مواهب و لذایذ ومفاخر
1.انسان چون خدا نیست پس مالک همه چیز دنیا و آخرت نیست از اینرو باید به داشته های خود قانع و نسبت به دارایی های سایرین حسود نباشد و آنچه را که دارد قدر بداند و آنها را رشد و توسعه دهدچه که مواهبی که از جانب خداست هر اندازه اش را می تواند به ما بدهد.
2.احساس گناه لذت مواهب را از بین می برد و در وجود ما بذر انزوا،خشم و امور منفی را می کارد پس بهتر و منطقی تر است که از حلال استفاده کنیم و گرد حرام نگردیم ؛چونکه چنین کردیم به آدمهایی مطمئن و راضی از خود با روحیه ای سرشار از غرور انسانیت و یقین در کلام و گفتار تبدیل خواهیم گشت.
3. در تعریف و تمجید از خود به هیچ وجه نباید افراط کنیم زیرا با این کار به دیگران می گوییم که شایستگی ها و توانایی های من بیشتر از شماست و طرف مقابل قانع می شود که استعداد کمتری دارد و این امر باعث کاهش اعتماد به نفس او می گردد،کاهش دیگران به قیمت افزایش خود نمی ارزد پس ما در واقع به طرف مقابل خود ظلم کرده ایم از اینرو در شرع از این کار نهی شده است. باید بدانیم که هرکدام از انسانهاشایستگی های منحصر به فردی دارند که فقط دیگران موفق به یافتن آن شایستگی ها می شوند،جسارت اعتراف به شایستگی های دیگران معرف شایستگی خود ماست.امام حسین از شاعر بودن یزید تعریف می کرد.
4.افراد را نباید به خود وابسته کرد،یعنی عشق و محبت شما نباید چنان باشد که سایرین خود را کاملا متعلق به شما بدانند،این کار نوعی سایه انداختن به استقلال آنهاست و این امر موجب می شود افراد در عشق ناکام شوند در حالی که اگر دوست داشتن ما هدفدار و منطقی باشد و فرصتی هم در اختیار طرف مقابل قرار دهیم پیوندها محکمتر خواهد گشت.
ساختن یا رشد کردن
داشتم رمان بریدا کویلو را می خواندم که در مقدمه آن به چیزی جالب برخوردم:درباره ساختن و رشد کردن.پائولو می گفت:«رشد کردن مهمتر از ساختن است زیرا وقتی چیزی را ساختی فکر می کنی همه چیز تمام شده است در حالی که رشد کردن یک عمل پیوسته است و سرحدی ندارد».
ما نمی دانیم که تا چه حد باید رشد کنیم از اینرو مرتبا از حالی به حالی منتقل می شویم تا رشد کنیم .ما چون یک بذر وقتی در جایی کاشته شویم در خاک 2 دسته ریشه می زنیم ،یکم ریشه ای که در خاک فرو می رود و از دل آن آب و املاح می گیرد و ریشه دوم رو به سطح خاک می کند تا به ملاقات خورشید رود و از آنجا نور و گرما بگیرد.طرفه این که ما خود از جنس خاکیم،پس قاعدتا چون خاک همه املاح لازم را در خود داریم(نظیرآهن،مس،روی،سلیس،...) و اینها همه آن موادی هستند که تمامیت ما را از وجه جسمانی حفظ می کنند.هر چه که بگذرد برتقویت ریشه های ما افزود می شود و گاهی چون درختی هزار ساله ریشه های ما به همه جا نفوذ می کند.ریشه های ما از میراث بشریت از سپیده دم تاریخ تا امروز تغذیه می کند و می بالد اما هریک با توجه به زمینی که خدا او را از آن سرشته است قسمتی از این میراث را بر می گیرد واز این رو شقی و سعید متولد می شوند.
امروز ما ؛در تاریخ ما ریشه دارد زیرا با توجه به آنچه می گیریم رو به نو شدن می بریم و نو شدن(مدرنیته)ما در واقع اگر آنچنان که اخوان ثالث می گفت رو به سوی باغ و آبادی باشد راه سوم ما خواهد بود.
رشد کردن مستلزم خطر کردن است و این یعنی ریسک پذیری؛تو نمی توانی اهل رشد باشی اما محافظه کارانه برخورد کنی،نمی توانی از اهل صلاح باشی مگر آنکه عقل خود بنیادت در مرزهای واقع و آرمان بچرخد و در تعادلی به سبک بخصوص توقف کند. این تعادل درست است که در شکل اسمی خود نوعی توقف بشمار است اما باید دانست که توقف در نقطه تعادل جوهر تمام رشد هاست. خداوند پاک تمام کارکردهای خود را در نسبت با انسان از وجه عدالت انجام می دهد و این عدالت هم در دنیا و هم در آخرت محصولات رشد انسان را ساماندهی می کند.
آن یکی ریشه که به سمت نور و آفتاب می رود قاعده ای عام در هستی است که برای رشد محتاج نور قران و وحی آسمانیم و همه چیزمان تنها به خاک بستگی ندارد. درست است که خاک اهمیت خاص خود را دارد اما باید دانست که همه چیز نیست.خاک یکسری مواد دارد و سما هم یکسری.اصلا این سما از بلندی (سمو)گرفته شده است و می تواند ما را سرپا نگه دارد و بالا ببرد.گیاه هم چون مهر خود را به ان اظهار می کند بالا می رود،نور می گیرد و فتوسنتز می کند و میوه می دهد.
وقتی طرح یک ساختمان در ذهنمان می آید آنقدر برنامه ریزی می کنیم که بتوانیم آنرا بسازیم و هنگامی که آن بنا تکمیل و ساخته شد دست می کشیم و می ایستیم.ساختمان هر اندازه محکم باشد چون تغییر نمی خورد با قالب قلب ما جور نیست و ما باید مرتبا خراب کنیم تا بسازیم و این کار چقدر وقت و سرمایه می برد و استهلاک آن چه زیاد است.
فرایند رشد هنگامی تداوم می یابد که ما از وضع خود ناراضی باشیم،ناراضی نه به معنای شورشی که خراب کنیم و به هم بریزیم بلکه ناراضی به صورتی که همیشه ضمن بررسی وضعیت موجود و لحاظ گذشته خود بر خود بیفزاییم ...و صد البته که این افزودن به گونه ای سرطانی نباشد که مثلا از وجه عقل فربه شویم و از وجه روح لاغر ویا بالعکس.
گر بر سر نفس خود امیری مردی گر بردگران خرده نگیری مردی
- نگاه به کویر دکتر شریعتی.
- رمان بریدا نوشته پائولو کویلو.
- تجربه مدرنیته.مارشال برمن.
- زیست شناسی دوره دبیرستان.
- زمین شناسی دوره دبیرستان.
انسان به چه زنده است؟
زندگی تنها برخورداری از مظاهر مادی نیست،این را من از شادی زائد الوصف مادری دریافتم که در آن لحظات مرگ و زندگی کودکش و خودش ،که هر آن امکان داشت هر دو از بین بروند و چقدر چشم نگران وضع بود و وقتی با سزارین کودک به دنیا آمد و مادر را به بخش منتقل کردند کودک چه معصومانه گریه می کرد و مادر مرتبا با برقی که در نگاه داشت هزاران بار خود را فدای کودک می نمود.اطرافیان هم انگار که باری هزار ساله را بر زمین نهاده بودند احساس مسرت می کردند انگاری آنها هم دردی را حامله بودند که اینک به پایان رسیده بود .
پس با خود اندیشیدم زندگی فراغ بال است.ثروت نمی تواند فراغ بال بیاورد بلکه ممکن است پی درپی اضطراب و تشویش با خود بیاورد.
باز فکر کردم زندگی در صبر است زیرا خداوند زندگی جاودانه در بهشت را منوط به آن کرده است:جزاهم بما صبروا جنه و حریرا.
قصه آن مادر از دل صبری می آید که میوه تلخ آن را نه ماه در شکم داشته و دلشوره بچه دار شدن را از اولین روز ازدواج با خود کشانده است.
این امید به انسان زندگی می بخشد و تلخی ها را قابل تحمل می کند.
صبر تلخ است و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت
نقطه آغاز
داستان من از جایی شروع می شود که داستان تو به پایان رسیده باشد و جهان ما وقتی متولد شد که انفجار بزرگ(Big Ben)تمام شده بود.
همه ما یک آغاز و یک فرجام داریم،و این قاعده ای عام است.اما گمان می کنم که حالت های ما نیز بر اساس این قاعده عمل می کنند بگونه ای که حالت جدید ما زمانی متولد می شود که حالت قبلی ما از بین رفته باشد.
علت اینکه این همه روزمره گی و تکرار در زندگی ما حاکم است آنست که حالت های قبلی ما عمری نوح گونه پیدا کرده اند.کسی هم که خودش حال خوبی نداشته باشد نمی تواند به بقیه حال بدهد.حالی هم که همه اش منفی و به درد نخور برای فرد باشد بدرد دیگران اصلا نمی خورد.مومن از این وضع نباید راضی باشد،بلکه مرتبا باید از یک حال به حال دیگر منتقل شود.
از وجه مدیریتی هم اگر ما در حال پیشرفت و افزایش نباشیم همچون آبی راکد متعفن خواهیم شد ولو هر درجه علمی یا تربیتی داشته باشیم.
ما در دعاهای خود نه سالی یکبار که همیشه باید از خدا بخواهیم که حال ما را احسن کند:حول حالنا الی احسن الحال.چون اگر خدا حال ما را خوب نکند خودمان که قادر نیستیم به تنهایی این کار را انجام دهیم.
رضایت به شرایط موجود مشروع نیست و کسی که چنین کند مستوجب لعنت(دور شدن از رحمت الهی)است(مصداق حدیث)،لازم است که ما برای جلب رحمت الهی خود را در مجرای آن رحمت بیندازیم تا امکان ترقی در زمینه های مادی یا معنوی را بیابیم.
این تغییر وقتی حاصل می شود که ما حال موجود خود را دقیقا ارزیابی(محاسبه)کنیم و در ذهن خود دورنمایی از حالت بهتر داشته باشیم(نظاره به شریعت)آنگاه به منظور رفتن به حالت جدید شروع به برنامه ریزی(توبه)کنیم. برنامه ریزی با توجه به هر حالی متفاوت است اما قبل از برنامه ریزی آنچه بیشتر موکد است بررسی وشناخت وضعیت موجود است.باید گفت که علت عدم پیشرفت ما در بسیاری از مواقع آنست که خود را درک نمی کنیم(عدم خودشناسی).
مومن باید همیشه در حال حرکت از وضعیت موجود بسوی وضعیت مطلوب باشد. مومن بدون حرکت معنا و مفهومی ندارد...آیا شما مورچه ای را دیده ید که دراز کشیده باشد و یا خوابیده باشد؟
من که ندیده ام و اگر خدا بخواهد شما هم نخواهید دید زیرا نمله(مورچه)از تنمل(همیشه در حال حرکت) گرفته شده است و عرب ها چون مورچه را همیشه این طوری دیده اند این اسم را بر روی او گذاشته اند.اما مورچه نه حجم زیادی دارد (غرق نشدن در راحت طلبی)و نه اراده ی کمی و دارای پشتکاری فوق تصور است. شاید صد بار دانه ای بزرگتر از خودش را از دیواری بالا ببرد و بیفتد اما هرگز خسته نمی شود زیرا شرط ماندن خود را در حرکت کردن می داند زیرا زندگی در نظر او چنین مفهومی دارد.
البته که امواج دریا چنین اند پس می توانند حتی کشتی های بزرگ را در هم کوبند و یا جهت حرکت دادن قایق های بادبانی مفید باشند.
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خطاهای ایمن الظواهری و نظریات اوالمستشار:سالم البهنساوي
برگردان:عبدالغفور گردهانی
ظواهری در توصیف مرشد اخوان به مرشد گمراهی اکتفا ننموده است بلکه این را به هر کسی گفته است که پس از او این منصب را اشغال کند.
او همچنین استاد شيخ محمد غزالي، ودكتر يوسف قرضاوي که هر دو از مردان برجسته و از تولیدات جماعت اخوان المسلمین هستند نیز به عنوان امامان ضلالت به شمار آورده است.
او در این گمراهی
شيخ محمد متولي شعراوي، وشيخ عبد الله المشد، وشيخ محمد زكي إبراهيم، وشيخ دكتر محمد الطيب النجار، وشيخ دكتر عبد المنعم النمر را از قلم نیانداخته است.
تهمتی که به آنها منسوب شده است به صدور بیانیه ای برمی گردد که در پایان سال 1988م. و ابتدای سال 89م.در مورد اصلاح جامعه صادر شده است. در این بیانیه به حکمت و موعظه نیکو فراخوانده شده است و به ذکر یکسری حدیث از پیامبر پرداخته شده است که مربوط به نهی از کافر شمردن مسلمان است و بدین ترتیب به زعم او آنها بوقهای طاغوت ها می باشند و بدین ترتیب آنها سد راه جهاد فی سبیل الله جوانان عرب و مسلمانی می شوند که می خواهند از خشونت بر علیه حکومت های خود در جامعه عربی و بقیه جاها استفاده کنند.
ظواهری بر رسائل شيخ حسن البنا که پایبندی به قانون و برنامه را در دعوت اسلامی در جامعه و عدم بکار گیری زور را در نهی از منکر و مخالفت با انقلاب مسلحانه علیه حکام را لازم دانسته است شوریده و آنرا بد می شمارد.
او این رسائل را بیرون از اسلام می داند و آنها را آلت دست و دوستدار طاغوتها بر می شمارد.
هنگامی که ظواهری اینها را می نوشت تصور نمی کرد که تعدادی از دوستان نزدیک او و از رهبران خشونت و جهاد توبه و بازگشت خود را از این برنامه اعلام می کنند و آنگونه که در کتابهایشان آورده اند به منهج امام بنا بر گشته اند و بسیاری از اشتباهات ظواهری را یادآور شده اند که از جمله خواننده را به مراجعه در کتابهای اینجانب "شبهات حول الفكر الإسلامي المعاصر"شبهاتی در مورد اندیشه معاصر اسلامی- و "التطرف والإرهاب"-تندروی و تروریسم- فرامی خوانم که در مورد اخیر مجموعه ای از قواعد فقهای مسلمان را آورده ام و در فصل ششم به به اشتباهات ظواهری پرداخته ام.
اما قصد ندارم در اینجا وقتم را با ذکر مغالطاتی که ظواهری اندیشه خود را بر آن پایه بنا نهاده است تلف کنم که او خود را تنها دانای اگاه در قوانین و دستورات بشمار اورده است در حالی که او با همه علمش نمی داند که صادر کردن حکم در مورد چیزی مستلزم آنست که معرفت او از ان چیز سبقت گیرد یا دستکم در حد همان چیز باشد.
او گمان می کند که قانون مصری در برابر قوانین اسلامی اسلامی است و از اینرو هرکس که از طریق این قانون کار کند یا اصلاحاتی انجام دهد عمله طاغوت است.او در این که قانون مصر دلالت بر ان دارد که مصر دولتی اسلامی است و مصدر قانون گذاری است تجاهل می کند.
دادگاه در نقض حکم او در حکم شماره (258) سال 40ق. در جلسه23-6-1975م تضمین داده است که سخن رئیس در قانون به معنای آن نیست که از مخالفت با شریعت برخوردار باشد بلکه هر حکمی از هرجا صادر شود در صورت مخالفت با شریعت اسلامی نمایان در قرآن و سنت و اجماع باطل است.
ظواهری در نظریات خود نمی تواند تجاهل کند در حالی که 17 سال قبل از آنکه او کتابش را منتشر کند بموجب قانون مصر در سال1971شریعت اسلامی مصدر قانون گذاری بشمار آمده است.طبعا با توجه به همین نص دادگاه عالی در امور خانواده قانون را بعلت مخالفت با شریعت اسلامی باطل کرد و به همین علت مجلس مصر بر این اساس عمل کرد و آنچه را که با شریعت اسلامی متضاد بود لغو کرد.
ظواهری حکم خود مبنی بر گمراهی علما و کارگزار طاغوت بودن آنها را بر این اساس استوار کرده است که آنها بر علیه قانون نه تنها قیام نمی کنند بلکه در سایه آن کار می کنند. اقتضای این امر آنست که امت عامل سلطه است و این کار موجب می شود که نمایندگانی به مجلس روند که صلاحیت آنها تصویب قوانین خلاف اسلام است.
هیچ محقق جویای حق نمی تواند ماده دوم از قانون مصر را که در سال1971 صادر شده و در آن به صراحت قید شده است که شریعت اسلامی مصدر اصلی صدور قوانین است انکار کند.
به موجب این قانون پارلمان و دولت و قوه قضائیه موظفند که قانونی مخالف اسلام به تصویب نرسانند ، و طبعا قانونی که دلالت بر این دارد که امت مصدر سلطه است اشاره براین دارد که شریعت اسلامی سرچشمه اصلی قانون گذاری است و بدین ترتیب هر سلطه ای را طبق آنچه که گذشت در بر می گیرد.
http://www.almujtamaa-mag.com/Detail.asp?InSectionID=1244&InNewsItemID=17615
|
|
وظيفه دينى جماعت و انجمن هاى مسلمان در وهله اول آشكار كردن اين نكته است كه راديكاليسمى كه توسط افراط گرايان تبليغ و موعظه مى شود به هيچ وجه اسلامى نيست. ما بايد با اين جريانات تنها به ابراز عقيده و محكوميت بسنده نكنيم و در مخالفت با آن وارد صحنه شويم. اما يك مسئله اخلاقى هم هنوز بسيارى از مسلمانان مقيم اروپا را رنج مى دهد و آن اينكه آنها نوعى احساس گناه دارند زيرا فكر مى كنند كه زندگى شان رياكارانه و غيراسلامى است.
•چرا چنين احساسى اكنون شدت يافته و حاد شده است؟ آيا نسل والدين مهاجرين مسلمان چنين احساسى را تجربه نكرده بودند؟
اين طرز روحيه در نسل اول نيز وجود داشت اما در ميان خودشان پنهان مى ماند و براى بقيه جامعه ناآشكار بود. اما نسل دوم در اينجا به دنيا آ مده اند، اروپايى هستند و هيچ وطنى ندارند كه بخواهند به آن بازگردند. نظير خود من كه فردى تربيت شده با فرهنگ و آداب سوئيسى و در عين حال مسلمانى معتقد هستم.
•چه خطايى جوامع غربى مرتكب شده اند؟
در كنار همزيستى مشترك، جامعه غرب بايد به كودكان مهاجرين اين احساس را بدهد كه به تاريخ، نژاد و تبار آنها احترام مى گذارد. برنامه هاى آموزشى درباره مهاجرين و سرزمين هاى آبا و اجدادى شان سكوت كرده اند. جوانان مسلمان در اروپا بايد بتوانند براى خودشان يك هويت اسلامى اروپايى را بازسازى كنند.
•شما از نوعى احساس گناه صحبت كرديد كه مسلمانان هر روزه در غرب آن را تجربه مى كنند. مطمئناً شما از جانب اين جوانان مورد سئوال و مشورت قرار مى گيريد چه توصيه اى مى كنيد به مسلمانانى كه نمى توانند درك كنند مردم در اينجا مشروبات الكلى مى نوشند؟
مى گويم بهترين راه اين است كه با خودتان صادق باشيد و فكر كنيد كه خودتان چه مى خواهيد بكنيد. اگر تو باور دارى كه مشروب خوارى گناه است پس نخور، خودت تصميم بگير.
•اما مواردى هم وجود دارد كه به تصميم و رفتار شخصى مربوط نمى شود بلكه جنبه عمومى و شهروندى پيدا مى كند. قوانين ما كام فروشى را مجاز مى داند. اين موارد بسيارى از مسلمانان را ناراحت و عصبانى مى كند و آنها را عليه اين «غرب فاسد و تباه شده» خشمگين مى كند.
من به آنها مى گويم بايد قوانين را رعايت كنيد و در عين حال شما حق داريد به عنوان يك شهروند اعتقاداتتان را بيان كنيد مثلاً آيا همجنس بازان اجازه دارند كه كودكان را به فرزندخواندگى بپذيرند؟ كه طبعاً فرد مذهبى پاسخ مى دهد: نه! گمان نمى كنم منع هاى قانونى بتوانند كارساز باشند. ما به تدابيرى نياز داريم كه علاوه بر اين آموزش بدهند كه روسپى گرى امر موجهى نيست.
•فيلم هاى تحريك كننده اى كه درباره اسلام ساخته مى شود مثل كارهاى تئو ون گوگ فيلمساز هلندى، آيا چنين فيلم هايى بايد ممنوع شوند؟
فيلم هايى كه او مى سازد غيرمسئولانه است اما نيازى به پيگرد قانونى امثال او نيست، با آنكه مطالب غيراخلاقى فراوانى عليه مسلمانان در فيلم هاى او وجود دارد افرادى مثل او به چه چيز ى مى خواهند برسند؟ برانگيختن احساسات مسلمانان و بهت زده كردن آنها؟
•آيا در حضور مستمعان جوانتان هم شده است بگوييد كه آدم بايد قدرى بردبار و شكيبا باشد؟
شايد بارها به آنها گوشزد كرده باشم در اين جامعه با مردمى مواجه مى شويد كه ممكن است به شما توهين كنند و قصد تحريك شما را داشته باشند، ناديده بگيريد و راه خودتان را برويد. من هم علاقه اى ندارم وقت خود را در درافتادن با كسانى نظير تئو ون گوگ تلف كنم.
•اما موعظه هاى شما به شكيبايى و آرامش به نظر نمى رسد موثر بوده باشد.
جار زدن اينكه همه چيز حرام و ممنوع است هم شيوه مناسبى [در برخورد با واقعيات اجتماع] نيست. ما بايد مردم را درك كنيم تا بتوانيم با آنها آينده را بسازيم.
•از حرف هاى شما طنين تساهل و تسامح به گوش مى رسد اما اتهاماتى هم عليه شما وجود دارد. در كتاب «برادر طارق» نوشته كارولين فورست ادعا شده كه شما در سخنرانى ها يتان در حضور گروهى از جوانان متعصب دقيقاً طور ديگرى سخن گفته ايد، بيشتر شبيه گرايش هاى پيشين پدربزرگ تان حسن البنا موسس گروه افراطى اخوان المسلمين.
كار فورست غيرقابل قبول است. او هميشه مطالب مرا اشتباه نقل قول مى كند. من هميشه يك چيز را مى گويم و فرقى هم نمى كند كه مخاطبم چه كسى باشد. من نوه حسن البنا هستم اين را رد نمى كنم، اما براى چه به خاطر روابط خويشاوندى مى خواهند از ارزش و اعتبار كار من بكاهند. علاوه بر اين چه كسى وظيفه تبليغ و فروش كتاب فورست را بر عهده دارد؟ پاسكال بروكز و با چه كسى در نشر گراست همكار است؟ برنارد هنرى لوى.
•لوى يهودى است، چيزى كه شما به خاطر آن او و ساير روشنفكران را در يكى از مقالات تان مورد سرزنش و نكوهش قرار داديد.
ابداً چنين چيزى نيست. من در مقاله ام درباره نوعى مرام اشتراكى جديد در مطبوعات و رسانه هاى روشنفكرى فرانسوى [عليه مسلمانان] نوشتم و از آنها درخواست كردم از اين گتوى روحى و روانى بيرون بيايند.
•همزمان هم عنوان كرديد كه تمامى اين روشنفكران يهودى هستند.
يكى از آنها كه نامشان در مقاله من ذكر شده بود يهودى نيست، شايد بهتر بود مى نوشتم روشنفكران يهودى و غيريهودى. اينها مى خواهند مرا بد بفهمند. وقتى آمريكا ويزاى ورود به من نداد شايع شد كه سازمان هاى فرانسوى در اين تصميم دخالت داشته اند.
•كه البته توطئه اى يهودى هم در كار نبود.
نه اما كسانى وجود دارند كه برنامه اى خاص را دنبال مى كنند. مى خواهند مرا بى آبرو كنند. اينها كسانى هستند كه جنگ فرهنگ ها را تبليغ مى كنند...
•ممكن است چنين باشد اما آنچه برادرتان در مورد ايدز مى گويد به نظر مى رسد براى مسلمانانى كه در غرب زندگى مى كنند و آن را تباه شده و فاسد مى بينند مورد تائيد است. شما خودتان در مورد «افراط ها» هشدار مى دهيد كه سراسر هستى غرب از اين بابت مورد تهديد است، منظورتان چيست؟
غرب به سوى اين خطر پيش مى رود كه همه چيز از دست برود و نابود شود زيرا در «افراط كارى ها» غوطه ور شده است. افراط در اقتصاد كه همه چيز در ذيل آن منظم و سازماندهى مى شود، افراط در خوردن، افراط در همه شكل و شمايل آن. اين طور نيست؟
•نه به طور حتم و قطعى. [اين موضوعات كه به آن اشاره مى كنيد] براى غرب محدوديتى ايجاد نمى كند [و تهديد آنطور كه شما مى گوييد شمرده نمى شود].
من موافق نقد نظر خودم هستم. اما بياييد نگاهى به زياده روى ها در فرهنگ آمريكايى بيندازيم. به نام رواج فرهنگ شان هيچ احترام و ارزشى براى ديگر فرهنگ ها قائل نيستند. تمام تجارت هاليوود بر محور پول مى چرخد. چنين روندى تمامى فرهنگ هاى ديگر را نابود مى كند. افسرده مى شوم وقتى حتى در كوه هاى يمن هم همه جا تصاوير لئوناردو دى كاپريو را مى بينم.
•اما اين ناهنجارى كوچكى در جهان ما است.
اين را شما مى گوييد كه مثل فردى از طبقه خرده بورژوا استدلال مى كنيد. در هر جايى كه فرهنگى نو و غول آسا با پول و فراوانى ظهور كند بسيارى از انسان ها هويت خود را از دست مى دهند. من به شما مى گويم انسان ها از هم گسيخته خواهند شد.
•و بعضى هم راه گريزى جز بنيادگرايى پيدا نمى كنند و با رفتار و اعمالى ستيزه جويانه حقانيت اعمال خود را ثابت مى كنند. تونى بلر مى گويد تروريست ها از خود ما نفرت دارند نه از آنچه انجام مى دهيم.
اگر بلر مى گويد بين جنگ عراق و حملات تروريستى هيچ ارتباطى وجود ندارد در اشتباه است. طبعاً از نظر اخلاقى حق دارد چنين اظهارنظرى بكند زيرا توجيه ديگرى ندارد اما از نظر سياسى چنين ارتباطى واقعاً وجود دارد. من به همه مسلمانان مى گويم بهترين راه كه مى تواند به قيام مردم فلسطين و يا مسائل عراق يا تبت كمك كند اين است كه در كشورهايتان يك شهروند متعهد باشيد.
•مسئله اساسى كه در اين لحظه هر مسلمانى بايد نسبت به آن موضع گيرى كند قضيه خشونت است. به نظر شما صرف نظر از مسئله مشروعيت و حق مردم در تعيين سرنوشت خويش آيا مقاومت مسلحانه در عراق سنجيده و معقول است؟
من موافق مقاومت مشروع و قانونى هستم.
•با چه شيوه اى؟
مردم بايد تحت يك چارچوب قانونى براى عراقى مستقل وارد صحنه تحولات شوند.
•شما موافق پايان درگيرى ها در عراق هستيد؟
بله، كه البته شامل توقف خشونت از سوى آمريكايى ها هم بشود.
•با توجه به مطالبى كه درباره نفوذ شما در بين مسلمانان فرانسه و خارج از آن گفته مى شود اين سئوال مطرح است كه شايد مى خواهيد به زودى سياستمدار شويد؟
نه من مى خواهم يك روشنفكر متعهد باشم.
گفت و گوى طارق رمضان با هيات تحريريه مجله پروفيل اتريش، آگوست ۲۰۰۵
سرحدات اضطرار
سوسن شريعتى
مى بينى چه مى شود؟ تكنيك غربى كه به دست انسان شرقى بيفتد؟ مى شود رسيدن به سرحدات اضطرار، هشدار. ماشين دارى اما هوا نه. كوه دارى اما ديده نمى شود. جاده دارى اما تنگ است. اتوبان دارى اما مى شود پياده رو. آپارتمان دارى اما مى شود «فرود»گاه. قرار است زودتر برسى اما شايد هرگز نرسى. احتمال نرسيدنت بيشتر است: يا ذوب مى شوى در يك لحظه پرواز، يا پودر مى شوى و «چيز موهومى» از تو به خاك سپرده خواهد شد.
و اين شرقى آرام باطمأنينه دوستدار طبيعت و همدل با زمان، كه اصلاً رسيدن برايش نوعى تعليق بود، مطرح نبود، چه رسد به زودتر رسيدن، موفقيت را در هارمونى مى ديد نه در به دست آوردن و خوشبختى را همنشينى با طبيعت و نه تسلط بر آن وقتى مى رسد به سرحدات اضطرار؛ وقتى مرگ همسايه و هم خانه هميشگى اش مى شود و اضطراب مردن در هر لحظه و هر ثانيه، در هر دم و بازدم، هم نفسش مى گردد؛ وقتى مى بيند زمان بى اراده، بى عقل يا بى عشق او مى گذرد؛ براى زنده ماندنش دو راه بيشتر نمى ماند: يا دم غنيمتى مى شود، يا عارف. اگر از غنيمت شمردن دم بترسد، استعدادش را نداشته باشد و امكاناتش را، لذت را مسخره بداند و سرخوشى را سبكسرى، مى شود عارف. و برعكس، اگر عارف را، خسته كننده، هراسان از غيرمترقبه، دلخوش به نسيه و گريزان از نقد ببيند مى شود دم غنيمتى. يكى مى گويد: مرد كه مرد. ديگرى مى گويد: همه مى ميرند. و اينچنين هر دو مضطرب، ترس خورده در نسبتى كه با مرگ برقرار كرده اند معنا پيدا مى كنند و نه در تعريفى كه از زندگى دارند. هر دو تن مى سپرند به مردن و زندگى مى ماند بى متولى. ديگر هيچ كس در تدارك زندگى نخواهد بود. زندگى اى كه بالاخره بايد بچرخد يا بر محور عقلانيت يا بر محور معنا.
انسان غربى كه تسلط بر طبيعت و زمان را تجربه كرد _ با موشك و هواپيما و بمب هسته اى و راه آهن و...- آمد سراغ اكولوژى، سراغ رنگ سبز. زد به كوه و دشت، سركى حتى مى كشد به شرق. اما اين «ما»يى كه همه نقاط اتكاى باستانى اش را از دست داده، بى آنكه كاملاً بر آن دو همدست قديمى- زمان و طبيعت- مسلط شود، هر دو در برابرش قد كشيده اند و تماميت او را تهديد مى كنند، چه كند؟ تكنيك را از او بايد گرفت يا شرق را؟ عقلانيت قرار است اسباب امنيت امروز مرا فراهم كند و مذهب آرامش فرداى مرا. در حال حاضر اين دو مشغول يكى به دو كردن بر سر حقوق و وظايف يكديگرند، تقسيم حوزه مسئوليت: دنيا مال تو؟ آخرت مال من؟ يا اينكه مثلاً: من هر دو را مى خواهم. اينكه چه بايد كند، امرى است. چه مى كند؟ تا اطلاع ثانوى آنچه امنيت و آرامش مى دهد جادو است. ما فكر اين موقعيت هاى برزخى را نكرده ايم. در برزخ است كه تكليف پس از آن رقم مى خورد. معلوم است: ما در حال گذاريم اما علم تاريخ نشان داده كه حركت انسان در زمان(همان تاريخ) پلكانى نيست (از ساده به پيچيده)، ژنتيكى است. در نتيجه معلوم نيست ما از چه گذشته ايم و براى رسيدن به كجا گام برمى داريم؟ پس از برزخ چه چيز در انتظار ما است؟ در موقعيت هاى برزخى ما براى تعيين سرنوشت خود سراغ رمال ها، جن گيرها، فال بين ها مى رويم و در اين ميان مذهب و عقل هر دو مى شوند دنياهايى كم تردد. فال بين، صاحب آن فضيلت، آن حكمتى است كه ديگران گمش كرده اند. او پاسخگوى سئوالات روشن و دقيق من است: مى روم يا محكوم به ماندنم؟ به دنبالم خواهد آمد يا محكوم به تنهايى ام؟
- خانم، شما را طلسم كرده اند. در غذاى شما گردى ريخته شده.
- چشمان حسود به دنبال شمايند و كانون خانوادگى شما را در معرض نابودى قرار داده اند.
- اجنه به دنبال شمايند. ظاهراً يكى از آنها به شما علاقه پيدا كرده و رهايتان نمى كند.
اولى را خطاب به يك پزشك گفت. مخاطب دومين جمله يك حقوقدان و سومى يك رياضيدان بود. اولى سال ها بود مى خواست به قصد تحصيل به هرجا كه اينجا نيست برود. دومى مشكلات خانوادگى پيدا كرده بود و سومى از زندگى بى اتفاق كارمندى خسته شده بود. نطق بالا- بلند در رثاى عقلانيت مدرن، ضرورت نگاه علمى- كاربردى و... توسل به جرجيس هاى عالم علم فايده نداشت. ذكر پى درپى آياتى چون: ان الله لايغير القو.....،» و ديگر احاديث نبوى هم افاقه نكرد. رمال البته گفته بود اين آيات را بخوان، فوت كن، و... تا طلسم زندگى ات باز شود. مقصود چيست؟ مقصود اينكه: رابطه ما را با اكنون، با اينجا، با زندگى نه جرجيس هاى عصر مدرن و نه پيامبران عهد عتيق كه رمال ها رقم مى زنند. شايد هم هر سه با هم.
حقيقت چيست؟ خيلى معلوم نيست. اما اين كه حقيقت- عقل انسانى باشد يا امر قدسى- در دوره هاى مختلف زندگى اجتماعى ما و توسط آدم هايى چون ما چگونه زيست مى شود را بايد وارسى كرد. بلايى كه ما بر سر هر يك مى آوريم.
حقيقت عقل و مذهب هر چه باشد همه علماى علوم انسانى، روشنفكران- دينى يا غيردينى- علماى مذهبى اگر نگران عقلانيت مدرن و يا نگران سرنوشت حقيقت دين هستند بايد درباره شرايط زيست آن صحبت كنند. حقوقدان، رياضيدان و پزشك ما را قانع كنند كه مى شود جور ديگرى اضطراب هاى خود را پاسخ گويند وگرنه به چه كار مى آيند؟ به چه درد مى خورد اين همه حرف؟
نسبت من با مذهب زمانى سنتى بود، بعد شد ايدئولوژيك، بعد شد فلسفى، بعد شد سياسى- قضايى و حال شده است جادويى.
تا اطلاع ثانوى ما بايد همچنان سوگوار و داغدار بنشينيم و ببينيم ايمان ما چه بر سر عقل مى آورد و بى عقلى ما چه بر سر مذهب؟
بشر براى نفس كشيدن يك لقمه هوا- اميد- مى خواهد. اين هوا را كه به من خواهد داد؟ عقل (تكنيك)؟ مذهب؟
- اين شهر را طلسم كرده اند. اين را همان فال بين، همين ديروز مى گفت. راست مى گفت؟
http://www.sharghnewspaper.com/840920/html/index.htm
روح جمعه
هر چیزی دارای روحی است که آن را از بقیه چیزها متمایز می کند. همانطور که پیشتر در بحث سوره قدر اشاره نموده ام روح چیزی است که باعت حرکت و جنبش اشیای دیگر می شود فی المثل روح موجود در بدن باعث تکاپوی و فعالیت در بخش مادی بدن می گردد.
جمعه یکی از ایام فرخنده است که آنگونه که در متون دینی وارد شده است نوعی عید است و توجه در آداب آن مانند نماز و تلاوت وپوشیدن لباس نو و سرزدن به اقوام و برقراری صله رحم همه وهمه دال بر این است که جمعه جمع شدنی بر مبنای بازگشت به خداست و اشتراکی از این لحاظ با اعیادی چون فطر و قربان دارد.
اما این روح را چه کسی به غیر از دینداران در کالبد جمعه می دمد؟
چیزی که جمعه را از بقیه روزها متمایز می کند و در واقع مهمترین آنها می باشد برگزاری نماز پرشکوه جمعه و جماعت است.چیزی که خداوند متعال آنرا به صراحت در کلام گهربار خویش به عنوان تکلیف بر عهده ما نهاده است تا ذکر در روح و جان ما ترسیخ یابد.رب العالمین می فرماید:یا ایها الذین امنوا فاذا نودی الی الصلاه فاسعوا الی الذکر الله و ذروا البیع ..
همانطور که ملاحظه می شود خداوند از نماز به عنوان ذکر یاد می کند و ذکر آنست که انسان با اقامه یک کار دینی به یاد خدا بیفتد،نه آنکه آنقدر با مباحث روز آمیخته شود که هیچ کس حتی در این یوم مبارک به یاد حضرت دوست هم نیفتد.
اتفاقی که در بسیاری از نماز های جمعه در محیط خود شاهدیم آنست که بعلت اخلاص کم واعظان سخن چون از دل برنمی آید الزاما و قاعدتا بر دل نمی نشیند.گاهی رفتن به برخی نمازهای جمعه آنقدر به معصیت نزدیک می شود که گویی این مکان مقدس محلی برای تسویه حساب با این و آن یا بدگویی از چیزی یا کسی است و بجای آنکه وجه پرکردن(مثبت)داشته باشد تخلیه کردن است و برای مردمی که یک روز در هفته دور هم جمع می شوند تا اخوت های ایمانی و تقوای الهی افزون شود حداقل اش این شده که با همان سرمای قبلی بر می گردند...وای دریغ و صد افسوس.
اما نخواستم اینها را فقط بگویم بلکه می خواستم به این روح توجه بدهم که گاهی اوقات از دستمان می رود.
کار امام جمعه آنست که با شناخت دقیق و بررسی آگاهانه محیط(فیزیکی و انسانی) و مراجعه به کتاب و سنت راهکاری به مردم عرضه کنذ که بتوانند روح و جان خود را با قانون خداوند تطبیق دهند و اگر غیر از این باشد فقط یک جلسه بی نتیجه خواهد شد.
مقتدیان باید پس از نماز با قلبی مطمئن به خانه های خود برگردند زیرا اگر موفق به اقامه ذکر شده باشند طبق قانون (الا بذکر الله تطمئن القلوب) آرامش آنها را در بر می گیرد.
نمازگزاران باید راهکاری را برای زندگی هفته در پیش رو تنظیم کنند که اذکاری مناسب و پی در پی در آن هفته بدنبال داشته باشد و تا رسیدن به خطبه بعدی آنها را سرپا نگه دارد.
هشدارهای امام (قاعده انذار)باید به گونه ای برنامه ریزی شود که با زندگی روزمره مقتدیان هماهنگ باشد.
نگاهی اجمالی در آیات سوره نوح حجم زیادی از سردرگمی های های ما را کم خواهد کرد.
1. شکل مناسب عبادت و تقوا و استغفار درآن هفته تبیین گردد(نوح/3و4)
2.رابطه میان اسمای حسنای الهی و بهرمندیهای مناسب از آنها شرح شود(نوح/10)
3.دعای مناسب ایراد گردد(نوح/28).
حکم ازلی و حکم کیمیایی
خدا رحمت کند شیخ شیراز را که در کلام مسجع خود فرموده بود:
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد
میان آن و این حکم که اینک بر پرده سینماهای تهران با شور تمام پر می فروشد البته که رابطه ای برقرار است. کیمیایی شاهد و می را در فضای مه آلود عشق و سرمایه تهران رها کرده است تادر میان مردان هرزه گرد دست بدست گردد.آنقدر وقیح و قبیح که در روز روشن سکرتر یک مدیر،در کوچه هایی ناشناس یک عابر پیاده،درکاباره ای مخفی در جایی که دیگهای مسی حدیث سیهکاری مطبخ را روایت می کنند دست به دست می گردد.البته که این شاهد گواه صادقی از یک دختر بی سروپای فراری نیست بلکه خانمی است که ذر تاریخ نه چندان زشت خود دانشگاه را دارد،دانشگاهی که در آن آشنایی با جوانکی که نگاه نافذ مسحور گونه و چشمک های با صفایش! پرده عصمت را می درد.
بدسگالی گرگ صفتانه مرزهای ممنوع در اوج پرده دریهای خود می تازد و نمونه ای از مردان که بجای تفکر با مغز و حس با قلب با شرمگاه خود می اندیشند شایسته این حکم می گردا ند که تیرخلاص را بر آن شرمگاه بی شرم شلیک کند تا به نفرین شرم دختری گرفتار گردند که بموجب رابطه ای بی ننگ یک شکم را زاییده و بعدی را همچون داغی ننگین نه بر صورت که در شکم حمل می کند.
پرده نشین دیگر نمی تواند عصمت کودکانه کریشنا مورتی و خلق با صفای زنی خاوری را حفظ کند زیرا سرمایه او را چه بخواهد یا نخواهد در دنائتی مشئوم و مشمئز کننده آلت دست آن یکی آلت می کند و چونکه در پستی فرو رفت ذیگر به هیچ وجه امکان نمی یابد که باکره مقدس بماند تا طفلی بزاید که به موجب آن مستحق شرم و تحقیر گردد و او با دردمندی تمام بگوید:
یا لیتنی مت قبل هذا ....ای کاش می مردم و هرگز این حال خود را نمی دیدم.
البته که شاهد کیمیایی هرگز نمی خواهد تن به فروش دهد بلکه این شرایط جامعه تهی از اخلاق موجب شده عشق با صفای لاله زاری جای خود را به هوسهایی امروزی بدهد که آن سرش یا به بازارهای دوبی ختم می شود یا در دانسینگ های ینگه دنیاو تجارت سکس احساساتی فمینیستی بر می انگیزد.
و اما همه چیز تنها در عشق جریان نمی یابد بلکه سرمایه بدور از ارزشهای انسانی سر از قتل و کشتار درمی آورد و لابی ها آن سرش به یهود ختم می گردد تا بازار جهانی سرمایه مبتنی بر زور و تزویر را راهبری کند.
اگر جکم شود که مست گیرند هر آنچه که در شهر است گیرند.
حدیث ما و بیگانگان
اگر ما ،ما نمی شویم مشکل در بیگانگان نیست.این خود ماییم که خود را به اسارت برده ایم.اسارتی که موجب شده است سرمایه های مادی و معنوی زیادی از خود ما و جامعه ما به هدر برود.
یاد کلمات استاد کواکبی در طبایع الاستبداد می افتم که استبداد را در شکل های مختلف بررسی کرده است. او معتقد است که یک جامعه که به اسارت تن داد این را در سطوح و اقشار مختلف تسری خواهد داد.البته که استعمارگران هرگز از اندیشه اسارت ما بیرون نخواهد آمد و بلکه هرچه که بتوانند از اقدام فرهنگی گرفته تا سیاسی و نظامی انجام خواهند داد تا ما در درجه اول هویت خود را از دست بدهیم و در مرحله بعد آنها هویت فرهنگی خاص استعماری را بر ما تحمیل کنند.
اما حق و انصاف آن است که سبب اصلی در این جریان خود ما و فرهنگ خودی ماست که هر چه مجال بیشتری برای پرو بال زدن باشد امکان نفوذ بیگانگان در ما کمتر و کمتر خواهد شد. اما متاسفانه اگر همیشه تقصیر را به گردن دیگران بیندازیم از خود فراموش شده و در جهت افزایش توانایی های خود گامی برنخواهیم داشت.
تا کی استعمار میتواند ما را به زانو دربیاورد در حالی که ما مولفه های بسیار قوی اجتماعی،سیاسی،فرهنگی و اقتصادی را داشته باشیم.شاهد این مورد چین و ژاین هستند که علیرغم خسارات پس از جنگ جهانی با اتکا به نیروهای کارآمد خود توانستند اکنون به عنوان رقبای اقتصادی قدری برای آمریکا و جهان غرب شده اند.آری اگردستگاه تربیتی ما مرتبا در تولید نیروی انسانی کارآمد و قوی باشد همچون پر کاه و کف روی آب نخواهیم بود که هر باد و موجی ما را بدین سو وآنسو ببرد.
همه اش حرف
چقدر فاصله هست
میان حرف و عمل
حرف زده شد
عمل معتاد است
گوش نمی گیرد
هر روز در پی کاری است
هر دم به نشخواری است
حرف دهن پرکن شده است
یکباره در خود گم شده است
رفته یک گوشه نشسته و ماتم شده است
یه عالمه آدم به دورش جمع شده است
مرز میان بودن و رفتن کم شده است
غصه های دل من رفته و گم شده است
چه شده،چیزی نشده!
نه! از این حرف و حدیث ها کم نشده
نمی گویم که عمل نیست
آری هست
عمل های که روانند
می روند تا در خانه دیروز
می کشند خطی بر گل امروز
فردا رفته یه گوشه کز کرده
حرف دلم در دل حرفم ننشسته
عملم در باغ دلم هرز گرفته
حرف چو باد وزان است
از این گوش تا گوش دگران است
چه می شد که می گفتم
آنچه که باید می گفتم
گاهی سکوت بهتر است
حرف و حدیث کم بکنیم
گوش به حرف خاتم بکنیم.
بر سر خوان مولانا
سفره مولانا همیشه باز است تا رهپویان دشت معانی مدام از آن خوشه های علم و معرفت بر چینند و صیادان دریای نور از چین و ماچین صدف های شاهوار برگیرند.
این قطعه را صید کردم تا ایمان و معرفت در ما بیدار گردد.
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
بزیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هرسو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس ترا زو ره زند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
ترا بر در نشاند به طراری که می آیم
تو منشین منتظر بر در که این خانه دو در دارد
به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می جوشد درون چیز دگر دارد
نه هر بحری گهر دارد نه هرچشمی نظر دارد
نه هر زیری زبر دارد نه هر فردی هنر دارد
چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش می دار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
توصیه های پنجگانه
پس از آن شما را به خیر بشارت باد!
معاهده.. محاسبه .. مراقبه .. مصاحبه .. مجاهده
پنج توصیه در پیش روی توست ،آنها را بکار گیر و خیر را به جریان انداز:
پنج توصیه که اگر بخواهی از جند الله خواهی شد،و اگر بخواهی تاج غربت را در حقیقت بر سر خواهی نهاد.
هر کس از شما که بخواهد روزها و شبهایش در حالی بگذرد که در جبهه حق و در صف الرحمن قرار گیرد....وهر کس که بخواهد نقشی بزرگ یا کوچک در تحقق یاری خدا داشته باشد.
پس برتوست که آنها را در خود متجسم سازی و جزء شخصیت خود قرار دهی تا هرگز از تو جدا نشوند،اینها عبارتند از:
أول: معاهده:
خداوند می فرماید: (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (التوبة: 111)، این پیمان میان ما و خداست.. چه کسی پیمان می بندد؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرماید: (من مات ولم يغز أو يحدث نفسه بالغزو مات ميتة جاهلية) هرکس که بمیرد و جهاد نکند یا در دلش نیت جهاد نباشد به مرگ جاهلی مرده است.در روایت دیگری آمده است ( .. مات على شعبة من شعب النفاق)بر یکی از شعبه های نفاق مرده است، پیمان میان تو و خدا آنست که: غیر از او را عبادت نکنی.. وجز از او از کس دیگر کمک نخواهی (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) (الفاتحة: 5).
پیمان.. همان است که از جمله کسانی باشی که (أولئك الرجال الذين صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلاً)در پیمانی که با خدا بسته اند صادقانه عمل نموده اند،برخی از آنها به عهد خود با خداوند وفا کرده اند و برخی دیگر منتظر آن هستند که به عهد خود وفا کنند و در این میان هیچ گونه تبدیلی در پیمان خود نداده اند... بر خلاف دشمنی ها.. بر خلاف تهديدها.. بر خلاف ترسها.. بر خلاف خوار کردنها.. علیرغم مخالفتها.. علیرغم آنکه مردم آنها را رها کرده باشند.. هرگز پیمان خود را تغییر نداده اند.
پیمان میان تو و خداست در طول زمان.. در هر لحظه.. در هر حالی از احوالت.. در سختی و آسانی.. خوشی و ناخوشی.. تنگنا و گشایش.. استراحت و کار.. واجب است بر تو که در هر حال بر عهد و پیمان میان خود و خداوند تبارک و تعالی وفادار باشی.
دوم: محاسبه:
حاسبوا أنفسكم قبل أن تُحاسَبوا، وزنوا أعمالكم قبل أن توزن لكم ..
از خود حسابرسی کنید پیش از آنکه به حساب شما برسند،اعمال خود را وزن کنید قبل از آنکه اعمال شما را در ترازو نهنند..
نفس تان را بر نیتها و خطرهایی که شما را تهدید می کند محاسبه کنید...
نفس خود را در باره تمامی تلاشهایی که انجام می دهید و عمر خود را می گذرانید محاسبه کنید...
چه می خواهید ؟؟ رضایت الله یا همراهی با الله بصورت دائم..
آیامخلصانه برای دین خدا کار می کنید یا در شما پای هواها و بهره مندی های نفسانی و مصالح شخصی در میان است..
از نفس خود در مورد کارهای گذشته و امروز و آنچه فردا انجام می دهید حسابرسی کنید..
قلب های خود را محاسبه کنید.. نفس ها را محاسبه کنید ..
به گناهان ...خطاها ...و عیوب خود نگاه کنید،به خودتان باز گردید و آنها را رها کنید؛میان خود و خدای خود سرچشمه های جوشان خیر و نیکی را ثبت کنید ،خود را فقط از آن خدا کنید و به نیکویی از غیر او خلاص شوید و اخلاص خود را خوب کنید پیش از آنکه لحظات بگذرد.
سوم: مراقبه:
به نگاه مردم نسبت به خود خواه نظر شگفتی و تعریف و ثنا باشد و یا نظر دشمنی و کینه و ناپسند توجه نکن..
خدا را مراقب و در کمین بدان ،اما شعارت این باشد که (تعبد الله كأنك تراه فإن لم تكن تراه فإنه يراك)خدا را بندگی کن چنانکه او را می بینی ،اگر او را نمی بینی پس او تو را می بیند ..
بپا که تو را در هنگامی که باز می دارد می بیند...و مواظب باش که هنگامی که تو را امر می کند در آنجا باشی..
مراقبت الهی را بر خود ،و مراقبت خودت را بر نفست اعمال کن ..اصل مطلب این است که چشمان خدا تو را می بیند پس به نجات از مردم و ندای آنان توجه مکن..
فليتك تحلو والحـياة مريرة وليتك ترضى والأنام غضاب
وليت الذي بيني وبينك عامر وبيني وبين العـالمين خـراب
إذا صحَّ منك الود فالكل هينٌ وكل الذي فوق التراب تــراب
مهم این است که بر تو شیرین باشد ،اگرچه زندگی تلخ باشد.
مهم این است که تو راضی باشی،اگر چه مردم خشمناک باشند.
چه باک اگر میان تو و جهانیان خراب باشد در حالی که میان تو و خدای تو آبادان است.
اگر دوستی تو درست باشد همه چیز آسان است،همه آنهایی که بر روی خاک هستند خاکند.
مراقبه.. آن است که تحت تاثیر مخلوقات قرار نگیری..چه تو را مدح کنند و چه ذم..نه نگاهی از سر شگفتی به تو دوزند یا نظری پرکینه و حسد..تو استقامت کن.. (وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا) (الجـن: 16).
بگو الله ودیگر هیچ و سپس استقامت کن.. سپس استقامت کن ..
برادرم!مراقب الله باش و بدان که او در هر لحظه ای تو را می پاید.
چهارم: مصاحبه
همنشین نبی برگزیده صلى الله عليه وسلم شو.. همراه در سیره اش..
هیچ مرشد ومعلمی مانند سيره نبی صلى الله عليه وسلم نمی یابی..
در شب و روزت آنرا بخوان.. خانواده ات را بر آن پایبند کن.. آن را جزو مطالعه ات در هر حالی قرار بده ..
همراه پیامبر - صلى الله عليه وسلم- باش در اخلاقش.. در خوراکش.. در دعوتش.. در جهادش.. در صبرش.. در تحملش.. در پیوندهایش.. در نیرویش.. در حق گرایی اش..
مصاحب پیامبر- صلى الله عليه وسلم- شو و باز هم همراه او شو ...که از بهترین کسانی است که برای خود اختیار می کنی ..فرصت طلب نباش..فرصت طلب نباش..
بر توست..بر توست که گروه عموم مردم که به دور از حق و اهل آن هستند تو را از جا نکند،گر چه تعدادتان اندک باشد و انواع سختی ها را برسرتان آرند..
این همنشینی نتیجه دو چیز است:
نخست: زیرا خداوند متعال بدان امر کرده است (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ) (التوبة: 119)ای مومنان از خدای بترسید و با راستگویان باشید.
دوم: زیرا تنها راه در زمان شهوات وشبهات وموج شدید ومتلاطم فتنه هاست، تنها راهی که با آن استوار می مانی و از این طریق از امر الهی کمک می جویی ... ، فالمرء على دين خليله فلينظر أحدكم إلى مَن يخالل،هر کس بر دین دوستش می باشد هر یک از شما بنگرد که با که دوست است.
وپنجم: مجاهده:
با نفست جهاد کن..با هوای نفست جهاد کن..
با شیطانت جهاد کن..
جهاد کن با حالت خشمت..
جهاد کن با سستی ات .. کسالتت.. تردیدت..ترست..شتاب زدگی ات ..و بی صبری ات..
با نفست جهاد کن تا از همه اینها خلاص شوی..
واین کار با تمرین و به مرارت امکان پذیر است.. ، همانند حیوانی وحشی که آن را از جنگل آورند و روزهایی بر او بگذرد ورام شود و با ریسمان راه برده شود و از میان حلقه های آتش بدون ترس بپرد،در حالی که حیوانات وحشی از چیزی که بیشتر از همه می ترسند شعله آتش است ، اما با تمرین و سختی از حلقه آتش می پرند.. نفس تو از این وحوش به رام کردن و تمرین دادن و سختی دادن اولی تر است که بگونه ای شود که هر گاه لازم شد نصیحتش کنی و هرگاه خیری پیش آید فرمانبدار تو شود ،نه آنکه تو از او فرمان ببری..
سپس با دشمنانت جهاد کن:
جهاد با کلام.. با اندیشه.. با قلم.. با زبان.. با مال..
جهاد کن در حالی که تو تنها با مردم بمانی.. جهاد با عفوت.. باحلمت.. با فرو خوردن خشمت در مقابل مومنان در هنگامی که به تو بدی کردند..
همه نیروهایت رادر مقابل کسانی بکار گیر که سرزمین تو را اشغال کرده اند،امتت را به این اخلاق که از آن دور و جدا شده اند برسان..
باری بر دوش مسلمان نباش.. بر هیچ کس خشم نگیر..
وصل کن آنچه را قطع کرده ای.. بده آن را که محرومش نموده ای.. عفو کن آن را که به تو ظلم نموده است..
نیکویی کن به آنکه به تو بدی کرده است.. ادفع بالتي هي أحسن.. خشمت را فرو خور..
خطی باش که همه دایما دور تو جمع شوند ..نه آنکه از دور و برت پراکنده شوند..
همچون زنبور عسل باش که جز بر روی گلها نمی افتد و جز چیز پاک بر نمی دارد و عسلش لذیذ است و اگر بر روی شاخه ای یا بر گلی بنشیند و آن بشکند چون پاک است ،پس پاکی می گیرد وکسی از اثرش و شکستنش چیزی نگوید..
و هرگز چونان مگس نباش که آن را جز در جای اذیت وآزار نمی یابی و به غیر از پلیدی حمل نمی کند و جز میکروب و آلودگی نمی بخشد.
از این رو برتوست که دروازه نفست را بزنی و در ابتدا با او جهاد کنی..
سپس با تمام نیروی خشم و قدرتت با دشمنانت بستیز و این نیروهایت را در غیر جایش بکار مبر .
این آن امور پنجگانه اند که اگر می توانی آنها را بر خود منطبق کن: معاهده ومحاسبه ومراقبه ومصاحبه ومجاهده ..
اگر توانستی این کار را بکنی ،افتخاراتی که در پی خواهد آمد تو را مبارک باد..بشارت باد تو را که برگزیده شده ای .. و بشارت باد تو را به خیری که از دست تو جاری است.. و اگر نتوانستی، بسیار بر آن حلیم نباش و بر این حال نمان، زیرا که تو جزئی از شکست و ناتوانی امت هستی.
سالم ماندن مساجد از زلزله
سالم ماندن تعدادی از مساجد در زلزله جنوبشرق آسیا نیاز به تامل دارد و نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت.چرا مساجدی که از نظر بنای ساختمانی با دیگر ابنیه ها تفاوت چندانی نداشتند سالم مانده اند؟!
شکل هایی از در امان ماندن مساجد
قبل از آنکه به سخن گفتن در مورد آنچه که رخ داده است تصاویری را که خبر گزاریهایی مثل الجزیره و فرانسه نقل کرده اند می آوریم.
"توكو كاووي"یکی از علمای دینی در باسي لوك واقع درشرق شهر آچه آ مرکز بخش شمالی اندونزی می گوید: "صد نفر از کسانی که موجهای وحشتناک که در شهرهایشان همه چیز را از بین می برد در 5 روستای مجاور هنگامی که به مساجد پناه برده بودند نجات یافتند.»
"در امتداد سواحلی که بالا آمدن آب همه چیز را در سر راهش از بین برده بود موذن در زیر سایبان ایستاده بود و نجات یافتگان در این گویی دست خداوند را می دیدند که خانه اش را از خراب شدن حفظ می کرد. "، "مخلص خيران" از کسانی بود که خانه اش در نواحی بندر آچه آ از بین رفت و مسجد محله شان سالم ماند.
"در روستای كاجو واقع در نواحی بندر آچه آ صدها منزل تخریب شدند و هیچ چیز جز مسجد سالم نماند،و همه اتفاقی که برای مسجد افتاده بود آن بود که تنها برخی از دیوارهای آن ترک برداشته بودند. در مووبولا در ساحل شرقی آچه آ و در نزدیکی مرکز زلزله دستکم ده هزار نفر کشته شدند اما مساجد در میان خرابه ها ایستاده بودند و این مثل مردم اندونزی به حقیقت پیوست که می گفتند :هیچ کس جز خداوند نمی تواند مسجدش را خراب کند.
"أشيار" کسی بود که در بندر آچه آ ماهیگیری می کرد و در لحظه ای که امواج بالا آمده بود غریزه اش به او می گفت که اگر در مسجد پناه ببرد سالم می ماند و چنین کرد در حال که در همان زمان دوستان چینی او که برای نجات جان خود به طبقه دوم منازل پناه برده بودند کشته شدند.
"با توجه به اینکه آب بالا آمده تا یک ماه بعد در آچه آ پایین آمد ساکنان منطقه تصمیم گرفتند که در ابتدا به تعمیر مسجد "بيت الرحمن"بپردازند زیرا که اجساد هموطنانشان را در لحظات ابتدایی طوفان سالم نگه داشته بود و در مرحله بعدی روحیه آنها را در مقابل یاس و ناامیدی حفظ می کرد.
درامان ماندن مساجد وقانون سببيت
مردم در زندگی جز به چیزهای عقلانی صرف یا آنچه خودشان با چشم ببیننداعتماد نمی کنند ؛ در حالی که چشم و عقل هر دو مصدر ایمان هستند ولی خداوند پاک هستی را بر اساس قانون سببیت خلق کرده است و به مردم فرموده که از اسباب استفاده کنند..چشمان مردم باید به چیز مهمی توجه کند و آن این است که ؛ اگر زمین بر اساس قانون سببیت حرکت می کند ..پس سببیت قبل از پیدایش خلق کجا بوده است؟
قدرت الله تعالى مطلق است و زمان و مکان بر آن احاطه ندارد، کارها و مشیت الهی فوق هر کار و مشیتی می باشد و قدرت او اندازه ندارد. اینکه انسان قدرت خداوند را با عقلش بسنجد ناشی از سفاهت اوست زیرا عقل متفکری که به سنجش چیزی کوچک از خلقت او می پردازد چگونه قادر خواهد بود که در مورد سراسر هستی حکم صادر کند .باید گفت در این مورد در حقیقت عقل محکوم است.اما عقل نقشی دارد که ما با آن عظمت خالق را بشناسیم و به قدرت مطلق او ایمان بیاوریم .عقل و قلب دو مصدر ایمان صادقانه هستند.
هنگامی که مردم در مورد سالم ماندن مساجد و عدم تخریب آنها با زلزله می اندیشند،این کار در اساس مخالف با همه قوانین عقلی مردم است و بنظر می رسد که معجزه باشد اما این معجزه نیست چرا که معجزه امری بوده که خداوند به یکی از پیامبرانش می داده است تا قومش او را مورد تصدیق قرار دهند؛ اما باید دانست که در قاموس الهی هیچ ناتوان کننده ای وجود ندارد زیرا "لا يعجزه شيء في الأرض ولا في السماء".
این پیامی از جانب خداوند است،پیامی بدین صورت از زلزله ،که هستی مال خداست،هرکاری که بخواهد انجام می دهد،و اندازه هر چیزی را مشخص می کند،کسی نمی تواند از او بپرسد که چکار می کند بلکه از مردم او سوال می کند "لا يُسأل عما يفعل وهم يُسألون"،اگر مردم صاحب قدرتی شوندنمی توانند باعث ناتوانی خداوند شوند،پناه بر خدا...؛بلکه آنهامی فهمند که نه تنها که قادر به عاجز کردن خداوند نیستند بلکه خودشان ناتوانند،آنها فاعل نیستند بلکه کار بر انها انجام می شود و تصرفات آنها بر اشیا از جمله فضل و رحمت و نعمت الهی نسبت به آنها می باشد و اگر خداوند چیزی به آنها عطا کرد لازم است که آن را در جایی بکار برند که خداوند دوست دارد.
امر دوم؛در مورد حمایت مساجد توسط خداوند آنست که مساجد در نزدخداوند از اهمیت خاصی برخوردارند.همانگونه که در حدیث آمده است "وبيوتي في الأرض المساجد"،خانه های من در روی زمین مساجد هستند.البته که نشانگر مکانت این دین بزرگ است که خداوند راضی شده است که دین مردم جهان باشد.
چرا زلزله ها در سرزمین های اسلامی رخ می دهد؟
گفته می شود که بیشتر زلزله در کشورهای اسلامی رخ می دهدو اگر از آیات الهی است چرا بر سر آمریکا و انگلیس و اسرائیل که از دشمنان اسلام هستند فرود نمی آید؟!
بیاد بیاوریم که این امر همانند کلاس درس حضرت موسی و خضر(ع)است؛ اولین اتفاق در مسافرت این دو آن بود که وقتی آن دو سوار کشتی شدند اهل کشتی خضر را می شناختند بنابراین ازآندو کرایه نگرفتند،در وسط دریا خضر بعضی از چوبهای کشتی را کند تا خراب شود که با تعجب موسی مواجه شد: "أخرقتها لتغرق أهلها لقد جئت شيئا إمرا"کشتی را سوراخ می کنی تا سواران غرق شوند ،چه کار بدی انجام می دهی؟
خضر گفت: "قال ألم أقل إنك لن تستطيع معي صبرا"مگربه تو نگفتم که نمی توانی همراه من راه صبر را در پیش بگیری؛ یا اینکه حکمت از امر خداوند را درک نی کنی ، هنگامی که دو کار دیگر هم رخ داد و موسی از او خواست که جریانات را تفسیر و تحلیل کند،خضر به او گفت: "أما السفينة فكانت لمساكين يعملون في البحر فأردت أن أعيبها وكان وراءهم ملك يأخذ كل سفينة غصبا"؛کشتی از آن فقیرانی بود که در دریا کار می کردند و پادشاه ظالمی بود که کشتی ها را به زور غصب می کرد پس آن را سوراخ کردم تا کشتی از آنها گرفته نشود.
خضر به منظور آنکه کشتی از ظلم و تعدی ظالمان محفوظ بماند آنرا سوراخ نمود؛هنگامی که ما می بینیم در حالی که سربازان اشغالگر تروریست جهان در سرزمین های اسلامی بسر می برند خرابی از آن دور می شود ، بدین وسیله خداوند می خواهد که آن را محافظت نماید و خداوند جز خیر را برای بندگانش نمی خواهد.
همچنین درس دیگری در این مورد برای مردم وجود دارد این است که قدرت خداوند تبارک و تعالی را درک کنند،که همه نیروها از آن خداست ،و همه اهل آسمانها و زمین سربازان خدایند ؛ پس پند بگیرند و عبرت بیاموزند ، که زلزله ها راهی به منظور بازگشت و توبه بسوی خداوند است ، واینکه خداوند در اشاره لطیفی می گوید که خانه های خود را از صدمه محافظت می کند شاهد راستینی بر این امر است و این دلیل هدایت مردم بسوی خداوند می باشد همچنانکه خود می فرماید: "ظهر الفساد في البر والبحر بما كسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون".
فساد در دریا و خشکی بدست مردم صورت می گیرد تا برخی از آنان نتیجه کارهایی را که انجام داده اند بچشند و بدین ترتیب بسوی خداوند بازگردند.
مسعود صبري
عبدالغفور گردهانی
ماه شکافته شد
د. جمال الحسيني أبو فرحة
ترجمه:عبدالغفور گردهانی
خداوند می فرماید:
پاسخ آنست که این امر واقعا رخ داده است ،و در برخی از کتابهای مورخین هند ثبت شده است ، ودر برخی بناها کنده کاری شده است ؛ در مقاله ای به تاریخ 11از تاریخ فرشته آمده است که اهالی مالابار هند آنرا دیده اند.
امام ابن تیمیه از بعضی از مسافرین نقل می کند که آنها درکشور هند بنای قدیمیی را دیده اند که بر آن نوشته شده است :در شبی که ماه به دو نیم شد بنا شده است.
باید گفت که شکافته شدن ماه اتفاقی بوده که هیچ کدام از ملل جهان منتظر آن نبوده و در شبی سرد در زمان کوتاهی رخ داده است و جز تعداد اندکی موفق به دیدن آن نشده اند.
در برخی جاها هم بعلت وجود ابرهای سیاه موفق به دیدن این معجزه نشده اند،علاوه بر اینها اختلاف افق هم وجود دارد و همه مردم دنیا نمی توانند یکباره آن را روئت کنند.
پس پذیرفتنی است که تعداد کمی از مردم دنیا آنهم بصورت پراکنده در شهرهای مختلف آن را دیده باشندو مورخان گفتارهای آنان را حمل بر خطای دید نموده اندیا نوعی خسوف برداشت شده است.
به همه اینها باید وصف خداوند را افزود که می فرماید؛اگر آن را ببینند هم می گویند سحر بود.
با توجه به نازل شدن قرآن بر اعراب و اعلام تحدی از سوی خداوند و وجود این داستان در قران هیچ یک از آنان این رخداد را تکذیب نکرده است و این بر حدوث شکافته شدن ماه تاکید دارد.
اما در زمان ما در سایت سازمان اطلاعات فضایی آمریکا(ناسا)تصویری وجود دارد که شکاف طولی ترسناکی را که در سطح کره ماه وجود دارد نشان می دهد که چندین کیلومتر امتداد دارد و مجموعه ای از صخره های دگرگون شده می باشد.http//antwrp.gsfc.nasa.gov/ apod/ap021029.html
نویسنده مقاله می پرسد:
What could cause a long indentation on the Moon .
چه چیزی ممکن است چنین شکافی بزرگی درماه بوجود آورده باشد؟
اظهار مطلب بدین شکل نشانگر آنست که دانشمندان در تبیین و توضیح این پدیده مانده اند.سبب آن هرچه که باشد چه زلزله یا آتشفشان؛فهم آن چیزی است که بر دانشمندان در طی این مدت زمان نامعلوم بوده است.آنگونه که ناسا می گوید این پدیده در 200سال اخیر کشف شده است.
نکته جالب توجه در این امر آنست که کاشفان این پدیده دانشمندان مسلمان هم نبوده اند و نسبت به این معجزه پیامبر گرامی اسلام بی خبر بوده اند.
راست می گوید خداوند متعال که:ويرى الذين أوتوا العلم الذي أنزل إليك من ربك هو الحق ويهدي إلى" صراط العزيز الحميد (6) (سبأ).
کسانی که فرزانه و آگاهند چیزی را که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است حق می بینند و راهنمایراه خدای چیره و ستوده میدانند.
خود گم کردگی
گاهی اوقات چیز کوچکی را گم می کنیم و چقدر سراسیمه و نگران ضمن خودخوری و مواخذه خویش هزاران تف و لعنت نثار خود،مردم ، روزگار و شرایط تحمیلی محیط می کنیم. هر چه شی مفقوده باارزشتر باشد واکنش ما خیلی سریعتر و بیشتر است. گاهی اوقات از فرط ناامیدی ناشی از فقدان ، وحشت و احساس پوچی طوری به ما دست می دهد که ممکن است بلایی سر خود یا افراد مرتبط با خود در آوریم.
این امر بارها و بارها تکرار می شود و ما در مجموعه ای از تحصیل ها و فقدانها جلو می رویم و اگر از این همه کویر وحشت و حزن به سلامتی گذشتیم آنگاه است که به بقول استاد شاعر شفعیی کدکنی می توانیم به شکوفه ها و باران سلام حالت کویری خود را تقدیم کنیم.
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
اما از فقدانهای اینجوری که بگذریم باید بگویم که گاهی هم ما خودمان را گم می کنیم اما نه تنها این را احساس نمی کنیم بلکه ضرورتا به دنبال خود نگشته و از این امر دچار حزن نمی شویم.به تبع این از خود گم گشتگی رب خود را هم گم می کنیم.نتیجه این امر که از خود فراموشی ناشی می شود موجب آن می شود که در روز قیامت ما توسط خداوند به همان سبب از خود فراموشی به نسیان سپرده شویم. وحشت و حزن بی خدایی در دنیا چنان برایمان سخت است که ضمن تنگنای معیشت دنیا احساسات نیهیلیستی و پوچگرایی بر جانمان چنبره زده و خودکشی می کنیم.حال قیاس کنید در جهان دیگر با آن همه نعمت الهی و لطف لامتناهی اگر این اتفاق بیفتند هزاران بار آرزوی نیستی خواهیم کرد اما چون ساختار آن دنیا طوری است که مرگی وجود ندارد چشش عذاب فقدان بر سر ما چه خواهد آورد؛در آنجا هم به آتش عذاب روحی باید بسوزیم و هم به آتشی واقعی ،و این عذاب و حسرت را دو چندان می کند.
چه کسی خود را گم نمی کند؟
چیزی که از خواص این دنیای فانی و دنی است آنست که مشغولیت به آن باعث می شود که ما در همانند سازی های مختلف با مردم دنیازده و مسخ شیطان شده هویتی دگرگونه بیابیم و به این صرافت بیفتیم که این دیگری که به جای آن خود اصلی نشسته است خود ماست و با این غفلت در پنداشت از خود دچار نوعی فریب بشویم که در نهایت به خدمت غیر در آییم و از جوهر اصل خود مغفول بمانیم.
استاد اقبال لاهوری در اسرار خودی و رموز بی خودی و مولانای روم در مثنوی معنوی خود بسیار سخن گفته اند،که نباید از خود دور شویم.
خود ما چون کودکی معصوم در شبی پرغبار از دنیا علیرغم وجود لامپهای نئون، سرگردان و ویلان در کوچه پس کوچه های دنیا گم می شود و یا مردکی شیاد دستش را می گیرد و هزاران سوء استفاده از آن می کند.
اما برای آنکه هر چیزی گم نشود باید یکسری اصول و ضوابط را در نظر داشت،مثلا اشیاء را در جای محکمی باید گذاشت،مرتبا به آنها باید سر زد،چون ما ممکن است دچار مشکل شویم باید آدم معتمدی را پیدا کرده و جای آن چیز را به او نشان دهیم تا اگر به هر دلیلی ما نتوانستیم آنرا پیدا کنیم او در این مورد به ما کمک کند،هر چه شی باارزشتر باشد باید محافظت و مواظبت بیشتری اعمال کنیم.
حال شما بگویید از گوهر جان خود ما کدام چیز با ارزشتر است که در موردش باید مراقبت کنیم.. شخصا بر این باورم که هیچ چیز در دنیا بجز خداوند از خود با ارزشتر و ارجدار تر نمی باشد و البته که خالق این متاع با ارزش خود ارزش این چیز را چنان بالا برده که اگر با زیورهایی از جنس تقوا علاوه بر کرامت های انسانی آراسته شود همه هستی خادم آن خواهد شد.
پس برای سرمایه گذاری در جاهای دیگر و وادی های بررسی نشده بهتر است ؛
اولا در جستجوی خود باشیم.
ثانیا خود را پرورش دهیم.
ثالثا دیگران را به خودشان آشنا کنیم.
حکمت (WISDOM)
همانگونه که پیشتر آوردم در ابتدا اطلاعات باید به علم تبدیل شود و در مرحله بعد علم به حکمت تبدیل گردد و این سر پیشرفت واقعی است.
خداوند در ذات خود علم و حکمت را به هم آمیخته است و هم حکیم و هم علیم است.نمی توان گفت که فردی حکیم است اما علم ندارد ،اما هرکس که علم داشته باشد الزاما حکیم نمی باشد؛چرا که بسیارند عالمانی که کارهای خود را بجا انجام نمی دهند و بسیاری از کارهایشان سرجایش نیست.
اما حکمت یونانی با حکمت در اسلام متفاوت است. حکمت یونانی در وجه دینی نوعی الهیات است که بیشتر به بحث و جدلهای فیلسوفانه به هستی و مبدا و معاد می پردازد و از جنبه های عملی تهی است،اما حکمت اسلامی سیراب از آبشخور نبوی نه یونانی،مشحون از کردار و عمل بجا و بایسته و شایسته است.
اینجانب به مفادی از آیات الهی که صریحا به حکمت در اسلام اشاره می کند و ما را فرا می خواند که حکمتی این چنینی داشته باشیم اشاره می کنم.
در آیات 22تا39 از سوره مبارکه اسراء یکسری عمل ذکر شده و پس از آن آمده است که(کل ذلک مما اوحی ایک ربک من الحکمه و لاتجعل مع الله الها ءاخر فتلقی فی جهنم ملوما مدحورا)اینها امور حکمت آمیزی است که پروردگارت به تو وحی کرده است،وهرگز با خداوند(یگانه و آفریدگار جهان هستی)معبود دیگری را انباز مکن،که(اگر چنین کنی)به دوزخ افکنده شوی(واز سوی خدا و مردم)سرزنش شده و مطرود(از رحمت الهی گردی).
این اعمال عبارتند از:
1.شریک نگرفتن به خداوند
2.نیکوکاری به والدین
3.رعایت حقوق خویشاوندان،مساکین و مسافران و سخن گفتن با مهربانی و احترام با آنان.
4.عدم اسراف و تبذیر
5.تعادل در انفاق(نه بخل و نه بذل و بخشش بی حساب)
6.نزدیک نشدن به زنا
7.نکشتن هیچ کس مگر به حق و رعایت عدالت در قصاص
8.نزدیک نشدن به مال یتیم مگر به شیوه نیکو و رعایت عهد وپیمان در رابطه با مردم و خداوند.
9.عدالت در معامله
10.عدم پیروی کورکورانه
11.نداشتن خودپسندی و خود بزرگ بینی
همانگونه که ملاحظه می شود امور فوق هیچ کدام نظری نیست بلکه عملی است که در راس آنها با یک بار آوردن در اول آیات و با یادآوری مجدد در پایان آیات مجموعه شریک نگرفتن نسبت به خداوند آمده است که می توان گفت پایه و اساس حکمت اسلامی توحید و لا اله الا الله است که انشاء الله بعنوان جوهر حکمت در جایی دیگر از آن سخن خواهیم گفت.
تربیت دینی
شخصیت انسانی اگر در همه جنبه های خود مشتمل بر عقیدتی ،عبادی،اخلاقی،روانی ،اجتماعی،فکری و جسمی؛ بصورت کامل و متوازن و متعادل پرورش یابد بگونه ای که فرد را به عبودیت مطلق در همه امور و احوال برای خداوند متعال برساند گوییم که تربیت دینی صورت گرفته است.
هدف از بعثت رسول آن است که 3 امر مهم را به سرانجام برساند(بقره/151):
الف)عالم کردن ب)تزکیه کردن ج)حکیم بار آوردن
پیامبر با فرو خواندن آیات آسمانی و گشودن دیدگان به آیات زمینی(هستی و مخلوقات) انسان را به مرغزار علم برده و پس از آنکه علم را در او جایگزین ساخت بر اساس همین علم به سوی بهشت تربیت و تزکیه پیش می راند تا داشتن اخلاق دینی را در جنبه های فوق الذکر مرتبا تجربه کند تا اینکه جزو خصال ثابت او گردد. در مرحله بعد او فردی خواهد بود که هر کاری را در سر جایش انجام خواهد داد و یک فرد عملگرای مثبت از وجه دینی خواهد گشت.
اسلام می خواهد که انسانها با تربیت دینی ولی(یونس/62)،عابد(اسراء/5)،سرباز خداوند(صافات/173)،ربانی(آل عمران/79)،دعوتگر(احزاب/46)،رجال(نور/37)و رسول(غافر/51) باشند. این کسان اصلاحگران واقعی یک جامعه خواهند بود که می توانند با اصلاح جامعه موجبات حاکم ساختن احکام و قوانین الهی را در جامعه فراهم سازند و رحمت و عدالت و آزادی و قدرت را جاری سازند و بدون این اصلاح ؛حاکمیت اصول مترقی اسلام در جامعه شعاری بیش نخواهد بود.
نهایت کار پیامبران(دعوت) تزکیه کردن بوده نه عالم ساختن ،هر چند که شرط لازم برای پرورش دادن علم باشد اما علم فی نفسه هدف نیست.
نگاه کنید به(نازعات/17تا19)،(شمس/9و10)،(عبس/3و7)،(جمعه/2)،(قلم/4).
آنچه که تحت عنوان دعوت در علوم دینی جا دارد در واقع تشریح و تبیین روشهای دینی است تا همان شخصیت فوق را پرورش دهندکه در واقع یک مهارت اساسی در کار مبلغان و دعوتگران است.در دانشگاههای اسلامی حتی رشته ای علمی تحت عنوان فقه الدعوه تاسیس شده و متخصصانی در این زمینه علاوه بر یادگیری عمومی علوم اسلامی فارغ التحصیل می شوند که از نظر رتبه علمی همانند متخصصان پزشک(PHD) می باشند.
علت اینکه امروز در جوامع اسلامی شخصیت های غیر متوازن و غیر متکامل می بینیم آنست که متاسفانه تربیت متکاملی بنا با آنچه در بالا اشاره شد صورت نگرفته است،ما یا عاقل عاقل شده ایم و حسابگر ویا عاشق عاشق و حسگر و خوانندگان فرزانه نیک می دانند که عقل و عشق باید در کنار هم باشند تا هم کارمان دقیق باشد و هم در کارهایمان روح باشد.
تزکیه وتربیت
واقعا تمدن بدون پاک شدن چه معنا ومحتوایی داردو اصلا اطلاق کلمه تمدن بنا به گفته استاد محمد قطب در مورد آن چندان واقعی نیست زیرا که باید عمران و آبادانی را در درجه نخست از انسان باید شروع کرد و جان او را پیراست و در مرحله بعد وظیفه عمران زمین را بدو سپرد،چرا که در غیر این صورت انسان بدون سیرت در زمین فساد ایجاد خواهد کرد. فسادی که علاوه بر بعد روحی خود او سیاست،اقتصاد،جامعه،فرهنگ و هنر،اخلاق و... را در بر خواهد گرفت. هیچ عرصه ای از میادین جامعه از این فساد در امان نخواهد ماند؛همانگونه که امروز در بسیاری از جوامع دیده می شود.
برخی گمان می کنند که بدون اصلاح انسان بعنوان یک کیان قائم ،او قادر به ایفای نقش خود است در حالی که حتی در مدیریت مدرن امروز بطلان این ایده کاملا آشکار شده و اکنون در سازمانها برای افزایش بهره وری و حاکمیت ایزو به سازمان به انسان و نیروی انسانی توجه وافری می شود.
مادیت هم هرگز نتوانسته است انسان را تزکیه کند ،از اینرو در تعالیم اسلامی بیشتر غنای نفس لحاظ شده تا غنای ماده؛ وحتی نیازمندی انسان به خالق ارج گزارده شده است تا به عنوان عاملی قوی رشد و پرورش استعدادهای روحی- معنوی او را راهبری کند(نگاه کنید به سوره عبس/1تا12).
اما پیش نیاز تزکیه و اصلاح علم است تا گواهی دهیم که تنها خداوند شایستگی بندگش و عبادت را دارد و سپس با انجام دادن عباداتی چون نماز،روزه،زکات،حج و ...پاکسازی نفس صورت گیرد.
اگر به هدفی که در ورای تشریع عبادات در نظر گرفته شده است توجه کنیم در می یابیم که فلسفه نماز بازداشتن از فحشا و منکر(عنکبوت/45)،روزه رسیدن به خداترسی(بقره/183) و زکات طهارت روح و تزکیه نفس(بقره/103) می باشد.
تزکیه مورد نظر همان تربیت صحیح است به گونه ای که رذایل ،در زیر مراقبت عقل توام با ایمان از نفس زدوده شوند و امیال کنترل شده و در مجرای صحیحی بیفتند و از دیگر سو فضایل روح و جان انسان را بیارایند.
این فرایند دوسویه است،یعنی به محض بیرون انداختن یک رذیلت بایستی فضیلتی را جایگزین آن ساخت.
حاکمیت رذایل ضمن آنکه موجب طغیان انسان می شود،دنیا را جهنمی از فساد خواهد کرد و سیر آن جهانی هم بسوی جهنم خواهد بود و بالعکس تزکیه نفس هم این دنیا را امن خواهد ساخت و خوف و حزن را از آن خواهد زدود و هم مسیر انسان را بسوی بهشت برین خواهد برد... و براستی دنیا در مقابل حیات جاودانه اخروی در بهشت برین و همنشینی با پیامبران و صالحان و شهدا چه ارزشی دارد.. حقا که بسیار حقیر است و به پشیزی نمی ارزد اما براستی باید بدانیم که دنیا باید در دست ما باشد نه اینکه ما چون مهره ای در دست او.
نگاه کنید به (نازعات/37 تا41)،(شمس/7تا10)،(فجر/27تا30)،(نحل/32).
نسبت علم و تربیت
همانگونه که پیشتر اشاره کردم عصر ما در زایش علم با توجه به امکاناتی که بیش از هر زمان در این زمان نصیب آن شده است به قلل رفیعی دست یافته است اما جسد کاشف اتم در گور می لرزد که چرا کاری کردم که آنهمه کشته و معلول در هیروشیما و ناکازاکی روی دست بماند.هم اینک شبح سنگین سلاحهای کشتار جمعی و هسته ای مو بر تن آدمی راست می کند و ناامنی بزرگترین معضل جهان است. به گواهی تاریخ از آغاز تا کنون فقط بمدت 44 سال جنگ در دنیا نبوده است. این همه پیشرفت وقتی که در چارچوب یک قانون تربیتی صحیح نباشد بسیار ترسناک خواهد بود.از روزی می ترسیم که علم برای علم چنانمان کند که بدل ماشینی ما ،ما را در هم کوبد.
چنین است که علم صرف بدرد نمی خورد وباید که علم وسیله و یاریگری در کنار تربیت باشد تا بفهمیم که داریم چکار می کنیم.البته در قرن بیستم سعی کردند که بگویند فلسفه علم ضمن پرداختن به چیستی هستی انسان را بازبینی نصیب کند اما واقعیت امر آنست که این بازیابی بیشتر در رواق علم صورت گرفته و هرگز باعث این نشده که جان آدمی را بپیراید و اخلاق او را درست کند.بقول استاد سروش کاربست علم خود چنان است که قادر به ساخت اخلاقی انسان نیست،با همان تعریفی که پیشتر گذشت.او می گوید :با دلو علم نمی توان از چاه طبیعت آب ارزش کشید.
اتفاقا یکی از خلاهای جهان علمی امروز هم این است که تزکیه نشده است و اخلاق در آن امری غریب است.برای برپایی یک تمدن ،علم و پرورش دو ستون اساسی اند که آنرا سرپا نگه می دارند.استاد محمد غزالی اشاره می کند که معرفت زیاد جز بر میزان توانایی آزار رسانی و شرارت آدم کوچک نمی افزاید.
مشکل بسیاری از روشنفکران و حتی عالمان دین هم همین است که از نظر علمی بر بلندای قله باشکوهی قرار گرفته اند اما بعلت ضعف در تزکیه دارای مشکلات روحی و اخلاقی فراوانی هستند و صد البته که بسیاری بر این باورند که اخلاق به چه درد می خورد!
دنیا گرایی هم به گمان این حقیر سرتاپاتقصیر قانون اخلاقی خاص خودش را می طلبد ،چرا که اگر غارتگران بر عهد ها پایبند نباشند موفق نخواهند شد.البته باید گفت علت سرپایی تمدن غربی تاکنون به خاطر همان جزء اندک از اخلاق انسانی است که بدان پایبندند.
باید که قوای عقلیه و شهویه و غضبیه به تعادل برسند و این رسیدن به تعادل کار حضرت تزکیه است که قلب را سلیم کند و فکر را وزین،واگر که چنین نشد به جایگاه و بارگاه حضرت دوست نخواهیم رسید.
اما منظور ما از تزکیه چیست؟
....

