یاس جلوه ی زیبای دنیای ماست
یاس شور وشوق فردای ماست
یاس چشمه جوشان مهربانی است
یاس راز ماندن در زندگانی است
یاس با نیلوفران همسایه است
یاس خورشید رخشان را سایه است
یاس ها از بام عرش افتاده اند
زین رو اینهمه عاشق و دلداده اند
یاس ها نامه های پر گداز پروانه اند
یاس ها خواهران عزیز لاله اند
یاس ها یکدانه ودردانه اند
یاس ها شور ومستی را خانه اند
آه یاس ای گل گلهای ما
آه یاس ای دل دلهای ما
در سلسله مباحث تجدید(Revival) بحث مجدد کامل بحثی اساسی است. به نظر علامه مودودی تاکنون مجدد کامل نیامده است.البته میتوان از عمر بن عبدالعزیز،ائمه اربعه،امام غزالی،ابن تیمیه،شیخ احمد سرهندی،شاه ولی الله دهلوی و امام حسن بنا نام برد که مصلح اخیر بنا به سازمان بخشیدن به کار اصلاحی در قالب دعوت در شکل مدرن امروزی به نسبت مجددان متمایز می گردد.
در حدیثی که امام شاطبی در موافقات آورده است 4 مرحله تاریخی را بر شمرده است که 3تای اول گذشته و آخری باقی مانده است.این مراحل عبارتند از:نبوت،خلافت راشده،پادشاهی، و تکرارخلافت راشده. به نظر می رسد ظهور مصلح آخر در دوره اخیر باشد.
درتاریخ مدعیان زیادی به نام امام مهدی ظهور کرده اند که همگی دروغین بوده اند.در قران یادی از امام مهدی نشده است و فقط در احادیث از وی با همین نام ذکر به میان آمده است.امام ابن ماجه در سنن خود در بخش المهدی احادیثی را آورده است در سنن ابی داود هم روایاتی در این مورد به چشم می خورد. اما آنچه در این مورد آمده همه اخبار آحاد است که محدثانی مشهور چون امام مالک،بخاری و مسلم آنها را شایسته درج در صحاح خود ندیده اند.
بطور خلاصه آنچه از این احادیث بر می آید این است که:
1. نامش محمد بن عبدالله است.
2. از مدینه ظهور می کند و از اولاد فاطمه (ع)است.
3.مردم در میان رکن و مقام در مکه با او بیعت می کنند.
4.نشانه آمدن او برافراشته شدن پرچم های سیاه از جانب خراسان است. البته نظر مودودی در این مورد برایم جالب بود که ایشان بر این نظر است که با توجه به این که احادیث از این دست با کشمکش های تاریخی فاطمیان،عباسیان و امویان در مورد برتری خود ارتباط داشته و راویان گرایش هایی به این حکام داشته اند با در نظر گرفتن اینکه پرچم عباسیان سیاه بوده و خلیفه المهدی عباسی هم توجیهی برای خلافت خود داشته باشد بی ربط نیست.
5.درآخر الزمان خلیفه ایست از بین خلفای شما که مال را به مشت حساب کرده و آن را نمی شمارد(امام مسلم/2914).
6.ابن کثیر می گوید که امام یکی از خلفای راشدین است و از شرق ظهور می کند.(الفتن و الملاحم/24/1و25).
7.امام برای کمک و نصرت مومنین و مسلمانان می آید و براساس قران و سنت پیامبر عمل می کند.
امام مهدی همانند سایر مجددان باید فرزند زمانه خود و کاملا مدرن باشد و بطور طبیعی متحجران دشمن او خواهند شد.او با بصیرتی فوق العاده و اجتهادی عمیق قوانین اسلامی را درک خواهد نمود و برتری عقلی،فکری و اندیشه سیاسی و مهارت نظامی را بر همه جهانیان ثابت خواهد نمو. در انهای حدیث امام شاطبی آمده است که از این حکومت هم اهل زمین راضی خواهند بود و هم آسمان برکات خود را فرو خواهد ریخت. این چیز همان است که طبق سنت استغفار اهل زمین ذکر شده در سوره نوح(11و12)صورت می گیرد. پس نقش مسلمانان در هنگام ظهور مهم است.
جالب این است که در حدیث ؛حضرت رسول کلمه مهدی را به جای هادی بکار برده که به معنای هدایت یافته است.از این رو مهدی می تواند سردار،رهبر و فرماندهی باشد که در مسیر مستقیم حرکت می کند.
مراجع:
1. قران کریم.
2.صحاح شش گانه.
3.تجدید و احیای دین مودودی. ترجمه عبدالغنی سلیم قنبرزهی.نشر احسان. چاپ اول. 1383.
خدایا بی گفتگو با تو دلم می گیرد.چشمانم می ترکد.اشکهایم می خشکد.
خدایا به من خواستن بیاموز!
به من بیاموز که به یاد عزیزانم باشم.
به من کمک کن که به نیازمندان کمک کنم.
مرا زیر بال مهربانی خویش بگیر تا از سردی دنیا نلرزم.
چشمان مرا پرنور بگردان تا زیبایی های هستی را نظاره گر باشم.
مرا دستانی مهرورز ده تا بر سر یتیمان بکشم.
مرا قلبی پرشور ده تا شور هستی را در آن جای دهم.
مرا اندیشه ای زایا بخش تا پرتو روشنگری را در دنیا بپاشم.
مرا کودکی ده که با آهنگ جبرییل قران را تلاوت کند.
مرا کودکی ده .
آن معصومیت نجیب،آن صفا و طهر عجیب،آن سادگی،آن بی پیرایگی.
خدایا!
دریاب که دریابنده تویی.
بنواز که نوازنده تویی.
برهان که رهاننده تویی.
بنمای که نمایاننده تویی.
آمین یا رب العالمین.
نگاهش که کردم ضربانش را دزدیده بود.این قلب دیگر نفس های آخر را می کشید.کلیه ،مغز و شش ها از کار افتاده بود و حالا نوبت به قلب رسیده بود.دیگر هیچ دارویی اثر نمی کرد.مرگ از هرطرف هجوم آورده بود.بدنش سرد سرد شده بود. مانیتور قلبی خطی صاف را نشان می داد.او مرده بود.
هرکس دیگری می توانست جای او باشد:من،تو،او،ما،شما،ایشان.البته که هر کس مزه مرگ را خواهد چشید آما براستی مرگ چه مزه ای دارد،آیا با ذائقه ما جور است؟ حقیقت مطلب آنست که کسی برنگشته تا خبری بیاورد ،بعبارتی آن را که خبری شد خبری باز نیامد. ام از شواهد بر می آید که مزه مرگ باید بسیار تلخ باشد.چیزی مثل زهر هلاهل.
گمان می کنم برای بشر چیزی ترسناکتر از مرگ نباشد زیرا همه ترس ها نتیجه ترس از مرگ است. علت ترس هم آنست که گمان می کنیم چیزهای دوست داشتنی را از دست می دهیم و یا اینکه به جایی تنگ و تاریک می رویم و از آنجا ببعدگرفتار عذاب الهی می شویم.
ما خیلی کم به یاد مرگ می افتیم وآنچنان زندگی می کنیم که گویی هیچوقت نخواهیم مرد. یک جوری حس مردن در ما نیست و به همین خاطر است که زندگی درستی نداریم.اگر بدانیم که چند ساعتی بیشتر زنده نخواهیم بود مسلما جور دیگری زندگی خواهیم کرد،جور دیگری فکر خواهیم کرد،جور دیگری وارد میدان ها ی زندگی خواهیم شد. این که تولیدمان نه تولید درستی است و نه روابط اجتماعی و سیاسی و اقتصادیمان بر مدار نیست به خاطر آنست که حس ما در مورد مرگ و زندگی مخدوش است.اگر بدانید که خواهید مرد کارهای عقب افتاده را زودتر انجام خواهید داد پس رشد بیشتری خواهیم نمود.
اما زمان مرگ بر هیچ کس معلوم نیست تا مسابقه معنا و مفهوم داشته باشد،اگر مدت زمان مسابقه معلوم بود مردم انگیزه سبقت را از دست می دادند.
حس مردن چگونه در ما بیدار می ماند؟
1.ملاقات بیماران سرطانی و مشرف به مرگ.
2. رفتن سر مزار.
3.محاسبه قبل از خواب.
4. مطالعه احوال در گذشتگان.
5.تلاوت آیات عذاب.
6.سعی در علاج تنبلی
7.دعا.
8.ساده زیستی.
9.پرهیز از گناهان.
10همزیستی و همنشینی با صالحان.
11.یادآوری همیشگی مرگ قبل از خواب.
12. تفکر در مورد خواب.
13.تعادل میان امیدواری و ترس از خداوند.
14.آرزوهای دور و دراز نکردن.
15.تربیت نفس.
*آفتهای دینداری و دعوتگری.دکترسید نوح.سلیمی عبدالعزیز.نشر احسان.چاپ اول 1378.
امروز باید کدام راه را بزنم؟این را که گفت فکر کرد شاید دیگر راهی برای راهرنی نمانده باشد.در مسیر کویر فضیل را دید و به او گفت :ای فضیل تو که راهزن ماهری بودی،اگر می توانی به من یکی از شیوه های راهزنی را بیاموز. فضیل گفت: برو طریق حیرت و معرفت را بزن!
راهزن راه افتاد،اما با خود فکر کرد او باید کجا دنبال حیرت و معرفت بگردد. او جابلسا و جابلقا را پشت سر گذاشت،از گردنه های چین و ماچین گذشت،و کرانه ها را در نوردید اما اثری از حیرت و معرفت نیافت. در واپسین دقایق هفتمین روز پس از گذرگاه سیمرغ به سرزمین خشک و لم یزرعی رسید که که تا پیدا بود همه چیز ناپیدا بود. در آنجا او در پشت سنگی صاف درختچه ای دید که سبز شده است و سخت حیران شد که این درختچه بی آب و خاک در این وادی دور از آدمی و باران چگونه سبز شده است.
نگاهش را به آسمان دوخت،دید که در آنجا زمین با آسمان در گفتگوست و سایر ستارگان و سیارات همآوا آهنگ بودن اثر نامی و ماندگار خداوند را در وحدتی شگرف زمزمه می کنند،آنطرفتر در بیکران افق زنی مهربان را دید که کودک معلول خود را نوازش می کرد،این سو در منتهای شرق مردی را دید که از شهرخود بیرون انداخته می شد در حالی که جرم او فقط این بود که مردم را حیران می کرد تا شاخ معرفت را از باغ محبت و شوق برچینند...افق را دید که چقدر زیباست،شفق را دید که نور می پاشد....
مرد ایستاد.قلبش لرزید.جوشش شروع شد. چشمه معرفت از دلش جوشید و برسرتاسر وجودش روان شد.او حلاج را دید که داشت به ناکجا آباد فرار می کرد.دستانش را در زمزم این چشمه شست و بر چشمانش دست کشید و در این لحظه بود که چشمان یعقوب بینا شد.
«خدای من! مرا چه شده است، آنچه را در دیگران می جویم در من است».مرد این را به خودش گفت و گلهای سپید را به دوستش داد.
اشک زیباترین هدیه الهی است که به ما داده شده است تا فشارهای درونی را کم کنیم...اشک یکی از آن سه قطره است که نزد خداوند مقدس است.
چه بسیارند آدمیان گریان و خندان...آن بسیار و این بسیار ممکن است در اوج غنا و یا حضیض فقر و نداری دو گانه های روحی فوق را نشان دهند،اما ثروت هم اگر لبخند بیاورد به مانند لبخند فقیران نیست. طبیعت همان و هوا همان است اما عشق ها متفاوت و احساسات دگرگون...
واما عشق...*«عشق راستین در ستیز است»،چه زیباست لب را نواختن پس از تلاش برای به دست آوردن،و چه زیباست اشک را ریختن پس از گردنه گذشتن و به رضا رسیدن..در پس فقر و آمدن با دستانی سبز و بارانی..اشکها در چشم و لبخندها بر لب.
و اما در پس این شدنهای دنی چه زیباست آنهای آمدنی که اشک بریزی از چشمی مومن که از ترس خدا تک و تنها می گرید در حال که شب است و همه در خواب وصدای جیرجیرکها می آید و صدای پای آب و نوای خوش قران از آسمان هفتم و صدای خداوند در بیکران طنین انداز است.. آرام آرام از چشم می چکد و چون دری شاهوار بر مزرع قلب می ریزد و درختان باغ را سیراب می کند..اگر این درختان میوه دهند از جنس نور خواهد بود و آنوقت است که کودکان آنها را به بام خواهند برد.
من هم کودکی دیدم که نور می چید
و جانماز را بو می کرد
و با انگشتان ظریفش صداهای عشق می کشید.
دیگر هم آن لبخند که حاکی از رضایت برلب می آید مبنی بر این که امروز هم گناه نکردم و شرمنده حضرت دوست نیستم..من از خدا راضی و او از من راضی ...من از مومنان راضی و آنها از من راضی...من از شیاطین ناراضی وآنها هم از من ناراضی.
این اشک و آن لبخند تنها از عاطفه مومن بر نمی آید بلکه این خلق اوست و اگر خلق نشده است باید همچنان تلاش کرد و کرد به گونه ای که آدمی در آغوش ذکر و فکر آرام گیرد.
..و یک اگر دیگر..
اگر اشک ریختیم و یا لبخند زدیم مبادا پا بر روی گلهای معطر بگذاریم که دلهای خداشناسان و مومنان گلستان است و بر آن نور خدا می بارد.
*جمله ای از جبران خلیل جبران در کتاب اشکی و لبخندی.
*اگر تلفن زنگ زد باید به آن ضد زنگ بزنیم!
*بزرگترین آرزوی کبک آنست که خروس بخواند!
*مرد آن است که زن نباشد!
*تنها فرزند نامشروعی که رسمیت دارد قاطر است!
*می توانید بکشید:نفس،گوش،خمیازه،فریاد،سوت،نقاشی،خط،طناب،نشان،درد،ها،
وزن،چک،گیس.
بنظر من رمز این کار خیلی ساده است .خودتان را نگیرید وکار نداشته باشید که طرف مقابل شما چه انسانی است ،خوب است یا بد ،زن است یا مرد ،مهندس است یا کارگر ویا چه شغلی بالا یا پایین دارد زیرا هر کاری در جای خود اهمیت دارد . ما هم به مغز نیاز داریم وهم به دست وپا.
با طرف مقابل خود خیلی راحت وبدون استفاده از کلمات قلمبه وسنگین صحبت کنید وبه هیچ وجه از کلمات کتابی ولغات علمی که در جامعه رواج ندارند استفاده نکنید.میتوان از کلمات مهر آمیز وعاطفی که عاطفه طرف مقابل را درگیر میکند بکار برد . البته فکر می کنم که بهترین راه، صحبت در مورد چیزهای مورد علاقه طرف مقابل است و لازمه این کار آنست که یک شناخت نسبی از او داشته باشید.معمولا در محیط های کار و خانه که شناخت ها راحت تر بدست می آید وارتباط دوام بیشتری داردمیتوان به محبوبیت بیشتری از این طریق دست یافت.
ممکن است جامعه در مورد برخی افراد ،مشاغل و جنس های زن ویا مرد دیدی منفی را به ما منتقل کرده باشد اگر همان دید عمومی را که دقیقا بر فرد ممکن است تطبیق نکند در محاوره اعمال کنیم ونسبت به طرف مقابل به روش قاضیان رفتار کنیم کلام موضع گیرانه باعث فاصله میان ما و مخاطب خواهد شد.
اگر موفق شویم که به هر کس آنچه را که لازم دارد بدهیم وبعبارتی نیاز شناسی ما خوب باشد در آن صورت رفع نیازها باعث محبوبیت شما می شود.البته که دیندار بودن به خودی خود باعث می شود که شما نسبت به سراسر هستی که خداوند مهربان آفریده احساس انس ومحبت داشته باشید وهمانند پیامبر دوستی خود را به یک کوه هم ابراز کنید.
اگر چنین دیدی با آموزه دینی همراه شود آن رابطه تودد محکمتر خواهد شد وبرفهای کدورت آب خواهد شد.
می گویند شمادر نظر بقیه همانی هستید که خودتان در مورد خود تصور می کنید اگر آدمی به خود اعتماد به نفس نداشته باشد وخود را دوست نداشته باشد-البته نه به معنی خود متشکر که در نهایت منجر به غرور وبه حساب نیاوردن سایرین گردد-چگونه می تواند دوستی بقیه را نسبت به خود جلب کند. پس برای آنکه بقیه ما را دوست داشته باشند باید نسبت به خود هم دارای دیدی مثبت باشیم.
حادثه 11سپتامبر 2001که امروز سالگرد آن است برای جهان اسلام بسیار نامیمون بود. 11سپتامبرهرچه که بود گفتمان جدیدی را وارد ادبیات سیاسی جهان و بخصوص جهان اسلام نمود و آن واژه تروریسم می باشد.لشکرکشی های غرب به افغانستان و عراق در ردپای تروریست ها خسارات زیادی به منابع انسانی و طبیعی و مالی جهان اسلام وارد کرد و نوعی هژمونی خاص در خاورمیانه ایجاد نمود. بنا به نظر بسیاری از کارشناسان جنگ بر علیه تروریسم جنگی به منظور تصاحب منابع جهان اسلام بود و البته که من بر این باورم که همانگونه که آنها از قبل اعلام کرده اند با توجه به رشد اسلام و اسلامگرایی در جهان طرح خطر سبز و مبارزه با اسلام به خصوص از جانب نئو محافظه کاران در برنامه دولت ایالت متحده قرار گرفته است.
در این مدت مشروعیت یا عدم مشروعیت ترور در اسلام مورد بحث محافل و اندیشمندان اسلامی و حتی غیر اسلامی قرار گرفت .بطور مثال می توان به کتاب نویسندگانی چون کلاودیا هایت جامعه شناس و عضو شورای مرکز اطلاعات نظامی«IMIL» ویورگن واگنر و توبیاس پفلوگر بنام جهانی شدن و جنگ اشاره کرد.
اما در جهان اسلام هم از سوی حرکت های تند ومیانه رو این مساله به بحث گذاشته شد که صاحب این قلم نظر به دید عمیق و علمی استاد محمد عماره در کتاب «اسلام و جنگ و جهاد »فرازهای برجسته این کتاب را به منظور تنویر افکار عمومی راجع به نظر اسلامی در مورد فوق ذکر می نمایم.
یکم؛اسلام توسل به زور و اجبار را به مثابه راهکاری برای ایمان نفی می نماید.
(نگاه به:نحل/125 وبقره/256 و یونس/99 وغاشیه/21و22).
دوم؛جنگهایی که زیر عنوان نشر ادیان در قبل از اسلام مطرح بوده به خاطر اهداف سیاسی و کشور گشایی بوده است و آنچه که به عنوان جنگ دینی معروف شده بیشتر ماهیت سیاسی داشته است زیرا جنگ نمی تواند قناعت درونی بوجود آورد و تنها شیوه استدلال،برهان و روش های دعوت قرانی است که راهگشاست(بقره/256).
سوم؛جهاد در راه خدا اعم از جنگ وپیکار(قتال)است.مسلمانان جنگ را به عنوان روشی تدافعی به کار گرفته اند تا با کار بردن آن آزادی دعوت اسلامی و آزادی اعتقادی مسلمانان را حمایت و حفاظت کنند.
زیرا که جهاد نه جزو ارکان اسلام(نماز،روزه،زکات،حج و شهادتین) ونه جزء ارکان ایمان(ایمان به خدا،فرشتگان،کتابهای آسمانی،پیامبران،قیامت و قضا و قدر) ونه جزء ارکان احسان(عبادت درحالتی که خدا شما را می بیند) و نه جزو اصول دین(توحید،نبوت،معاد)است.
چهارم؛غزوات و سریه های رسول اکرم همه و همه ماهیت سیاسی داشته و به منظور رفع فشار از روی مسلمانان و دعوتگران صورت گرفته است.
اذن جهاد پس از آن داده شد که مشرکان و اشراف مکه مسلمانان را از خانه و کاشانه خود بیرون کردند ویا آنچنان عرصه را برآنها تنگ کردند که به هجرت ناخواسته تن دادند.آنها باید بر می گشتند و اموال و خانه خود را پس می گرفتند،پس اذن به خاطر پس گرفتن حقوق از دست رفته و رفع ستمی بود که برآنها روا داشته شده بود. (حج/39و40)و(بقره/190و192).
حتی در حالتی که جنگ از حالت امر به فرض و واجب تغییر کرد باز هم مساله ای ملی و سیاسی واخراج مسلمانان از کاشانه مطرح بود(بقره/216و 217).
برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به:
(انفال/30)،(اسراء/76)،(محمد/13)،(توبه/13و14و38و41)،(آل عمران/195)،(حشر/7و8).
پنجم؛ماهیت جنگهای اصحاب و خلفای راشدین هم سیاسی بوده است.این جنگها به سه دسته تقسیم می شوند که عبارتند از:جنگ با مرتدین،فتوحات و جنگهای حضرت علی(ع)که در هر سه سیاست نقش محوری دارد.
جنگ با مرتدین یکی در زمان رسول الله صورت گرفت و دیگر ارتداد به شکل ندادن زکات به حکومت اسلامی در زمان حضرت ابوبکر رخ داد.
شورش های اسود عنسی،مسیلمه،سجاح دختر حارث و طلحه بن خویلد اسدی به هدف از بین بردن وحدت دولت اسلامی بود.آنها می خواستند قدرت قبیله ای را که با نبوت پیامبر(ص) از دست آنها رفته بود باز پس گیرند اما بهترین تاکتیکی که به زعم خود توانستند از ان بهره گیرند ادعای پیامبری بود. خواسته همه آنها آنگونه که از متون تاریخی بر می آید این بود که محمد(ص)تنها پیامبر قریش باشد و کاری به قبایل دیگر نداشته باشد.
(نگاه به:جلد سه تاریخ طبری صص137،138،286،288،300 و نهایه الارب نویری جلدهیجده صص72 و73و جلد نوزده کتاب اخیر صص49،69،70،74،76،78،80).
ماهیت جنگهای ارتداد در زمان ابوبکر(رض) هم نوعی ارتداد سیاسی بود.آنها زکات را که عامل پیوستگی اقتصادی جامعه بود نمی خواستند به دولت مرکزی بپردازند و می گفتند ما زکات را به قبیله خود می دهیم ؛در حالی که نماز می خواندند و روزه می گرفتند و حج هم به جا می آوردند.در یک کلام آنها می خواستند وحدت سیاسی و اداری دولت اسلامی را از بین ببرند که خلیفه اجازه نداد.(نگاه کنید به: نهایه الارب نویری ج19 ص61).
در جنگهایی که فتوحات اسلامی نامیده می شود باز هم اهداف سیاسی مطرح است و شکست و پیروزی با هم وجود داشته است.این فتوحات به دو دسته تقسیم می شوند. دسته اول فتوحاتی بودند که در آنها مسلمانان قسمت هایی را که به تصرف امپراتوری روم در آمده بود باز پس گرفتند و مردم اعم از مسلمان یا غیر مسلمان را آزاد نمودند بدون آنکه غیر مسلمین را به پذیرش اسلام مجبور سازند.دسته دیگر به منظور آزاد سازی عراق صورت گرفت که زیر سلطه ساسانیان بود.عراق جزء خاک ایران نبود بلکه جزو سرزمین های عربی و مسلمانی بود که ساکنان مسلمان آن زیر فشار حکومت ایران بودند و از دولت اسلامی تقاضای نجات از این وضع را نمودند. این امپراتوری ایران بود که مدام برای باز پس گیری مناطق از دست رفته جنگ می کرد تا این که بطور کامل در هم شکسته شد.
(نگاه کنید به:کریم،حسن محمود، کردستان در برابر فتوحات اسلامی).
تنها نقش دین در این جنگها آن بود که سپاهیان مسلمان بودند و بیرق اسلام را بر دوش می کشیدند.
اما در مورد جنگهایی که به عنوان میهن دوستی صورت گرفته قاعده ای عام در جهان است و البته که اسلام با ذکر قوانین تولی وتبری معیار ها را مشخص نموده و در ضمن جنگ در راه خدا تحت جهاد مقدس از وطن وحمایت از تمامیت سرزمین اسلامی را بسیار مهم دانسته است.
(نگاه به:ممتحنه/1).
در هر حال «والله غالب علی امره ولیکن اکثر الناس لایعلمون»...و خدا برکار خود غالب است ولی اکثر مردم نمی دانند.
ماهها وروزها می گذرند . رحمت های اللهی بر سر بندگان فرو می ریزد در سایه این رحمت ها به ماه شعبان رسیدیم . آغاز موسم طاعات و خیرات و آمادگی برای رحمت های الهی در ماه مبارک رمضان.
فضیلت ماه شعبان
از اسامه بن زید(رض)روایت شده است که پیامبر (ص)فرمود:این ماه که مردم از آن غفلت می کنند در میان رجب ورمضان قرار دارد . ماهی که اعمال بندگان به سوی پروردگار برده می شود پس دوست دارم عملم نزد خداوند برده شود در حالیکه روزه باشم (روایت از نسایی و ابن خزیمه آن را صحیح دانسته است).
از این حدیث امور مهمی استخراج می شود که عبارتند از:
(1)صحابه گرانقدر بر شناخت خیر حریص بودند .و مراقب بودند که پیامبر چه کارهایی انجام می دهد تا در اقتداء به او در اعمال و اصول پیشقدم باشند .
(2)دو ماه قبل وبعد از شعبان ماههای حرام وبزرگی هستند که تعداد بسیاری از مردم فضیلت آنها را می دانند و حق آنها را بجای می آورند . در حالیکه ماه شعبان که در وسط آندو قرار گرفته است به گمان مردم آن اندازه فضیلت ندارد ، در حالیکه پیامبر (ص) ما را به روزه گرفتن در آن تشویق می نماید .
امور واجب در شعبان
(1)روزه : ماه شعبان از ماههای دوست داشتنی در نزد رسول خدا (ص) بود که در آن روزه می گرفت در روایت ابو داود از عایشه (رض) آمده است : دوست داشتنی ترین ماه در نزد رسول خدا (ص)که در آن روزه می گرفت شعبان بود . پس آنرا به ماه رمضان وصل می کرد . (آلبانی آن را صحیح دانسته است ).
در حدیث دیگری از حضرت عایشه آمده است که رسول خدا (ص)به قدری روزه می گرفت ،ما می گفتیم افطار نمی کند و افطار می کرد به گونه ای که ما می گفتیم روزه نمی گیرد . رسول الله را ندیدم که روزه ماهی را جز رمضان کامل کند و او را دیدم که بیشترین روزه را در شعبان می گرفت (روایت بخاری ومسلم )
و در روایت مسلم آمده است همه شعبان را روزه می گرفت جزء کمی از آن را .
برای فضیلت روزه روایت های زیادی آمده است همین بس که در روایت ابوسعید خدری که متفق علیه می باشد ،از قول پیامبر (ص)آمده است یک روز روزه در راه خدا موجب دور شدن فرد از آتش جهنم به مدت هفتاد خندق می شود . از دیگر فواید روزه در شعبان آن است که انسان با سادگی و قدرت ونشاط وارد ماه مبارک رمضان می شود، ودیگر روزه برای او سخت نیست .
(2) مواظبت در نمازهای پنجگانه در جماعت
(3)تلاوت و ختم وحفظ قرآن کریم: سلمه بن سهیل گفته است ماه شعبان ماه قاریان است .
(4) دعا برای بیت المقدس زیرا در همین ماه قبله مسلمانان از مسجد القصی به مسجد الحرام تغییر یافت بقره (آیه 144)
(5) عادت به قیام شب: تا در ماه مبارک رمضان بجا آوردن نماز شب عادت داشته باشیم .
(6)برقراری رابطه با دوستان و صلح با آنان : از ابودرداء آمده است که پیامبر (ص) فرمود : از درجه روزه دار و نماز گذار و صدقه دهنده درجه کسی که میان دو نفر را اصلاح می کند بالاتر است . (روایت ترمذی )
بشتابید به سوی مغفرت از جانب پروردگارتان به بهشتی که پهنایش به اندازه آسمان و زمین است و برای تقوا پیشه گان آمده شده است . (آل عمران 133)
بشتابید به سوی بخشایشی از جانب پروردگارتان و بهشتی که پهنایش به اندازه آسمان و زمین است و برای مومنان به خدا و پیامبران او آماده شده است و البته که این فضلی از جانب خداوند است . که به هرکس که بخواهد می بخشد و خداوند صاحب فضل بزرگی است . (حدید 21 )
ودر کارهای خیر با همدیگر مسابقه بدهید (بقره آیه 148 )
کسی که در ماه شعبان به انجام دادن کارهای خیر می شتابد بسوی مغفرت و رحمت خداوند هم در این ماه سبقت می گیرد . برادر و خواهر مومن خود را از این خیر و فضل بزرگ محروم نفرما .
تهیه :ا.هاشم امین
ترجمه :عبد الغفور گرد هانی
یکی از مشکلات بزرگ زمان ما آنست که دو دوست چه زن و چه شوهر قادر نیستند که ارتباط روحی میان همدیگر برقرار کنند نوشتار حاضر نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران به می زیاده در کتاب شعله کبود را می کاود تا راز ارتباطات روحی این دو را فرا راه قرار دهد .
جبران در اولین نامه به 2 علاقه مشترک شرارت و موسیقی در وجود خود و می زیاده می پردازد . آندو عمیق فکر می کردند و برداشت های خود را می نوشتند وبه نقد می نشستند . جبران معشوق خود را تشویق می کند که بجای نثر شعر بگوید تا هنر که آشکار نمودن هستی جان است هویدا شود .و تبلور جامعه با بحث کردن نشان داده میشود . جبران سعی دارد به می زیاده بگوید که درست است که من در غرب هستم اما روح شرقی من وتو یکی است .لبخند یک زن از هر نقطه دنیا باشد در پشت خود اسرارابدیت را پشت چهره نازک توسط لبها پنهان می سازد پس لبخند با ارزش است ،درست مانند لبخند مونالیزای داوینچی و یا لبخندی که پائلو در زهیر آنرا از زن- استر – دریافت می دارد . نگاه او به می روحی جدا تصویر می کند او اصلا قصد ندارد خود در او واو را در خود ببرد وبر این باور صحه می گذارد که سایه انداختن ارواح دو نفر بر هم همچون درخت بلوط و بید عامل رشد نیست . ارواح باید استقلال خود را حفظ کنند .
وقتی می زیاده به جبران می گوید : " چقدر خوشبخت هستی زیرا به هنرت قناعت داری " جبران این را رد می کند و از درون خفقان ورنج آلود خود سخن به میان می آورد و بجای قناعت عظمت شکوه را می ستاید و از قناعت به مفهوم بسنده بودن و محدود بودن فرار می کند . او خوشبختی را به مفهوم مرسوم لبریز بودن از شراب زندگی می دانداما در مورد فردی که طول وعرض زندگی بسیار زیاد است خوشبختی را نمی شناسد . گمان می کنم همانگونه که جبران می گوید چون آمالهای یک انسان بلند و متعالی در مورد حیات بلند است محدود دنیا قادر نیست که او را به خوشبختی برساند و سر گفته خداوند که وارد شدن به بهشت ابدی و نامحدود خوشبختی است در همین باشد .جبران تمجید را سوگواری خود می داند زیرا با این کار مردم مسئولیت سنگینی بر دوش او می گذارد زیرا هر چه تعریف ها بیشتر شد بار مسئولیت تو بیشتر خواهد شد وانتظار تعریف کنندگان بالا خواهد رفت .
او می را نزد خود چونان کوهی می بیند زیرا بر این باور است که عظمت کوه برای رهگذران دشتها بسیار بیشتر از ساکنین کوه است .
جبران در نوامبر 1919 در خطاب به می از یک روح شفاف و پنهان سخن می گوید ،او که در آستانه 80 سالگی است و عمری از 18 سالگی در پی خود می گشته ودر نوشته های رازناک خود پرده بسیاری از اسرار را کنار زده است در این دم آخر می گوید : آیا درهای زمان حتی یک لحظه گشوده می شوند تا اسرار پنهان را ببینم؟ البته که او حقیقت پنهان بر حقیقت آشکار ترجیح می دهد .
...و حیرت در این سراچه آن حکایت مدام عارفانه تنها با مرگ مضمحل می گردد . وقتی متحیر شدی هیچ چیز نمی توانی بگویی و سکوت در پیش می گیری . به گمانم حیرت و سرگشتگی از عرفان دنیوی منشاء می گیرد که هستی و ذات الهی را برای همیشه راز ناک و رمز آلود نگه می دارد . باید منتظر فرو ریختن پرده آخر باشیم تا رازها آشکار شود ( یوم تبلی السرائر )0
جبران در نامه های متبادل میان خود و معشوق لبنانی به تجزیه وتحلیل ها ونقدها و برداشت های خود ومی از مجموعه ومقالات طرفین می کند وبدین طریق روی گوهر جان یک نویسنده وشیرازه او یعنی آثار پا می گذارد واین باعث می شود طرفین در جو فکر همدیگر ره بسپارند 0
جبران در سال 1920 از مه سخن می گویدو خود را شبیه مه ای می داند که فضا را می پوشاند 0 او دوست دارد وارد قلب آفریده ها شده ودر آن مکانهای دور ونا آشنا طواف کند 0 اوآرزو دارد که با مه ای دیگر همراه باشد 0 این مه بقول او پوشاننده آشناست اما جزء آنان نمی شود 0 این نوع ارتباط با اشیاء معنایی ژرف دارد وشاید جبران می خواهد رابطه دو روح رادر حالات مه گونه گی به تماشا بنشیند0 او در یکی از مکتوبات دیگر خود شکلی تعبیری نزدیک به این را بکار می برد 0
آنجا که خطاب به زن و شوهر می گوید که چون 2سرو در کنار هم بایستید وهمدیگر را سایه نکنید 0 این نوعی از سایه کردن اشیاء است که باعث می شود آنها رشد لازمه خود را نکنند 0
جبران زندگی یک مرد را همچون بیابانی تهی با شن وماسه می داند مگر آنکه خدا به او شاهزاده ای کوچک ببخشد0 این شاهزاده کوچک اسرار روز ها و معانی آن را دردل خود دارد 0
چه چیز این زن دور نزدیک اینقدر جبران را به او روح داده است جز ایده ها و افکاری از او که موجب رشد قلب او گردیده است 0 و به او روح داده است 0 او در نوشته های می مدام افکاری تازه می یابد 0 اورا گنجی از گنج های زندگی محسوب می دارد 0 کسی که خودش است 0
جبران در مورد خصوصیت عموم مردم می گوید آنها از آتش می ترسند چون چشم وانگشت ها را می سوزاند بنابراین به دود و خاکستر روی می آورند ، آنها برای فرا گرفتن پو سته آدم هسته او را می شکافند اما آنرا کنار می گذارند . آدمی قلبش را می شکافد تا مردم اسرار درونش را ببینند ، این شکافتن قلب همان تنهایی و اندوه است . در اکتبر 1923 او احساس لطیفش به می را چنین می نماید : در آن باغ دور دست و آرام تو را نیافتم جز دختری شیرین و مهربان که همه چیز را احساس می کند و می شناسد و با نور خدا به زندگی می نگرد و زندگی را با نور روحش روشن می سازد .
خیلی جالب است که جبران در همین نامه اخیر دو ست داشتنی ترین آدمها را کسانی به شمار می آورد که توانمند ترین افراد جهت آشفته کردن زندگی هستند ! او بر این باور است که راه رسیدن به تفاهم میان همدیگر آنست که با هم چون کودکانی ساده سخن بگوئیم . او به محض نمونه آوردن از این ساده گویی عبارت "تو در من زنده ای ومن در تو ، تو این را می دانی ومن نیز این را می دانم " مثال می آورد که عشق خود را به می می نمایاند . راه دیگر تفاهم داشتن روبروی هم نشستن و تصدیق کردن هم است . جبران می گوید که اسرار روح و خفایای دل بزرگ اند و نباید کوچک شمرده شوند و در برابر وزش هر بادی پخش گردند . پس همه چیز دل را نباید گفت .
دید مثبت داشتن نعمت بزرگی است ، همان مثبت اندیشی یا تفال که آ دمی خوشبین است . جبران با گفتن "خدا و زندگی را دوست دارم " بازتاب دهنده همین نعمت است .
.....و این جمله او در مورد بیداری بسیار زیباست که می گوید : باید بیدار بمانم تا صبح ... من به دنیا آمدم تا بیدار بمانم!
اما قهر میان زن وشوهر یا دو دوست به ایده جبران هرگز با قلب وروح صورت نمی گیرد زیرا که قلب وروح گوهر های علوی درون ماست ،قهر کردن فقط با اندیشه صورت می گیرد که شئی اکتسابی است ، وظیفه فکر مر تب کردن اشیاء است که لازمه زندگی اجتماعی ماست . قهر کردن هرگز نباید باعث جدایی از همدیگر شود .
براستی برای دوست داشتن میان زن و شوهر لازم است که همه ی مردم را دوست داشته باشیم . به نظر جبران علت اینکه مردم را باید دوست داشته باشیم آنست که همه از روح خدایند. به نظرم می آید که میتوان روشن تر به این قاعده رسید که علت پیوند ما با خداوند نوعی اشتراک روحی باشد و البته که این تماس که در حدیث پیامبر اکرم (ص)نیز آمده است .
جبران به سحر واثر واژه ها در رشد و تعالی احساس باورمند است او از واژه دوست مثال می آورد که وقتی آن را بکار برده قلب در سینه به لرزه در آمده است ،او ایستاده ودر اتاق قدم زده ، گویی دنبال دوست خود می گشته است .
در چندین نامه او این عبارت را به کار می برد :"اینک پیشانی ات را نزدیک کن ". چرا؟ .تا خداوند نورش را در این پیشانی بریزد . من این گونه فهمیدم که نزدیکی پیشانی به سجده گاه باعث این می شود که نور الهی در این پیشانی بریزد . خداوند در قرآن هم اشاره بر این دارد که در روز قیامت بعضی از پیشانی ها نورانی است و آن پیشانی مومنان است (حدید /12)از این رو است که در متون دینی آمده است که "اللهم اتمم لنا نورنا .... خدایا نورمان را برای ما کامل کن . در سمت راست و چپ و بالا وپایین و اطراف ما نور قرارده ،این معنای استعاری شاید اشارتی به آن باشد که با داشتن نور ما حقایق هستی را درک می کنیم .
خطاب کردن معشوق به " مریم "عمق مفاهیم مورد علاقه جبران به مذهب است یعنی مریم دوست دا شتنی ترین چیزی است که او آن را بجای می زیاده در جای جای نامه های خود می آورد .
او در یکی از آخرین نامه های خود اعتقاد خود را در مورد زن این چنین بیان می دارد که سروری وآقایی دنیا باید از آن زن باشد چرا که او مادر ،دوست وخواهر است که پنجره ها را در چشمان ودرها را در روح می گشایند .این واپسین احساس عمیق او در مورد زن است .
در آخر عمر جبران دچار بیماری شد و بیماری اوج نیاز او به دلدار است تا تسلی خاطر او باشد . آقای حیدر شجاعی مترجم "شعله کبود "جبران در مقدمه کتاب راز این پیوند قوی را پیوند عرفانی خاص میان آن دو می داند . به نظر وی عشق در فرهنگ جبران احساس نفسانی وعنصر شفاف وگاه تفاهم یا آوازی ژرف و آرام در سکوت شب است که ما را به فراسوی زمان و ابدیت می برد .
تاریخ اولین نامه 2 ژانویه 1914 و نامه آخر 20 روز قبل از مرگ جبران در 26 مارس 1931می باشد . می زیاده علیرغم داشتن خواستگاران متعدد تا آخر عمر ازدواج نکرد . مرگ پدر و جبران منجر به ناراحتی عصبی شدید" می "گردید و دچار جنون شد تا اینکه در سال 1941 در قاهره در گذشت . مهمترین کتابهای او باحثــه البادیه ، سوانح فتات ، ظلمات و اشعه ، کلمات و اشارات ، المساوات و الصحائف می باشد . او به زبانهای عربی ،انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی و اسپانیایی مسلط بود .
با توجه به معانی ژرف سوره حمد یک مربی باید دارای 4 صفت اساسی باشد:
1.با توجه به اینکه متربی دارای استعدادهای نهفته و بالقوه قابل به رشد است و او برای تکامل خود نیازمند رشد و پرورش دادن آنها می باشد پس لازم است که مربی امکانات لازم برای حرکت را در اختیارش بگذارد.
یک مربی مانند مادر که تنها نیازهای کودک را تامین می کند برای متربی نقش دارد،در ابتدای امر کار او به حرکت در آوردن متربی در مسیر سبز مستقیم است و اگر موفق به این کار نشد در تربیت ناموفق مانده است.
..اما این امکانات چه هستند بحثی مبسوط است که طالب مجالی دیگر است.
2.مربی باید موانع را از متربی دور کند و به شکلی عوامل موثر در جلوگیری از سیر را از پیش پای متربی بردارد.
در اینجا کار او بی شباهت به کار ماموران راهداری نیست که موانع جاده ای را به منظور حرکت رانندگان در جاده بر می دارند ویا چون کشاورزان آفات گیاهی را از بین می برند.
..اما در اینکه این کار را باید چگونه انجام داد بحثی مبسوط است که طالب مجالی دیگر است.
اما در هر حال آماده کردن امکانات بر دفع موانع حق تقدم دارد.
3. در گام بعدی مربی متربی خود را پایش کند و به تعبیری امروزی مانیتور کند تا بفهمد که کسی را او برایش امکانات فراهم کرده و رفع موانع نموده چگونه راه می رود تا اگر در راه دچار مشکل شد آنها را بپیراید.
متاسفانه اکثر افراد در این مرحله دچار مشکل می شوند زیرا که مربی گمان می کند اگر امکاناتی فراهم نمود و دفع مضرات نمود هر کاری درست شده است.
..اما در اینکه این کار را باید چگونه انجام داد بحثی مبسوط است که طالب مجالی دیگر است.
4. اگر مربی کارهای سه گانه فوق را انجام داد قادر به امر و نهی شرعی متربی خود است و تازه هر فرمانی هم نمی تواند بدهد و اگر او در طی مراحل قبل ناکام باشد نباید انتظار داشته باشد که متربی به حرف او گوش کند و به عبارت شرعی از او سمع و طاعه داشته باشد.
امامان یا رهبران هم اگر چنین نکنند مردم از آنها رخ بر می گردانند.
..و اما ضوابط این امر و نهی بر متربیان چیست بحثی مبسوط است که طالب مجالی دیگر است.
5.مربی باید گوش شنوایی برای حرفها و نیازهای متربی باشد زیرا مقتضی جلب امکانات و دفع موانع همین پیوند است تا همه چیز واضح باشد.
*مربی:رشد دهنده،مرشد،
*متربی: کسی که از مربی رشد لازم را اخذ می کند.
*با درنگی بر تفسیر سوره حمد از استاد ناصر سبحانی.
*قران کریم/سوره حمدآیات2تا5.
آیا روزی در فکر تغییر خودت رفته ای؟
در اینجا چند نشانه وجود دارد که اگر در انسان پیدا شدند او نیاز دارد که تغییر ایجاد کند.
اول: شکست خوردن، از بین رفتن امید و به مرحله بی نتیجه شدن در چیز های بسیاری رسیدن مانند حالتی که انسان از خدمات دولتی مثل آموزش و بهداشت و ... ناامید شود و بگوید که در آنها فایده ای وجود ندارد. کسی که احساس شکست بکند از ایجاد کردن تغییر متوقف می شود و بر این باور است که انجام دادن کاری امکان ندارد که این وضع را اصلاح کند. گاهی شکست در روابط هم پیش می آید مثلاً برخی از زنان به مرحله ای از شکست از رفتار همسر و فرزندان می رسند که می گویند دیگر فایده ای وجود ندارد و حال او اصلاح نمی شود و تغییر دادن در نزد او سخت میشود.
دوم: خستگی و بیزاری، مثلاً انسان از منظم کردن امور زندگی کاری یا خانوادگی خسته شود و این احتیاج به تغییر دارد تا این خستگی و بیزاری شکسته شود.
سوم: زیادی مشکلات و تنوع آنها در محیط کار و منزل با همسر، خدمه و خودش، این بدان معنی است که روش او در علاج مشکل اشتباه است و نیاز دارد که آنرا تغییر دهد تا مشکلاتش حل شود. او به روش ابداعی جدید و غیر تقلیدی در جهت حل مشکل محتاج است.
چهارم: شکست های پی در پی: ما به اشتباه می گوئیم که هنگامی که برای بار اول شکست خوردی این گامی است بسوی موفقیت و اگر برای بار دوم هم شکست خوردی به پیروزی نزدیکتر می شوی و اگر ده بار هم شکست خوردی به پیروزی دلپذیری می رسی در حالی که این تصور اشتباه است زیرا تکرار شکست به این معناست که اداره امور برخطا می باشد و نیازمند روش غیر عادی برای وصول به نتیجه هستیم، پس این روش نیاز به تغییر دارد زیرا نمایانگر آنست که نزد فرد ابداع وجود ندارد و به همان شکل تقلیدی گذشته عمل می کند. لازم است که انسان روش و اسلوب خود را تغییر بدهد تا به نتیجه برسد.
پنجم: ضعف تولید و عملیات و نو اوری: آدمی که ابداعات او کم و روتینی باشد محتاج تغییر است.
ششم: نا امید از زندگی: آگاهی انسان به عدم فایده زندگی به گونه ای که منتظر مرگ باشد یا آنرا آرزو کند.
در حالی که انسان باید کار طولانی و عمر صالح را آرزو کند.
روایت شده است که عده ای از صحابه در اواخر زندگی پیامبر آرزو کردند که ای کاش با شهدای اولیه اسلام می مردند اما پیامبر(ص) فرمود: این مفهوم را تصحیح کنید اگر شما همراه با شهدای اول رحلت می کردید
اجر نماز هایی را که خوانده اید یا صدقه هایی که داده اید ویا اعمال خیر دیگر که انجام داده اید از دست می داید. پیامبر (ص) به ما می آموزد که حیات قیمتی دارد. مشکل مسلمانان امروز آنست که زندگی در نز آنان ارزشمند نیست در حالی که لازم است، این زندگی را بزرگ بشماریم زیرا خداوند بعنوان یک فرصت آنرا به ما داده است که آبادانی کنیم و معنای عمران زمین را محقق سازیم. کلمه استعمار معنای بدی دارد که به اشغال زمین اطلاق می شود اما بهتر است که برای اشغالگری کلمه استکبار از ریشه تکبر را بکار بریم زیرا استعمار از عمران و تعمیر گرفته شده است.
بعضی از مردم ارزش این زندگی را درک نمی کنند و مرگ کوچک را آرزومند هستند اما چرا زندگی طولانی را آرزو نمی کنیم تا به نتایجی برسیم که خداوند بدان وسیله درجات ما را در دنیا و بهشت بالا ببرد.
مومن این چنین است ... دیدگاه مثبتی دارد که بوسیبه آن قدر زندگی را می داند.
هفتم: اگر انسان خودش را با دوستانش نزدیک احساس کند و انها اگر در تحصیل در سطح دوم یا متوسط و دانشگاه باشند اگر او ببیند که آنها از او موفق تر ، تولیدگرتر و آشکارتر هستند و او چنین نیست می داند او خطایی دارد که لازم است آنرا تغییر دهد تا به چیزی که آنها دارند برسد.
پس موفق بودن نزدیکان و رقبا یکی از علائم مهمی است که فرد خود را با انها مقایسه می کند و نظاره می کند که او به تغییر احتیاج دارد یا خیر.
المجتمع/ش1646/1/4/2005
براساس نظریه مهبانگ (انفجار بزرگ ) جهان ما حدود 20 بیلیون سال پیش در قالب نقطه ای بسیار کوچک و فشرده متمرکز بود . بعد از 7 مرحله از فرایندهایی که در فاصله زمانی 10 ثانیه تا یک میلیون سال طول کشید تر کیب میان الکترونها و پروتونها شکل گرفت و این ترکیب بدنبال خود اتم های سبک و پایدار هلیم وهیدروژن را بوجود آورد که گازی شکل بودند و گاز هم دیده نمی شود پس جهان ما در ابتدا قابل روئت نبود و پس از آنکه درجه حرارت به 3000درجه رسید هسته اتم ها و الکترونها پیوندهای مر بوطه را تشکیل دادند و جهان ما در مجموعه ای از مخلوط ذره ای قابل دیدن شد . تفسیر سن ستارگان نشانه آنست که جهان یک دفعه بوجود نیامده و همان گونه که قرآن می فرماید در 7 مرحله به وجود آمده است . در ادامه مهبانگ گسترش جهان ادامه دارد و این همان عبارت (و انا لمو سعون )مورد اشارت قرآن مجید است .
1)بزرگترین مردان در نظر مردم کوچکترین در نظر خود هستند،بی آنکه اعتماد به نفس پایینی داشته باشند.
2)زیباترین زنان می شود که مقهور زشت ترین مردان شوند اما برعکس آن صادق نیست.
3)تنبل ترین افراد می توانند فرصت طلب ترین آدمها باشند.
4)خاک همیشه مظهر پستی نیست بلکه به این ربط دارد که چه در آن باشد.
5)زیبایی آسمان فقط بخاطر ستارگان نیست بلکه از آنجایی که با زمین مقایسه می شود هم زیباست.
6)زن و مرد لباس همدیگرند پس باید هریک نزد دیگری تمیز ،مرتب،اتو کشیده و زیبا باشند.
7)علت آنکه ما سمفونی حقیقت را نمی شنویم آنست که سازهای بیرون با درون ما هارمونیک نیست.
8)فاصله ما تا خودمان معمولا خیلی بیشتر از فاصله ما تا سایرین است.
9)خواب بودن در بیداری زجر آورترین نوع خوابیدن است.
10)اولین سخن می تواند آخرین نباشد اما آخرین سخن هیچ گاه نمی تواند اولین باشد.
1)آیاکور وبینا مساویند؟
2)آیاموحدان ومشرکان برابرند؟
3)آیا مخلصان ودنیاجویان برابرند؟
4)آیا کسی که هرکاری را بخاطر خدا انجام می دهد با کسی که در هر کاری به دنبال منفعت دنیوی است برابر است؟
5)آیا دانایان ونادانان با هم مساویند؟
6)آیا تیرگی و روشنایی با هم برابرند؟
7)آیا آزادگان و بردگان با هم مساویند؟
8)آیا زنان عفیف محجوب با زنان بی حیای عریان برابرند؟
9)آیا پرورش یافتگان مکتب توحید با تربیت یافتگان شرک مساویند؟
10)آیا انفاق کنندگان و جهادگران قبل از فتح با انفاق کنندگان و جهادگران بعد از فتح مساویند؟
11)آیا چشمان ترسان واز حدقه در آمده مشغول گناه با نگاه آرام و متین لبریز از ایمان و پاکدامنی مساویند؟
12)آیا آب شیرین گوارا با آب سخت پرنمک برابرند؟
13)آیا آتش سوزان جهنم با نعمت دلخواه بهشت برین مساویند؟
14)و در یک کلام آیا اسلام و کفر مساویند؟
حاشا و کلا که هیچ عقل سلیم وفطرت بکر و قلب سالمی نمی پذیرد که هر کدام از این دو با دیگری مساوی باشد.
«ما لکم کیف تحکمون ؟/قلم:36»
نور کجا و ظلمت کجا،خدا کجا و شیطان کجا،مخلص کجا و ریاکار کجا،و...؛که هرکدام از اینها با آن دیگری طوری قرار گرفته اند که آدمیان در فواصل میان این دو در تردد هستند،به یکی نزدیک و از دیگری دور می شوند والبته که این نوسان تا مرحله ثبات ادامه دارد.
و گاهی قبل از رسیدن به ثبات آدمی به مرگ می رسد:«حتی اتانا الیقین».
شرط اصلاح کارها و بخشایش گناهان آن است که ما مومنان تقوا داشته باشیم و جز به حق و راستی سخن نگوئیم . (احزاب/ 70و71) والبته علت اینکه نمی توانیم گاهی این دو فاکتور را داشته باشیم ستمکاری وجهالت است (احزاب/72)ستم به خود ،به سایرین و نسبت به خداوند؛ و جهالت نسبت به خود ،هستی و خداوند . پس باید که چشم جان را باز کنیم تا پرده جهالت دریده شود و توازن وتعادل را از سرچشمه عدل بگیریم ودر ابعاد مختلف زندگی خود پیاده کنیم تاظلم محو گردد.
یاد ایام بخیر!
روزهایی که با چکاوک همراز شدیم
دست باد گرفتیم
از مرز سخن بگذشتیم
پدرم رازها را افشا کرد
آخر پدرم شاعر بود
احساسات رقیقی داشت
و دلی که مفروش به الرحمن بود
فرودگاه آیات خدا بود
نوای خوش بانگش تا دل سنگ می رفت
و صدای کفش تهجد در دل شب می پیچید
دستانی کز زحمت کار بوی اقاقی می داد
دستانی که شرف پینه آن بود
من فهمیدم که او مردی خوب است
و راستی شاه کلید قفل ضلالت
چه خوابهایی که نمی دیدیم
چه بیداریهایی که کشیدیم
یاد ایام بخیر!
حال نه خوابم و نه بیدار
بینابین،در میانه
پدرم از شهر ما رفته است
من و بانو هاجر تک و تنها.
صدای اذان نمی آید
کفش تهجد آن گوشه است
محمد که بیامد او خاتمه یافت
در طلب رخ ماه فاصله یافت
اما من دل نگرانم
از این که کجای نقطه پرگارم
صدا آمد که بخوان..
من امی ام ،خواندن که نمی دانم
آسمان ،لطف تو بی پایان است
اشک تو در کوه و بیابان است
زمین دلشاد شده
مدفن چشمه فیض شده
آه یاد ایام بخیر!
کودکی ام کجا گم شده است
در جایی که آبش کم شده است
ویا در شهری که خدا در آن گم شده است
وای برمن ....افسوس!
نعل به نعل ابراهیم باید بروم
بت ها بسیارند،باید شکنم
من مبعوث شده ام
مات و مدهوش شده ام
جبریل آمد
«یا ایها المدثر
قم فانذر
وربک فکبر
وثیابک فطهر
و الرجز فاهجر
و لاتمنن تستکثر
ولربک فاصبر»
الله واکبر..
پیرهن به کنار انداز
برخیز
اینک تویی تو
پدرم در زد
بر گل صحرا
باز آمد فطرت دوران
باز رخشید آن مه تابان.
10 /6/84
هر انسانی در دنیا یک نویسنده است اگر چه یک کلمه سواد هم نداشته باشد اما به مراتب از ویژگیهای نویسندگان نامدار برخوردار است،خواه سبک او سورالیسم باشد و یا رئالیسم،مدرن باشد و یا پست مدرن. او شب و روز بی وقفه مشغول نوشتن است ،حتی اگر هم نخواهد.
در اینکه او چه می نویسد باید گفت که او مشغول ثبت کارهای روزانه خود است، کارهای خوب و یا زشت.او پروا ندارد که بنویسد اکنون قبیح ترین کار وشرم آورترین آن را انجام دادم. عکس آن هم صادق است.قلم بی اختیار او بر صحیفه عمر می لغزد.
آری این همه نوشته....
اما آنها را که می خواند؟..یاد ورق پاره های زندان بزرگ علوی می افتم!
اگر این نوشته ها خوب باشند آنها را خود فرد و سایر مومنین می خوانند اما اگر بد باشند خود شخص هم از خواندن آنها شرم دارد.
قبل از مطالعه آمادگی لازم است..یعنی حتما فریاد گوشخراشی ما را متوجه بکند..وکوهها و زمین تکه تکه شوند...آسمان از هم شکافته شود....و فرشتگان در کرانه های آن صف ببندند...
در این لحظه کتاب نویسنده معروف و گمنام را می آورند ،کسی می گوید:بیایید!بیایید!کتاب زیبای مرا بخوانید،آخر من با توجه به اینکه می دانستم روزی این چنین هست کلمات و کارهایم را با تقوا و احتیاط تمام نوشتم و امروز راضی هستم.
گوارایتان باد!شادباش بر شما! می بیاورید!دخترکان زیبا رو را بیاورید!میوه های همه رنگ را بخورید!
نویسنده دومی با دیدن کتابش می گوید:کاشکی این کتاب را به من نمی دادند!وای بر من!دارایی من امروز چه دردی از من دوا می کند!
او را بگیرید!مبادا فرار کند!دست و پایش را ببندید!به داخل آتش بیندازید!اگر تشنه شد آب جوش به او بدهید!اگر گرمش شد دوش جوش بر سرش بریزید!اگر گرسنه شد زردابه و چرک به او بدهید!
برای نویسنده خوب شدن ؛
1.باید به روز قیامت باور داشته باشیم،روزی که در آن روز به حساب ما خواهند رسید.
2.به خداوند بزرگ ایمان داشته باشیم.
3.به فکر مستمندان و نیازمندان باشیم.
ملاحظه می فرمایید که نویسندگی خوب فقط همین مهارتها را می خواهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برداشتی از سوره حاقه
@برداشتی از آیات سوره حاقه
۱.رهبر باید ثبات قدم داشته باشد:وان کادوا لیفتنونک عن الذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذا لاتخذوک خلیلا. ولولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا.اذا لاذقناک ضعف الحیاه و ضعف الممات ثم لا تجد لک علینا نصیرا(اسراء/73-75)
نزدیک بود کافران تو رااز آنچه به تو وحی کرده ایم منصرف گردانند وآنگاه تو را به دوستی گیرند. و اگر ما تو را استوار وپابرجای نمی داشتیم دور نبود که اندکی به آنان بگرایی.در این صورت عذاب دنیا وآخرت را چندین برابر به تو می چشاندیم ،سپس در برابر ما یار و یاوری نمی یافتی.
2.کار کنید: و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون و ستردون الی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعلمون(توبه/105)
بگو انجام دهید. خداوند اعمال شما را می بیند و پیغمبر و مومنان اعمال شما را می بینند و در آخرت به سوی خدا بر گردانده می شوید که آگاه از پنهان و آشکار است وشما را بدانچه می کنید مطلع می سازد.
3.مشیت از خداست نه از تو:ولا تقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله و اذکر ربک اذا نسیت و قل عسی ان یهدین ربی لاقرب من هذا رشدا(کهف/23و24)
و درباره هیچ چیز مگو که فردا آن را انجام می دهم مگر اینکه بگویی مگر خدا بخواهد وچون دچار فراموشی شدی پروردگارت را به خاطر آور و بگو:امید است پروردگارم مرا به چیزی رهنمود کند که از این به خیر و صلاح نزدیک تر باشد.
4.دید راهبرانه داشته باش:افمن یمشی مکبا علی وجهه اهدی امن یمشی سویا علی صراط مستقیم(ملک/22)
آیا آن کسی که نگونسار وبر رخساره راه میرود راهیاب تر است یا کسی که بر پا ایستاده و درست در راه راست گام بر می دارد.
5.آیا این دو برابرند:مثل الفریقین کالاعمی و الاصم و البصیر و السمیع هل یستویان مثلا افلا تذکرون(هود/24)
حال این دو گروه یعنی مومنان و کافران همانند حال کور و کر،یا بینا و شنوا است. آیا حال این دو گروه یکی است؟آیا یادآور و پند پذیر نمی گردید؟
6.حکمت گمشده مومن است:پیامبر(ص) می فرماید؛«الحکمه ضاله المومن فحیث وجدها فهو احق بها»(رواه ترمذی) یعنی حکمت گمشده مومن است ،پس هرجا آنرا یافت بدان مستحق تر است.
7.خشمگین مشو: پیامبر(ص) می فرماید؛«لیس الشدید بالصرعه ،انما الشدید الذی یملک نفسه عند الغضب»(ص.ج.ص.رقم5251)یعنی نیرومند کسی نیست که زور بیشتری دارد بلکه کسی است در هنگام خشم بیشتر بر خودش مسلط باشد.
ترجمه:گردهانی
نوشته:دکتر علی حمادی
حتی تنهاتر از تنهایی
و چه تن هایی که افسرد
و چه چشمانی که خشکید
زیرا او خود را در دنیای ما تنها می یابد
کن فی الدنیا کانک غریب او عابری السبیل
بگذر چونان مسافر
ره بسپار چونان پرستو
کوچ کن سوی باغ وآبادی
«برو آنجا که تو را منتظرند»
«که در اینجا همه کورند و کرند»
برو پیش مستان مست
هستان هست هست.
نگاه دخترک به پرچین های خانه خشک شده بود.
ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان نکن
نگاهش که کردم با حجب و حیای دخترانه سرش را به زیر انداخت،با خود گفتم شاید او منتظر سه تار و اسب ترکمن صحراست تا اینکه تار در دست و سوار بر اسب به شهر پشت دریا پیش سهراب(1) برود و در آنجا شعر معصومیت و نجابت خویش را چون شاخه ای نور به دست کودکان دهد.
آفتاب ترکمن در حال غروب کردن بود وسپیدی روز از خط شب جدا می شد،لحظه ای پیشترگلستان نماز وبوستان کلام الله از گلدسته مسجد عمر بن خطاب در فضای غریبانه روستا نوید آزادی گزل بود.
گزل چه معصومانه نگاه می کرد. شال سرش را جمع و جور کرد.
آن مرد دم غروب آمد اما سوار بر اسب نبود و کلاه ترکمنی بر سر نداشت و از تار هم خبری نبود ،شاید نور برادی(2) مرده بود و دالی غیر(3) متولد شده بود.
او حتی یک شعر هم از مختومقلی فراقی(4) نمی دانست.
شور دوست داشتن و حسرت از چشمان مهربان گزل بر دندانهای سپید او لغزید وناگهان یکباره همه غوزه های دشت پنبه باز شدند و شب ترکمن صحرا روشن شد.
1)شاعر معاصر
2و3)نام دو تن از خوانندگان ترکمن
4)شاعر نامدار ترکمن صحرا
برای اطلاعات بیشتر در مورد فرهنگ ترکمن ها : http://www.turkmeninfo.blogfa.com/
عزرائیل وارد شد
بیمار وحشت کرد
مردمکها گرد شدند
مردمان وحشت کردند
دستان لرزید.
پاها بر هم کوفته،
قلب نامیزان ،
میز خش خش به صدا آمد.
ناقوسهای رفتن،
مرز شکستن،
نفس درپیچ آخر شش،
زنگها به صدا در می آمد،
روح در حال جدا گشتن بود.
قفل قفس بازمی شد
لب غنچه مرگ وا می شد.
همراهیان ضجه کنان اه بابا میکردند
دل کوچکترها آب می شد
بابا، چه ها کردی
وای بابا که نمرده ست
خیرات چشمانت بشوم
درِ کشویی سردخانه راباز بکنم؟
گورکن ها و قبرها
شهرداری وزمینها
پارچه فروشان وکفن ها
نجار ها وتابوت ها.
همهمه ای درهستی افتاد
هیچ کس باور که ندارد
در و دیوار بوی مرگ گرفته ست
آه مگر مرگ چه بویی دارد؟!
بچه کوچک چه می فهمد
زن است ضجه کنان می گرید
ببریدش...به خاک..به اصل
این جسد کیست؟
به من گفتند احراز هویت بکنم
پرده را به کناری می نهم
آه این که خودم هستم
این منم که مرا محکم بسته اند
من که فراری نیستم
این لباس راه راه نیست
سفیدپوشم
این همان روپوش من است
نه من که نمردم
خستگی دیروز هنوز در تنم باقی است
کارم همه اش اسباب کشی است
مستاجری است دیگر.
صبح نان وپنیر خوردم
ظهر در داد وتقلا مُردم
شب..رختخوابم خالی است.
تا لنگ ظهر که می خوابد
چه زود مردم
ناغافل وتنها
آه باید اسباب کشی بکنم
رخت به سرای دیگر فکنم
می دانم صد سال بعد گمشده ام
زن وبچه من هم مرده اند
من کجا هستم
چه کسی قادر به یافتنم است
میدانم آخرِ سال است
باید خانه تکانی بکنم
خانه دل غبار آلود است
ذکر الرحمان تعطیل است
ورد بهشت تکرار نمی گردد
باید یه کاری بکنم
باید شمعی روشن بکنم
بایدکه مسیحاوار دم بزنم
جسدم را به کجا بردید
به خودم تسلیت می گویم
به پدرهایم ملحق شده ام
شگفتا که نفس باقی است
....وعشق،سراسر جاری است
....وعلم،چو دریا ساری است
....وعمل،هنوز در پی کاری است
هنوز نفخه ای باقی است
ذره ای تا به قیامت مانده ست
می روم تا به گلدان آب بدهم
آخر دخترم داخل گلدان شادتر است
زندگی هرگز نمی میرد
مرگ حقیقت دارد
روزی همه می میرند
وتنها،خداست که می ماند
مرداد83
ای لبالمرصاد
کی می آیی سراغ من
کی در خانه زندگی را خواهی زد
کی مرا به صحنه وحشت پرده اول خواهی برد
می دانم که آن روز دیر نیست
زیرا دوستی که دیروز کنار من بود دیگر نیست.
۱)خداوند یکی از اهداف سیر و سفر در زمین را مطالعه و بررسی چگونگی آغاز آفرینش معرفی می کند.مطالعه حیات دنیوی باید ما را به نتیجه منطقی زندگی در آخرت برساند. خداوند در (سوره عنکبوت/۲۰)می فرماید:«قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدا الخلق ثم الله ینشیء النشاة الاخرة ان الله علی کل شیء قدیر».
۲)خداوند در جایی دیگر(روم/۹)هدف سیر را نوعی کار باستان شناسی تمدنها معرفی می کند. مشاهده و مطالعه آثار پیشینیان ودلایل زوال تمدن بنا شده در نتیجه سیاهکاری و ظلم آنان ما را به هوشیاری فرا می خواند که با درک شرایط خود را در مقابل زوال محافظت نماییم.خداوند می فرماید:«اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها وجاءتهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون».
میتوان نتیجه گرفت که در مسافرت باید ابنیه ها وآثار تاریخی شهرها را مورد بررسی قرار داد و در ضمن بنیادهای خاص نظیر حفظ ومرمت آثار تاریخی موظف به حفظ و تعمیر این آثار هستند.
۳)گاهی آنقدر عمران وآبادانی در برخی نقاط وجود دارد و شهرها نزدیک هم وامنیت کامل در مسافرت برقرار است و سفر به آسانی صورت می گیرد که پس از مدتی بعلت نافرمانی و کفران اهالی آن شهرها همه این مواهب از آنها گرفته شده وشهرها در فاصله دور نسبت به هم با دوری شدن اقوام از هم و در نتیجه سختی زندگی می گردد.
خداوند در بیان مردم سبا این بحث را به تفصیل بیان می دارد.(سبا/آیات۱۵تا۱۹).
چنین است که اگر خداوند نعمتی به ما داد باید زبان شکر بگشاییم و نعمت ها را در همان جهت که خداوند خواسته استفاده نماییم.

