تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند

واكاوي جامعه شناسي فقه(2)

 

2.تاثير انقلابات اجتماعي بر فقه:

به نظر مي رسد مشارب چهارگانه فقه سني پس از زوال امويان به وجود آمده است كه هر چه از زمان ابوحنيفه به سمت احمد حنبل مي رويم از قدرت قياس كاسته شده و بر اهميت حديث افزوده مي شود.

اين بستر اجتماعي در غياب حاكميت اسلامي توانست به رتق و فتق عبادات و معاملات و ..بپردازدكه نشانگر اين جهاني بودن اسلام است ،بر خلاف مسيحيت كه آييني اخروي است.

البته اين مطلب قابل ذكر است كه همين جدايي حكم از حاكميت سياسي در جامعه مسلمانان نوعي سكولاريسم مخصوص به خود را پيش برد كه دد عين حال كه قانون اسلامي در زندگي مسلمانان جاري بود(قضاوت و عبادات و معاملات) اما در حيث سياسي در رفتار حاكمان خموده بود.نتيجه اين گونه فقاهت فربهي فقه عبادات و لاغري فقه حكومت و رهبري شد،زيرا كه فقه رو به حكومت نداشت.هر چند حاكماني چون عباسيان سعي كردند آن را رواج دهند و مذهب در خدمت حكومت قرار گرفت.جالب است كه هم اينك فقه مقارن مطرح مي شود و با تلاشهاي گسترده اي كه در راستاي برپايي حكومت اسلامي در جهان مطرح است بايد ديد كه فقه و قانون چگونه به صلح خواهند رسيد.

تلاشهاي سلفي گري در احياي سنت و حديث چندان اجتهاد را بر نمي تابد و سعي دارد كه «لامذهبيت» را رواج دهد كه به نظر من خود نوعي مذهب قديمي است كه به حنابله و مالكي ها نزديك است واز احناف دورتراست.

اما اين پرسش همچنان برجاست كه آيا با استقرار نظام اسلامي در شكل حاكميت قوانين جديد برآمده  از روح همان اسلام خالص كه قران و سنت است فقه مذاهب چگونه خواهد شد و آيا مي توان امير ملك بود وپابندفقه رايج؟

البته يك جواب محتمل آنست كه حاكميت جديد از همه ميراث اسلامي و از جمله فقه در راستاي استفاده از هر قديم اصيل و جديد منطبق با روح اسلام استفاده خواهد كرد.

 

3.رابطه دولت و فقه:

 

دولت ها فقه متناسب با خود را گسترش مي دهند،اين امري است كه از نگاه تاريخي به حاكمان مسلمان بر مي آيد.در عربستان سعودي مشرب سلفي رو به رشد است و پس از محمد بن عبدالوهاب بالندگي خود را طي مي كند كه به نوعي به مشرب مدينه(مالكي)نزديك است حنفيت در عراق بوجود آمد و به ايران و آسياي ميانه راه يافت كه همه اين مناطق دور از مدينه هستند.مغولان در ايران پس از اسلام آوردن اين مذهب را رشد دادند،درست همانگونه كه صفويان هم تشيع را در اين كشور رشد دادند. اين گونه رفتن اندك اندك يك مذهب فقهي را به مذهبي سياسي تبديل خواهد كرد كه فقه از زاويه سياست نگريسته خواهد شد.

 

4.قشر بندي اجتماعي و فقه:

 

مقتضيات زماني-مكاني و تعلقات قومي-طبقاتي بر فتواها تاثير گذاشته است.ذائقه فقهي فقيهان به مراجعان گرايش دارد و اين باعث صدور احكام به نسبت تعلقات محلي و ملي است.جالب است كه گاهي برخي اساتيد مانند دكتر انصاري استاد دانشكده ي شريعت قطر بر اين نظر است كه فقه اسلامي بايد بر بسياري از مناسبات جامعه مدرن صحه گذارد،نظير مشروعيت روز مادر و... .اين گونه نگاه در مقابل ديد فقهي به گونه امثال قرضاوي است كه در پي آن است كه راهي از سنت بر امور مستحدثه بياويزد.

گروههايي از جوانان مشتاق جهاد با كفار فتواهاي فقهي را مي جويند كه ميدان را براي جهاد آنان خالي كند و بتوانند در جاهايي از جهان اسلام مانند عراق ،افغانستان و فلسطين كه هم اينك نبردهاي سهمگيني در جريان است جهاد كنند.

البته نوعي ديگر هم از فتاواي فقهي در اين كشورها مي بالد و آن هم اين است كه بتواند رابطه حاكميت مستقر فعلي در اين جوامع را كه با استمداد از اشغالگران بر سر كار آمده است نشان دهد.

مراجعين سئوالات فقهي امروز خيل عظيمي از جوانان اند كهاز يك سو مي خواهند در كشور خود مشاركت سياسي داشته باشند و حاكميت ها عمدتا مروج نوعي سكولاريسم اند و از سوي ديگر همين جوانان عضو احزاب و گروههاي اپوزسيوني هستند كه با جهان غرب در چالش افتاده اند كه البته مورد اخير در كشورهاي اروپايي بيشتر به چشم مي خورد.دكتر طارق رمضان هم مي خواهد چنين صلحي در زندگي مسلمانان غربي ايجاد كند.

اما به نظر مي رسد كه خاورميانه فقه تازه اي بخواهد؛فقهي كه شرايط خاص آن مي طلبد. حاكميت اسلام سنتي،تلاشهاي بيداري اسلامي در پي دستيابي به قدرت و حاكمان سكولار همه و همه روابطي را ايجاد مي كنند كه فقيهان بايد به روابط ميان اين شرايط هم بپردازند.

 

5.گسترش عرصه عمومي و فقه:

 

فقه عمدتا سئوالات فقهي فرد را جواب مي دهد.هم اينك با گسترش عرصه عمومي كه افراد به حجم زياد در آن درگير مي شوند مانند سياست،قانون اساسي،نمايندگي،انتخابات،پارلمان و احزاب و..به نظر مي رسد كه فقه بايد ديدگاههاي روشني در اين زمينه ارائه دهد تا عموم مردم بتوانند ميان ديدگاه اسلامي و روش زندگي امروز خود تعارضي نبينند.بسياري از مردم امور فوق الذكر را بر نمي تابند و عرف گرايانه-ديد سنتي- مي كوشند كه بگويند اموري اين چنيني در اسلام وجود نداشته است و در وجود خويش اگر به اضطرار در اين امور مشاركت ورزند احساس گناه نموده و آن را نمي پذيرند.طبيعي است كه اين گونه نگاه به عرصه عمومي قادر نخواهد بود كه به عرصه حكم كه اتفاقا مهمترين بخش از حاكميت اسلام است و به اصطلاح مهمتر از قرآن عمل مي كند كارآمدي ببخشد.

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 17:13 | 

واكاوي جامعه شناسي فقه(1)

واكاوي جامعه شناسي فقه(1)

 

بنده خود را در آن سطح از تخصص نمي دانم كه به موضوعي چنين فربه بپردازم،اما اين مقال به مثابه فتح بابي است بر دين ورزان دانش پژوه كه لختي در اين مجال درنگ كنند و بر آن بيفزايند.اين نوشتار مي كوشد به ايضاح پاره اي از بنود مقاله استاد فاضل سعيد حجاريان زير عنوان مدخلي بر جامعه شناسي فقه بپردازد.

جامعه شناسي فقه بپردازد كه ناظر به كدهاي منصوص راجع  است و ربط فقه را با تحولات اجتماعي همزمان دوره ها نشان مي دهد.ايشان بر اين باور است كه مكان،عوامل اجتماعي چون فرآيند شهرنشيني و صنعتي شدن،هسته اي شدن بين المللي،گسترش مبادله،تشكيل بازار ملي و ..در حوزه فقه تاثير گذاشته اند.استاد 12 مقوله جامعه شناختي را كه بر فقه تاثير گذاشته اند مطرح كرده و از هر كدام به ذكر شواهدي پرداخته اند كه بنده به فراخور حال و مقال پرتوهايي بر بحث خواهم افكند.

 

1-تغييرات اجتماعي(scocial changes):بسياري از تغييرات اجتماعي فعلي از مجراي ساختار زندگي انسان بر محور مدرنيته آب مي خورد.فقه هم كه در پي پاسخگويي بر مستحدثات است،پاره اي از آنها ميراث مدرنيته است و شرايط جامعه مدرن آنها را بوجود آورده است و برخي ديگر مربوط به تلقي سنتي از اسلام است كه گاه در تعارض با بسياري از مظاهر مدرن قرار مي گيرد و بساط بحث و گفتگو در اين زمينه گاهي گرم مي شود.از آنجايي كه اسلام به عنوان يك دين صالح ميان مختصات مدرن و سنت جاگير نشده است و به صورت يك سيستم ملي و جهاني در شكل حاكميت سياسي بخصوص و در حيطه اجتماعي و فرهنگي به صورت نسبي قرار ندارد از اين رو شايد حق با استاد باشد كه بگويند با توجه به وجود خانواده هسته اي ابوابي چون لعان و ايلاء و ظهار و نيز طلاق مندرس شده است.بازخواني اين احكام با توجه به شرايط فعلي ضرورتي تام دارد. هم اينك ارتباطات اجتماعي چنان ضعيف شده است كه ارتباط(حكما من اهله و حكما من اهلها)عملا كاربردي نيست.آدمها در چنان فضاي كوچكي به سر مي برند كه بيشتر به يك خوابگاه شبيه است تا خانه.روابط هم كه بسيار گسسته شده است.

به نظر مي رسد كه ما تا استقرار يك سيستم اسلامي منطبق بر نهج رسول و خلفاي او محتاج زمان بيشتري باشيم. بسياري از اين معضلات چون از مقتضيات اسلام نيست و اسلام آنها را به وجود نياورده است جستن راه فقهي را دشوار مي كند.

با توجه به آنكه فقه عمدتا فردگرايانه عمل مي كرده است و هم اينك گاه ميان قوانيني كه تحت عنوان قوانين اسلامي از مجالس مي گذرد و عملا جنبه ي اجرايي پيدا مي كند بعضا با احكام فقهي به چالش مي افتد.نكته ي جالب توجه آن است كه اگر في المثل ربا در جهان سرمايه داري اصلي پذيرفتني است هم اينك آيا لازم است فقه رباي تحميل شده در تجارت جهاني از دريچه ي نصوص تخفيف داده و سبك تر كند،در حالي كه قران از آن به عنوان محاربه با خدا و رسول ياد مي كند.بدين جهت پاره اي از فقها تخفيف هايي در رباهاي درصدي داده اند.

طبيعي است كه در عصر صنعتي و فراصنعتي كه عمدتا اقتصاد بر روي سرمايه مي چرخد«فقه مي بايد رابطه ميان سرمايه به عنوان ابزار توليد با احكام مترتب بر آن از لحاظ اجاره و ...تعريف كند».البته بسياري هم بر اين باورند كه اقتصاد علمي است بشري و روابط خود را خود تعريف مي كند و در جوهر ربطي به اسلام ندارد كه اين مساله جاي بحث دارد.

ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 15:58 | 

كار گروهي و تقسيم كار

 

 

يكي از خصيصه هاي سازمان هاي مدرن آن است كه براي نيروي انساني جايگاه ويزه اي قايلند.در اين سازمان ها اولا با توجه به اينكه مديران تا ساير رده هاي پايين  با اهميت شمرده مي شوند سازوكاري حاكم است كه غالبا شايستگان بر كار گمارده مي شوند.همان كساني كه مي توانند بر اساس اهداف تاسيس سازمان در راستاي استراتژي ها حركت كنند و مرتبا با انجام اقدامات سازماني به پايش و ارزيابي سازمان بپردازند.

لازمه حاكميت شايستگان آن است كه روحيه ي شفاف سازي حاكم باشد.در اين سازمان ها هيچ كس از انتقاد نمي ترسد و بلكه آن را عامل كارآمدي خود و سازمان مي داند. سازمان اگر در پايش هاي دوره اي خود متوجه افت توليد محصول شود بايد بداند كه مهمترين محصول كه همان نيروي انساني است ممكن است دچار مشكل شده باشد.

در اين سازمان ها چون نيروها بر اساس شايستگي چينش مي شوند هر كس به كار خود اعتماد و ارزش قايل مي شود و تلاش دارد كه روز به روز خود را كارآمد تر كند.كارمند هر راهي براي پيشرفت كار خود سراغ داشته باشد دنبالش مي رود و اصطلاحا خود را به روز(up to date) مي كند.

هر كس كه سر جاي خود قرار گرفت جاي هيچ كس ديگر را تنگ نمي كند چون آن كس ديگر مي داند كه در اگر شايستگي كاري را نداشته باشد،آنجا ديگر جايش نيست و خودبخود بايد از آنجا برود تا اهداف سازمان محقق شود.

تقسيم كار از دل همين نگرش بيرون مي آيد و نوعي كار سيستماتيك را منظور مي دارد،درست همانند ياخته هاي انسان كه هر يك يا مجموعه اي از آنان كاري معين انجام دهند و اگر پير و فرسوده شوند بدن آنها را از بين مي برد  تا نيروهاي جديد جايشان را بگيرند،اين كار بدان خاطر صورت مي گيرد كه يك كل مهمتر از يك جزء است نه آنكه جزء درخور اعتنا نباشد.

درست است كه آنها يك كار را انجام مي دهند اما  همچون دانه هاي تسبيح به هم پيوسته اند،اما اين پيوستگي در يك واحد چگونه حاصل مي شود؟

هر يك از آنهاعضو يك تيم است،تيمي كه هدف آن مشخص است و راه رسيدن به آن هدف هم به آنها آموزش داده شده است،وقتي كه هريك كار خود را در بالاترين درجه از درستي(احسان)انجام مي دهد كار واحد بي نقص علمي و عملي پيش مي رود و اين موجب بهبود فرايندها مي گردد.

در اين روش چون هر كس مسئول كار خود  است و در مقابل كارش پاسخگو مي باشد هم كميت و كيفيت كارش را مي سنجد و هم مافوق او به ارزيابي دقيق تر او مي پردازد و به حقي كه شايسته آن است دست مي يابد،اين كار اثري دوچندان بر روند كار سيستم دارد چون باعث افزايش رضايتمندي فرد؛مافوق و خدمت گيران مي شود و روز به روز اوضاع بهتر مي شود و ترفيع مي يابد.

اين عامل به سازمان قدرت مي دهد و رهبران را پرورش مي دهد،ممكن است روزي يكي از اعضاي تيم رهبر شود.

«اعضاي تيم براي آنكه فعال باشند بايد اجازه دهند كه مدير به هدايت آنها بپردازد و اين قابليت را داشته باشند كه مسائل را به روشني درك كنند و مشكلات را به سادگي حل كنند و روشهاي نو به تيم ارائه دهند و در ارتباط با ديگر اعضاي تيم روح آشتي جويي و تسامح داشته باشند و در يك كلام اعضا بايد وظيفه گرا باشند نه فردگرا.»

يك نكته را بايد مورد توجه قرار داد و آن عبارتست از پديده ي اضافه بار.بدان مفهوم كه بار بيش از اندازه بر دوش كسي باشد.اين مساله از دو عامل ناشي مي شود:رئيس خودخواه و همكاران تنبل .

براي درمان اضافه بار نيازي به افزايش همكاران نيست بلكه 4عامل را در نظر گرفت:

1.مسئوليت ها و وظايف را به شكلي بهتر بايد تنظيم كرد.

2.رده دوم رهبري را براي پذيرش مسئوليت ها و وظايف آموزش داد.

3.برنامه ريزي بهتر را بايد به سامان رساند.

4.كارها را بايد اولويت بندي نمود.

------------------------------------------------------------------

منبع:

مدیریت و رهبری در تشکل های اسلامی.دکتر هشام الطالب.ترجمه ی سید علی محمد رفیعی.نشر قطره..چاپ اول ۱۳۸۰.

 

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 13:2 | 

ايمان گرايي و شكوفايي اقتصادي

ايمان گرايي و شكوفايي اقتصادي

 

همه شكواييه مشكلات اقتصادي،افزايش شديد تورم و افزايش نقدينگي را دارند و دولت ها سعي دارند تا با برنامه ريزي هاي اقتصادي از طريق درست موجب افزايش توليد و طبع كاهش تورم شوند.هنگامي كه سرمايه هاي به بخش هاي غير توليدي هدايت مي شود تورم افزايش مي يابد.اين يك سمت قضيه است اما از جانب ديگر اگر بخواهيم با نگرش ديني به اين مساله نگاه كنيم مي توان اين پرسش را طرح ساخت كه چرا در يك جامعه اسلامي  اوضاع چنين مي شود؟

جوابهاي زيادي به اين سئوال داده شده است.انسانها چون خليفه خداوند در روي زمين هستند مهمترين كاركرد آنها در زمين آباداني آن است تا همنوعان آنان بتوانند خداي يگانه را به خوبي عبادت كنند(و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.ما اريد منهم من رزق و ما اريد ان يطعمون.ان الله هو الرزاق ذو القوه المتين.(ذاريات/56-58).

نتيجه ي كار سعادت اخروي است.

چنين است كه مي گويم ميان اقتصاد كه شاخص برجسته رشد آن توليد بيشتر است و احساس و كاركرد خليفه گي با تمام ويژگي هايش و عبادت رابطه وجود دارد.بيشي و كمي هر كدام بر آن ديگري اثر مي گذارد.اگر جامعه اي يافت شد كه توليد آن كم بود و اين امر ناشي از برنامه ريزي هاي غلط اقتصادي نبود؛مي توان گفت كه عيار ايمان و بندگي در آن جامعه كم شده است.

فرض كنيد يك مسلمان با آن آرمان(عمران-عبادت) وجود دارد؛در درجه نخست خود او سرمايه است و اگر اين كس به سرمايه اي دست يافت،سرمايه خود را در راستاي افزايش توليد و فاصله گرفتن از كنز و احتكار به كار مي گيرد،زيرا او مي انديشد كه اگر با نيت عبادت سرمايه ي خود را در جهت افزايش توليد و عمران به جريان بيندازد خداوند ضمانت روزي او را مي كند و بركت الهي همراه او مي شود پس نتيجه اين كار اهميت دادن به جامعه است و اينكه ديگران بايد از ثمرات و بركات توليدات او استفاده كنند و در ثاني او ثروت خود را در جهت فساد به كار نمي اندازد تا تلف شود.

مومن عابد،ماديگراي صرف نيست و همه چيز را دنيا نمي بيند كه فقط براي دنيا هزينه كند و نتيجه ي همه ي دسترنج خود را خرج كردن بيشتر بداند؛پس او صرفه جو و متعادل هم هست(ولا تجعل يدك مغلوله الي عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا.ان ربك يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر انه كان بعباده خبيرا بصيرا(اسرا/29و30)

مومن پيش از آنكه به فكر ساختن خانه اي در دنيا باشد آرزوي خانه اي در بهشت دارد(يا رب ابن لي بيتا في الجنه)،نه اينكه خانه ي دنياي خود را آبادان نكند كه پيغمبر او داشتن خانه ي بزرگ را دوست مي دارد.(اشاره به حديث نبوي).منظور آن است كه ترس از خدا و اميد به پاداش اخروي موجب مي شود كه مومن در كاركرد خود نسبت به رفاه و توليد دچار خبط نشود و به تروريست اقتصادي نشود كه با استفاده از انواع رانت ها ديگران را به زمين گرم بزند و عموم را دچار مشكل كند.

چرا انگيزه هاي ما در مورد مسائل مادي از روزنه ي حقير شهوت هاي بيمار نفساني مي گذرد؟

يك جواب اين است كه انگيزه ها بصورت نظام مند و قانونمند در راستاي فطرت الهي قرار نگرفته است.پس مي توان گفت كه اگر اقتصادمان خوب نيست يك دليلش آن است كه عيار ايماني و طاعتي ما خوب نيست و لو اينكه شب و روز عاداتي عبادت گونه انجام دهيم.

پس بايد همه ي تلاش ها را كرد تا هم مديريت درست اقتصادي داشت و هم اينكه همه ي امكانات و شرايط را براي ديندار كردن مردم بدان مفهوم متعالي كه پيشتر اشاره شد فراهم كرد.

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:58 | 

عمر گرانمايه

عمر گرانمايه در اين صرف شد..

 

يك لامپ عمر مفيدي دارد و پس از ساعت هاي مشخصي كاركرد مي سوزد و بي فروغ مي گردد.اما به راستي عمر مفيد آدمي چند ساعت است؟

اگر عمر متوسط آدمي را 60 سال در نظر بگيريم آن وقت 525600 ساعت بعد از تولد بي فروغ مي گردد.

اما براستي عمر مفيد آدمي به اين بستگي دارد كه در لحظه چكار بايد بكند...بزرگترين كاري كه يك آدم بايد انجام دهد عبارت است از ؛شناختن استعدادهاي خود.

اين كار باعث مي شود كه بتوان عمر خود را بر اساس استعدادهاي خود در بازه زماني تقسيم كرد و سپس شروع به كار نمود.بدين ترتيب انجام هر كار در زمان مشخص موجب مي شود كه فردا روز حسرت از دست دادن عمر را نخوريم.گاهي چنان است كه پس از مرگ كسي تازه شستمان خبردار مي شود كه ديگر چيزي به خط پايان نمانده است و متوجه مي شويم كه جوانها هم مي ميرند،بدون انكه توانسته باشند استعدادهاي خود را بارور سازند.

اگر ما قيمتي بر زمان خود بگذاريم هرگز سعي نخواهيم كرد كه آن را تلف كنيم. قيمت وقت ما بدان بستگي دارد كه ما چه كار سرنوشت سازي را براي خود در آن زمان برنامه ريزي كرده باشيم.

اگر روزي فقط يك ساعت براي خود كنار گذاريم مي توانيم در سال 260 ساعت معادل 32 روز كاري داشته باشيم كه به توفيق خدا مي توان در آن كارهاي زير را انجام داد:

1)حفظ چندين جزء قران كريم

2)آموختن روشهاي تند خواني

3)كسب مهارتهاي ويژه

4)داشتن زيباترين حياط در محله

5)آموختن يك زبان خارجي

6)نوشتن يك كتاب

7)بدست آوردن يك مدرك

8)كسب يك درآمد جديد

مهم است كه كار مورد علاقه خود را كشف كرده و به كار كردن در آن زمينه بپردازيم.

جالب است كه بدانيم ما در عمر متوسط خود تنها 2 سال مطالعه مي كنيم و10 سال به تماشاي تلويزيون پرداخته و 20 سال عمر را در خواب به سر مي بريم.

اين يك فاجعه است..

تلويزيون چيز زيادي به ما نمي آموزد،در خواب هم كه كاري نمي توانيم انجام داد،وقت مطالعه مان از 60 سال تازه 2 سال است كه اگر خوانش ساليانه مردمي در اينجا را سالي يك صفحه در نظر بگيريم ديگر 2 سال هم بدست نمي آيد!

گفتيم كه راه باروري استعداد ها شناختن خود است،اما بايد بدانيم كه شناخت خود بي كمك ديگران كاري به غايت دشوار است،پس يكي از كارهاي ما مي تواند اين باشد كه همان قدر كه به وقت خود اهميت مي دهيم براي وقت مردم هم ارزش قائل شويم.

اگر ما كار خود را به درستي انجام ندهيم معنايش اين است كه در واقع بارهايي بر دوش بقيه گذاشته ايم و اين ستم در حق بقيه است زيرا آنها توان محدودي دارند و از سوي ديگر بارور كردن استعدادهاي ديگران را به تاخير مي اندازيم و بدين ترتيب جامعه انساني و اسلامي رشد بايسته اي نخواهد كرد.

يكي از مهمترين دردهاي جانكاه بشر حسرت فقدان است و اين تنها مربوط به اين جهان  نيست و سر ديگرش به جهان آخرت هم كشيده مي شود..در هر دو جا به علت عملكرد نامناسب شآن خود نعمت هاي زيادي را از دست مي دهيم و اين عامل موجب حسرت خوردن مي شود.

براي حسرت خوردن عنصر اختيار نقش مهمي بازي مي كند،آنجا كه در ميان خوب و بهتر و يا بدتر و بد تصميم مي گيريم..حسرت زده كه اي كاش انتخاب هاي بهتري مي كردم تا به نعمتي كه درخور آن انتخاب بوده دست مي يافتيم.اين چند مثال مشتي از ميان خروار است:

1.حسرت خوردن كافر به خاطر آن است كه منزلت انساني خود را در پيشگاه الهي از دست مي دهد(نبا/38-40)

2.انجام ندادن كار خير حسرت آفرين است(فجر/24)

3.اصحاب شمال  به خاطر كاركرد بد خويش در دنيا حسرت مي خورند(حاقه/25تا27).

اما براستي ما حسرت چه چيزي را مي خوريم؟!

______________________________________-

 

نگاه به:

مديريت و رهبري در تشكل هاي اسلامي.دكتر هشام الطالب.سيد علي محمد رفيعي.نشر قطره.چاپ اول.1380.

 

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:57 | 

سخن خدا و رسول خدا را اجابت كنيد(2)

سخن خدا و رسول خدا را اجابت كنيد

 

محمد السيد

 

ترجمه:عبدالغفور گردهاني

 

 

بخش دوم

 

اينك با توجه به آنچه گفتيم ما در كجا قرار داريم؟

آيا ما بر دروازه هدايت رسول  خدا(ص) در حال حركت هستيم و يا خير؟

يا اينكه به جشن گرفتن  تولد پيامبر و ايراد خطبه هاي شيرين اكتفا كرده ايم؟

و آيا مهار زندگيمان را رها كرده ايم كه هوا ها آن را حركت دهند و اخلاق نادرست وتعاملات و امور عقب افتاده ي همراه با شك و ترديد ما را رهبري كنند؟

حتا گاهي جشن هاي تولد را چنان برگزار مي كنيم كه براي اظهار شادماني ،با كارهايي پر است كه برخلاف نهج و روش رسول خدا(ص) است.

چنانچه با ديده ي بصيرت به بسياري از اين پديده ها در كشورهاي عربي و اسلامي نگاه مي كني تعجب شگفت انگيزي تو را در بر مي گيرد نسبت به غضب پروردگار و پيامبرش.

گفته مي شود كه دوستدار هر كسي مطيع اوست.چنانچه ما رسول خدا(ص)را چنانچه حق محبت اوست دوست مي داريم و به خاطر تولد يا هجرتش جشن مي گيريم بايد از آنچه دور و بر ما مي گذرد فرياد غمناك بلندي سر دهيم. مخالفت ها و دور بودني كه از سنت رسول خدا(ص)در همه ي مجال هاي زندگي خود داريم..كجاست آن توصيف هايي كه جعفر طيار در حضور نجاشي بر شمرد؟

از مردم به صدق و راستي سئوال نمود و سئوالها را هم به صدق و دقت پاسخ داد..سپس هر كدام از آنها بر اساس التزام به سيره و هدايت پيامبر خدا(ص) عمل كرد و اين آن معيار است كه ميزان دوستي حقيقي هر يك از ما را  نسبت به پيامبر خدا(ص) نشان مي دهد .

اما پرسش ها عبارتند از:

1)ما نسبت به توحيد خالص كجا قرار داريم؟

2) ما نسبت به عبادت و طاعت مخلصانه كجا هستيم؟

3) ما نسبت به پيروي كامل از رسول خدا(ص)در زندگي و قوانين و ارتباطات اجتماعي خود كجا قرار داريم؟

4) ما نسبت به برقراري ارتباط خويشاوندي و نيكي با همسايگان و دست برداشتن از كارهاي حرام و جنايت كجا قرار داريم؟

5)در زندگي روزمره ي ما چه قدر صدق و اخلاق نيكو وجود دارد؟

6)تا چه حد از كارهاي فاحشه و دروغگويي و خوردن مال يتيم و ساير مردم به صورتهاي باطل مانند غش و رشوه و كم فروشي و گران فروشي و..دوري مي كنيم؟

7)كجاست آن عبادت خاشعانه كه پل ارتباطي ميان بنده و پروردگارش است تا بتواند در زندگي روزمره در صراط مستقيم دلخواه خداوندگار ما را نگه دارد؟

8)آيا تلاش مي كنيم كه با دقت تمام حرام و حلال را كه خدا و رسولش تشريع كرده است مواظبت كنيم تا به حلال آراسته شويم و از حرام در همه ي دقايق زندگي خود دور بمانيم؟

سئوالها بسيارند و مشتاقيم كه چنان باشيم كه خداوند و رسول بزرگوارش خواسته اند،اما اگر نگاه گذرايي به خانه ها و خيابانها و موسسات عمومي و خصوصي و رسانه ها و امور اخلاقي و شرعي خود بيندازيم بايستي از شدت شرم نگاهمان را فرو اندازيم.

آري! آمال ما بسيار است اما اين آرزوها در ميان اين نگاه و آن نگره سرگردان است و اين همان چيزي است كه قرآن كريم را از ما دور كرده است و سنت را نصوصي كرده است كه تنها بر عقل ها عرضه مي كنيم تا تصديق يا تكذيب كنند و آيات خدا را مشمول جدل هاي بيزانس در شبكه هاي ماهواره اي نموده ايم تا آدمهاي بيكار سرگرم شوند؛همان هايي كه به سبب رفتار و اقدامات و نظريات آنها امت ها شكست خورده اند..

اين پيامبر امي است كه ما را صدا مي زند ،من پيامبر رحمت و هدايت هستم و براي همه ي انسانها فرستاده شده ام و ساير پيامبران به من خاتمه يافته اند و اين آخرين فرصت براي خلاصي شماست.

آيا ما به نداي رسول بزرگ خدا اجابت مي گوييم تا زندگي  و كيان و بزرگي خود را با نور مبين او برپا داريم؟!

تا اينكه اين سخن خداوند متعال را محقق سازيم كه فرمود:

اي كساني كه ايمان آورده ايد به نداي خدا و رسولش اجابت گوييد،هنگامي كه ان را اجابت مي كنيد شما را زنده  مي گرداند.

 

 

رساله الاخوان.شماره 547. بيستم ماه ربيع الاول 1429 هجري.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:41 | 

سخن خدا و رسول خدا را اجابت كنيد

سخن خدا و رسول خدا را اجابت كنيد

محمد السيد

 

ترجمه:عبدالغفور گردهاني

 

خداوند متعال مي فرمايد: ومن الليل فتهجد به نافله لك عسي ان يبعثك ربك مقاما محمودا(اسرا/79) معني آيه:

در پاسي از شب از خواب برخيز و در آن نماز تهجد بخوان.اين يك فريضه اضافي(و افزون بر نمازهاي پنجگانه) براي تو است.باشد كه (در پرتو اين عمل)خداوند تو را به مقام ستوده اي(و مكان برجسته اي در دنيا و آخرت كه موجب ستايش همگان باشد) برساند(و مقام شفاعت كبري را به تو ارمغان دارد).

بر دروازه تو نسل ها گذشته اند،خدا و فرشتگانش به تو درود مي فرستند و خداوند به تو چيزي را داده است كه به احدي از مردم جهان نداده است(ولسوف يعطيك ربك فترضي)(ضحي/5)

معني آيه:

و پروردگارت به تو(بهروزي و پيروزي و نعمت و قدرت)عطا خواهد كرد و تو خشنود خواهي شد.

اي سرور ما!

پر از شوق مي شوم آن هنگام كه تو به مقام محمود نزد پروردگارت دست مي يابي.

سوگند به خدا كه ما با تو و پروردگار تو رستگار مي شويم و به شفاعت تو در نزد پروردگار مهربان ذوالجلال كه بر سر ما منت دارد به رستگاري مي رسيم.

هنگامي كه ما را به دعا فرا مي خواني و زبانهاي ما را با كلمات شفابخش مرطوب مي سازي(ومن الليل فتهجد به نافله لك عسي ان يبعثك ربك مقاما محمودا).

اين (عسي) نشانه زيادتي و محقق شدن است و اين دعا كه ما را آموخته اي(و ابعثه اللهم مقاما محمودا الذي وعدته...)همانا نجات ما بود،ما بندگان پيرو تو كه به درگاه خداي تو ناچيز و فقيريم و به شفاعت حبيب رحمت و هادي خود محتاج.

سخنان حضرت جعفر طيار رضي الله عنه در مقابل نجاشي و گروه قريش به رياست عمرو عاص قبل از مسلمان شدن او پيش چشم ماست.جعفر نيكو ترين تعبير و كاملترين خلاصه را پايه هاي دعوت ارائه فرمود:

«اي پادشاه! ما قومي جاهل بوديم كه بت مي پرستيديم،گوشت مردار مي خورديمفاعمال فاحشه انجام مي داديم،رابطه اجتماعي را مي گسستيم و همسايه را از ياد مي برديم وقوي ما ضعيف ما را مي خورد تا اينكه خداوند از بين ما پيامبري را مبعوث كرد كه نسب و راستگويي و امانت داري و فراست او را مي شناختيم؛ما را به توحيد و بندگي خداوند فرا خواند و ما و پدرانمان هر آنچه را از جمله سنگها و بتها كه مي پرستيديم رها كرديم. ما را به راستگويي امر كرد و به اينكه امانت دار باشيم و صله رحم به جا آوريم و با همسايه خوش رفتاري نماييم و دست از كارهاي حرام و خونريزي دست بداريم،ما را از كارهاي فاحشه و دروغگويي بر حذر داشت  و همچنين ما را از خوردن مال يتيم و تهمت به زنان پاكدامن منع كرد.به ما امر كرد كه خداي يگانه را بپرستيم و به او شريك نياوريم،به نماز و زكات و روزه امرمان كرد.پس ما سخن او را راست پنداشتيم و به او ايمان آورديم و در آنچه كه از دين خدا با خود آورده بود از او پيروي كرديم ..ما خدا را پرستيديم و به او شريك نياورديم،آنچه را كه بر ما حرام كرده بود حرام كرديم و حلال او را حلال پنداشتيم..»

آنچه را كه حضرت جعفر  رضي الله عنه گفت خلاصه ي دعوت خداوند است كه شامل اين قسمت ها است:

1)توحيد خداوند و توجه به او

2)دوري از شرك و پرهيز از كارهاي شرك آلود و آنچه كه شيطان آرايشگري مي كند.

3)اطاعت از خدا و رسولش در حلال و حرام

4)پيشكش كردن قرباني و تحمل تكاليف در راه او تا پيروزي يا شهادت

5)تمسك به اخلاق فاضله و عمل براي از بين بردن كارهاي مذموم و فاسد و تعامل بر اساس اخلاق نيك و پسنديده با مردم.

پس رسالت حضرت محمد صلي الله و عليه وسلم يك رسالت عملي فردي و اجتماعي است كه شايسته است زندگي دنيا را فاضل كنيم تا براي انسان امن باشد و بدين وسيله بتواند به ساحل آخرت در يك زندگي ابدي به سعادت برسد.

اين رسالت غني داراي مباديي است كه انسان را نجات مي دهد،مردم را فرا مي خواند كه زندگاني دنياي خود را بالاتر از پايه ها و آداب  و روابط خود بنا نهد.

در اين كار موفقيت بزرگي قرار دارد(يا ايها الذين امنوا هل ادلكم علي تجاره  تنجيكم من عذاب اليم.تومنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون.يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات تجري من تحتها الانهار ومساكن طيبه في جنات عدن ذلك الفوز العظيم)(صف/10-13).

معني آيه:

اي مومنان !

آيا شما را به بازرگاني و معامله اي رهنمود سازم كه شما را از عذاب بسيار دردناك(دوزخ)رها سازد؟

(و آن اين است كه)به خدا و پيغمبرش ايمان مي آوريد و در راه خدا با مال و جان تلاش و جهاد مي كنيد.اگر بدانيد اين براي شما(از هر چيز ديگري)بهتر است.

(اگر اين تجارت را انجام دهيد،خدا)گناهانتان را مي بخشايد و شما را به باغهاي بهشتي داخل مي گرداند كه از زير(كاخها و درختان)آن جويبارها روان است و شما را در منازل و خانه هاي خوبي جاي مي دهد كه در باغهاي بهشت جاودان ماندگار،واقع شده اند.

كاميابي و رستگاري بزرگ همين است.

اين آيه نامه اي است كه در آن قران كريم به طورخلاصه  هدف مهم بعثت رحمه للعالمين را آورده است.چنانچه خداوند متعال مي فرمايد:(انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)(فتح/8)

معني آيه:ما تو را به عنوان گواه و مژده رسان و بيم دهنده فرستاده ايم.

 هدف به طور واضح بيان شده است.

اين همان چيزي است كه به زندگي هدايت يافته خوشبخت دنيوي و موفقيت در زندگاني خوب اخروي اشاره دارد(لتومنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكره و اصيلا)(فتح/9)

معني آيه:

(ما محمد را به سوي شما مردمان فرستاده ايم)تا به خدا و پيغمبرش ايمان بياوريد و خدا را (با ياري دادن دينش)ياري كنيد و او را بزرگ داريد و سحرگاهان و شامگاهان به تسبيح و تقديسش بپردازيد.

.

پس ابتداي دعوت توحيد،دوم تمجيد،سوم تسليم و چهارم صلح با نفس و جامعه است و ديگر (خالق الناس بخلق حسن)_با مردم به نيكي برخورد كنيد-.در ميان اين دو آنست كه رخساره  به احسان در  نفس و ديگران بيارايي كه حبيب ما مصطفي فرمود:

(خيركم من يرجي خيره و يومن شره)(ترمذي-ابويعلي). بهترين شما كسي است كه به خيرش اميدوار باشيد و از شرش در امان.

دنباله دارد

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:56 | 

ماهيان تنگ

ماهيان تنگ

 

 

نگاهم در اين تنگ مي ماند

آن دو تا ماهي...!

از اول نوروز تا صبح امروز

دست در دست هم

پا در عشق كم

جولانگاهشان عرصه ي تنگ

زبان عشقشان لال و گنگ

جويبار فكرشان خام

اندك خورند

اندك روند

اندك پرند

اندك نهند

آيا زبان شعر مي فهمند

نه..نمي فهمند؟!

آيا حال ماهيان اقيانوس مي دانند

نه..نمي دانند؟!

عشقان بي فرجام

وتنگشان جام

سر مي كشند آب و مي روند خواب.

افسوس كآخر وقت امروز

به پايان مي رسد عمر يك از دو

نمي دانم..كه آيا تنها مي شود غمگين؟!

مي كشد  درد و دود

آه وافسوسِ نابود

كس نمي داند

ويا ديرگاهي با يادش مي كند سر؟!

نه.. نمي داند؟!

و يا شعري از او را مي كند بر؟!

نه.. نمي خواند؟

چون ديگر كسي در تنگ نيست

وين بر كسي ننگ نيست.

داستان ما در اين دنيا

بسان ماهيان تنگ باشد

جامان در اين دنيا تنگ باشد

سر برده در تنگ

با ديگري در جنگ

روز و شب يكرنگ

جولانگاهمان تنگ

عشق هايمان بي فرجام؛

وشهرمان نزديك

دريا دور و بي پايان.

آيا كسي نيك مي داند كه تنگ با دريا برابر نيست

كوچندگان سير بي پايان را جاي ماندن نيست

آري..آن قدر بر تنگ بايد زد

تا عرصه را بر او كرد تنگ

آزاد شد از دنياي شوخ و شنگ

نقش ها زد بر اين بوم رنگ

رنگ آبي،رنگ دريا،رنگ آب

دريا دور نيست..

راهش گنگ و ناپيدا نيست

باد را انگيخت

..نه..دور نيست!

عرصه اش ،عرصه ي تنگ نيست

جاي جنگ نيست

غسل تعميد لازم نيست

اينجا رود گنگ هم نيست.

 

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 6:32 | 

ببر در برف

ببر در برف

 

سپيده كه سر زد سپيدي برف همه جا را پوشانده بود،نه اينكه در سياهه شب برفي نبود بلكه ديده نمي شد.برودت هو به زير 11 درجه رسيده بود و يكريز برف مي باريد. نقشه هاي ماهواره اي نشانگر تداوم بارش طي روزهاي آينده بود.

ببر كوهستان هم سردش شده بود و هم گرسنه.آنقدر بايستي راه مي رفت تا شكار كند،اما مگر در اين سردي حيواني جرئت مي كرد بزند بيرون. 4 نفر شكارچي هم به سرشان زده بود كه در اين كوران برف بزنند بيرون.از آن دست شكارچي هايي كه يادشان مي رود لباس گرم و كفش مناسب و تفنگ خوب بردارند.شرايط جالبي پيش مي آيد و آن هم اين است كه در اين وضعيت ببر و برف و شكارچي و شكار هر كدام مي توانند جاي آن ديگري باشند.

اما من نمي خواهم داستان را اينجوري ادامه دهم بلكه مي خواهم كه داستان در اينجا تمام نشود ،راستش اگر شكار صورت گيرد ديگر دليلي براي ادامه آن ندارم.راست مطلب آن است كه دوست دارم كه كودكي وارد داستان شود كه تازه مي خواهد راه برود..اصلا عجله نكنيد  يه جوري ربطش مي دهم.كودكي كه مادرش را از دست داده است و يكه و تنها دارد راه مي رود،درست مانند راه رفتن بر روي برف.

در كمد باز مي شود و دو دست تابلو را بر مي دارند و سعي مي كنند تا بر ديوار بكوبند تا منظره ي خاك خورده وهم انگيزتر شود. از گوشه ي سمت چپ قنديل هاي كوچكي به ديوار الصاق شده است و نور قرمزي رادر فضاي اتاق مي پراكنند. از دور تصوير مات زني اندك اندك شفاف مي شود كه پا به سن گذاشته است.زن به تابلو خيره مي شود..نور هم روي تابلو متمركز مي شود.

ببري كه در برف 4 شكارچي زمان و مكان و فضا و 4 نفر را دريده است خودش هم در اثر سرماي شديد مرده است و قرمزي خونش هم برف را قرمز كرده است. سقف چگه مي كند و خون يخ زده ببر را بر روي كف اتاق مي ريزد. كاسه مي آيد و درست زير محلي كه خون چكه مي كند قرار مي گيرد.آواز غمناكي فضار را مي پوشاند. موهاي طلايي زن با خون كاسه چرب مي شود و ما كم كم تصوير ماتي از يك برج را مي بينيم كه در شمالي ترين نقطه كوهستان دارد محو مي شود.

كودك را مي توانم به شما نشان بدهم كه خيلي پير شده است اما هنوز از راه رفتن سير نشده است،شايد لازم باشد كه دوباره به دنيا بيايد چون ديگر خيلي دير شده است.

|+| نوشته شده توسط عبدالغفور در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 6:14 | 

ما همراه حق هستيم و روزها در حال گذر

ما همراه حق هستيم و روزها در حال گذر

 

استاد محمد مهدي عاكف مرشد عام اخوان المسلمين

                                     پارسي كرده و تلخيص:عبدالغفور گردهاني

 

رسول خدا(ص) از نقطه بلندي دولت ظلم را تغيير داد و دولتي را برپا نمود كه به وسيله آن جامعه انساني براي اولين بار مبادي آزادي و برابري را فهميد.دروس