها را در آن مناطق ساكن گردانيده است، سخت ناراحت شد. از اين رو سفيرى فرستاد تا به موسى بن نصير دستور دهد كه به مركز خلافت (دمشق) بازگردد و در صورتى كه از اين امر خوددارى كرد، مسلمانان را از اسپانيا و ساير نقاط اروپا خارج كند.
موسى بن نصير سه روز قبل از فوت خليفه اموى وارد دمشق شد و غنايم و اسرا و ذخايرى را كه به دست آورده بود، تسليم او كرد. اين امر باعث خشم «سليمان بن عبدالملك» برادر خليفه شد، زيرا او برخلاف نظر خليفه از موسى بن نصير خواسته بود كه در آمدن به دمشق عجله نكند.
چون وليد درگذشت و سليمان جانشين او در امر خلافت شد، بر موسى بن نصير خشم گرفت و دارايى او و تمام خاندانش را مصادره كرد و اين سردار بزرگ را با فجيع ترين وضع ممكن مجازات كرد.
«شكيب ارسلان» مولف كتاب «تاريخ فتوحات مسلمانان در اروپا» درخصوص اين واقعه مى نويسد: «رفتار خليفه اموى با موسى بن نصير از جناياتى است كه هرگز بخشوده نمى شود.»
اين مورخ در مورد خصوصيات شخصيتى موسى بن نصير مى نويسد: «موسى بن نصير از مردان بزرگ و نامى جهان اسلام به شمار مى رود. او بربرها را كه در سلحشورى و صلابت مشهور بودند، پس از اغتشاش هاى پى درپى سركوب و آرام كرد و با اين كه آنها دوازده بار از قبول اسلام سر باز زدند، ولى در نهايت اسلام را پذيرفتند. موسى بن نصير در سن ۷۵سالگى وارد اسپانيا شد و سراسر اين كشور را فتح كرد، در حالى كه تعداد سربازانش از سى هزار تجاوز نمى كرد.
اگر فرمانده ديگرى سيصد هزار جنگجو در اختيار داشت، قادر نبود بيش از آنچه موسى بن نصير در اسپانيا ميان ملت هاى متخاصم كه درخور همت عالى خود نمى ديد و قصد داشت كليه اروپا را از غرب اشغال كند و اروپاى شرقى را دور زده و به قسطنطنيه راه يابد.»۳
سرنوشت دردناك موسى بن نصير دامن خانواده و فرزندان او را نيز گرفت. سليمان خليفه اموى از كينه خود عليه اين سردار بزرگ كوتاه نيامد و پس از شكنجه و مصادره كليه اموال و دارايى ، دارايى اولاد و خانواده اش را نيز مصادره كرد و بعد از زندانى كردن يكى از پسرانش به نام عبدالله و شكنجه فراوان او را كشت و باقى خاندان موسى بن نصير را بعد از شكنجه به قتل رسانيد. عبدالعزيز يكى از فرزندان رشيد موسى بن نصير بود كه فرمانروايى اسپانيا را برعهده داشت، چون از رفتار خليفه با پدر و خانواده اش باخبر شد، خود را از اطاعت امويان خلع كرد. اما به دستور خليفه در همان جا (اسپانيا) او را كشتند و سرش را به دمشق فرستادند. سليمان اموى سر عبدالعزيز را به موسى بن نصير كه هنوز در قيد حيات بود، نشان داد و به او گفت: آيا او را مى شناسى؟
موسى بن نصير از ديدن سر پسر خود سخت متاثر شد، اما با صلابت گفت: «آرى، مى شناسم. او كاملاً پايبند به نماز و روزه بود، خدا او را لعنت كند، اگر قاتلش بهتر از خودش باشد.» مورخان مسيحى از ترديد و اختلاف مسلمانان براى ادامه فتوحات در اروپا با خرسندى ياد مى كنند، چنان كه «رنو» مورخ فرانسوى مى نويسد: «آنچه جاى گفت وگو نيست، اين است كه در آن روزگار دين مسيح در معرض سخت ترين مخاطرات قرار داشت. وقتى انسان فكر مى كند كه اگر در آن روز ميان فاتحان عرب اختلاف نمى افتاد، اروپا دچار چه سرنوشتى مى شد، از وحشت و اضطراب به خود مى لرزد.»
• ادامه فتوحات مسلمانان در اروپا
مرگ موسى بن نصير پايان كار مسلمانان در اسپانيا نبود. در سال ۱۰۰ هجرى و در زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز خليفه اموى «سمح بن مالك خولانى» به حكومت اسپانيا گماشته شد. سمح بن مالك مامور شد تا آمار دقيقى از شهرها، اقوام، نژاد و فرقه هاى مذهبى تهيه كند و نام شهر ها، روستاها، رود ها و كوه ها را تعيين نمايد و آنها را روى نقشه آورد.
سمح بن مالك اقدام به ثبت املاك و زمين هاى كشاورزى و ثروت ها و منابع زمينى در اسپانيا كرد و براى جلب رضايت مردم اسپانيا اعم از مسلمان و مسيحى دست به اقدامات فراوانى زد ازجمله اينكه پل هاى زيادى تعمير نمود يا از نو ساخت و در اجراى عدالت در اسپانيا كوشيد.
در سال ۷۲۱ ميلادى سمح بن مالك بعد از تسلط كامل بر اسپانيا و سركوبى شورشيان قصد فرانسه را نمود و پس از فتح شهر ناربون به سوى آرگن و جنوب فرانسه حمله برد. امير فرانك كه «اود» نام داشت از قدرت و مهارت مسلمانان در ميدان جنگ به خوبى آگاه بود، از اين رو قبل از رسيدن مسلمانان به آرگون سپاه عظيمى را جمع آورى كرد و با حمله غافلگيرانه مسلمانان را در شرايط دشوارى قرار داد.
افراد سپاه سمح بن مالك با لشكرى ده برابر خود روبه رو بودند، اما شهامت و شجاعت آنها مانع از ترديدشان براى جنگ بود، از اين رو با قدرتى شگفت انگيز به ميدان جنگ شتافتند. اين جنگ بسيار هولناك و خونين بود و نزديك بود كه مسلمانان در آن پيروز شوند، اما تيرى كه به گردن سمح بن مالك اصابت كرد، او را از پاى درآورد. با مرگ نابهنگام سمح بن مالك مسلمانان در اين جنگ شكست خوردند. شكستى كه در تاريخ اسلام به نام شكست تولوز معروف است. در اين جنگ عده زيادى از فرماندهان بزرگ مسلمان در اسپانيا كشته شدند.
بعد از شكست تولوز يكى از سرداران سمح بن مالك به نام «عبدالرحمن بن عبدالله غافقى» فرماندهى سپاه او را برعهده گرفت و با سرعت به جمع آورى سربازان پراكنده پرداخت. رشادت او در گرد آورى سربازان مسلمان و جنگ هاى پى در پى سبب شد كه به عنوان يكى از فرمانروايان مسلمان در اسپانيا برگزيده شود. عبدالرحمن بعد از اداره امور داخلى اسپانيا درصدد جبران شكست تولوز برآمد و براى اين امر سپاه عظيمى تدارك ديد.در سال ۷۳۲ ميلادى (۱۱۴ هجرى) عبدالرحمن سپاهى از مسلمانان سلحشور را تشكيل داد و به خاك فرانسه حمله برد. قدرت جنگندگى و صلابت سربازان سپاه او زياد بود. از اين رو شهرهاى آرل، ليون و بوردو را فتح كرد و در آنجا پادگان هاى نيرومندى به وجود آورد. در واقع اداره اين شهرها به دست مسلمانان افتاد، اما برخلاف اسپانيا، مسلمانان از اقامت و سكونت در شهر هاى فتح شده فرانسه خوددارى كردند.
در زمان اندكى خطر پيشروى مسلمانان سبب ترس و وحشت در فرانسه شد، از اين رو حاكمان شهر هاى فرانسه از شارل مارتل پادشاه اين كشور درخواست كمك كردند. شارل براى نابودى مسلمانان و شكست دادن سپاه عبدالرحمن از شهرهاى اطراف به جمع آورى نيرو پرداخت و حتى از مردم صحرايى ژرمن يارى جست تا با سپاه نيرومندى به ميدان جنگ بشتابد.

 
161097.jpg

 
آزادى و تساهل دينى
 
بخش پايانى
161106.jpg
در اين هنگام پيشروى مسلمانان در خاك فرانسه ادامه داشت، به طورى كه قواى مسلمانان به شهر تور در فرانسه حمله برده و آن را تصرف كردند. پس از تصرف اين شهر لشكريان اسلام كوشش كردند كه از رودخانه «لوآر» بگذرند، اما قواى شارل مارتل از راه رسيد و در نزديكى آب ها خيمه زد. تنها در اين هنگام بود كه عبدالرحمن متوجه شد تعداد افراد سپاه دشمن چند برابر سپاه او است. اين بود كه سپاه خود را از سواحل رودخانه لوآر عقب كشيد و در منطقه اى ميان تور و پواتيه اردو زد. افراد شارل مارتل بيشتر از پيادگان بودند و پوست گرگ به تن داشتند و موهاى تابيده بر شانه هاى خود ريخته بودند. بالاخره شيپور جنگ زده شد و ۹ روز نبرد خونين ميان دو لشكر ادامه يافت. مديريت جنگى عبدالرحمن سبب شده بود كه كثرت نيروهاى دشمن نتواند به پيروزى آنها بينجامد و حال همان طور كه عبدالرحمن با سپاه خود جسورانه خاك فرانسه را پيموده بود، قصد داشت پادشاه قدرتمند اروپا را از پاى درآورد. در روز نهم جنگ اين شايعه در ميان مسلمانان پيچيد كه سربازان دشمن به انبار غنايم يورش برده اند. با پخش اين شايعه انسجام و نظم سربازان عبدالرحمن از هم پاشيد و سربازان براى دفاع از انبارها، پست هاى خود را خالى كردند.
كوشش عبدالرحمن براى بازگرداندن سربازان به محل خدمت بى نتيجه ماند. در اين هنگام سپاه شارل هجوم گسترده و خوف انگيزى را شروع كرد كه نتيجه آن كشته شدن بسيارى از فرماندهان سپاه اسلام و خود عبدالرحمن بود، اما سپاه شارل موفق به نابودى كل لشكريان مسلمان نشد. با اين حال شب هنگام سپاه پيروزمند شارل مارتل به اردوگاه بازگشت در حالى كه سربازان او از كسب اين پيروزى سرمست بودند. اما در اردوگاه مسلمانان خشم و اختلاف موج مى زد.
عده اى از فرماندهان مسلمان بر تداوم مقاومت و عده اى ديگر به عقب نشينى سريع معتقد بودند. اين اختلاف ها آنقدر بالا گرفت كه برخى از فرماندهان بر روى هم شمشير كشيدند. در آخر، تصميم به عقب نشينى گرفته شد و در تاريكى شب سپاه اسلام به طرف سپنيما عقب نشينى كرد. در حالى كه بسيارى از آذوقه ها و حتى زخمى هاى خود را در اردوگاه جا گذاشته بود. صبح روز بعد شارل مارتل و متحدان وى از سكوت و خاموشى اردوگاه مسلمين دچار شگفتى شدند. آنها در اين فكر بودند كه اين سكوت يكى از تاكتيك هاى مسلمانان براى حمله غافلگيرانه است، زيرا نمى توانستند آرامش آنان را باور كنند. بالاخره سربازان سپاه مارتل به اردوگاه خاموش مسلمانان حمله كردند، ولى در آنجا چيزى جز تعدادى مجروح نيافتند و بى درنگ همه آنها را از دم تيغ گذراندند.
اين بزرگ ترين جنگ مسلمانان در اروپا در دوره اول فتوحات آنها در اين قاره بود. جنگى كه در تاريخ به نام جنگ تور و پواتيه معروف شد و در رمضان ۱۱۴ هجرى با پيروزى مسيحيان به پايان رسيد. مورخين مسيحى در شرح اين جنگ حساسيت زيادى به خرج مى دهند و در آمار تلفات مسلمانان مبالغه مى كنند، زيرا شارل بزرگ ترين پادشاه آن روز اروپا بود و شكست او در اين جنگ معناى سقوط كامل اروپا را به دست مسلمانان داشت. اگر سپاه عبدالرحمن در اين جنگ پيروز مى شد، هيچ مقاومتى نمى توانست مانع از پيشروى او به قلب اروپا شود. مسلمانان با پيروزى در اين جنگ مى توانستند بدون هيچ مقاومتى در اروپا خود را به قسطنطنيه برسانند و به آرزوى خود كه فتح پايتخت روم شرقى بود جامه عمل بپوشانند.
عبدالرحمن خود از فرماندهان پرهيزكار بود كه از مهارت و شجاعت بالايى در جنگ برخوردار بود. او در امور كشور دارى مهارت زيادى داشت و تمام شهر هاى حوزه حكومت را گردش مى كرد و شخصاً به شكايات مردم رسيدگى مى نمود. قضاتى كه در انجام وظيفه كوتاهى كرده يا مرتكب خيانتى شده بود عزل مى كرد، با تمام طبقات جامعه يكسان برخورد مى كرد و بدون هيچ گونه تبعيض، به دنبال اجراى عدالت بود. عبدالرحمن براى آزادى مذهب ديگران احترام زيادى قائل بود، از اين رو دستور دارد كليساهايى را كه از مسيحيان به زور گرفته بودند به صاحبان اصلى آنها بازگردانند. در امور مالياتى نيز بسيار دقيق بود و از اقداماتى كه نتيجه آن زيان همگان خصوصاً كشاورزان بود جلوگيرى مى كرد. ولى با وجود توجه زياد به امور كشوردارى از حفظ و حراست سرحدات شمالى غافل نماند.»۴
• آزادى و تساهل دينى مسلمانان در اسپانيا
در صدر اسلام مسلمانان با روحيه مى جنگيدند و اين روحيه برانگيزه  غنيمت يابى غلبه داشت. سربازان و سرداران اسلامى در سرزمين هاى فتح شده رعايت حقوق انسانى را مدنظر داشتند و فرماندهان كه اكثراً از افراد پرهيزكار و كريم بودند از قدرت خود براى جلوگيرى از غارت و چپاول اموال ملت هاى مغلوب استفاده مى كردند. از اين رو هنگامى كه اسپانيا به دست مسلمانان فتح شد آنها برخلاف ژرمن ها (فاتحان قبلى اين سرزمين) به غارت و قتل نپرداختند. مسلمانان بعد از پايان هر جنگ به آبادانى و اداره امور مى پرداختند و مردم، خصوصاً كشاورزان را در نوع عقيده و زندگى آزاد مى گذاشتند. از آنجا كه اسلام آوردن ملت هاى مغلوب براى مسلمانان يك فضيلت محسوب مى شد، آنها شديداً مراقب رفتار خود بودند كه اين رفتار از اصول انسانى و اسلامى عدول نكند. «گوستاو لوبون» مورخ فرانسوى مى نويسد: «رفتار اعراب (فاتح) با مردم آندلس همان رفتارى بود كه با اهالى مصر و شام داشتند. (مسلمانان) اختيار اموال معابد و قوانين آنها را به خودشان واگذار كردند و نيز آنها را مختار كردند كه زير حكومت حكام و قضات هم كيشان خود باقى مانده و مطابق شروط چندى جزيه بدهند كه مقدار آن براى ثروتمندان و اشراف يك دينار (پانزده فرانك) و براى عامه نصف دينار بود و آن شرط هم به حدى سبك و سهل بوده كه مردم (اسپانيا) همه آن را بدون درنگ قبول كرده و جز يك عده ارباب ثروتمند و ملاكين گردن كش، ديگر براى مسلمين ضرورتى باقى نماند كه با كسى مقابله كنند.»۵
در زمان فتح اسپانيا توسط مسلمانان نظام اقتصادى اين سرزمين به صورت فئودالى خشك و انعطاف ناپذير بود و كشاورزان با كاركردن در زمين ارباب به طور ابتدايى درآمد ناچيزى از زحمات خود به دست مى آوردند. اما با حمله مسلمانان اين نظام فئودالى نابود شد و كشاورزان مستقيماً با حكومت ارتباط يافتند و حكومت اسلامى امنيت آنها را برعهده گرفت و از هرج و مرج و گردن كشى و زورگويى فئودال ها و زمين داران جلوگيرى كرد. در زمان خلافت عمربن عبدالعزيز اموى (۱۰۱- ۹۹هجرى) به طور كلى نظام فئودالى در اسپانيا برچيده شد و كشاورزى رونق گرفت. اين سياست ها بيش از همه به نفع مسلمانان بود به طورى كه اصلاحات اقتصادى و حمايت حاكمان اوليه مسلمانان از كشاورزان سبب ثبات اقتدار مسلمانان در اسپانيا شد و فرماندهان مسلمان تمامى ذهن خود را مشغول پيشرفت اسلام در سرحدات شمالى نمودند.
اقدام ديگر مسلمانان در اسپانيا ايجاد روحيه مدارا و تساهل دينى بود. مسلمانان با اينكه با انگيزه دينى مى جنگيدند، اما پس از فتح اسپانيا به اخراج مسيحيان يا تعطيلى شعائر آنها نپرداختند. آنها براى كليسا ها سرپرست هايى تعيين كردند و به مسيحيان آزادى مذهبى دادند. در سايه حكومت مسلمانان، مسيحيان، مسلمانان و يهوديان در اسپانيا از امنيت دينى برخوردار شدند و جنگ هايى كه در اسپانيا رخ مى داد، براى حفظ قدرت ها يا واكنش به شورش ياغيان و مالكين بزرگ بود، نه براى مجبور كردن مسيحيان به دين اسلام. از اين رو با وجود اينكه سراسر اسپانيا به دست مسلمانان افتاد و حكومت آنها كم و بيش ۷۰۰ سال طول كشيد، ولى هرگز مسيحيت در اسپانيا نابود نشد، بلكه مسيحيان آزادانه به زندگى خود ادامه دادند.
تساهل دينى مسلمانان انقلابى فرهنگى محسوب مى شد و بنا به گفته گوستاولوبون اين انقلاب نه تنها در مسائل علمى و مالى، بلكه در اخلاق نيز بوده است، زيرا حضور مسلمانان بسيارى از رفتارهاى ضداخلاقى مثل نفاق، كينه، زورگويى، تجاوز به اموال ديگران و... را نابود كرد. بايد توجه داشت كه در آن زمان آتش تعصبات مذهبى ميان فرقه هاى مختلف مسيحى شعله ور بود، و در مسير حفظ قدرت و چپاول اموال مردم اخلاق ناديده گرفته مى شد، اما حضور مسلمانان فرهنگ جديدى را در اخلاق جمعى و هويت اجتماعى ايجاد كرد. گوستاولوبون مى نويسد: «مسلمانان يكى از خصايل عالى انسانى شان را به نصارى آموختند و يا كوشش كردند كه بياموزند و آن همدردى يا تساهل مذهبى نسبت به ديگر اديان بود. رفتار آنها با اقوام مغلوب تا اينقدر ملايم بوده كه روساى اساقفه اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى تشكيل دهند، چنانكه در اشبيليه در سال ۷۸۲.م و در قرطبه در سال ۸۵۲.م مجالس تحقيق و بررسى مذهبى داير بود. از كليساهاى زيادى هم كه در دوره حكومت اسلامى بنا شده، مى توان پى برد كه آنها ديانت اقوام مغلوبه را تا چه حد احترام مى كردند.»۶
• شكوه تمدن اسلامى
مسلمانان بعد از فتح اسپانيا تمدنى را در آنجا پايه گذارى نمودند كه چه براى جهان اسلام و چه براى اروپا منشاء تحولات و بيدارى علمى فراوانى بود. تمدن اسلامى در آندلس، بدلى از عظمت تمدن اسلامى در شرق بود كه حاصل اين تمدن ظهور انديشمندان، فقها، شعرا، فلاسفه و آثار هنرى و معمارى و رشد صنعت و بازرگانى در جنوب اروپا بود و اين نشان مى دهد كه جنگ و كسب غنيمت تنها انگيزه مسلمانان براى حضور در اسپانيا نبوده است.
تمدن اسلامى در آندلس تمدنى متفاوت و منحصر به فرد بود كه همچون پلى ميان جهان اسلام و اروپا عمل مى كرد و دستاوردهاى علمى مسلمانان را به قلب اروپا منتقل مى ساخت. «نهرو» نخست وزير هند در كتاب «نگاهى به تاريخ جهان» مى نويسد: «مورها (مسلمانان اسپانيا) آن حكومت حيرت انگيز قرطبه را به وجود آوردند كه از شگفتى هاى قرون وسطى بود و در موقعى كه سراسر اروپا در جهالت و بربريت و جدال غوطه مى خورد، به تنهايى مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشته بود كه پرتو آن (قرن ها) بر دنياى غرب سايه افكنده بود. شهر قرطبه مدت پانصدسال پايتخت و مركز اين حكومت بود. قرطبه شهرى بزرگ بود كه يك ميليون نفر جمعيت داشت. اين شهر به يك باغ شباهت داشت كه طول آن در حدود ۲۰ كيلومتر بود و حومه آن به ۴۵ كيلومتر مى رسيد. در اين شهر كتابخانه هاى زيادى وجود داشت كه بزرگ ترين آن كتابخانه امير با چهارصدهزار جلد كتاب بود. دانشگاه قرطبه در سراسر اروپا و آسياى غربى مشهور بود و مدارس مجانى براى فقرا زياد بود. در آن زمان در اسپانيا تقريباً همه كس خواندن و نوشتن مى دانست. حال آنكه در اروپاى مسيحى صرف نظر از روحانيون حتى اشخاصى كه از عالى ترين طبقات هم بودند در جهل كامل به سر مى بردند.» مسلمانان اسپانيا به معمارى اسلامى و زيباسازى شهرها اهميت زيادى مى دادند و بدين ترتيب در مدت كمى ساخت راه هاى بين شهرى و بناى پل هاى جديد و مساجد زيبا در نقاط مختلف آغاز شد. مسلمانان اسپانيا رشد علم و دانش و ساختن مدارس را در دستور كار خود قرار دادند، به طورى كه در طول چند قرن اسپانياى مسلمان خصوصاً شهر قرطبه مركز نشر دانش در اروپا شد. «لين بول» مورخ انگليسى با اشاره به قدرت و عظمت حكومت مسلمانان در اسپانيا مى نويسد: «در مدت چندقرن اسپانيا مركز تمدن و كانون علم و هنر و دانش و هر نوع جلوه و درخشش فرهنگى بود. هيچ كشور ديگرى در اروپا نتوانسته است وضعى مشابه دوران تسلط فرهنگى مورها (مسلمانان) در اسپانيا داشته باشد.» ظهور تمدن اسلامى در آندلس با تولد دانشمندان و متفكرين مختلف اسلامى همراه بود كه هر يك از آنها نقش مهمى در تكامل تمدن اسلامى ايفا كرده و خدمات فراوانى به جهان بشريت عرضه كردند كه از جمله اين افراد مى توان از ابن باجه، ابن رشد، ابن طفيل، ابن ميمون و... نام برد. با وجود افتخارات تاريخى مسلمانان در اسپانيا، گذشت زمان به نفع اين ملت نبود. ضعف و انحطاط مسلمانان در قرون بعدى نه تنها سبب سلطه مسيحيان متعصب بر شهرهاى اسلامى در اين سرزمين شد، بلكه با فروپاشى قدرت سياسى مسلمانان در اسپانيا، مسيحيان بسيارى از آثار علمى و فرهنگى تمدن اسلامى را محو و نابود كردند تا آنجا كه امروزه صداى اين تمدن در قلب اسپانيا به خاموشى گراييده است.
پى نوشت ها:
۱- دايره المعارف تاريخ - ويليام گاند - متن انگليسى، ص ۱۷۷
۲- تاريخ تمدن اسلام - گوستاو لوبون - ص ۳۳۲
۳- تاريخ فتوحات مسلمانان در اروپا - شكيب ارسلان - ص ۸۲
۴- آندلس يا تاريخ حكومت مسلمين در اروپا - ص ۲۵
۵- تاريخ تمدن اسلام و عرب - ص ۳۳۲
۶- تاريخ تمدن اسلام و عرب - ص ۳۴۵

ارسال در تاريخ سه شنبه ششم دی 1384 توسط عبدالغفور

الهی!

کدام در را بزنم در حالی که دروازه تو همیشه باز است.

کدام ره پرخطر را بروم که جاده طریق تو مستقیم و امن است.

به کدام دوست دست بیاویزم که دوستی تو بی قید و شرط است.

 

 

الهی!

اگر تو مرا یاری نکنی یار نخواهم داشت

اگر تو به داد من نرسی بیداد مرا خواهد کشت

اگرتو به لطف خود نوازش نکنی گلخن روزگار مرا خواهد تراشید

 

 

الهی!

چه کنم اگر از تو نگویم

چه شنوم اگر از تو نشنوم

چه بینم اگر تو را نبینم

 

 

الهی!

دلم را آیینه کن تا جمال تو را در آن ببینم

سرم را از اندیشه خود پر کن تا فقط با فکر تو بیندیشم

همه روح و جانم را نور کن تا نور تو را جذب کنم

 

الهی!

 

مرا بپذیر که جز تو کس پذیرش ندهد

مرا بیفزا ی که جز تو افزایش ندارد

مرا بسوی خود ببر که کسی تحمل مرا ندارد

 

الهی!

 

جز شکر تو ،حمد که را گویم

جز صبر تو ،شکیبایی از چه جویم

جز مهر تو، دوستی از که خواهم

 

الهی!

 

مرا شور و شعور ده

مرا نیازمند خود کن

مرا بی نیاز خلق کن

مرا از خود رها کن

مرا در نگاه خود گم کن

مرا در راه خود خم کن.

 

                                       آمین

ارسال در تاريخ سه شنبه ششم دی 1384 توسط عبدالغفور

تولد رحمت

آنچه که به مسیحیت راستین قوام و زندگی می بخشد توحیدی است که عیسی(ع)از جانب خداوند با خود آورده است ،نه این عقیده مشرکانه تثلیث که موجب شده جمعی حداکثری از ملل گمراه شوند.

کدام عقل سلیم و منطق آزاد می پذیرد که حضرت عیسی از سوی خدایی غیر از خدای ابراهیم و موسی و محمد آمده باشد. همه خدایان ساختگی بشر بازتاب دهنده ناتوانی و نیاز خود بشرند و به اصطلاح در آینه ای پرغبار تصویر خود را با خدا به اشتباه گرفته اند!

از آنجایی که در خلقت کائنات وحدتی شگرف اعمال شده و همه چیز با سیری منظم و مرتب به مقصدی معین رهسپار است پس خدای احد مسلمانان و مسیحیان یکی بیش نیست.

                  که یکی هست و هیچ نیست جز او

                                                    وحده لاشریک الا هو

..واصلا آیین هم در نزد خدا یکی است و این نامها و عناوین اساس مطلب را تغییر نمی دهند.

هرکس چه مسلمان و چه یهودی و چه مسیحی و ...اگر به مقتضای آنچه از سوی خدای قادر خالق یگانه آمده معتقد و پایبند باشند و عمل صالح انجام دهند مستوجب رحمت اللهی قرار می گیرند.

ان الذین امنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من امن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لاهم یحزنون(بقره/62).

مسیحیت از همان آغاز تولد عیسی (ع)ره به انحراف برد و آن همه فساد در بینش و رفتار رجال دین و اربابان کنیسه و کلیسا و به تبع آن در مردم ناشی از همین عقیده مشرکانه بود که پیامبر خدا را تا حد خدا بالابرد.وقتی شما خود را قائل به اطاعت و فرمانبری از چند آمر بدانید چون انها خالق و آمر و معین و مستعان و معبود واقعی نیستند فساد را در زمین حاکم می گرداند و رابطه وحدت بخش خدایان منفعت مادی خواهد شدو یا انگیزه هایی دنیوی آنها را به تباهی خواهد کشاند.

خداوند در سوره مریم ضمن بیان داستان تولد عیسی (ع)نکاتی را به ما می فهماند که؛

1.مریم مظهر پاکی و تقوا مادر اوست  و این بدان معناست که پیروان عیسی هم مظهر پاکی و نجابت باشند(مریم/18و20).

2.تولد یک شخص و کیفیت آن بدست خداوند است و برای یک قدرت مطلق هیچ کاری ندارد که با اسبابی ناشناخته که بر ما معلو نیست نوزادی بدنیا آورد که اگر قائل به پدر بودن خدا شویم نقص و نیازی انسانی را به او نسبت می دهیم و طبعتا موجود نیازمند نمی تواند نیازهای بقیه را برآورده سازد.

3.معجزه نطق در گهواره  آن چیزی است که عیسی با آن بنده بودن خود و دور کردن تاله و خدایی را به ثبوت می نشاند زیرا مردم عادت دارند که امور عجیب را تقدیس کنند(مریم/30).

3. مسیحیان باید فقط خدای احد را بپرستند و در این مورد جانب ظلم و تعدی را در پیش نگیرند و از عذاب دردناک الهی بپرهیزند(مریم/36 و37).

4. در جوامعی که عدم تعادل حاکم باشد افراط و تفریط رشد می کند،با توجه به عقیده تثلیث می توان گفت که آنها افراطی هستند زیرا حضرتش را تا حد فرزند خدا بالا برده اند و البته که اگر ما مسلمانان هم در تقدیس پیامبر و امامان و صلحای خود قائل به غلو گردیم مستوجب قاعده فوق می گردیم.

5.قائل بودن به این مقام در عیسی به منزله فرو کاستن از انسان است که امروزه در همان جوامع سر از اگزیستانسیالیسم(مکتب اصالت انسان )در آورده است.

ارسال در تاريخ دوشنبه پنجم دی 1384 توسط عبدالغفور

گل نباشید!

گل بسیار زیباست،شکل ها و رنگهای مختلفی دارد و در هرسرزمینی گل مخصوص آن زمین می روید،حتی در مرداب هم نیلوفرهای زیبا سر بر می آورند!

اما با تمام این تفاصیل و محاسن گل نباشید زیرا با تمام زیبایی هایی که دارید محکوم به فنا و نابودی هستید و عمر بسیار کوتاهی خواهید داشت.

شما محل طمع سایر گلها و برف ها و بارانها و بادها خواهید بود و هر قدر مقاومت کنید قادر به حفظ خود نخواهید بود زیرا با این ساقه ضعیف و آن ریشه کوتاه چه محلی از پایداری خواهد بود.

حق بدهید که اگر شما خانم باشید و فقط در فکر پرورش ظاهر زیبا باشید طماعان بیشتر به شما طمع خواهند نمود و ...

              هر گل که بیشتر به چمن صفا می دهد

                                           گلچین روزگار امانش نمی دهد

بعضی ها شما را می چینند تا به کسانی هدیه دهند که اندکی پس از پژمردگی ناشی از جدا شدن از سرزمین اصلی شما را در سطل آشغال بیندازند.

البته که گلها تا مدتی محدود می توانند دلهایی را شاد کنند،بویی خوش داشته باشند و منظره ای دلفریب بهم زنند اما همه اینها موقتی است.

ممکن است که هر گل فکر کند که از هر گل دیگر زیباتر است اما باید دانست که زیبایی ها بجز در لطیف همیشگی(خدای بی همتا)در سایر مخلوقات کاملا نسبی است و هر کس زیبایی را با دید خود تعریف می کند.

        چه بسیار زیبارویان بیامدند و برفتند

                          چه بسیار گل که در این باغ شکفتند و برفتند

برای جاودانگی گل بودن کافی نیست ،اصلا گل جاودانه نیست،اصلا دنیا جاودانه نیست پس نتیجه این می شود که دنیا گل نیست.دنیا گلی کاغذی است که عده ای آن را طوری ساخته اند و بر روی آن گلبرگهایی زده و عطری پاشیده اند که زیبا به به نظر می آید. پس باید دید و گذر کرد و هرگز دل نبست که از قدیم گفته اند آنچه را که نپاید دلبستگی را نشاید.

ما باید هرگاه که در آینه خود را نگاه می کنیم باید دست به دعا برداریم و بگوییم که؛اللهم احسن کما حسنت خلقی.خدایا همانگونه که اخلاق مرا نیکو گردانیده ای ظاهرم را نیز زیبا بگردان.

این چنین است که می خواهم بگویم که باید اول باید؛

                     و را مغز می باید ای جوان شوخ و شنگ

                                         نه این اطوارهای رخ واندام قشنگ

این یعنی از باطن به ظاهر رسیدن؛از مغز به پوسته رسیدن و از جاویدان به فانی رسیدن ؛تا که قدر ظاهر و پوسته و فانی دانسته شود و هر کس که گل شد به گل بودن خود زیاد دل نبندد.

         مردان خدا پرده پندار دریدند    یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند

مردان خدا پرده پندار می درند و از باطن به ظاهر می رسند و بدین گونه جاودانه می شوند.عاقلان همیشه در جستجوی نعیم باقی هستند و این جمال وسیله تکریم و امتحان است(لنفتنهم فیه)-تا شما را بیازماید-که در این امتحان چه نمره ای کسب می کنید.

 

ولاتمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیوه الدنیا لنفتنهم فیه و رزق کبیر(طه/131)

چشم خود را مدوز به نعمت های مادی که به گروههایی از کافران داده ایم این نعمتهای مادی که زینت زندگی دنیا است بدیشان داده ایم تا آنان را بدان بیازماییم،داده ی (اخروی،جاویدان و سرمدی)پروردگارت بهتر و پایدارتر(از این نعمت های موقت و زودگذر جهان فانی) است.

ارسال در تاريخ یکشنبه چهارم دی 1384 توسط عبدالغفور

ویژگیها و برتری ماههای حرام
برگردان:عبدالغفور گردهانی

ماههای حرام از ماههای با فضیلتی است که در نزد خداوند از جایگاه خاصی برخوردار است وخداوند جداگانه از سایز ماهها از آنها نام برده است وما را به بزرگداشت آنها فرا خوانده است.خداوند به مومنین ندا در می دهد که: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلا الْهَدْيَ وَلا الْقَلائِدَ﴾ (مائدة: 2).. ابن كثير می گوید: شعائر الله: محارم اویند، یا اینکه آنچه را که خداوند حرام قرار داده است انجام ندهید.از این رو خداوند می فرماید﴿وَلا الشَّهْرَ الْحَرَامَ﴾ (مائدة: 2)،

تعيين ماههای حرام

خداوند می فرماید: ﴿إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ﴾((توبة: 36)

 

بخاري ومسلم از حديث أبي بكرةآورده اند که پیامبر خدا در روز حجه الوداع در خطبه ای فرمود: "إن الزمان قد استدار كهيئته يوم خلق الله السماوات والأرض، السنة اثنا عشر شهرًا، منها أربعة حرم، ثلاث متواليات: ذو القعدة وذو الحجة والمحرم، ورجب مضر الذي بين جمادى وشعبان".

 

قرآن كريم بیان داشته است که سال قمری مشتمل بر 12 ماه است که خداوند از میان آنها 4ماه را به عنوان ماه حرام برگزیده است.در حدیث این 4 ماه شامل 3ماه متوالی ذی القعدة وذی الحجة ومحرم، وماه رجب است که میان جمادى وشعبان قرار گرفته است

 

بزرگداشت ماههای حرام در شریعت اسلامی

همانطور که سنت نبوی ماههای حرام را گرامی داشته است قرآن کریم هم چنین کرده است. خداوند می فرماید: ﴿إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ﴾ (التوبة: من الآية 36)..خداوند سال را به 12 ماه تقسیم کرده است و 4 ماه را اختصاصی نموده است.این شریعت مستقیم خداست.ابن عباس می گوید: ﴿فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ﴾ (التوبة: من الآية 36) ..در همه ماهها  و سپس در این 4 ماه به نفس خود ظلم نکنید.آنها را حرام بدانید وحرمت آنها را نگه دارید،گناه کردن در آنها را مهم بشمارید و عمل صالح و اجر آنرا بسیار زیاد بدانید.

قتادة گفته است: ظلم در ماههای حرام بزرگترین خطئیه و بار به نسبت ماههای دیگر است.گزینش قاعده ای الهی است،که خداوند برجستگانی از میان مخلوقات خود دارد؛از جمله رسولانی از جمع فرشتگان و مردم،ذکر او از بین کلامش،مساجد از زمینش،رمضان و ماههای حرام از بین ماههایش،روز جمعه از ایامش وشب قدر از شبهایش.پس باید آنچه را که خداوند مهم دانسته است بزرگ داریم چرا که این بزرگداشت بخاطر عظمت خداوند در نزد اندیشمندان و روشنفکران(اولوالالباب)است.

 

ابن کثیر می گوید: ﴿فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ﴾ (التوبة: من الآية 36)..در این ماههای حرام ظلم نکنید.(منظور از ظلم نفس در اینجا به گمان اینجانب آنست که ما با گناه و نافرمانی نفس خود را در جایگاهی بر خلاف آنچه که در نزد خدا دارد قرار دهیم.) زیرا گناه در این ماه بسیار مهمتر استفهمانطور که انجام معاصی در شهر حرام(مکه) هم حرمت بیشتری دارد. زیرا خداوند می فرماید﴿وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾ (الحج: من الآية 25) .

از اینروا انجام دادن گناه در آن غلظت بیشتری دارد؛و امام شافعی و سایر علما فی المثل دیه قتل را در این ماه بالاتر دانسته اند.

 

در سیره ابن هشام آمده است که رسول الله (ص) عبد الله بن جحش و تعدادی از مهاجرین را مامور کرد که جهت خبر آوردن از کاروان تجاری قریش  اقدام نمایند.آنها در آخرین روز رجب به ان مکان رفتند و وقتی کاروان را دیدند با همدیگر مشورت نمودند و گفتند:سوگند به خدا که اگر این قوم را در این شب رها کنیم وارد حرم خواهند شد و از ورود ما ممانعت خواهند نمود،و اگر انها را به قتل نرسانیم در ماه حرام ما را خواهند کشت.

 

پس تصمیم گرفتند که به آنها حمله کنند و تا جایی که توانستند عده ای از آنان را به قتل رساندند و عده ای را اسیر نمودند و اموال انها را گرفتند.هنگامی که پیش رسول الله - صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم-آمدند ،پیامبر خدا از آنها سوال کرد : "ما أمرتكم بقتال في الشهر الحرام" چه کسی به شما امر کرده که در ماههای حرام جنگ کنید. و با انها به تندی رفتار کرد.قریشیان گفتند:محمد و اصحابش ریختن خون و غارت اموال را در ماهای حرام حلال شمرده اند. از این رو خداوند این آیات را نازل فرمود﴿يَسْأَلُونَكَ عَنْ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنْ الْقَتْلِ﴾ (البقرة: من الآية 217))،در این آیه آمده است که جنگ در ماههای حرام به منزله سد کردن راه خدا و کفر به خداوند و مسجد الحرام است.خداوند اخراج اهل آن در نزد خداوند بسیار امر سنگینی است و این کار فتنه ای است و فتنه ایجاد کردن از قتل کردن بالاتر است.

 

در روایت مسلم آمده است که پیامبر خدا صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم در حجه الوداع با بیان خطبه ای  فرمودند: "إن دماءكم وأموالكم عليكم حرام، كحرمة يومكم هذا، في شهركم هذا، في بلدكم هذا"  ریختن خون و بردن اموال یکدیگر بر شما  همانند حرمت این ماه و این شهر حرام است.

 

کیفیت رعایت حرمت ماههای حرام

آداب و احکام ماههای حرام با همدیگر مشترک است و طبق رعایت حرمات الهی است ﴿ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ﴾ (الحج: من الآية 30)، ﴿وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ﴾ (الحج: من الآية (32):

 

1.پرهیز از افتادن در گناهان زیرا حرمت گناه در این ماهها بیشتر است ﴿فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ﴾ (التوبة: من الآية 36)، و کلام ابن عباس در این باره پیشتر گذشت.

 

2.انجام دادن اعمال صالحه بیشتر در این ماهها.پیامبر   خدا       ارشاد فرموده است: "صُمْ من الحُرُم واترك، صُمْ من الحُرُم واترك، صُمْ من الحُرُم واترك"، رواه أحمد وأبو داود وابن ماجه، که اشاره به روزه 3 روز و افطار 3 روز بعدی دارد.

 

3.نهی از جنگ در این ماهها .

 

ویژگی های ماههای حرام

أولاً: ذو القعدة

اولین ماه از چهارگانه های حرام که از ماههای مربوط به حج است. ﴿الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ﴾ (البقرة: من الآية 197)، بخاری از قول ابن عمر نقل می کند که شوال و ذی القعده و دهه ذیحجه مربوط به حج است.

 

انگونه که ابن قیم می گوید پیامبر خدا 4 عمره در ذی القعده بجا آورده است.او در تعلیق بر این امر می فرماید: خداوند برای پیامبر خود بهترین اوقات را بر می گزیند از اینروا در درجه اول عمره در ماههای حج اولویت بیشتری دارد،و حالت حد وسط در ذی قعده است.

 

ذی القعده البته فضیلت دیگری هم دارد وآن هم مربوط به سی روزی است که خداوند با موسی (ع)وعده داشت که  ليث از مجاهد در قول خداوند : ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاثِينَ لَيْلَةً﴾ )الأعراف: (142ذو القعدة را ذکر نموده،و ده روز بعدی را در فرمایش ﴿وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ﴾ (الأعراف: 142)،دهه ذی حجه دانسته است.

 

ثانيًا: ذو الحجة

فضل دهه اول ذي الحجة: انجام دادن اعمال صالحه مانند (روزه،تلاوت قرآن و ذکر الله) در 10 روز اول ذیحجه مستحب است .

 

در روایت بخاری ابن عباس از قول پیامبر خدا - صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم- انجام عمل صالح را در دهه ذیحجه از جهاد فی سبیل الله هم بالاتر دانسته است مگر فردی که با مال و جان خود خارج شود و دیگر برنگردد.):"ما من أيام العمل الصالح فيها أحب إلى الله من هذه الأيام" (يعني أيام العشر)، قالوا: يا رسول الله ولا الجهاد في سبيل الله؟! قال: "ولا الجهاد في سبيل الله، إلا رجل خرج بنفسه وماله ثم لم يرجع من ذلك بشيء"،قران هم از فضل این ایام خبر می دهدو ما را به زیادتی ذکر الله در این ایام فرامی خواند: ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ﴾ (الحج: 28)، نظر جمهور علما آنست که منظور از ایام معلوم در این آیه دهه ذیحجه است.

 

احیای شبهای این دهه با اعمال صالح مستحب است. ابن عباس بر این نظر است که شبهایی که خداوند از انها قسم یاد می کند همین شبهای دهگانه است. ﴿وَالْفَجْرِ(1) وَلَيَالٍ عَشْرٍ(2) (الفجر) این دلالت بر شرف این شبهاست . بخاری در صحیح خود ذکر می کند که ابن عمر وأبو هريرة  هر دو در روزهای دهه ذیحجه به بازار می رفتند و با صدای بلند تکبیرهای این ایام را می خواندند و مردم تکرار می نمودند.

 

فضل روز عرفة

9 ذیحجه روزی بزرگ است که حجاج در عرفات جمع می شوند تا بر رکن حج اکبر تاکید کنند،دعا و استغفار نمایند.

 

در این روز بر غیر حجاج روزه قرار داده شده است ؛همانگونه که امام مسلم  از أبي قتادة و او  از نبي- صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم- روایت نموده است که رسول الله فرمودند: "صيام يوم عرفة أحتسب على الله أن يكفِّرَ السنة التي قبله والتي بعده".

روزه عرفه کفاره گناهان سال قبل و سال بعد است.

 

فضلیت روز قربانی

این روز دهم ذیحجه  و روز عید است که به یوم النحر یا روز قربانی معروف است .با ارزشترین کار در نزد خدا جهت مقرب نمودن بنده قربانی است . ترمذي از عائشة- رضي الله عنها-و او از  نبي- صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم- نقل می کند که فرمودند:"ما عمل آدميٌّ من عمل يوم النحر أحب إلى الله من إهراق الدم (ذبح قربانی) إنها لتأتي يوم القيامة بقرونها وأشعارها وأظلافها، وإن الدم ليقع من الله بمكان قبل أن يقع على الأرض (رفتن خون به آسمان قبل از ریختن بر روی زمین کنایه از سرعت قبول قربانی در نزد خداست) فطيبوا بها نفسًا"،) همچنین مستحب است که در این روز بسیار ذکر خدا را بکنیم.

 

فضلیت أيام تشريق

3 روز پس از عید (11، 12، 13 ذي الحجة) زمانی است که حجاج در منی رمی جمرات انجام می دهند و مشهور به ایام منی یا تشریق است و ذکر خدا در آن مستحب است. خداوند می فرماید: ﴿وَاذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُودَاتٍ﴾(البقرة: 203)،از روزه در آنها نهی شده است چنانچه عقبه ابن عامر از پیامبر - صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم- نقل می کنند که ایشان فرمودند: "يوم عرفة ويوم النحر وأيام التشريق عيدنا أهل الإسلام، وهي أيام أكل وشرب)" (أخرجه أهل السنن وصححه الترمذي) .

 

نهي از روزه  عرفه در این حدیث مخصوص حجاج است  و برای غیر حجاج و حجاج روزه گرفتن در روز عید و ایام تشریق جائز نیست.

 

 

ثالثًا: محرَّم

امام مسلم از ابی هریره و او از رسول الله نقل می کند که: "أفضل الصيام بعد شهر رمضان شهر الله الذي تدعونه المحرَّم، وأفضل الصلاة بعد الفريضة قيام الليل"،با ارزشترین روزه پس از رمضان در محرم است.

 

بر روزه روز دهم(عاشورا) تاکید شده است ،روزی که موسی (ع)قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون نجات داد و موسی بدین شکرانه روزه گرفت. رسول الله هم این روز را روزه می گرفت.ابن عباس نقل می کند که هنگامی که رسول الله به مدینه آمدو دید که یهود این روز را روزه می گیرند فرمودند: فنحن أحق وأولى بموسى منكم" ما به روزه گرفتن در این روز از موسی (ع)مستحق تریم. (رواه البخاري ومسلم)

 

ابی قتاده  می گوید هنگامی هم که ازرسول الله در مورد روزه عاشوررا سئوال شد فرمودند يكفر السنة الماضية" (گناهان سال قبل را می پوشاند(رواه مسلم)، روزه تاسوعا هم مستحب است. رسول الله- صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم- پیش از وفاتشان فرمودند :")لئن بقيت إلى قابل- يعني العام القادم- لأصومن التاسع )اگر تا سال بعد حیاتی باقی ماند نهم را روزه می گیرم. " رواه مسلم عن أبي أيوب رضي الله عنه.

 

رابعًا: رجب

مسلمان باید در مورد گرامیداشت رجب جانب تعدیل را نگه دارد و آنگونه که اعراب در جاهلیت عمل می کردند برخورد نکند ،استناد این سخن به احادیثی است که از پیامبر (ص)به صحت نرسیده اند و نباید در تکریم آن زیاد مبالغه کرد.در صحاح از أبي هريرة رضي الله عنه از نبي صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم،آمده است که فرمودند: "لا فرع لا عتيرة"،که این صراحت در نهی از قربانی های ماه رجب در زمان جاهلیت بوده است. 

 

چون ماه رجب از ماههای حرام است انجام کثرت عمل صالح و پرهیز از گناهان در ان مستحب است..

 

ابن عباس روزه تمام رجب را مکروه دانسته است و ابن عمر و او چندین روز از آنرا روزه نمی گرفتند.

 

پیامبر خدا فقط روزه ماه رمضان را بطور کامل می گرفتند. در روایت بخاري ومسلم از عائشة آمده است که ایشان فرمودند: "ما رأيت رسول الله صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم يستكمل صيام شهر قط إلا رمضان".

 

برخی حوادث به رجب نسبت داده شده است از جمله؛میلاد و بعثت رسول الله،اسراء و معراج که ثبوت چیزی در این مورد به اثبات نرسیده است.و ما باید جانب اعتدال را در این مورد نگه داریم. ﴿فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (112) وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لا تُنصَرُونَ (113) (هود).

 

حكمت از بزرگداشت ماههای حرام

قوانین خدا آنچه را که صلاح مومن در دنیا و آخرت است در نظر دارد همانگونه که خود را حکیم و علیم(حجر/35)نامیده است .ماههای حرام نیز این گونه اند.

 

1.پابرجایی امنیت و استواری در زندگی و مصالح مردم ،تا دین محکم و استوار بماند. خداوند می فرماید: ﴿وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا﴾) (النور: من الآية 55)؛ ﴿جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلائِدَ﴾ (المائدة: من الآية 97)،

 

2. امکان انجام حج و عمره  تا امن مکانی (در حرم)و زمانی(ماههای حرام) صورت گیرد و امنیت و آرامش در بندگان خدا گسترده گردد.

 

3. تاکید بر اینکه تنها قانون گذار حلال و حرام ذات پاک الهی است و این کار بر عهده هیچ مخلوقی نیست ﴿إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ﴾ (التوبة: 37)،قران تبدیل قانون الهی را از انواع کفر می شمارد ﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمْ الْخِيَرَةُ﴾ (القصص: 68) وقال تعالى: ﴿إِنْ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ﴾ (يوسف: 40)، ﴿أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾ (الأعراف: 54).

 

4.تمرینی برای جلوگیری از کشتار و قتل و به هدر دادن اموال در ماههای دیگر باشد و به نفوس فرصتی داده شود تا این مورد.بیندیشند. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلا الْهَدْيَ وَلا الْقَلائِدَ﴾ (المائدة: 2).

 

5. ابتلاء وامتحان بندگان توسط خداوند تا مومن صادق و مطیع حافظ حدود و تعظیم کننده از غیر آن باز شناخته شود.

 

خداوند می فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمْ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنْ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ﴾ (مائدة: 94) ﴿ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ﴾ (الحج: من الآية 30)، وقال تعالى: ﴿وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ﴾ (حج: الآية 32).

 

مراجع

1- الجامع لأحكام القرآن- القرطبي.

2- مختصر تفسير ابن كثير- الصابوني.

3- رياض الصالحين- النووي.

4- لطائف المعارف- ابن رجب.

5- زاد المعاد- ابن القيم.

6-     فقه السنة- السيد سابق.

ارسال در تاريخ شنبه سوم دی 1384 توسط عبدالغفور