تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند

اسلام همیشه زنده است و نفس می کشد اگر چه مسلمانان به خواب رفته باشند اما روزی که خدا بخواهد آنها هم بیدار شده واسلام در روح وجان آنان قرار می گیرد وآن روز دیر نیست.

ارسال در تاريخ دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط عبدالغفور

زندگی  یعنی دست دادن

و لبخند زدن

و ابر سواری

و فرود آمدن با باران

در قلب کویر

و سلام گفتن به گون ها

زندگی یعنی که آرایش ..

آرایه ی یک نجات سرخ به چادر

ویک خورشید به جامه های تیره ابر

جامه های که پر بارانند

و سبزی را می رویانند

و لطافت های روی زمینند

و پیک های بهشت

زندگی یعنی سبقت

با سرعت های زیاد

در بزرگراه های شلوغ

در فرصت کم

وپرواز.. به کجا؟

به سوی بهشت های برین

عرض آسمان ها و زمین.

زندگی یعنی دعوت

دعوت یک دوست به مهمانی حق

سر سفره افطار

سر سجاده ی راز و نیاز

سر دستگیری مردم

سر پیمان بستن بر نیزه .

زندگی: یعنی نظر بر (وجه)کریم

در بهشت های برین

و مزمزه ی لذت دیدار

و خلاصی جان سوزش آتش

وسرمای زمستان

و حسن بودن  و حسن ماندن

نه افسردن، نه مردن

ماندن و نامیرا بودن

بودن و یکسر بودن

و خالد بودن و شمشیر کشیدن

و علفهای هرز بریدن

زندگی یعنی گل بویدن

و عطر پراکندن

و طیب و طاهر ماندن

و نیلوفر ها را دیدن

و دست خورشید فشردن

و سوختن و نور دادن

زندگی یعنی التماس

خواستن و خواهش و اظهار نیاز

در اوج تقربهای نماز

در دل شب

نزدیک سپیده

دم فرود آمدن ذات خدا

هنگام سحر.

زندگی یعنی که تلاوت

از بر خواندن آیات خدا

در نظرگاههای افق

در عمق نفس ها

وسر به حیرت بردن

وسرو بلند را دیدن

وجولانگه فکر به اوج رسانیدن.

زندگی؛یعنی مومن بودن

باور داشتن وبارور ساختن

نماز خواندن

روزه گرفتن

حج گذاردن

حق فقیر دادن

وامانت حمل نمودن

وامامت کردن

وعمارت ساختن

وشهادت دادن.

زندگی؛یعنی ساکن بودن

در خانه حق با همسر وفرزند

وراه رفتن بر برف های سپید

وشنیدن آوازهای لطیف

وخش خش های ظریف

وپچ پچ های غریب

جان دادن ودل بردن

دل بردن ومهر پراکندن

وانسان را انس دادن.

زندگی؛یعنی اشعه دادن

بیمار دم مرگ را فرصت دم دادن

ودردهای سخت بشر را درمان کردن

سوزاندن واز بین بردن

سلیم بودن وسالم رستن.

زندگی؛یعنی که حواری بودن

با مسیح زنده شدن

با محمد(ص)گام زدن

وبسوی خانه ارقم رفتن

وهجرت کردن

جان باختن و سر دادن

سر دادن و وا ندادن

صبر کردن و مال دادن

وتجارت های کلان کردن

وسود های عظیم بردن

و به رضوان برسیدن.

زندگی ؛یعنی سرشار بودن

سرمست وگوارا بودن

رنگها را فهمیدن

به سبزی عشق ورزیدن

و به قرمز بالیدن

وبه طیف انوار سپید ره بردن

وبه نور آسمانها وزمین پی بردن.

 

عبدالغفور گردهانی-بهار82

ارسال در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1384 توسط عبدالغفور

مرد وزن فاصله خود را حفظ می کردند زیرا رعایت فاصله ها برای تصادف نکردن ضروری است . در قانون نانوشته شهر باران هر گاه ابرها در آسمان ظاهر میشدند درختان بلند و کوچک هر دو بالا می رفتند اما کسی مزاحم آن دیگری نمی شد .آنها رشد می کردند و بالا می رفتند. برای دوست داشتن راهی دیگر نمانده بود .همه روشهایی که برای ابراز محبت ساخته شده بود امتحان گردیده بود . باید همچنان باران می بارید .آخرین روش که امتحان خود را پس داد همچنان فاصله بود اما خیلی کمتر از قبل شده بود .ضربان قلب بیشتر شده بود.عشق میان زن ومرد همچون ماری شب وروز پوست می انداخت و تازه تر می شد وقتی که صدای گریه می آمد احساس هوایی می خورد اما صدای خنده هراسناک می شد زیرا هرکس فکرمی کرد که جدایی قانون طبیعت است . اما روزی از روزها اتفاق عجیبی افتاد .در آن روز یکی از آ ن دو نفر که  نمرده بود گلهای سرخ را می بوئید و آرام آرام راه می رفت . دشتی پر گل گسترده بود و نسیم فرح بخش بهاری موهای او را بنفشه وار به مقصدی نا معلوم شانه می کرد .

ارسال در تاريخ جمعه بیست و هشتم مرداد 1384 توسط عبدالغفور

     گل بسیار زیباست شکل ها و رنگهای مختلفی دارد و در هر سرزمینی گل مخصوص آن می روید، حتا در مرداب هم نیلوفرهای زیبا هم سر برمی آورند.

اما با تمام این تفاصیل گل نباشید!

          ...زیرا با تمام زیبایی هایی که دارید محکوم به فنا و نابودی هستید. عمر بسیار کوتاهی خواهید داشت.محل طمع بادها و گلهای دیگر خواهید بود،آدمها هم شما را خواهند چید و به عنوان تحفه پیشکش سایرین خواهد کرد.

         ممکن است زیبایی ظاهر شما را مفتون کند و فکر کنید که بهترین هستید اما با کمال تاسف باید گفت زیبایی در مورد غیر از خداوند  نسبی است. چه بسیار زیبارویان آمدند و رفتند و چه بسیار گلها شکفته و ناشکفته تاراج خزان گشتند و پژمردند .

           برای جاودانگی فقط گل بودن کافی نیست،اصلا دنیای دنی جایی برای جاودانگی نیست.

بایستی به آرایشگران گفت که به جای پرداختن این همه به رخ ورخسار و مژگان ومژه اگر می توانید به تحسین سیرت بپردازید.

         در برابر آینه بگویید:«اللهم احسن کما حسنت خلقی» خداوندا همانگونه که اخلاق مرا نیکو گردانیده ای ظاهرم را هم زیبا بگردان. مردان خدا اول به زیبای و طهر باطن می پردازند واز درون به بیرون می رسند ..ما را چه شده است که ماسک های زیبا بر چهره می زنیم و لبخند های ملیح بر لب می آوریم اما پشت آنها خالی است.

اول باید که لباس تقوا بپوشیم  و بعد به لباس ظاهر بپردازیم.

این است سر جاودانه شدن و مانایی..

عاقلان مدام در جستجوی نعیم باقی اند و گریزان از سرای حالی .

...و این جمال وسیله تکریم وامتحان است.

راست می گوید رب جلیل که:

ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیوه الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی.(طه/131)

چشم خود را مدوز به نعمت های مادیی که به گروههایی از کافران داده ایم.این نعمت های مادی که زینت زندگی دنیاست،بدیشان داده ایم تا آنان را بدان بیازماییم. داده اخروی جاویدان و سرمدی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.«تفسیر نور/دکتر خرمدل».

                                          

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384 توسط عبدالغفور
قل سیروا فی الارض....

خدای پاک ما را به سفر کردن فرا می خواند تا در اکناف زمین بگردیم و عاقبت مکذبین را نظاره گر باشیم که چگونه در اثر ظلم و طغیان بر خداوند به تازیانه عذاب الهی در هم کوبیده شده اند ودیگر آنکه رزقی را که در دیار خود نمی یابیم از سرزمین خدا بجوییم.

خدایا این سفر را بر من آسان کن و بر محمد و اصحاب او درود فرست وسفر را بر من آسان کن و حافظ من و خانواده من وسایر مومنین در این سفر باش.

خدایا مرا از خوبی های سفر بهرمند گردان و از شرور آن محفوظ بدار .

                                                                            آمین یا رب العالمین

ارسال در تاريخ شنبه بیست و دوم مرداد 1384 توسط عبدالغفور
خداوند را شاکرم که این وصل بیشتر از این هجران نشد ودمی آمد که سوغات باغ وبهاران وگل ودمن وصحرا وکویر بر طبق دل بنشیند.

اینک از سفر خواهم نوشت.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیستم مرداد 1384 توسط عبدالغفور