تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند
بسم الله الرحمن الرحيم
معماي آغاز و پايان جهان
نوشته :اورخان محمد علي
برگردان از عربی:سيداحمدهاشمی

1-آغاز جهان
اين جهان پهناور و وسيع که انسان حدو مرزي را برای آن نمی شناسد، از دير باز برای انسان سؤال برانگيز بوده ،و حس کنجکاوی او را تحريک ميکرده است، پرسشهای پيچيده وبسياری در ذهن انسان وجود داشته است از قبيل اينکه:اين جهان چگونه بوجود آمده است؟عمر آن چقدر است؟آيا حادث است، يا قديم و ازلی؟آيا ممکن است دو ازلی در آنِ واحد وجود داشته باشد:آفريننده ازلی و جهان ازلی؟
اينها برخی از پرسشهايی هستند که صدها سال در بين فلاسفه مؤمن مورد بحث قرار گرفته است،اما فلاسفه ملحد که ادعا می کردند اين جهان نيازی به آفريننده ندارد،چرا که ماده ازلی است ،يعنی آغازی برای پيدايش آن وجود ندارد و به عبارتی ديگر يکی از صفات خداوندِ خالق که همان صفت ازليت است به ماده ميدادند،لذا يکی از قوانين آنان در فيزيک اين بود :"ماده را نمی توان خلق کرد و نمی توان آنرا از بين برد".(قانون پايستگی ماده و انرژی)
امام محمد غزالی رحمه الله اولين کسی بود که معضل ازلی بودن جهان را حل نمود و به تمام سؤالهای مطرح شده پيرامون "مدت ترک" يعنی فاصله زمانی بين ازل و آغاز پيدايش جهان پاسخ داد.او گفت که جهان حادث است و قبل از آن زمانی وجود نداشته است...بدين معنا که زمان و مکان بعد از پيدايش جهان بوجود آمده اند؛زيرا زمان با حرکت مرتبط است،و اگر تصور کنيم که همه چيز در جهان از حرکت بايستد وبه حال سکون در آيد،در آن صورت زمان هم متوقف خواهد شد،يعنی ديگر زمانی وجود ندارد.و بنابراين توهم وجود زمان قبل از آفرينش جهان خطاست. هنگامی که نظريه نسبيت، به زمان به عنوان بُعد چهارم اشاره کرد،خيلی بديهی بودکه در جهانی که هنوز ابعاد ديگر آن (ابعاد سه گانه مکان: طول،عرض،ارتفاع) خلق نشده است،وجود زمان(بعد چهارم) معنايی ندارد.
ما در اينجا نمی خواهيم وارد جزئيات فلسفی شويم که برای خواننده ملال آور و يا ناخوشايند است،بلکه قصد داريم به آخرين نظريه علمی پيرامون پيدايش جهان اشاره کنيم که با دلايل علمی ثابت می کند که اين جهان حادث است و يک مليارد سال پيش بوجود آمده است.
جهان بين سكون و حركت:
حقيقت اين است که کشف پديده راديواکتيو توسط انسان ،اولين ضربه را به تئوری ازليت ماده وارد کرد،مادامی که خورشيد و همه ستارگان ديگرفروزانند و از خود اشعه صادر می کنند،پس لابد آغازی دارند،زيرا اگر ازلی بودند سوختشان ملياردها سال پيش تمام شده بود.
ولی دانشمندان ملحد اين حقيقت آشکار را ناديده گرفته و به دفاع خود از جهان ازلی که نيازی به خالق ندارد،ادامه دادند.تا نيمه هاي قرن بيستم نظريه "جهان پايدار"(steady state ) نظريه پذيرفته شده ای در محافل علمی بود،اين نظريه می گويدکه "جهان ساکن است واز حيث زمانی و مکانی بی نهايت است".
اين الگوی جهانی ،خيال فلاسفه ملحد را راحت می کرد وبه آنها يک سند علمی می داد و يا حد اقل، مهمترين ادعای آنها را در موردازليت ماده نقض نمی کرد.
از طرفی علم فيزيک وسيله مهمی را برای شناخت بسياری از ويژگيهای ستارگان و اجرام آسمانی عرضه کرد،در سال 1913م "فاستو مالون سليفر" کشف کرد که بعضی از اجسام-که در گذشته گمان می رفت غبار کيهانی باشند-با سرعتی معادل 1800 کيلو متر بر ثانيه از ما دور می شوند،اين کشف برای دانشمندان بسيار شگفت آور بود،اين اجسام در واقع کهکشانهايی بودند که بسيار از ما دورند...سپس در سال 1929م" ادوين هابل" قانون معروفش را اعلام کرد:( کهکشانها با سرعتی از ما دور می شوند که با دوری آنها از ما نسبت مستقيم دارد).
بعدها معلوم شدکه کهکشانها نه فقط از ما دور می شوند،بلکه خود آنها نيز از همديگر دور می شوند.و اين بدان معناست که جهان پيوسته در حال گسترش است،و اين مصداق گفتار باريتعالی است که می فرمايد: ﴿ والسَّمَاءَ بَنَينَاهَا بِأَييدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ﴾
( سوره ذاريات آيه47) ﴿و آسمان را با دستهايی بنا کرديم و ماگسترش دهندگانيم﴾
سوپ کيهانی
مادامی که جهان در حال گسترش است ،پس اگر فيلم آفرينش را به عقب برگردانيم،بطور حتم ، همه جهان را در گذشته در يک نقطه، متمرکز خواهيم يافت، دانشمندان اين نقطه را "اتم نخستين"يا "سوپ کيهانی"نامگذاری کرده اند.دانشمندان ديگر گفته اند که:"حجم اين نقطه مساوی با صفر و جرم آن بی نهايت بوده است".و اين به عبارت ديگر يعنی اينکه جهان از عدم بوجود آمده است ،زيرا مفهوم "نقطه ای که حجم آن صفر است"غير از اين نمی تواند باشد.
ولکن اين چه نيرويی بوده که صدها مليارد کهکشان را با سرعتی ديوانه وار پرتاب کرده،و آنها را از همديگر دور ساخته ،و در نتيجه اين دور شدنِ سريع، جهان گسترش پيدا کرده است؟اين نيرو نمی تواند نيروی جاذبه يا نيروی دفع مغناطيسی بين قطبهای همسان باشد؛زيرا نيروی جاذبه، نيرويی است که اجرام آسمانی را به طرف مرکز جذب می کند ،نه اينکه آنهارا به طرف خارج دفع کند،نيروی دفع مغناطيسی هم خيلی ضعيف تر از آن است که بتواند از عهده ی چنين کاری بر آيد.از طرفی بخاطروجود تعادل الکتريکی در جهان ،چنين نيرويی در اجرام آسمانی تقريباً وجود ندارد،پس ناچار انفجار هولناکی در آغاز پيدايش جهان ،منجر به چنين گسترشی شده است.
دانشمندان اين انفجار را "انفجار بزرگ"((Big Bang ناميدند ،که پس از اجرای برخی اصلاحات ،تعريف فعلی اين نظريه بطور خلاصه چنين است: ((اتم نخستين که حاوی مجموع ماده و انرژی بوده، دچار انفجاری هولناک می شود ،در لحظات اوليه ی انفجار، درجه ی حرارت آن، به چندين تريليون درجه می رسد،بطوری که در چنين شرايطی اجزای اتمهابوجودمی آيند، از اين اجزاء ،اتمها بوجود می آيند،و از اين اتمها غبار کيهانی تشکيل می شود؛ که بعدها کهکشانها از آن پديدمی آيند.))
زمان انفجار جهان
سؤال اينست که اين انفجار بزرگ چه زمانی رخ داد؟ جواب قطعی برای اين سؤال وجود ندارد،ولی اگر بخاطر آوريم که "ثابت هويل" برای يک سال نوری برابر با 15،3کيلومتر/ثانيه است،به رقم 20 ميليارد سال دست پيدا می کنيم.ولی نبايد فراموش کنيم که سرعت گسترش جهان و دور شدن کهکشانها ثابت نيست،و در گذشته سريعتر بوده است.لذا تاريخ انفجار باحتمال غالب ،تقريبا 15 ميليارد سال پيش بوده است،که اين رأی در حال حاضر راجح است.
يکی از نشانه های مهم انفجار بزرگ ،وجود تشعشعات کيهانی است،دانشمندان می گويند:اگر اين انفجارواقعاً اتفاق افتاده باشد،پس بايد تشعشعاتی نيز از خود بر جای گذاشته باشد. اين تشعشعات هم عملاً کشف شد، در سال1989م سازمان پژوهشهای فضايی امريکا(ناسا) يک قمر مصنوعی را جهت تحقيق وبررسی اين تشعشعات به فضا فرستاد،و آنرا با مدرنترين دستگاههای حساس مجهز نمود،اين فمر مصنوعی توانست تنها در عرض هشت دقيقه اين تشعشات را پيدا کرده و آنرا اندازه گيری نمايد.
نشانه ی ديگری بر درستی اين نظريه آنست که:مقدار و نسبت وجود دو گاز هيدروژن و هليوم با محاسبات اين نظريه مطابقت می کند،اگر جهان ازلی می بود،تمام هيدروژن موجود تا بحال سوخته بود؛و به گاز هليوم تبديل شده بود.
بن بست طرفداران أزليت جهان
اهميت نظريه ی "انفجار بزرگ" تنها به بُعد علمی و فلکی آن منحصر نمی شود،اين نظريه سلاح يا بهانه بزرگی که فلاسفه،متفکرين ودانشمندان ملحد بدان استناد می کردند،از دستشان بيرون کشيد و آنها را خلع سلاح نمود،زيرا که به افسانه ی "ازليت ماده و ازليت جهان" پايان داد.بسياری ازدانشمندان و فلاسفه ی ملحد از اين نظريه اظهار ناخرسندی کردند،برای مثال يکی از فلاسفه ملحد بنام"آنتونی فلوف"می گويد:(می گويند اعتراف از لحاظ روانی برای انسان مفيد است.لذا من اعتراف می کنم:الگوی انفجار بزرگ واقعاً ملحدان را در تنگنای بزرگی قرار داد،زيرا علم، عقيده ای را ثابت کرد که کتب دينی از آن دفاع کرده اند...اعتقاد به اينکه جهان آغازی دارد).
"دونيس سکايما" يکی ازدانشمندان طرفدار پروپاقرص نظريه ی "جهان پايدار"می گويد:( من از نظريه "جهان پايدار" بخاطر درستی اش دفاع نکرده ام،بلکه ميل داشتم که درست باشد،ولی پس ازجمع شدن دلايل ،معلوم شد که بازی تمام شده است،و بايد نظريه"جهان پايدار" را کنار بگذاريم.)
با وجود اينکه ماده؛ حادث و غير ازلی است،و جهان آغازی دارد که حاکی از آفرينش آن بوسيله آفريننده ای است،ولی طبيعت "انفجار بزرگ" دليل ديگری را به دلايل قبلی اضافه کرد،و آن اينکه اين جهان با نظمی دقيق و برنامه ای حساب شده؛ آفريده شده است،زيرا که هر انفجاری باعث تخريب ،نابودی،پراکندگی و پخش وپلا شدن مواد می شود ،ولی هنگامی که می بينيم انفجاری با چنين شدت و عظمت، منجر به تشکيل وميلاد جهانی بسيار منظم می شود،نتيجه می گيريم که در پشت آن دستی دانا،توانا،مدير،مدبر،بی نهايت و مافوق طبيعی وجود داشته است،"فِِرِد هويل"دانشمند مشهور بريطانيايی به اين مطلب اشاره می کند و می گويد:« نظريه ی "انفجار بزرگ" می گويد که جهان در نتيجه ی يک انفجار بزرگ بوجود آمده است،و ما می دانيم که هر انفجاری،ماده را پراکنده و آنرا با بی نظمی پخش و پلا می کند،ولی اين انفجار بشکل اسرار آميزی؛ بر عکس عمل کرده است،يعنی ماده را برای تشکيل کهکشانها؛ جمع آوری کرده است.»
سرعت گسترش جهان
يکی ازمهمترين اسرار انفجار بزرگ،سرعت فوق العاده ی گسترش کيهانی است که پس از اين انفجار پديد آمد،"پل ديويس "دانشمند معروف بريطانيايی در اين زمينه می گويد:«محاسبات نشان داده است که سرعت گسترش جهان در مسير بسيار پيچيده ای پيش می رود،اگر جهان اندکی کمتر از سرعت کنونی گسترش پيدا می کرد،بخاطر نيروی جاذبه دچار فرو پاشی داخلی می شد،و اگر اين سرعت اندکی از سرعت کنونی بيشتر بود،شيرازه ی جهان از هم گسيخته می شد و متلاشی می گشت،و اگر سرعت انفجار از سرعت کنونی اش به اندازه ی يک مليارد ملياردم تفاوت داشت ،همين برای ايجاد خلل در تعادلِ لازم کافی بود؛بنابراين انفجار بزرگ يک انفجار عادی نبوده ،بلکه از تمام جهات يک عمليات کاملاً حساب شده و بسيار منظم بوده است.»
از اين همه شواهد و دانسته های علمی چه نتيجه ای می گيريم؟" پُل ديويس" نتيجه حتمی اين دلايل جدل ناپذير را چنين شرح می دهد:« بسيار سخت است انکار کنيم که نيرويی عاقل و هوشمند،بر اساس محاسبات بسيار دقيق و حساس ،اين جهان را بوجود آورده است...تغييرات عددی بسيار حساس و دقيق که در معادلات اساسی جهان وجود دارد،دليلی بسيار قوی بر طراحي چار چوب اين جهان است.»
"استيفن هاوكينـز " فيزيكدان و مشهور بريطانيايي در كتابي تحت عنوان:( تاريخ مختصر زمان A Brief History Of Time ( در باره ي دقت شگفت آور سرعت گسترش جهان,در ثانيه نخستِ انفجار بزرگ ميگويد:(سرعت گسترش جهان،سرعتی بسيار حساس ودقيق است،تا آنجا که اگر اين سرعت در ثانيه اول انفجار ،کمتر از يک مليون×ملياردم سرعت آن بود، جهان قبل از اينکه به وضعيت کنونی برسد،از هم می پاشيد).اينست اندازه ی دقت شگفت آوری که درتنظيم اين انفجاروطراحی سرعت آن بکار رفته است.
نتيجه قطعی که دانشمند ستاره شناس آمريکايی (جورج کرنشتاين) در کتاب خود تحت عنوان:(جهان همبسته Symbiotic Universe ( به آن می رسد اين است:( هر اندازه که دلايل دقيقتر می شود،همواره با همان حقيقت مواجه می شويم،و آن اينست که:نيرويی هوشمندِ مافوق طبيعی؛ در پيدايش جهان دست داشته است.)
﴿قَالَت رُ سُلُهُم أَفِي الله شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضِ ؟ ﴾يعنی:( پيامبرانشان گفتند:آيا در خدايی که آفريننده آسمانها و زمين است، شکی وجود دارد؟) ﴿سَنُرِيهِم آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَ فِي أَنفُسِهِم حَتَّی يَتَبَيَّنَ لَهُم أَنَّهُ الحَقُّ﴾يعنی:(بزودی نشانه هايمان را در آفاق(جهان)و درخودشان به آنها نشان می دهيم،تا برايشان روشن شود که اوحق است).
2-پايان جهان:
تا بحال آخرين نظريه ی پذيرفته شده در محافل علمی امروز، پيرامون تولد جهان را ،بيان نموديم؛اين نظريه(انفجار بزرگ (Big Bang که علم آنرا کشف نموده، بر يک حقيقت علمی استوار است که می گويد: جهان ،پيوسته و با شتاب بسياری در حال گسترش است. گفتيم که دانشمندان می گويند:ماده ی جهان در گذشته در نقطه ای با حجم صفر متمرکز بوده است، اين نقطه منفجر شده ،و ماده ی جهان در تمام جهات پراکنده شده است،و از آن تاريخ تا بحال جهان در حال گسترش است.همينطور به اهميت فلسفی اين نظريه اشاره کرديم و گفتيم که اين نظريه به افسانه ی ازلی بودن ماده و جهان پايان داد،و ثابت کرد که جهان در يک لحظه آفريده شده است. پس مادام آفرينشی در کار است ،پس حتماً آفريننده ای هم وجود دارد،زيرا اين انفجارهولناک مانند انفجارهای ديگر نبوده است،چرا که هر انفجاری منجر به بی نظمی ،پراکندگی و ويرانی می شود،در حالی که اين انفجار باعث تشکيل جهانی بسيار منظم شده است.بنا بر اين دستی بی نهايت توانا و علمی مطلق ونامحدود،بصورت آشکاری در اين آفرينش حضور داشته است.
احتمالات
سؤال اينست که آيا جهان همچنان به گسترش خود ادامه خواهد داد؟آيا نيروی جاذبه بر نيروی گسترش کيهانی غلبه خواهد کرد،يا عکس اين مطلب درست است؟در اينجا دواحتمال وجود دارد:
احتمال اول:
يک احتمال اين است که سرعت گسترش جهان بر اثر نيروی جاذبه کند شود و سپس متوقف گردد،و پس از آن به عقب بر گردد(سير قهقرايی)،به عبارت ديگر تمام اجرام آسمانی و فلکی موجود در جهان به طرف مرکز کشانده شوند،و براثر نيروی جاذبه، جهان منقبض و چروکيده گردد،تا آنجا که تمامی جهان در يک نقطه ی بسيار کوچک به حجم صفر متمرکز شود،واين بدان معناست که جهان به حالت نخستين بر می گردد،ولی خيلی قبل از اينکه جهان به چنين مرحله ای برسد،می ميردو نيست و نا بود می شود.
احتمال دوم:
احتمال دوم اينستکه نيروی جاذبه نمی تواند بر نيروی گسترش کيهانی غلبه کند،و جهان تا ابد به گسترش خود ادامه خواهد داد.ولی آيا اين بدان معناست که سرنوشت اين جهانِ پيوسته در حال گسترش ،مرگ نخواهد بود؟


اسباب گوناگون اما مرگ يکسان است!
حتی در حالت دوم هم جهان نمی تواند از مرگ -که سرنوشت حتمی هر مخلوقی است- جان سالم بدر ببَرَد،زيرا اين جهانِ در حال گسترش ،پس از اينکه بر اثر واکنش های راديواکتيو،که در همه ی سيارات روی می دهد ،سوخت خود را از دست داد،بدون ترديد خواهد مرد.و در اين حالت جهان تبديل به گورستان بزرگ و مخوفی خواهد شد که آثاری از حيات در آن يافت نمی شود.
عامل تعيين کننده ی غلبه ی نيروی جاذبه يا نيروی گسترش کيهانی چيست؟
جواب اين سؤال اين است که:اگر سرعت گسترش کيهانی به اندازه ای باشد،که کهکشانها بتوانند از نيروی جاذبه بگريزند،در آنصورت گسترش کيهانی بدون وقفه ادامه خواهد يافت. اين الگوی (کيهان باز) نام دارد.اما اگر سرعت جهان از سرعت گريز کمتر باشد، در آنصورت گسترش آن پس از مدتی متوقف خواهد شد،و جهان شروع به سيرقهقرايی وعقب نشينی به سوی مرکزخودخواهدکرد. اين الگوی (کيهان بسته ) نام دارد.
سرعت گريز چيست؟
سرعت گريز حد اقل سرعتی است که برای گريز از نيروی جاذبه ی هر مکانی لازم است.مثلا ً سرعت گريز برای کره ی زمين ما برابر با 11/23 کيلو متر/ثانيه است.يعنی اگر موشکی با اين سرعت شليک گردد،می تواند بر نيروی جاذبه ی زمين غلبه کند ،و به فضا صعود کند .اما اگر سرعت موشک از اين مقدار کمتر باشد ، مسافت معينی را طی می کند،سپس متوقف می شود ،و بعد از آن به خاطر غلبه ی نيروی جاذبه سقوط می کند و بسوی زمين بر می گردد.هر ستاره ، سياره ويا قمر مصنوعی سرعت گريز خاص به خود دارد.
آيا سرعت گسترش کيهانی به سرعت گريز می رسد؟آيا از نيروی جاذبه کيهانی کمتر است يا بيشتر؟
اين موضوع به چگالی کنونی جهان بستگی دارد؛اگر اين چگالی به حد( چگالی بحرانی يا حساس) برسد ،در آنصورت نيروی جاذبه ی موجود در جهان، برای جلوگيری از گسترش جهان در آينده کافی است،اما اگر از اين مقدار کمتر باشد،جهان همچنان به گسترش خود ادامه خواهد داد.
آيا ميانگين چگالی جهان به حد (چگالی بحرانی) می رسد؟
دانشمندان چگالی بحرانی يا خطر ناک را محاسبه کردند،ومتوجه شدند که برابر با 1030×74, گرم/سانتيمتر مکعب است يعنی اگر ماده ای در جهان وجود داشته باشد که ميانگين چگالی آن باندازه ی سه اتم هيدروژن درهر متر مکعب باشد ،در آن صورت چگالی جهان به حد (چگالی بحرانی) خواهد رسيد.سپس دانشمندان به محاسبه ی چگالی جهان پرداختند و متوجه شدند که چندين برابر چگالی بحرانی است.
آيا اين بدان معناست که چون چگالی جهان به چگالی بحرانی نمی رسد،پس جهان همچنان به گسترش خود ادامه خواهد داد؟
نمی توانيم بطور قطعی به اين سؤال جواب بدهيم،زيرا آن مقدار ماده ی موجود در جهان که دانشمندان آنرا محاسبه کرده اند ،مقاديری بوده که توانسته اند با دستگاههای بصری و راديويی آنرا مشاهده نمايند،در حالی که مقادير عظيمی از مواد، در اين محاسبات وارد نشده است،برای مثال «سوراخ سياه»که از آن هيچ نمی دانيم.از طرفی در جهان چيزی بنام «جرم گمشده»وجود دارد؛ دانشمندان ملاحظه کردند که مقدار مواد قابل مشاهده در کهکشانها ،ابداً برای بهم پيوستن آنها کافی نيست،بلکه برای بهم پيوستگی و تعادل آنها ده ها برابر اين مواد لازم است.بنابر اين چگالی محاسبه شده ی جهان ،چگالی حقيقی آن نيست،وشايد اين چگالی به چگالی بحرانی هم برسد.
در الگوی «کيهان بسته» چه اتفاقی می افتد؟
دراين الگو سرعت گسترش کيهانی بتدريج رو به کاهش می نهد ،تا اينکه به صفر می رسدو گسترش بطور کلی متوقف می گردد،سپس با گذشت زمان جهان با شتابِ رو به افزايشی به طرف مرکز خود سير می کند.در آغازتغيير ملموسی به چشم نمی خورد،و ملياردها سال همه چيز عادی بنظر می آيد، ولی به محض اينکه حجم جهان به 100/1 حجم کنونی اش برسد،دمای فضا –که الآن تقريبا صفر مطلق است- به درجه ی حرارت زمين در روز می رسد.آنگاه پس از مليونها سال، درخشندگی فضا به حد غير قابل تحملی رسيده، و حرارت فضا به مليونها درجه بالغ می گردد.البته قبل از رسيدن به چنين مرحله ای تمامی موجودات زنده از بين رفته و نابود شده اند.سپس ستارگان در يک سوپ کيهانی متشکل از اجزای اتمها و تشعشعات راديو اکتيو ذوب می شوند،اين سوپ کيهانی درجه حرارتش به ملياردها درجه ی سانتيگراد می رسد.آنگاه جهان رفته رفته کوچک می گردد تا آنجا که حجم آن باندازه ی يک نقطه ی کوچک نزديک به صفر می رسد،و سر انجام به «سوراخ سياه» تبديل می شود.بدين ترتيب جهان به حالت «تکينیsingularity»می رسد و رابطه اش با زمان و مکان قطع می گردد ،وديگر قوانين فيزيکی در آن صدق نمی کند.
برخی از دانشمندان ملحد که احساس کردند الحاد آنها در مقابل اين نظريه دچار ورشکستگی شده است، الگوی سومی را بنام «الگوی بسامدی يا تناوبی» پيشنهاد کردند،خلاصه ی اين طرح اين است که:جهان از روز ازل با انفجارهای بزرگی«Big Bang»گسترش يافته است ،سپس دچار انقباض و چروکيدگی می گردد،ولی دوباره با انفجار بزرگ ديگری گسترش می يابد و اين عمليات متناوباً ادامه پيدا می کند. با اين حساب جهان ازلی است و آغازو پايانی ندارد.برخی دانشمندان ملحد که از ايده ی "آفرينش" و "رستاخيز" خوششان نمی آيد از اين نظريه استقبال کردند.
ولی اين الگو نتوانست در مقابل حقايق و دستاورد های علمی ايستادگی نمايد،لذا در طاقچه ی فراموشی گذاشته شد ،و در محافل علمی بطور کلی از دستور کار ساقط گشت،زيرا از نگاه علمی، امکان ندارد جهان پس از انقباض ورسيدن به حالت«تکينیsingularity» دوباره گسترش پيدا کند. برای مثال «سوراخ سياه» -که نمونه ی بسيار کوچکی از حالت "تکينی" است،و جهان در پايان کار به آن حالت می رسد –نمی تواند از اين وضع جان سالم بدر ببرد تا چه رسد به کل جهان؟از طرفی مشکل ديگری هم در مقابل اين الگو وجود دارد،و آن مشکل انتروپی(Entropy)يا بی نظمی است،يعنی اينکه در هر فعل و انفعال شيميايی بخشی از انرژی بصورت غير قابل استفاده در می آيد،و تلف می شود(بازده < انرژی داده شده)،لذا هنگامی که جهان به حالت تکينی برسد ،ديگر انرژی قابل استفاده وجود ندارد(تا واکنش معکوس انجام دهد).بنابراين در چنين شرايطی، تغيير جهان از حالتی به حالت ديگر محال است چرا که انرژی لازم برای اين تحول وجود ندارد.
بنابر اين چه در الگوی کيهان باز وچه در الگوی کيهان بسته،مرگ سرنوشت حتمی اين جهان است.
اين ازعمرجهان؛ اماعمر زمين و خورشيد و منظومه ی شمسی که تا اين حد طولانی نيست،زيرا که سوخت موجود در خورشيد خيلی کمتر از کلّ جهان است .
﴿کُلُّ مَن عَلَيهَا فَانٍ،وَ يَبقَی وَجهُ رَبِّکَ ذُوالجَلَالِ وَالإِکرَامِ﴾يعنی:هر آنکه بر روی زمين است نابود می گردد،و تنها روی پروردگارت که دارای شکوه و بزرگواری است باقی می ماند.
منبع:فصلنامه ی فکری"رُؤَی"،سال چهارم 2003،شماره ی مزدوج18و19،مرکز الدراسات الحضارية،پاريس
- نويسنده ومؤرخ ترکمن عراقی مقيم ترکيه
-از آنجهت به اين اتم سوپ گفته شده که مانند سوپ حاوی تمامی مواد تشکيل دهنده ی جهان بوده است.(مترجم)
1-مراجعه کنيد به کتابي از ايشان تحت عنوان:(Paul Davies- ( God and New Physics يعنی خدا و فيزيک جديد(مترجم)
-اين فيزيکدان مشهور کاملاً فلج است،تا آنجا که قادر به تکلم نيست،و افکار خود را از طريق کامپيوتر به ديگران منتقل می کند.(مترجم)
- صفر مطلق برابر باصفر درجه ی کلوين يا 273 درجه سانتيگراد زير صفراست(مترجم)
ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

 

 

نوشته حفیظ الرحمان الاعظمی
برگردان:عبدالغفور گردهانی
1)
آیا آسودگی خاطر ، گشادگی سینه، آرامش نفس، اطمینان قلبی و کالای نیکو را خواهان هستی؟
به استغفار رو بیاور: « و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متاعاً حسنا»«هود/3»
و اینکه از پروردگارتان طلب آمرزش کنید و بسوی او برگردید که خداوند شما را تا دم مرگ به طرز نیکوی( از مواهب زندگی این جهان) بهره مند می سازد.
2)
آیا نیرومندی جسم و سلامت بدن و صحت از آفات و عادات و بیماریها و مصائب را خواهان هستی؟
به استغفار رو بیاور:» و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوه الی قوتکم و لا تتولوا مجرمین»« هود/52»
و ای قوم من از پروردگارتان آمرزش را بطلبید و بسوی او برگردید تا آسمان را بر شما ریزنده و بارنده کند و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید و بزهکارانه رو برمتابید.
3)
آیا دفع بلا ها و سلامت از حوادث و امنیت از فتنه ها و سختی ها را خواهان هستی؟
به استغفار روی بیاور:« و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون»«انفال/33»
خداوند تا تو در میان آنان هستی ایشان را عذاب نمی کند و همچین خداوند ایشان را عذاب نمی دهد در حالی که آنان طلب بخشش و آمرزش می نمایند.
4)
آیا باران پی در پی ، نسل پاک، فرزند صالح، مال حلال و روزی فراوان را خواهان هستی؟
به استغفار رو بیاور:« فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم باموال و بنین و یجعل لکم جنات ویجعل لکم انهارا»«نوح/10تا12»
و بدیشان گفته ام از پروردگار خویش طلب آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است.( اگر چنین کنید) خدا از آسمان بارانهای پرخیر و برکت را پیاپی می باراند و با اعطاء دارائی و فرزندان شما را کمک می کند و یاری می دهد.
5)
آیا از بین رفتن گناهان و افزونی نیکی ها و بالا رفتن درجات را خواهان هستی؟
به استغفار رو بیاور:« و قولوا حطه نغفر لکم خطایاکم و سنزیذ المحسنین»« بقره/58»
استغفار دوا و درمان موفقیت آمیز تو از گناهان و خطاهاست، از اینرو پیامبر (ص) دائماً به استغفار امر می نمود و سخنش را با این کلام شروع می نمود: ( یا ایها الناس استغفروا الله و توبوا الیه فانی استغفروا الله و اتوب الیه فی الیوم مائه مره) ای مردم از خداوند طلب بخشش کنید و بسوی او باز گردید همانا من روزی صدبار توبه و استغفار می نمایم.
خداوند از استغفار کننده صادق راضی می شود زیرا او به گناهش اعتراف می کند و به خدایش روی می آورد و گویا می گوید: خدایا! خطا کردم ! بد کردم! گناه کردم و در حقت کوتاهی نمودم و بر حقوق تو تجاوز نمودم و بر خودم ظلم کردم و شیطان را بر خود چیره گردانیدم و هوایم را غالب کردم و بر نفس اماره به سوء مغرور شدم و بر وسعت حلم تو، عفو کریمانه تو و بزرگی جود تو و رحمت بی پایانت اعتماد نمودم. اکنون آمده ام پشیمان و مستغفر، در گذر! عفو کن، گشایش آر، فشارم را کم کن و لغزشم را بکاه و خطاهایم را محو کن، من غیر از تو پروردگاری ندارم.
در حدیث صحیح آمده است:« من لزم الاستغفار جعل الله له من کل هم فرجاً و من کل ضیق مخرجاً و رزقه من حیث لایحتسب»
هر کس که به استغفار پایبند باشد خداوند برای او فرج وگشایش از هر مشکلی و هر تنگنایی قرار می دهد و به او از جایی روزی می دهد که گمان نمی برد.
در لطیفه ها آمده است که فرد عقیمی که از مراجعه به پیش پزشکان عاجز شده بود از یکی از عالمان کمک خواست و او گفت: ( و یمددکم باموال و بنین) « نوح/12» و خداوند شما را با دارائی ها و فرزندان کمک می کند.
این مرد به فراوانی استغفار می کرد و بر این کار مداومت داشت تا اینکه خداوند به او نسل صالحی داد.
آیات قرآنی که در آنها به استغفار امر شده است و در در مورد اثرات و فواید آن سخن به میان آمده است زیاد است از آن جمله:
»
و استغفر لذنبک و سبح بحمده ربک بالعشی والا بکار»«غافر /55» و آمرزش گناهانت را بخواه ودر بامدادان و شامگاهان به سپاس و ستایش پروردگارت بپرداز.
«
و استغفر لذنبک و للمومنین و المومنات»«محمد/19» برای گناهان خود و مردان و زنان مومن آمرش بخواه.
«
و استغفر الله ان الله کان غفوراً رحیما»« نساء/106» و از خدا آمرزش بخواه. بیگمان خداوند بس آمرزنده و مهربان است.
«
للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الانها خالدین فیها و ازواج مطهره و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد. الذین یقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار. الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین والمستغفرین بالاسحار»« آل عمران/15تا 17» برای کسانی که پرهیزگاری پیشه کنند در نزد پروردگارشان باغهایی است که رودخانه ها از پای آنها می گذرد آنان در آنجا ها جاودانه خواهند بود و همسران پاکیزه و خوشنودی خدا است و خداوند بندگان را می بیند. همان کسانی که می گویند پروردگارا ما ایمان آورده ایم پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش دور بدار.و همان کسانی که (در راه طاعت و عبادت و دوری از گناه و معصیت و تحمل مشقات و ناملایمات) بردبار و ( درنیت و کردار و گفتار) درستکار و ( باخشوع و خضوع بر طاعت و عبادت) مداوم و ماندگار و ( از آنچه می توانند و بدان دسترسی دارند) بخشاینده و در سحرگاهان آمرزش خواهند.
«
و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون» ( انفال/33)
خداوند تا تو در میان آنها هستی ایشان را عذاب نمی کند و همچنین خداوند ایشان را عذاب نمی دهد در حالی که آنان طلب بخشش و آمرزش می نمایند.
«
والذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون» « آل عمران/135» و کسانی که چون دچار گناه شدند یا بر خویشتن ستم نمودند به یاد خدا می افتند و آمرزش گناهان را خواستار می شوند و بجز خدا کیست که گناهان را بیامرزد و با علم و آگاهی بر چیزی که انجام داده اند پافشاری نمی کنند.
در صحیح بخاری ابوهریره از رسول اکرم(ص) روایت می کند که پیامبر خدا فرمود: ( و الله انی لا ستغفر الله و اتوب الیه فی الیوم اکثر من سبعین مره) سوگند به خدا که من در روز بیش از 70 بار بسوی خدا توبه و استغفار می کنم.
در صحیح بخاری شداد بن اوس(رض) الفاظ مبارک نبوی را تحت عنوان سید الا ستغفار می آورد که رسول خدا(ص) فرمود که هر کس که آنها را در روز با یقین بگوید وپیش از شب بمیرد از بهشتیان است و هر کس که در شب با یقین بدان آنها را بگوید و پیش از صبح بمیرد از اهل بهشت است.
سیدالاستغفار چنین است:(اللهم انت ربی لا اله الا انت خلقتنی و انا عبدک و انا علی عهدک و وعدک ما استطعت، اعوذ بک من شرما صنعت، ابوء لک بنعمتک علی و ابوء بذنبی، فاغفرلی فانه لا یغفر الذنوب الا انت) خدایا تو پروردگار منی هیچ معبودی جز تو ندارم، تو مرا خلق کردی و من بنده توام وتا آنجا که بتوانم بر پیمان و وعده تو استوارم،پناه می برم به تو ازشر آنچه کرده ام،من اقرار واعتراف دارم به نعمت های که بر من انعام فرمودی و اقرار و اعتراف به گناه خود دارم که هیچ کس به غیر از تو گناهان را نمی بخشاید.
در سنن ابی داود و ترمذی و ابن ماجه از ابن عمر(رض) آمده است که ما همراه رسول خدا(ص) در یک مجلس نشسته بودیم که صدبار این را گفت که :(رب اغفر لی وتب علی انک انت التواب الرحیم ) خدایا مرا ببخش و توبه ام را بپذیر همانا تو توبه پذیرمهربان هستی .
در سنن ابی داودوترمذی وابن ماجه از ابن عباس(رض)آمده است که رسول الله فرمود هر کس که بر استغفار مداومت کند خداوند از هر تنگنایی برای او راه نجاتی قرار می دهد و از هر مشکلی فرجی و به او از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد.
بشتاب ای کسی که اضطرابها و پریشانی ها تو را برگرفته است و مشکلات تو را به تنگ آورده است و ناراحتی و اندوه تو را عذاب می دهد.. بشتاب به استغفار .. زیرا ابرهای مشکلات و مه های غم را از بین می برد و برای تو شفا دهنده و درمان است.

 

 

 

 

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

گفتمان غالب دستکم 8 سال اخیر در جامعه ما اصلاح و اصلاحگری بوده است و البته که هدف اساسی همه رسولان هم همین بوده است.آنها خواستند که یک جامعه را اصلاح کنند،اما براستی همانطور که اکنون می گویند آنها کدامین نوع اصلاحات را مقدم بر همه چیز می دانستند؟

واقعیت همه جوامع از آغاز تا فرجام آن است که گاه و بیگاه رابطه فرد با خداوند وبه تبع آن رابطه فرد با افراد دچار مشکل می شود. قران علت این اشکال را مربوط به نفس و دسایس شیطان می داند.

پس رسولان به اصلاح این دو مهم مشغول شدند.

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

مرز سخن را باید پاس داشت

هر چیز که نباید گفت

هر دست که نباید داد

هر پا که نباید رفت

هر دل که نباید داد

هر فکر که نشاید یاد

هرنرد که نباید باخت

هر وهم که نباید فهم

هر مجمر که نباید سوخت

هر بذر که نباید کشت

هر سوز که نبایدپخت

هر نامه نباید خواند

هر شور نباید زد

هر بام نباید رفت

هر غصه نباید خورد

هر روز نباید خفت

هر شب که نبایدجفت

هر ماه که نباید مهر

هر مهر که نیاید روح

هر چشم که نباید دید

هر بوسه نباید چید

هر میوه نباید خرد

هر دانه نشاید دام

هر دام که نباید رفت

هر نت که نباید زد

هر شعر که نباید گفت

هر دوست که نشاید دید

هر مرز که نیامد ملک

هر ملک که نشد میهن

هر یار که نشد  نی

هر نی که نشد جاز

هر جاز که نشد ایجاز

هر ایجاز که نشد مُخلَص

هر مُخلَص که نشد مُخلِص

هر شمع که نشد خورشید

هرپروانه نشدمهرورز

بشود آنچه نباید شد

نشود آنچه بباید شد

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

مقدمه:

یکی از مهمترین معضلات در جمع های ایمانی کاهش رابطه عاطفی و روحی میان دوستان و برادران ایمانی است که بخصوص در جامعه ماشینی امروز بیشتر خودنمایی می کند.

برای فهم دقیقتر این موضوع به منظور ارایه راهکارهای عملی جهت خارج شدن از این وضع دو شناخت ضروری است:اول فهم ابعاد گسترده حقوق  برادری دینی و دوم شناخت ماهیت محیطی که در آن به سر می بریم.

اول؛حقوق برادری اسلامی

در مورد اول فقط به آنچه استاد دکتر علی عبدالحلیم محمود در کتاب گرانمایه خود به نام فقه الاخوه در اسلام برشمرده است بسنده می کنم.

ایشان در یک تقسیم بندی کامل حقوق اخوت را در 5بعد عمومی،مجال عمل،تربیت ،برنامه ریزی و رهبری  برمی شمارد.

بطور عموم برادر مسلمان باید این نکات را در مورد برادر دینی خود لحاظ کند و البته که این حقی است بر گردن که اگر چنین نکند روز قیامت از او در این مورد سوال خواهد شد.

پوشاندن عیب،غیبت اورا نکردن،احسان در اشکال دیدار ،تبسم و رفع نیازهای او،سکوت از عیوب و رد آنها به روش شرعی  ،گفتگو با او در چیزهای مورد علاقه او شامل صدا زدن به نیکوترین اسامی،بیان محاسن اخلاقی وی،ثنای خیر خواهان او،تشکر از کارهای مثبت او،نصیحت کردن،وفاداری،رعایت نمودن قواعد تخفیفی در مورد او شامل تکلیف به اندازه توان،توقع با توجه به ادای حقوق او،تواضع،برخورد بی تکلف و ساده،حسن ظن داشتن.

در میدان عمل و حرکت دینی باید به تقویت برادر دینی از جهات روحی،عقلی و جسمی پرداخت.

ورزش روحی شامل مشارکت در ذکر و نوافل و تلاوت و....،مشارکت در زیارت قبور،مشارکت در عیادت مریض،تعاون در کفالت و شراکت در کلیه اعمال خیر می باشد.

در آمادگی فکری برادر دینی از هر فاکتور موثر در رشد فکری او باید استفاده نمود،هر آنچه که علم نافع در دنیا و آخرت باشد،هر آنچه که تفکر و تامل او را در صنع خدا از مخلوقات بر انگیزد،دور کردن اندیشه او از تشطط در ادراکات فراحسی مثل غیب،اتصال عقل با مصادر موثق علم و عرفان شامل قران،حدیث،سیره نبوی،تاریخ انبیا و مصلحان،فقه اصول دعوت همه و همه از این جمله اند.

در آمادگی بدنی کمک به او در هر آنچه که  موجب قدرت بدنی می شود مورد نظر است وشامل؛اعتدال در طعام و نوشیدن وپوشیدن و مسکن،التزام در برنامه ورزشی روزانه و پرهیز از اسباب ضعف بدنی  مثل زیاده روی در مباحات می باشد.

در مجال تربیت اسلامی باید به کمک برادر دینی خود بشتابیم تا اولا در خود شخصیت متکامل از نظر روحی ،اخلاقی،عقلی،جسمی،اجتماعی و سیاسی به وجود بیاورد  ودیگر آنکه بر اساس همین شخصیت متکامل با همسر ،فرزندان و نزدیکان  برخورد نماید ودر راستای تعامل گرفتن و دادن با جامعه بتواند بین مواضع فردی و اجتماع توازن برقرار کند.

در حیطه برنامه ریزی به مفهوم بکار گیری موارد به بهترین صورت ممکن  مطابق با اهداف مشخص باید به کمک برادر دینی خود برویم تا اولا دانش او را در برنامه ریزی افزایش دهیم و در راستای مشارکت در برنامه ریزی به او مشاوره دهیم.

در آماده کردن او بعنوان رهبر در زندگانی فردی و کلان باید به رشد دادن توانایی های عقلی،مهارت های انسانی و فنی بپردازیم.

باید او را در ارتباط دادن اشکال مختلف و گاه متضاد سلوک توانمند سازیم ودر مهارت انسانی در   او توان اتخاذ سلوک در رابطه خود با خداوند،خود،مردم و زیر مجموعه اش ایجاد وآن را تقویت کنیم.

رهبری در هر مجالی مستلزم داشتن مهارت های فنی خاص آن میدان است و با کشف او بایستی معلومات مربوط به آن را در اختیار او گذاشت.

دوم؛محیط امروزی است که با گذشته فرق کرده است.این محیط هم از نظر فیزیکی و هم از وجه اداری و هم از وجه ارتباطی با دیروز متمایز است.

انسان ها در داخل مجموعه ها ی مسکونی  وتشکلی خاص رده بندی شده اند ودر هر مورد مسایل خاص خود را دارند.

فاصله های فیزیکی بیشتر شده است و البته به همان نسبت فواصل ارتباط مجازی کمتر شده است.

برای رسیدن به اهداف در این محیط مستلزم آن هستیم که قواعد مربوط به زندگی مدرن را رعایت کنیم.

ارتباطات کاری و حرفه ای در این محیط پررنگ تر شده است و هنوز هم چشم انداز ارتباط مجازی حالت سرگرمی دارد و در چت روم ها مبادله اطلاعات صورت می گیرد و البته ممکن است عاطفه بیماری صورت بندد.

معاش سخت تر شده و برای بدست آوردن درآمد کافی وقت بیشتری صرف می شود و از آن طرف یا فرصتی برای تفریح نیست و یا امکانات تفریحی به تساوی نمی باشد.

سوم؛راهکارها

*)حتی الامکان دوستان و برادران سعی کنند در یک محله بنشینند.

*) مسجد مرکز ارتباط ایمانی است پس فرصت نماز های جماعت را از دست ندهیم.

*)  وقت خود را دقیقا برنامه ریزی کنیم.

*)در تاسیس و تشکیل گرو های خاص اجتماعی که ما را از نظر کاری به هم نزدیک کند  تلاش کنیم.

*)در داشتن دستکم یک نوع وسیله نقلیه امروزی تلاش کنیم  زیراداشتن وسیله امکان ارتباط را آسانتر می کند.

*)از فرصت نماز مغرب در یاد آوری دوستان استفاده کنیم و با تجسم چهره دوستی برای او طلب خیر و برکت کنیم.

*)از ارتباط اینترنتی در خبر از احوال هم و مبادله اطلاعات بهره گیریم.

*)اسامی تمامی دوستان خود را یادداشت کنیم و طبق برنامه معین به آنها زنگ بزنیم.

*)با ابزار روز مرتبا دانش خود را در زمینه مختلف زندگی امروز بدست آوریم.

*)ملاقات های خود را دقیق مشخص کنیم تا به همه برسیم.

*)برخی جلسات دینی را بین همدیگر برنامه ریزی کنیم تا در ارتباط چهره به چهره  مسایل را  تبیین و توجیه نماییم.

 

                                                                                                  پایان

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

نوشته:مسعود صبری کارشناس علوم شریعت

ترجمه ی:عبدالغفور گردهانی

دچار یک مشکل مالی شدم و عادت من نیست که از مردم چیزی بخواهم، از اینرو دچار ناراحتی و فشار زیادی شدم ... چه کار کنم؟ من مسئولیت های زیادی دارم و بسیار از مردم گمان می کنند که من در وضعیت مناسبی هستم و از این رو خدا را شکر می کنم.

کم کم بر من مشکل و مشکلتر شد و در این شرایط با بعضی از نزدیکانم در اینمورد صحبت کردم که بخشی از پول را به من بدهند اما آنها سرباز زدند و من برای بار دوم دیگر به آنها چیزی نگفتم.هنگامی که دانستم وضع بسیاری از دوستانم مثل من است زندگی و رسیدن به خواسته ها و دستیابی به وصع اقتصادی خوب برایم سخت شد و فشار و ناراحتی بطور همیشه همراه من گردید و می خواستم ازآن دو جدا شوم.

در طول زندگیم در موردمال فکر نکرده بودم اما اکنون احساس ضعف شدیدی می کردم و هنگامی که همه ی درها را برویم بسته دیدم ناگهان به خودم گفتم که دستانم را بسوی الله بلند می کنم و از او می خواهم. ولی چطور این کار را بکنم؟چرا همان اول به خداوند التجاء نکردم؟حیایم مرا از اینکه از مردم چیزی بخواهم مانع شد، پس به بعضی از نزدیکانم روی آوردم در حالی که الله سبحان به من از رگ گردن نزدیکتر است، او پیدا و پنهان مرا میداند و هیچ چیز من بر او مخفی نیست.

بعد از وضو گرفتن وارد اتاقم شدم و برای خدا 2 رکعت نماز حاجت خواندم سپس شروع به گفتگو با خداوند نمودم، با خداوند به لغت عربی فصیح صحبت نکردم بلکه با خداوند با همین کلمات معمول خود راز و نیاز کردم.دریافتم که مشاعر و احساساتم پیش از کلمات قرار گرفته و بر آنان سبقت گرفته اند، قلبم را دیدم که برای اولین بار با خداوند نطق می کند... خدایا چه احساس زیبائی!کم کم احساس کردم خداوند کنار من است و به من بعضی از آیات قرآن کریم را یادآوری میکند و گویی برای اولین بار است که به خاطرم می رسد:( و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب أجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون).جلوی کلمات آیه درنگ کردم(سالک عبادی). من از بندگان خدا هستم. خداوند متعال مرا به خود اضافه کرده است و این افتخار بزرگی است.. خیلی بزرگ!من بنده ای برای خدا هستم، با این که این مفهوم را میدانم ولی چیزهای بسیاری ازدست من رفته است و تا هنگامی که بنده الله سبحان هستم ، چه کسی جای انس با مولایم را می گیرد.

(فانی قریب)به قریب فکر کردم مد یا را در قریب احساس کردم.بله خدا نزدیک من است، علم او بر هر چیزی احاطه دارد، بر او چیزی مخفی نیست، من از او هستم و بسوی او و مادام که خداوند نزدیک من است به حالم آگاه است(یعلم السر و اخفی) ( یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور)(اولا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون)( یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون بشی من علمه الا بما شاء وسع کرسیه السماوات و الارض و لایووده حفظهما و هو العلی العظیم)( و هو الله فی السماوات و فی الارض یعلم سرکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون)( والله یعلم ما تسرون وما تعلنون)..

سپس نگاه کردم به قول خداوند تعالی در(أجیب دعوه الداع اذا دعان). خداوند دعای شما را در هر حالی ،چه نیازمند و چه در حالت بی نیازی می شنود و من در حالی بودم که به خداوند نیاز داشتم.

وضع صالحان را هنگام تنگنا به یاد آوردم. عطاهای خداوند را به بندگانش؛ هجرت حضرت موسی(ع) به مدین به خاطرم رسید. بعد از آب دادن به آن دو  دختر زیر سایه درختی نشست و از خداوند سئوال کرد (رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر) پروردگارا نسبت به آنچه که از خیر برایم نازل می کنی نیازمند هستم.گویی که به گنجی دست یافته ام ، زیر سایه نشسته و تکرار می کنم( ربی انی بما انزلت الی من خیر فقیر) ......( ربی انی بما انزلت الی من خیر فقیر) .....( ربی انی بما انزلت الی من خیر فقیر) آنقدر تکرار کردم که فقر و نیازم را به خداوند متعال احساس کردم.

دعایی را بیاد آوردم که در یکی از کتابها خوانده بودم: ( الهم هب لی من الدنیا ما تقینی به فتنتها و تغنینی به عن اهلها و یکون بلاغاً لما هو خیر منها، برحمتک یا ارحم الراحمین). خدایا به من از دنیا آنقدر بده که از فتنه آن مرا نگه دارد و از اهل آن مرا بی نیاز سازد.

بیاد آوردم...آن صحابی را که در غیر از وقت نماز در مسجد مانده بود و رسول الله(ص) علت درنگ او را پرسید. صحابی رسول خدا را از ناراحتی و فشاری که بعلت قرض بر او وارد می شد آگاهانید. پیامبر خدا (ص) او را نصیحت نمود که 3 بار هر صبح و شام این کلمات نورانی را بگوید:( الهم انی اعوذ بک من الهم و الحرن و اعوذبک  من العجز و الکسل، و اعوذبک من الجبن و البخل و اعوذبک من غلبه الدین و قهر الرجال). خدایا من از غم و ناراحتی ، ناتوانی و کسالت، ترس و بخل و غلبه نمودن وام و فشار افراد به تو پناه می برم.

بعد از این، آسایش روانی را احساس کردم همچنانکه در پی آن احساس حسن ظن بزرگی نسبت به خداوند و فرج در حل مشکل بزودی مرا در برگرفت.

 واقعاً هم که مدت طولانی نگذشته بود که خداوند مشکل مرا حل نمود و وام را دفع نمود، جریان وام آنقدر مرا به خود مشغول نساخت که بیشتر این تجربه موفق کلام کردن با خداوند متعال و التجاء به او در مشکلات قبل از گفتن به مردم مرا به خود مشغول نمود.

آری، درست است که همکاری مردم با همدیگر از اسلام است و مسلمان برای برادرش همانند ستون است ،اما اولین کسی که مسلمان باید به او عرض حال برد خداوند متعال است، عالم به اسرار اوست، از حالش باخبر است و هر کاری بدست او می باشد.

در ذهنم این سئوال مطرح شد که : چرا به خدا پناه نمی بریم؟ و چرا گفتگو با خداوند را شروع نمی کنیم؟ چرا درد ها و غم های خود را به سویش  به شکایت نمی بریم؟ چرا این مانع و حجاب را میان خود و پروردگارمان می گذاریم؟

خداوند سبحان هر روز به آسمان دنیا فرود می آید تا به نیازهای مردم توجه کند:(هل من سائل فاعطیه، هل من مستغفر فاغفرله، هل من کذا، هل من کذا... ) آیا سئوال کننده ای نیست که تا حاجتش را بدهم؟ آیا استغفار کننده ای نیست تا او را ببخشم، آیا فلان خواسته و .. نیست تا آنرا اجابت کنم. این روال تا طلوع سپیده ادامه دارد.

رو آوردن والتجاءبه خداوند وعرض حال به او از کارهایی بود که رسول خدا(ص)همیشه به آن می پرداخت.هنگامی که از طائف برگشت ،در حالی که اهالی آنجا به او آزار رسانده وپاهای مبارکش را زخمی ساخته بودند زیرسایه درختی از درختان باغ عتبه وشیبه پسران ربیعه نشست وبا این کلمات  به خدا شکایت کرد:(اللهم الیک اشکو ضعف قوتی،وقله حیلتی وهوانی علی الناس. یا ارحم الراحمین، الی من تکلنی؟الی عدو یتهجمنی ام الی قریب ملکته امری؟ان لم تکن ساخطا علی فلا ابالی،غیر ان عافیتک اوسع لی.اعوذ بنور وجهک الذی اضاءت له السماوات والارض واشرقت له الظلمات،وصلح علیه امر الدنیا والاخره.ان تحل علی غضبک او تنزل علی سخطک ولک العتبی حتی ترضی ولا حول ولا قوه الا بالله).

«پروردگارا از کمی نیرو و چاره کارم و بی مقداری نزد مردم به توشکایت می برم. ای برترین رحم کنندگان ، مرا به چه کسی وا می گذاری؟به بیگانه ای که بر من هجوم آورد یا به دشمنی که کار مرا در اختیار او قرار می دهی؟ اگرخشم تو برمن نباشد هیچ باک ندارم. اما عافیت تو برایم سهل تر وباگشایش تر است.به نور جمال توکه ظلمت ها بدان روشن شده وکار دنیا وآخرت بدان سامان یافته،به توپناه می برم ازاینکه خشم تو بر من فرود آید یا ناخوشنودی تو مرا در بر گیرد.تورا حق ملامت وعتاب است تا آنکه خشنود شوی.هیچ توان و قدرتی به جز تو نیست.(خاتم پیامبران. محمد ابوزهره .به ترجمه حسین صابری)».

این حال همه پیامبران بوده است.حضرت یعقوب (ع) بعد از آنکه برادران یوسف آن همه مکرها نسبت به یوسف روا داشتند هرگاه بنیامین را می دید بیاد یوسف گریه می کرد در حالی که قومش به این احساس او بی تفاوت بودند.پس اوبه خداوند می گفت:(انما اشکو بثی وحزنی الی الله)«من شکایت پریشان حالی واندوه خود را تنها وتنها به  درگاه خداوند می برم.»

آری ما محتاج آنیم که پریشان حالی واندوه خود را به خدا شکایت بریم وباید که او را دق الباب کنیم،هّم خود را به پیش او بریم واز غلبه نفسهایمان ودشمنان بر خود شاکی شویم.

حتما خداوند از جانب خود آسانی پیش می آورد وبه ما اسبابی عنایت می فرماید که کلید ناراحتی ها و پریشانی های ماست.

چه چیزی مارا نیازمند خدا ونزدیک او می گرداند وچه چیزی مارا از خداوند دور می کند.آیا ما به خدا نزدیک شده ایم تا موجبات نجات ما را فراهم کند؟

گام عملی که گمان می کنم امکان دارد ما به وسیله آن از این وضع خارج شویم آنست که با خداوند گفتگو کنیم وبا او مناجات نمائیم...حال و وضع خود را به او بگوییم تا این که بندگی صادقانه ما محقق گردد واز بندگانی شویم که (واذا سالک عبادی عنی فانی قریب).

تمرین کنیم که اول وضعمان را به خدا گزارش کنیم. انشاءالله خداوند درهای آسانی را برویمان می گشاید،چه کسی دعا کرده ومورد اجابت قرار نگرفته است،چه کسی از او خواسته و خداوند از او رو برگردانیده است؟

ففروا الی الله.......... ففروا الی الله........ ففروا الی الله....پس بسوی خدا فرار کنید.

  پایان

 

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

فرزانه گفت:بیا تا دنیا را بین همدیگر تقسیم کنیم.

دیوانه گفت:باشد...چون تو عاقلتری،تقسیم را انجام بده!

فرزانه گفت:خشکی ها از آن من و دریاها از تو.

دیوانه گفت:قبول.

دیوانه به دریاها گفت تبخیر نشوید.دریاها بخار نشدند و 7سال باران نبارید وخشکسالی زمین را فرا گرفت. حیوانات خشکی همه مردند وزمین لم یزرع گشت. مزارع و باغهای فرزانه  هم خشک شد.

فرزانه به دیدار دیوانه رفت و اعتراف وحشتناکی نمود:من ناعادلانه تقسیم کردم،این بار تو تقسیم کن!

دیوانه گفت :برو 7 سال دیگر بیا.

بعد از 7 سال که دیوانه به دریاها اجازه تبخیر داده بود، قحطی به پایان رسید و سرسبزی و طراوت زمین را فرا گرفت و باغهای فرزانه دوباره سبز شد.

دیوانه منتظر بود تا فرزانه بیاید و او تقسیم عادلانه را  به روش خودش انجام دهد:خشکی ها از آن من ودریاها  مال تو!

اما فرزانه پیدایش نشد.وقتی دیوانه فرزانه را پیدا کرد به او گفت:چرا نیامدی تا تقسیمات را انجام دهیم!

فرزانه گفت:لازم نیست. خشکی ها هم مال تو!

 

 

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

سپیده که سرزد ساعت کوکی منزل به صدا آمد که زودتر بلند شوید تا با طبیعت هماهنگ باشید. ساعت را خاموش کردم وگفتم:حالا که خیلی زود است..می توانم یک کم دیگر بخوابم. البته که یادم بود بگویم «الحمد لله الذی احیانا بعد ما اماتنا والیه النشور».

به فاصله کوتاهی که چشمان را بر هم گذاشتم دوباره خواب رفتم. وقتی که بیدار شدم ساعت 8 صبح را نشان می داد واین به معنای آن بود که نماز صبح قضا شده است.اعصابم خرد شد.با گفتن استغفرالله زیر لب بلند شدم وپس از وضو گرفتن نماز فوت شده را خواندم.

بعد ازنماز وقتش بود که به تسویه حسابهایم بپردازم.شب گذشته ساعت 2 خوابیده بودم آنهم بعداز دیدن یکی از فیلم های ترسناک آلفرد هیچکاک. بعد ازدیدن فیلم به زحمت توانسته بودم بخوابم.چراهای زیادی درسرم می چرخید و به ذهنم فشار می آورد:آیا منافق شده بودم؟ ...نفاق ...«اثقل الصلاه علی المنافقین:صلاه الفجر وصلاه العشاء» آیا ایمان من کم شده بود؟ اگر ایمانم کم شده بود چرا علایم آن را احساس نکرده بودم؟ویا هیچ کدام از اینها نبود وبرنامه ریزی غلط خواب وتغییر ساعت کار واستراحت  باعث این شده بود؟

شرمنده آن پیرمرد کوری بودم که تا مسجد نبوی طناب بسته بود ودرنمازجماعت شرکت می کرد. رسول الله چه می گفت ،آیا بهانه ای داشتم.

صدای زن رشته افکار مرا پاره کرد:پاشو بیا صبحانه.

باخستگی بلندشدم .نیمرو که صرف شد سنگینی شام دیشب یادم افتاد. براستی همه سنگینی های خاک آدمی را این جوری می اندازد..هرسنگینی میتواند علت خواب رفتنم را توجیه کند.

یادم افتاد که قبلا یکبار دیگر هم نماز صبح قضا شده بود. آن شب هم تا دیر وقت اسیر جاذبه وبگردی در اینترنت بودم وبعد عذاب وجدان باعث شده بود نیم ساعت بر بیداریم بیفزایم و به تهجد وتلاوت  بپردازم .بیداری توام با کسالت  در دقیقه نود مرا به نماز فجر رساند.وسوسه ای در آن لحظه به من می گفت: در مذهب احناف اگر نماز را تاخیر کنی باکی نیست.

ساعت 9 صبح باید در یک جلسه دینی شرکت می کردم ودر باره حرف وعمل سخنرانی  می کردم.سریعا خودم را به محل جلسه  رساندم اما با این حال 7 دقیقه دیرتر رسیده بودم. از مدعویین نصفشان نیامده بودند.آیا علت نیامدن تنها به خودشان مربوط بود؟ به هر حال با شتاب زدگی شروع کردم:«یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون .کبر مقتا عند الله ان تقولوا مالا تفعلون» یک دفعه صحنه قضاشدن نماز صبح جلویم ظاهر شد. آنچنان قدرتمند که مرا به جای تاریکی پرتاب کرد. کورمال کورمال با دیدن کورسوی چراغی خودم را به جلو کشاندم. دیدم آسیاب بزرگی می چرخید وچهار مرد قوی هیکل ،چاقو در دست، کنار چرخهای آن ایستاده بودند وانگار منتظرمن بودند.خوشحال وباجدیت به طرف من آمدند و با چاقو شکمم را دریدند .یکی از آنها روده مرا از انتهایش برید وبه آن یکی همراهش گفت ریسمان خوبی است! بعد چهار نفری مرا با روده ام محکم به چرخ آسیاب بستند. صحنه هولناکی بود. سرم گیج می خورد. گوش هایم کم کم شروع به دراز شدن کردند. کمرم داشت خم می شد  و دست هایم به زمین می رسیدند. صدایم عوض شد. آن چهار نفر با خنده های وحشتناکی تفریح می کردند. از لابه لای خنده هایشان شنیدم که با تمسخر می گفتند حرف بزن..... حرف بزن... رنگم مثل گچ سفید شده بود. مسئول برگزاری جلسه نزدیک آمد و یک لیوان آب سرد به من داد و گفت: چه تان شده است حالتان خوب نیست. دیگر نتوانستم به سخن خود ادامه بدهم و با عذرخواهی جلسه را ترک کردم، در حالی که صدای اعتراضاتی را حس می کردم که کسی آنها را به زبان نیاورده بود.

 سر راه یاد حرف زنم افتادم که موقع بیرون رفتن گفته بود؛ این چیزها یادت نرود و بعد لیستی از خرید ها به دستم داده بود. وارد مغازه شدم و به فروشنده سلام کردم ..السلام علیکم و رحمه الله.. انگار که نشنید. به خودم گفتم حتماً حواسش نبود وقتی که همه چیز را در پلاستیک گذاشت و قیمت را گفت سرم سوت کشید، مشاجره ما شروع شد: آقا گران شده ، این چه وضعی است تا دیروز که قیمت یک سوم این بود، نمی خری به من مربوط نیست. با عصبانیت پول را دادم واز مغازه بیرون رفتم: چرا اینها اخلاق درستی ندارند ،آخر گران فروشی هم حدی دارد. با راننده تاکسی و یک نفر دیگر که حالا یادم نیست که بود جروبحث کردم .خیلی خسته به خانه رسیدم و خدا می داند که آن روز با چه فلاکتی به پایان رسید.

سپیده که سرزد ساعت کوکی خانه زنگش به صدا آمد. الله اکبر..الله اکبر از بلندگوی مسجد نزدیک خانه به گوش می رسید و موذن با گردنی افراشته و صدایی لطیف به من می گفت: الصلاه خیرٌ مِنَ النُومّ. نماز ،جان مرا بیدار می کرد. سلول های بدنم در هم نوایی با روح تسبیح می گفتند و من با موذن تکرار می کردم. بسم الله.. .قطرات آب از گونه هایم می چکید و تا به نوک انگشتان پایم می رسید ولب می گفت، «الاهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین».

 وقتی در صف اول جماعت نماز صبح را اقامه می کردم احساس کردم سخن و عمل با هم آشتی کرده اند. وقتی سجده می کردم دیدم که همه هستی در حال سجده است و سبحان ربی الاعلی در هزار توی هستی مدام تکرار می شود. صبح داشت نفس می کشید و از رحم تاریک شب خارج می شد. صبح چونان کودکی به دنیای روشنایی گام می زد و آنقدر لطیف راه می رفت که نسیم صبحگاه زلف های دخترانه اش را شانه می کرد و من خود را در میان این بیداری رها کردم .

پایان

  

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

رو آوردن والتجاء به خداوند وعرض حال به او از کارهایی بود که رسول خدا(ص)همیشه به آن می پرداخت.هنگامی که از طائف برگشت ،در حالی که اهالی آنجا به او آزار رسانده وپاهای مبارکش را زخمی ساخته بودند زیرسایه درختی از درختان باغ عتبه وشیبه پسران ربیعه نشست وبا این کلمات  به خدا شکایت کرد:(اللهم الیک اشکو ضعف قوتی،وقله حیلتی وهوانی علی الناس. یا ارحم الراحمین، الی من تکلنی؟الی عدو یتهجمنی ام الی قریب ملکته امری؟ان لم تکن ساخطا علی فلا ابالی،غیر ان عافیتک اوسع لی.اعوذ بنور وجهک الذی اضاءت له السماوات والارض واشرقت له الظلمات،وصلح علیه امر الدنیا والاخره.ان تحل علّی غضبک او تنزل علی سخطک ولک العتبی حتی ترضی ولا حول ولا قوه الا بالله).

«پروردگارا از کمی نیرو و چاره کارم و بی مقداری نزد مردم به توشکایت می برم. ای برترین رحم کنندگان ، مرا به چه کسی وا می گذاری؟به بیگانه ای که بر من هجوم آورد یا به دشمنی که کار مرا در اختیار او قرار می دهی؟ اگرخشم تو برمن نباشد هیچ باک ندارم. اما عافیت تو برایم سهل تر وباگشایش تر است.به نور جمال توکه ظلمت ها بدان روشن شده وکار دنیا وآخرت بدان سامان یافته،به توپناه می برم ازاینکه خشم تو بر من فرود آید یا ناخوشنودی تو مرا در بر گیرد.تورا حق ملامت وعتاب است تا آنکه خشنود شوی.هیچ توان و قدرتی به جز تو نیست.(خاتم پیامبران. محمد ابوزهره .به ترجمه حسین صابری)».

 

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور

*زندگی یک پیام است لطفا گیرنده خود را بچرخانید.

*مردن قانونی همگانی است اما زندگی سورپرایز مخصوص شماست.

*ترک کردن نوع خاصی از نزدیک شدن به هدف است.

*سلامتی ویژگی بهشتیان است،پس پیش به سوی سلامت.

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1384 توسط عبدالغفور
ارسال در تاريخ پنجشنبه سی ام تیر 1384 توسط عبدالغفور
ارسال در تاريخ پنجشنبه سی ام تیر 1384 توسط عبدالغفور

         

 

روزنامه آفتاب دوشنبه 27 تیر 84 در ستون علمی خود به درج خبری به این مضمون پرداخته است که عبادت عمر انسان را زیاد می کند. این روزنامه گزارش خود را به اعلام پژوهشگران

کپنهاک مستند کرده که مطالعات نشان داده زنانی که مرتب به اماکن مذهبی می روند در مقایسه با افراد هم سن وسال خود به طور متوسط دو سال و نیم بیشت عمرمی کنند و مردانی که عادت رفتن به اماکن مذهبی دارند نیزبه طورمتوسط یک سال و نیم بیش ازهمسالان خود عمرمی کنند. ین نتایج با آرامش درونی که بیشترمومنان دارند نیز قابل توجیه است .                             

چندی قبل بنا به گزارش بی بی سی همراهی با دوستان نیز بعنوان عامل افزایش عمر از سوی دانشمندان اعلام  شد.

 

درتوجیه و تبیین فلسفه این امر و رابطه زیست شناختی مسأ له باید گفت که درمنظر اسلام عامل اصلی کلیه احساسات و عواطف که نقش بسیارموثری در پنداشت از خود( self concept )ایفا می کند قلب است. اگر دگرگونی های قلب انسان در جهت تسکین وآرامش باشد نوعی آرامش در سراسر بدن حکمفرما می شود .خداوند ذکر خود را عامل آرامش قلوب معرفی می نماید (الا بذکر الله تطمئن القلوب ).در حدیث شریف هم آمده است که در انسان عضوی است که اگر سالم ودرست شد همه اعضا وجوارح انسان درست و سلامت خواهد شد . آن چیز قلب معرفی شده است.

 

همه عبادات که به نوعی ارتباط با خداوند می باشد قلب انسان را با سرچشمه انرژی های هستی که خداوند می باشد پیوند می دهد .این پیوند اطمینانی می کارد مبنی بر اینکه همه نیروهای جهان پشت سر او قرار دارند و همه چیز برای آنست که حیات او ادامه یابد.

از وجه دیگر اگر توجه کنیم فعالیت ارگانهای بدن هر چه بیشتر باشد ما زودتر به پیری می رسیم.

وقتی شما با روزه امکان استراحت به گوارش می دهید و وقتی که با انجام نماز که به قول آلکسیس کارل سرشار از انرژی است به وجود خود آرامش می ریزید درواقع باعث کمتر شدن کار قلب ، کلیه و تنفس می شوید که هرسه سیستم حیاتی می باشند .هر چه کار این سیستم ها کمتر باشد دیرتر به کهولت دست می یابیم. 

 

____________________________________________________________________

1-     روزنامه آفتاب ،شماره 1559، تیرماه 1384    

2-     انسان موجود ناشناخته ،الکسیس کارل

3-    قرآن مجید

4-    ریاض الصا لحین ، امام نووی دمشقی

5-    سایت بی بی سی فارسی

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه سی ام تیر 1384 توسط عبدالغفور

خدای من

 

وقتی که انسانها از روح من باخبر نیستند چطور می توانند مرا درک کنند.

 

خدای خوب من

 

تو بگو چکار کنم وقتی که قهر سلاح آماده انسانهاست و تیرهای کین در تیردان آماده شلیک است.

 

خدایا

تو به قلب آنها بگو که من ساده ام چرا پیچیده ام می کنید

 

تو از طرف من به آنها بگو که مرا ببخشند از این که نمی توانم منظور خود را به آنها بفهمانم

 

خدای بی همتا

 

تو چقدر خوبی که من می توانم همه دردهای خود و حتی بشریت را به تو بگویم و تو ناراحت نشوی

 

ای مهربان من

 

به من روح بلندی عطا کن تا در برابر اندوه وخشم و سیاهی از پای در نیایم.

 

آمین یا رب العالمین

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384 توسط عبدالغفور

 

زن جسد شوهر خود را بر کول گرفت.آن را باید از ته دره به آن سوی رود در پای سپیدار بلندی چال می کرد.

باران تندی باریده بود ورود بدجوری طغیان کرده بود.یک زن چطور می توانست جسد به آن سنگینی مرد را بر روی شانه های نازک و مادرانه خود حمل کند.اما به هر زحمتی بود این کار را کرد.

وقتی بر روی جسد خاک می ریخت هیچ احساسی نداشت. او فکر می کرد سنگینی جسد به دلیل پرخوری شوهرش بوده است.

او هر وقت بر سر مزار می آمد می دید که روز به روز نحیف تر و نحیف تر می شود.تا این که دیگر یک روز نتوانست دیگر بر سر مزار بیاید.اما براستی چه کسی می توانست جسد نحیف زنی چون او را کول کند.

 

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384 توسط عبدالغفور
در یک روز خوف وحزن همدیگر را در ایستگاه آخر اتوبوس دیدند. خوف گفت:تو چرا این همه مسافران را غمگین و ناراحت کرده ای؟

حزن گفت:زیرا که آنها هرچه جلوتر می روند برآنچه که از دستشان رفته است افسوس می خورند واین موجب اندوه آنها می شود.

خوف گفت:برای غصه نخوردن چه کار کنیم؟

حزن گفت:لاتفرحوا بما اتاکم و لاتحزنوا علی ما فاتکم.

برآنچه به شما می رسد زیاده شادمانی مکنید و برآنچه از دستتان می رود غمین مباشید.

چون نوبت به حزن رسید از خوف پرسید:تو چرا دست از سر آدمی بر نمی داری؟

خوف گفت:برای این که او نسبت به آینده خود عالم نیست و از احتمالاتی که بر سر او می آید می ترسد.

وقتی حزن و خوف از اتوبوس پیاده شدند مسافران وارد باغ زیبایی شدند.

 

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384 توسط عبدالغفور
خدایا!

ظلم را می پوشانی به عدل

جهل را می پوشانی به علم

عرفان را می بری تا سرحد وادی حمد

حمد را می بری تاخلد برین

عرض آسمانها و زمین

وآخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین

پس مرا عادل و عارف وحامد بگردان

آمین یا رب العالمین

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384 توسط عبدالغفور

بر اساس نظریه مهبانگ(انفجار بزرگ)جهان ما در حدود 20بیلیون سال پیش در قالب نقطه ای بسیار کوچک و فشرده متمرکز بود. بعد از 7مرحله از فرایندهایی که در 10ثانیه تا یک میلیون سال طول کشید ترکیب میان الکترونها و پروتونها شکل گرفت واین ترکیب به دنبال خود اتم های سبک و پایدار هلیم و هیدروژن را به وجود آورد که گازی شکل بودند،گاز هم که دیده نمی شود. پس نتیجتا جهان ما در عین وجود داشتن قابل دیدن نبود!

پس از آنکه حرارت به3000درجه سانتیگراد رسید هسته اتم ها و الکترونها پیوند های مربوطه را تشکیل دادند  و جهان ما در مجموعه ای از مخلوط ذره ای قابل دیدن شد.

البته بنا به گفته موریسون ابتدا بعلت سبکی خاصی که مولکولهای آب داشتند ترکیب آنها با هم اقیانوسهای آب را در آسمان پدید آورد کم کم با کاهش دما امکان نزول آب فراهم شد و این سر همان چیزی است که خداوند می فرماید :انا صببنا الماء صبا«عبس/25»

تغییر سن ستارگان نشانه آن است که جهان ما یک دفعه به وجود نیامده وهمان گونه که خداوند در قران می فرماید در 7 مرحله یا دوره به وجود آمده است.

در ادامه مهبانگ گسترش جهان ادامه دارد واین همان محقق شدن از هم دور شدن و توسیع جهان است که خالق هستی آن در قالب (...وانا لموسعون )بیان می دارد.

 

نگاه کنید به:1.تفسیر فی ظلال استاد سید قطب

                 2.پژوهشی در اعجاز علمی قران. دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.نشر کتاب مبین . جلد اول.

              3.دو هزار دانشمند در جستجوی خدای بزرگ

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384 توسط عبدالغفور

پروردگارا از هرچی گفتن بی آنکه از تو گفته شود چه وحشتناک است

پس مرا بیان از الرحمن عنایت کن

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 توسط عبدالغفور

پیرمرد چشمانش را گشود . نور لامپ به چشمانش خورد . احساس لطیفی به او دست داد . فکر کرد این همان خورشید ی است که آنرا در رویاهای خود می دید . خورشید در بیرون از اتاق در حال غروب کردن بود و سرخی شفق را در بر گرفته بود .قرمزی نور خورشید و نور لامپ داخل اتاق در هم می رفت پیرمرد که نمی توانست به خود تکانی دهد و خورشید در حال غروب را ببیند آرام آرام چشمانش را بست . باد از پنجره به داخل اتاق می آمد و پرده را به صدا در می آورد . بخاری شفاف داخل اتاق را داشت پر می کرد و لامپ با انفجاری رشته های حیات خود را از دست داد و ترکید . حالا باید خورشید به رویای مردی دیگر می رفت .

 

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 توسط عبدالغفور
ای خدای خوب و مهربان

من تو را در میان گلها پیدا کردم پس حتما همچون گل ها هزاران جلوه و بو داری

من تو را در آسمان بلند دیدم پس حتما خیلی بزرگ و والا مرتبه ای

من تو را در دریای نیلگون یافتم پس حتما آبی آبی هستی

من تو را در سراسر آفاق و انفس دیدم پس همه افق ها و نفس ها از آن توست

ای خدای مهربان

تو همه چیزها را رنگ می دهی اما رنگ نیستی

تو  مثل و مانند نداری

ولم یکن له کفوا احد 

ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1384 توسط عبدالغفور

یکی  بود یکی نبود.  خدایی بود مهربان. مهربانتر از هرچی که فکرش را بکنی وچون مهربان بود به کسی بچه ای داد مثل ماه،مثل آفتاب .

صبح که می شد بچه از خواب بیدار می شد و با خورشید می گشت،شب که می شد در دل شب با ماه می نشست وچشم می دوخت به صورت زیبای ماه و ذوق زده می گفت :تو خدای منی!

خدای مهربان که این صحنه را می دید لبخند می زد و می گفت:الله و اکبر!

پسرک آنقدر بزرگ شد که به مدرسه رفت و در مدرسه فهمید که ماه که با او انس گرفته است خدا نیست.

یک شب که آسمان قشنگ تر از هر شب شده بود پسر کوچولو دست های مهربانش را بالا برد و از خدای بزرگ آسمانها و زمین یک چیزی خواست:خدایا موهایم را نوازش کن!

خدای خوب آنقدر پایین آمد که دستش خورد به موهای لطیف پسرک و به نرمی ظریف ترین چیزی را که خودش آفریده بود نوازش کرد وپسر کوچولو در اثر این نوازش آرام آرام به خواب رفت.

وقتی چشمانش را باز کرد دید که در باغ بسیار زیبایی نشسته است و پروانه ها دور وبرش را گرفته اند ودر آنجا بود که پسرک نگاه کرد و دید که همه بچه های دنیا خوشحال و خندان یک تکه ماه در دست دارند.

یک فرشته مهربان نزدیک آمد و به پسرک گفت:پسرم چه می خواهی؟

پسر کوچولو گفت:من خدا را می خواهم.

فرشته دست او را گرفت و بسوی کاخ خداوند برد وپسرک  دست خدا را گرفت.خدای خوب هم با همان مهربانی گذشته موهای لطیفش را نوازش کرد.

ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1384 توسط عبدالغفور

در روزی از شبها ،شب وروز با همدیگر گفتگو می کردند . روز گفت :دختری دارم که از برگ گل نازکتر است . شب گفت :پسری دارم که از کوه محکمتر است .روز گفت نازکی و محکمی چطور می توانند با هم باشند . شب گفت همچون که تاریکی من و روشنایی تو در هم می آمیزد . روز گفت پی آ مد این آ میزش چیست؟ شب پاسخ داد : دختری زیبا به نام هستی . روز گفت :بله .. فهمیدم  ولی تعجب می کنم که چطور این را پیشتر احساس نکرده بودم . شب لبخندی زد و گفت :برای آنکه هستی خود را فراموش کرده بودی .

روز گفت :آری..آری وقتی که نیستی ،احساس می کنم  که اگر به غروب برسم هستی دوباره ای می یابم

شب چادر سیاهش را از سر برداشت و زیبایی خیره کننده اش را به روز نشان داد . اما چه اتفاقی افتاد. او به آرامی به آغوش روز خزید و گلها زیبایی خیره کننده ای یافتند.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 توسط عبدالغفور

در لندن بر سر مسلمانان کله خوک زدند

احمد فتحی/اسلام اون لاین/11-7-2005

ترجمه  و تعلیق خبر:عبدالغفور گردهانی

 

 

بعد از انفجارهای پنج شنبه گذشته7/7/2005که در متروی لندن به وسیله القاعده رخ داددشمنی ها بر علیه مسلمانان انگلیس ادامه دارد.

در جریان حمله متعصبین به یک دانشجوی مسلمان در 11 جولای به نام عمر یاسر 25 ساله در منطقه یورکشایر او مجروح شده و در بیمارستان در وضعیت خطرناکی به سر می برد.

در تعدادی از مساجد از جمله دو مسجد در شرق لندن و مسجد کنسولگری پاکستان مردم به پرتاب سنگ و کله خوک به مساجد پرداختند.

احمد شیخ رئیس رابطه اسلامی بریطانیا در گفتگوی ویژه با سایت اسلام اون لاین در روز دوشنبه 11 جولای تصریح کرد  که این حملات علاوه بر موارد فوق از طریق ایمیل های تهدید آمیز بر علیه مسلمانان هم بوده است.

مسجد کوچکی در شمال لندن در منطقه لیدز نیز به آتش کشیده شده است.

زکی بدوی مدیر دانشکده دروس اسلامی لندن نیز ضمن تائید موارد فوق از دریافت ایمیل های نسبت به خود خبر داد که در آنها آمده است:«شما شایستگی زندگی در کشور ما را ندارید،بهتر است خارج شوید. سوگند به خدا که بر علیه شما کار خواهیم کرد.  اسلام بزرگترین مصیبت و درمان و بیماری است.»

بدوی اشاره نمود که دولت نیروهایی را در حمایت از مساجد و مراکز اسلامی بریطانیا در نظر گرفته است.او افزود مسئولین بریطانیایی اعلام کرده اند که هرگونه تعدی به مسلمانان دارای مجازات و زندان خواهد بود.

وی به مسلمانان بریطانیا و اروپا توصیه نمود که کما فی سابق در کارهای اجتماعی مشارکت داشته باشند. او افزود :این حملات نشان داد که مسلمانان هم مانند سایرین هم مورد هدف قرار می گیرند،همان گونه که مجله ایندیپندنت در شماره روز دوشنبه خود تصویر دختر مسلمانی را که در انفجارات لندن کشته شده بود منتشر کرد.

http://www.islamonline.net/Arabic/news/2005-07/11/article13.shtml

حادثه لندن نشان داد که اوضاع جهان اسلام به گونه ای است که تا هنوز مجالی برای کارهای تخریبی بر علیه غیر نظامیان امکان بروز دارد. به هیج وجه سخن بر سر تائید و یا عدم تائید این گونه حملات نیست  بلکه آن است که آستانه تحریک در جهان اسلام با همچون عملکرد قوای ناظم جهانی در عراق و افغانستان و فلسطین پایین است.

هیچ انسان آزاده ای نمی پذیرد که برای احقاق حقوق خود به روشهای غیر انسانی رو آورد. تا زمانی که بحران عدم امنیت در جهان وجود داشته باشد امکان بروز اقداماتی از این دست محتمل است.

بی بی سی هرچند گزارش داده است که هر چهار بمب گذار بریطانیایی هستند و یکی از آنها در جریان انفجار کشته شده است.

نگاه کنید به: http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2005/07/050712_mf_london_momber.shtml

 

 

                                                                                                        پایان

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 توسط عبدالغفور

تعجب خدا

در ساعت سه نیم شب پنج شنبه16تیرماه1384خداوند گفت:حالا وقتش شده تا به بندگانم سر بزنم و خواسته های آنها را بشنوم و اجابت کنم. شهر در تاریکی بسر میبرد. در داخل یک خانه شیرخواری با معصومیت

خود بیدار شده بود وغرق مناجات بود ، او خدا را صدا می زد و از گرسنگی خود به خداوند گفت : شیر می خواهم . خداوند مادرش را که کنار او خوابیده بود با مهربانی تمام ییدار کرد . مادر پستان خود را بر دهان کودک نهاد و شهر ساکت تر از همیشه آرام گرفت .در این شهر در آن نیمه شب کسی گریه نمی کرد ،همه خواب  بودند و خداوند تعجب کرد!

اوبا شگفتی تمام به بندگان خود نگاه کرد .همه پیراهن غفلت بر تن کرده بودند وتنها با سپیده روز بیدار می شدند . خداوند گفت:"یا ایها المزمل . قم اللیل الا قلیلا .نصفه او انقص منه قلیلا .اوزد علیه .ورتل القران ترتیلا". صدای خداوند در شهر پیچید ،همه مردم بیدار شدند آنها فکر می کردند زلزله ای همچون زلزله بم رخ داده است . اما وقتی دیدند که زلزله نیست دوباره به خواب رفتند .تنها یک بازمانده از زلزله بم نخوابید او

تا صبح با خداوند مناجات کرد . او از خداوند خواست که به او کودک شیر خواری بدهد تا صدای گریه اش را در نیمه شب بشنود .

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384 توسط عبدالغفور
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا  تو مرا مسلمان به دنیا آورده ای

پس مرا حیاتی اسلامی ده

..ومرا مسلمان بمیران

..وبا مسلمانان مخلص محشور بفرما

در عالم انفرماتیک وبلاگ اسلام را به خاطر شکر از خداوند راه انداختم

پس از او می خواهم در زبانم صواب جاری کند.

ارسال در تاريخ سه شنبه چهاردهم تیر 1384 توسط عبدالغفور
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا  تو مر مسلمان به دنیا آورده ای

پس مرا حیاتی اسلامی ده

..ومر مسلمان بمیران

..وبا مسلمانان مخلص محشور بفرما

در عالم انفرماتیک وبلاگ اسلام را به خاطر شکر از خداوند راه انداختم

پس از او می خواهم در زبانم صواب جاری کند.

ارسال در تاريخ سه شنبه چهاردهم تیر 1384 توسط عبدالغفور